تبليغاتX
بیـــداد نوشته هایی درباره موسیقی اصیل ایرانی در وبلاگ بیداد
 


 استاد روح الله خالقی در یک نگاه

در سال ۱۲۸۵ در شهرستان کرمان متولد شد و از شاگردان ممتاز و بزرگ استاد علینقی وزیری بود. وی یکی از مفاخر موسیقی ملی ایران بود، بهترین سال های زندگی خود را صرف پیشرفت موسیقی ملی ایران و تعلیم و تعلم هنرجویان در راه این هنر ارزنده و آسمانی و ظریف کرد. وی خودشناختی کامل و همه جانبه در موسیقی ایرانی و فرنگی داشت.
آثار متعددی، شامل متدها و دستورهای علمی برای تدریس موسیقی ملی، قطعات ارکستری، قطعات آواز، اتودها، آثار ساده برای مدارس، کتاب ها و نوشته ها و رسالات علمی از جمله: «نظری به موسیقی» و «سرگذشت موسیقی ایران» در دو جلد و... از او بجا مانده که دارای ارزشی گرانبها و پربار هستند.

 


آهنگ ها و دیگر آثار استاد خالقی بالغ بر یکصد آهنگ است که همگی تم ایرانی دارند و اصالت موسیقی ایرانی کاملاً در آنها رعایت گردیده است. از جمله: «آمدی حالا چرا» با شعر استاد شهریار و دو ترانه بختیاری و آهنگ های ور ساقی، نوای عروس، رقص چی بی، آه سحر، سرود آذرآبادگان، سرود اصفهان، قوچانی، بهار عشق، مستی عاشقان، شب جوانی و شب من، و می ناب که یکی دیگر از آثار خوب و به یاد ماندنی این استاد کم نظیر فرهنگ صوتی ایران است.


سرودهای دلنشین و جاودانی مثل سرود «ای ایران» با شعر زیبای دکتر حسین گل گلاب و برنامه های جالب و متنوع «گل ها» وجود دارد که نشان دهنده دانش موسیقی و ذوق هنری این هنرمند بی نظیر ایران است.


استاد روح الله خالقی، علاوه بر ریاست هنرستان موسیقی ملی، تا هنگام فوت رهبری ارکستر «گل ها» و عضویت شورای موسیقی رادیو ایران را به عهده داشت. سال ها نیز سرپرستی ارکسترهای شماره یک و دو رادیو به عهده او بود و برنامه جالب و به یاد ماندنی «یادی از هنرمندان» که از بزرگان موسیقی و هنرمندان ارزنده و فقید یاد می کرد از دیگر کارها و آثار برجسته اوست.

استاد روح الله خالقی، سال ها از بیماری سرطان معده رنج می برد و پس از یک عمل جراحی تا حدودی بهبودی حاصل کرد. پس از بهبودی با شوق و فعالیت هر چه تمام تر به کار موسیقی پرداخت و هیچگاه در تمام مدت ۲۴ساعت شبانه روز، جز چند ساعتی جهت استراحت بقیه را به کار ساختن آهنگ ها و نواهای دل انگیز، جسم بیمار خود را تسکین می داد. ولی پس از چندی بیماری و درد او را راهی سفر اتریش کرد و در بیمارستان شهر سالزبورگ بستری شد و دوباره مورد عمل جراحی قرار گرفت. اما متأسفانه دوروز بعد از عمل در شبانگاه بیست و یکم آبان ماه سال ۱۳۴۴ خورشیدی دار فانی را وداع گفت و موسیقی ایران و دوستدارانش را در اندوه و ماتم بسیار باقی گذاشت.-               گردآوری:پرتال فرهنگی اجتماعی پرشین پرشیا


گوش کنید به سرود ای ایران ساخته شادروان استاد خالقی با صدای استاد بنان

Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت   توسط بیداد  | 



تنش، استرس، نگرانی،ترس، نا امنی، جرم، دلتنگی، غم، بدبختی و مصیبت، ارمغان این شب های صدا و سیمای ملی به هم وطنان عزیز است.
تاثریا

به نظر می رسد هیچ زمانی وجود نداشته که تلویزیون ملی به طور همزمان، سه مجموعه تلویزیونی سرشار از مصیبت و بدبختی را به طور همزمان پخش کند. واقعا دست مریزاد به این حسن انتخاب. به نظر می رسد مسئولین سیمای ملی و تهیه کنندگان و کارگردانان محترم این مجموعه های تلویزیونی فراموش کرده اند که رسالت واقعی شان چیست و یا اینکه این روزها در میان مردم و مشکلات متعددی که با آن روبرو هستند، زندگی نمی کنند.

 برای همه واضح است که مردم جامعه ما روزهای سختی را سپری می کنند. مشکلاتی از قبیل تورم، عدم توازن میان هزینه ها و درامدها، افزایش نرخ دلار و سکه و...مشکلاتی هستند که به مشغله هر روزه مردم تبدیل شده اند. از طرف دیگر اخبار جرم و جنایت و دزدی های رخ داده نیز از طرق مختلف به گوش مردم می رسد.

 پس با وجود چنین اوضاعی چه اصراری است که وقتی مردم لحظاتی را بعد از سپری کردن یک روز کاری پرمشغله، به خانه بازمی گردند و دوست دارند لحظات فراغتی خود را به تماشای تلویزیون بنشینند، سراغ هر سریالی که می روند، به نوعی با غم و بدبختی مواجه  شوند.

تاثریا

گل سرسبد این سریالها مجموعه "تا ثریا" می باشد. تصور می کنم هیچ صحنه روشنی در این مجموعه به چشم نمی خورد. از همان ابتدای سریال همه چیز با غم و غصه و بدبختی آغاز شد. انگار مشکلی وجود نداشت که شخصیت اصلی این داستان یعنی ثریا خانوم، به آن دچار نباشد.

موضوع این سریال با نحوه عجیب تصویر برداری آن، مجموعه ای پرتنش را پدید آورده که به نظر می رسد صحنه به صحنه این مجموعه به نوعی به قدم زدن بر روی اعصاب بینندگان شبیه است. صحنه هایی همچون اعتراف گرفتن در زندان از ثریا خانوم، بازجویی از دخترها و دامادهای ثریا خانوم، عبور ثریا خانوم در برابر دیدگان خانواده اش و سوار شدن به ماشین زندان و...گه گاه آنچنان غم انگیر و خاکستری است که مخاطب را وادار می کند تا لحظاتی برای تسکین ا عصاب، شبکه را عوض کند.

 

تا ثریا

ای کاش می شد از نویسنده محترم این مجموعه های تلخ و سیاه، پرسید که به واقع در میان جمعیت هفتاد و پنج میلیون نفری ایران، چند نفر وجود دارند که همچون ثریا خانوم، شوهر از دست داده باشند و سه بچه را با سختی بزرگ کنند، وقتی بچه ها بزرگ شدند، به اصرار آنها خانه مسکونی را بفروشند و پول خانه را به کسی واگذار کنند تا با ان کار کند، بعد پول آنها در جریان کار از بین برود،این خانوم با مردی که پرستارش بوده ازدواج پنهانی کند، در یک مشاجره معمولی موجب قتل شوهر تازه اش شود، پسر نوجوانی هم داشته باشد که عاشق شده و دختری را می خواهد و...

 

قطعا منکر این موضوع نیستیم که از این قبیل مشکلات در جامعه ما فراوان است اما سوال ما این است که واقعا هدف از به تصویر کشیدن این همه اتفاق سیاه چیست؟ اصلا فرض بر اینکه نیمی از مردم جامعه ما دچار چنین مشکلاتی هستند،این جریان رقابت و اصرار سیما در نمایش بی وقفه مصیبت و بدبختی و غم و غصه چیست؟ تا کی قرار است دائما شاهد پخش کلکسیونی از نقاط منفی باشیم؟

شیدایی

وضعیت فیلم های ما به گونه ای شده که گویا اگر مجموعه ای ساخته شود که در آن نقاط روشن و مثبت بیشتر از نقاط منفی و سیاه باشند، نمی توانند در جذب مخاطب موفق عمل کنند.

کارگردانان عزیز و گرانقدر ما گویا تصور می کنند هر کس بتواند نمایش پررنگ تری از فجایع اخلاقی و خانوادگی را به تصویر بکشد، گوی سبقت و موفقیت را از دیگران ربوده است. اما آنچه مشخص است اینکه این مجموعه های تلویزیونی مردم را خسته تر و کسل تر می کنند. تماشای بی اعتمادی میان یک زن و شوهر جوان، ان هم در ابتدای زندگی، چه تاثیر مثبت و ارزنده ای را بر نسل جوان و نوجوان ما بر جای خواهد گذاشت(سریال شیدایی) ؟

پنجره

تماشای غصه و ماتم پدر و مادری که با هزاران امید، فرزندشان را برای ادامه تحصیل به شهرستان می برند و در این مسیر بر اثر تصادف، فرزندشان فوت می کند،(سریال پنجره) جز نگرانی و ترس در دل مادران این جامعه، چه چیزی را به ارمغان می آورد؟ تماشای این مسائل حتی برای اقلیتی که به این مصائب و مشکلات دچار شده اند نیز، جز یادآوری یک اتفاق تلخ و خاکستری، ثمره ای در بر ندارد.

ای کاش این امکان وجود داشت تا مردم بگویند دوست دارند چه برنامه هایی را با چه موضوعاتی از تلویزیون تماشا کنند. انوقت شاید مسئولین متوجه می شدند که ذهن خسته مردم را با پخش مجموعه هایی شاد و در عین حال اموزنده، می توانند تسکین دهند و نه اینکه با نمایش بدترین رویدادها به بدترین شکل ممکن، غم و غصه شخصیت های داستان تلویزیونی را هم به غصه های شخصی مردم اضافه کنند.

بارها گفته ایم و باز هم می گوئیم که رسانه ای همچون تلویزیون ملی در شرایط کنونی وظیف خطیری را عهده دار است. مسئولین سیما با در نظر گرفتن همه شرایط باید تجدید نظری بر روند تولید مجموعه های تلویزیونی داشته باشند. در غیر این صورت نمی توان انتظار داشت که مردم با میل و رغبت، در لحظات فراغت شان، سراغی از تلویزیون ملی و برنامه هایش بگیرند.

فاطمه ناظم زاده

بخش ارتباطات سایت تبیان

Balatarin  نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت   توسط بیداد  | 


عبدالحسین مختاباد خواننده موسیقی سنتی، در گفت و گو با شبکه ایرانیان، به تمجیداز محمدرضا شجریان پرداخت.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر پایگاه خبری تحلیلی "انتخاب"، وی در پاسخ به سئوال مجری در مورد "شجریان گفت: شجریان یک خواننده ی محبوب است که هیچ گاه به مردمش پشت نکرد.

وی همچنین از دوستی نزدیک با "استاد عزت الله انتظامی" سخن گفت و افزود: بودن در کنار ایشان مانند حضور در کلاس درس است.

این خواننده ی مشهور در ادامه اشفتگی کنونی در ایران را دلیل عدم برگزاری کنسرت در کشور دانست.

سید عبدالحسین مُختاباد (زاده ۱۳۴۵- روستای امره ساری) آهنگساز و خواننده موسیقی سنتی ایرانی است. وی در عرصه موسیقی تاکنون بیش از ۱۴ اثر تولید کرده‌است. او فارغ‌التحصیل کارشناسی علوم‌اجتماعی از دانشگاه تهران، کارشناسی زبان انگلیسی از دانشگاه یورک کانادا، کارشناسی موسیقی از دانشگاه اوتاوا کانادا و دکترای موسیقی (آهنگسازی و اجر) از دانشگاه گلداسمیت انگلستان می‌باشد.

Balatarin  نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت   توسط بیداد  | 


    کنسرت گروه موسیقی همنوازان شیدا از جمله کنسرت های پایانی آبان ماه بود که برگزار شد، پس از برگزاری این کنسرت نقد و بررسی های فراوانی بر کیفیت برگزاری این کنسرت و همچنین موضع گیری های محمدرضا لطفی نسبت به سایر هنرمندان موسیقی صورت گرفت که در این میان می توان به انتقاد میلاد کیایی نوازنده سنتور و مدرس موسیقی اشاره کرد.

  به گزارش مجله موسیقی ملودی میلاد کیایی در گفتگو با خبرنگار مهر مجموع انتقادهای خود نسبت به محمدرضا لطفی ـ سرپرست گروه موسیقی هم‌نوازان شیدا و استاد موسیقی ایرانی ـ را در دو بخش مطرح کرد.

   بخش نخست از این انتقادها مربوط به کیفیت اجرای کنسرت این گروه موسیقی بود و بخش دوم از گفته های کیایی به انتقاد از موضع گیری های سیاسی و آمیخته کردن هنر و سیاست توسط او برمی گشت.

     این نوازنده سنتور در انتقاد به بخش تکنوازی لطفی گفت: زمانی که این نوازنده تار به روی صحنه آمد؛ حدود ده دقیقه کوک کردن سازش به طول انجامید این در حالی است که هر اهل فنی می داند که ساز را باید به احترام وقت مخاطب قبل از روی صحنه آمدن کوک کرد و حال اینکه لطفی پس از کوک ساز متاسفانه قطعاتی را خارج (فالش) اجرا کرد و تا پایان کنسرت هم نتوانست با مخاطب ارتباط برقرار کند و از همین جهت معتقدم که موسیقی که محمدرضا لطفی ارائه داد به معنای واقعی نوعی موسیقی تخدیری وملال آور بود.

Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


    گفتگوی محمدرضا لطفی، نوازنده تار و سه تار با یک نشریه موسیقی در ایران و انتقادهایی که او در این گفت و گو از محمدرضا شجریان، خواننده موسیقی سنتی ایران کرده است، واکنش هایی را به همراه داشت.
      آقای لطفی با اشاره به حجم بالای کار و کنسرت های آقای شجریان و اینکه آلبوم جدید محمدرضا شجریان مجوز انتشار گرفته و او برای برگزاری کنسرت هایش هم مشکلی ندارد گفت: امروز من شخصا نمی فهمم شجریان چرا اعتراض می کند.
     این  در حالیست که محمدرضا شجریان تا چندی پیش در مصاحبه های خود با رسانه ها اعلام کرده بود که به کنسرت های او مجوز داده نشده است.
    محمدرضا لطفی در بخش دیگری از سخنانش گفت: شجریان هیچ وقت به دنبال ایجاد یک جریان فرهنگی هنری مستقل با شرکت همکاران خودش نرفته است. یک شرکت اقتصادی به نام دل آواز درست کرده و کار خودش را مانند یک شرکت تولید کننده انجام می دهد و در آمد زایی خوبی هم از گذشته تا به امروز داشته و دارد.

    "وی در ادامه اظهار داشت: اولین کنسرت‌های این مملکت را در شهرستان‌ها شخص شجریان برگزار کرده است. خود آقای خاتمی در زمان وزارتشان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در کنسرت اصفهان شجریان حضور داشتند. امروز من شخصاً نمی‌فهمم شجریان به عنوان یک موزیسین موفق که این همه کنسرت داده و کار تولید کرده و آثارش در رادیو و تلویزیون پخش شده و بیش از ۳۰۰ کنسرت خارج از کشور داشته، چرا اکنون اعتراض می‌کند؟ ‌ من این را نمی‌فهمم. یک وقت شما را برای سالیان دراز محروم کرده‌اند و با کلی بدبختی یک کنسرت برگزار می‌کنید و هزارگونه مشکل دارید و اعتراض می‌کنید؛ اگر چنین شخصی بخواهد بر روی این مسائل صحبت کند قابل فهم است.

     این نوازنده تار در ادامه گفت: ضمن اینکه من اصلا دوست ندارم هنرمندانمان تریبون خودشان را از داخل به خارج از کشور ببرند. به همین دلیل شخص من هرگز با بی‌بی‌سی مصاحبه نکرده‌ام. با صدای آمریکا در طول ۲۵ سال فعالیتم در خارج از کشور به طور مشروط مصاحبه کرده‌ام.

    لطفی گفت: بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، رادیو بین‌المللی فرانسه و یا سایر رسانه‌های آن‌طرفی در ۱۰ سال اخیر مواضع اپوزیسیون به ایران دارند و گاهی اوقات نیز کار را به براندازی حکومت نیز می‌کشانند. این را ما امروز به طور رسمی می‌دانیم و آخرین صحبت‌های وزیر امور خارجه انگلستان همه موید این رویکرد آن‌ها است. طبیعی است وقتی امروز رسانه‌های آن‌طرفی این امکان را به یک هنرمند می‌دهند تا بیاید در بی‌بی‌سی صحبت کند، حتماً باید در درجه اول اپوزیسیون یا نیمچه اپوزیسیون باشد.

   وی ادامه داد: من حق دارم دوست نداشته باشم به عنوان یک هنرمند در صدای آمریکا و بی‌بی‌سی انگلستان که به عنوان دو ارگان دولتی مشغول فعالیت هستند، حرف بزنم. من حتی اگر هزار مشکل در ایران داشته باشم ترجیح نمی‌دهم هرگز در تریبون‌هایی که قصد اصلاح و کمک به مردم ایران را ندارند هم‌صدا شوم. این سلیقه شخصی من است. ولی کسانی که این کار را می‌کنند اگر چه به آن‌ها انتقاد دارم اما کار آن‌ها را ممنوع نمی‌دانم. آن‌ها زندگی و مسئولیت خودشان را دارند. ولی باید مسئولیت را فردی نبینند.

    این نوازنده سه تار اظهار داشت: شجریان اگر این مسئولیت را فردی ببیند، مشکل به وجود می‌آید. این مسئولیت و مشکل، یک مشکل اجتماعی عمومی است و حرف‌ها و گفته‌ها برای نگرانی از وضعیت موسیقی کشور است. اما آن‌چه از گفته‌های شجریان در رادیو استرالیا، بی‌بی‌سی و صدای امریکا دنبال کرده‌ام، تنها در ده‌درصد از صحبت‌هایشان به مشکلات موسیقی اشاره داشته است.

    لطفی گفت: من می‌گویم یک موسیقی‌دان اول می‌بایست دردش خود موسیقی باشد. در این مصاحبه اخیر مصاحبه کننده از ایشان می‌پرسد «الآن که آلبوم مرغ خوشخوان شما مجوز رسمی گرفته و کنسرت‌هاتان نیز در ایران اعلام شده مشکلی ندارد، برخورد شما چگونه است؟» شجریان از کنار این مسأله رد می‌شود و جواب قانع کننده‌ای نمی‌دهد."

    سایت ها و منابع خبری حامی حکومت ایران مانند رجا نیوز و خبرگزاری فارس صحبت های آقای لطفی را به طور وسیع منعکس کردند اما از سوی دیگر این سخنان موجب دل آزردگی برخی دیگر شد؛ کسانی که ممکن است همگی لزوما از طرفداران آقای شجریان محسوب نشوند اما به نقش و تاثیر گذاری او همانند برخی دیگر از اساتید موسیقی سنتی از جمله خود آقای لطفی واقفند.

آوا مشکاتیان: 'کم لطفیِ "لطفی"

    در پی این سخنان، آوا مشکاتیان، دختر پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز موسیقی سنتی ایرانی که شهریور سال ۸۸ از دنیا رفت، نامه ای در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد و در آن از "کم لطفیِ لطفی" یاد کرد.
   خانم مشکاتیان در این نامه خطاب به آقای لطفی نوشت :


    "آنقدر ضد و نقیض میان گفته های شما هست که نمی دانم کدام را باید به چالش کشید، گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید!...بر محمدرضا شجریان خرده گرفته‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد!..مرور کنید مصاحبه هایتان را! شما به همه کار وجزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آنقدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چقدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟"
    این نخستین بار نیست که اظهار نظرهای آقای لطفی درباره همکارانش واکنش اهالی موسیقی و دوستداران موسیقی ایرانی را بر می انگیزد.
    آقای لطفی که می گوید در بولتنی به نام آوای شیدا سرگذشت گروه چاووش را می نویسد، چندی پیش با اظهار نظرهایی که در این بولتن درباره آقای شجریان و پرویز مشکاتیان کرده بود واکنش بسیاری را بر انگیخت.

حسین علیزاده: از چه موضعی؟

    حسین علیزاده، آهنگساز و نوازنده تار در این باره گفت باید برای هر کس این حق را قائل بود که حرف خودش را بزند اما از اینکه هنرمندان به جای اینکه با همدیگر حرف بزنند و دیالوگ داشته باشند "تنهایی به قاضی بروند" انتقاد کرد.


    آقای علیزاده گفت: هر کس که غفلت کند و نداند، آقای لطفی خیلی خوب می داند که آقای شجریان چه ارزشی در موسیقی ما دارد البته اگر آقای شجریان در این سال ها دست همکاری به آقای لطفی می داد شاید او جور دیگری قضاوت می کرد. اشکالی که به آقای لطفی وارد است این است که هر از گاهی بعد از مدتی خاموشی صحبت هایی می کند که جنجال درست می کند.
    آقای علیزاده همچنین گفت معلوم نیست آقای لطفی از چه موضعی صحبت می کند از موضع دلسوز موسیقی و هم صنف های خودش یا به عنوان یک مسئول دولتی؟
     آقای علیزاده ضمن اشاره به اینکه آقای لطفی زمانی گفته بود که موزیسین ها با ویزا گرفتن و از سفارتخانه های کشورهای خارجی و سفرهای خارجی "خراب" می شوند، گفت: موزیسین های دنیا از هر ده کوره ای در دنیا تا کشورهای بزرگ یکی از کارهای مهمشان این است که سفر کنند و کارهایشان را ارایه کنند و ارتباط فرهنگی ایجاد کنند هیچ موزیسینی در دنیا نیست که وقتی از یک کشور به کشور دیگری سفر می کند تفسیر سیاسی برایش پیاده کنند.
    حسین علیزاده که در ماه گذشته با شهرام ناظری در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی ایران به روی صحنه رفت افزود، هنر هیچ‌وقت بی ارتباط با مسایل اجتماعی نیست ولی شرایط ایران طوری شده که همه چیز سیاست زده است. اگر هنرمندی در ایران نظرش را بگوید و این نظر باب طبع نباشد فورا شکل سیاسی به خود می گیرد و خواه، نا خواه هنرمند را هل می دهند به موضع گیری سیاسی.
     آقای علیزاده درباره صحبت های آقای لطفی در مورد محمد رضا شجریان گفت: در هر حال چیزی از ارزش شجریان کم نشده اگر جریانات دیگری هم اضافه شده مسئولیتی است که خود هنرمند بر عهده گرفته است. آقای شجریان بالای هفتاد سال سن دارند و قرار نیست چیزی را یاد بگیرد و به ایشان گفته شود که چه بگوید و چه نگوید. ایشان اختیار خودشان را دارد .
    حسین علیزاده در این باره بخشی از صحبت های آقای لطفی که در آن به استفاده سیاسی و اقتصادی آقای شجریان از هنرش اشاره شده بود گفت: به عنوان مثال در مورد قمر گفته شد که او هنرمند بزرگی بود ولی از فقر مرد. انگار که در جامعه ما از فقر مردن هم جزیی از هنرهای یک هنرمند محسوب می شود؛ اینطور هم نیست که شجریان فقط انگیزه اقتصادی دارد و سود اقتصادی می برد که اگر هم این طور است نوش جانش. این سودی است که حاصل تلاش و هنر خودش است.

   "ادبیاتِ هنرمند'
     آقای علیزاده همچنین موضع گیری آقای لطفی را اینگونه تعبیر کرد که "انگار کسی را محکوم کرده باشند و حکم محکومیتی به او داده باشند ( اشاره به آقای شجریان) و موضع گیری آقای لطفی طوری است که انگاراین محکومیت را تایید می کند."
   اجراهای محمدرضا شجریان، خواننده موسیقی سنتی ایران در تور اروپایی و گفت و گوهای وی با رسانه های فارسی زبان خارج از ایران انتقاد های شدید نشریات و رسانه های حامی حکومت ایران را به دنبال داشت؛ تا جایی که رادیو گفت و گو میزگردی را با حضور محمد سریر، عضو هیات مدیره خانه موسیقی، ستار هدایتخواه، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس ایران و محمد گلریز خواننده ایرانی ترتیب داد و عنوان "دگردیسی اعتقادی محمدرضا شجریان در مورد هنر و اسلام" را بر آن گذاشت.
    خبرگزاری های دولتی و نیمه دولتی ایران نوشتند این برنامه در پی مصاحبه های آقای شجریان با بی بی سی و صدای آمریکا و طرح "برخی سخنان موهن از سوی وی" پخش شده است.
آقای علیزاده در نهایت ضرر این موضع گیری و سخنان آقای لطفی را متوجه خود آقای لطفی دانست.او افزود: آقای لطفی باید بداند که ما ایشان را یک هنرمند می دانیم و انتظار داریم وقتی حرف می زند حداقل ادبیاتش به یک هنرمند بخورد.
   آقای علیزاده تاکید کرد که: در یک دورانی واقعا موسیقی ایران را این دو نفر (شجریان و لطفی) شکوفا کردند، وقتی چنین سخنانی گفته می شود آدم به گذشته ها هم شک می کند؛ یعنی اعتقادی پشت قضیه نیست.این یعنی آقای لطفی با کسی کار کرده که مادی بوده و اعتقاد به هیچ چیز نداشته و بقیه چیزهایی که به آقای شجریان نسبت داده؟

حمید متبسم: معدل نمی گیرم

   حمید متبسم، آهنگساز ایرانی که به تازگی اپرای سیمرغ را با خوانندگی همایون شجریان به اروپا برده بود، در این باره به بی بی سی فارسی گفت: به طور کلی معتقدم هنرمند باید از حاشیه پرهیز کند و به کار اصلی خودش بپردازد و به همین دلیل هم این اظهار نظرها را دنبال نمی کنم.
     او در مورد تاثیری که محمد رضا لطفی به گواه کارشناسان بر موسیقی سنتی ایران داشته و تصویری که این روزها با مطرح کردن برخی انتقادات جنجالی از خود ارایه داده است گفت: ترجیح می دهم هر هنرمندی را در دوران اوجش دوست داشته باشم و همیشه دوست داشته باشم و اگر بعد از اون نمی تواند آن اوج و موقعیت را حفظ کند یا نمی تواند کاری در آن اندازه ها ارایه بدهد و یا رفتار و گفتاری از او سر می زند که با اوجی که در آن قرار داشته متناسب نیست؛ مشکل هر انسانی ممکن است باشد؛ اما من ترجیح می دهم که این دو موضوع را با هم قاطی نکنم و معدلی از آنها نگیرم. ترجیح من این است که آن هنرمند را با کارهای ارزشمندی که داشته بررسی کنم و همانطور دوست داشته باشم.
    آقای متبسم درباره روزهای اوج محمد رضا لطفی گفت: بهترین آثار و موثرترین دوران او زمانی بوده که گروه شیدا را تشکیل داد و کانون چاووش را و تاثیرات آن کارهای خوب هنوز هم هست و من خودم را بسیار مدیون آن دوره می دانم و دانش موسیقی ایرانی خودم را هم بسیار مدیون ایشان هم می دانم.
    کم نیستند افرادی که اگر از آنها بخواهید فهرست محدودی از افراد تاثیر گذار بر موسیقی سنتی ایرانی تهیه کنند، حتما نام محمدرضا لطفی را در آن می گنجانند؛ چه کسانی که طرفدار نوازندگی او هستند و منتقد خوانندگی او و چه کسانی که حرکت تازه او یعنی خواندن را هم می پسندند.
   بخشی از نامه آقای لطفی در پاسخ به حمله شدید احمد شاملو به موسیقی سنتی که در نشستی در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه برکلی مطرح شد
مطلع شدم که ایشان در پاسخ پرسش کننده ای در مورد موسیقی سنتی ایران سخنانی ناسنجیده و بی ادبانه بر زبان آورده اند که جای تاسف است . این پاسخ و همچنین مصاحبه ای از ایشان در مجله آدینه چاپ تهران ، مرا بر آن داشت تا در این زمینه نکاتی را به گفتگو بگذارم، تا آقای شاملو متوجه شوند در امری که تخصص و مطالعه ای ندارند حرف غیر مسولانه نزنندیا اگر میخواهند چیزی بگویند ، به احترام موسیقی و موسیقی دانان از کلمات شاعرانه تری برای بیان مفاهیم ذهنیشان استفاده کنند ، و مردم بدانند که شاعر توانایشان ادب و نزاکترا مراعات میکند و هنوز در میان ما آیین مهر نمرده است...مسلما هیچ سراینده ای موظف نیست که با ظرایف موسیقی آشنایی یابد ، ولی موظف است در زمینه آنچه صلاحیت اظهار نظر ندارد ساکت بماند و از توهین و بی پروایی نسبت به آنچه مورد احترام همگان است دوری گزیند.
     به نظر می رسد منتقدان آقای لطفی و طرفداران او هر دو در مورد این موضوع که وی تاثیر مهمی بر موسیقی سنتی ایران داشته متفق القول اند اما ضمنا غالبا نیز معتقدند که او باید از این دست جنجال آفرینی ها و حاشیه سازی ها پرهیز کند.

بهنود: لطفی حرف نزدن را بلد نیست

    مسعود بهنود، روزنامه نگار و نویسنده درباره تاریخچه و چگونگی شکل گیری کانون چاووش که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و هوشنگ ابتهاج از اعضای آن بودند به بی بی سی فارسی گفت:کانون چاووش از جوان هایی که می خواستند موسیقی را با فضای آن روزهای ایران هماهنگ کنند و از انقلاب تاثیر گرفته بودند تشکیل شده بود. نفر اول این گروه محمدرضا لطفی بود، صدایشان محمدرضا شجریان، بهترین نوازنده شان مشکاتیان و شاعرشان سایه. حتی وقتی این گروه شعر حافظ را می خواند هم همه می دانستند که این شعر، انتخاب سایه است.
     به نظر آقای بهنود، "مهمترین کار این مجموعه در زیرِ بنای آزادیِ امروز که در آن روزگار به آن شهیاد می گفتند، درست در نقطه جوشش انقلاب برگزار شد.کنسرتی که شاید مردمی ترین کاریست که در موسیقی ایران ارایه شده است.این کار حتی از کنسرت معروف قمر که در آن کشف حجاب کرد و در تاریخ ثبت شد هم موثرتر بود؛ دهها هزار نفر بودند. هیچ بلیطی فروخته نشد. مردم خودشان زمینه این اجرا را فراهم کردند . به باور من موسیقی ایران هیچوقت به این اندازه به مردم نزدیک نشده بود."
     مسعود بهنود هم مانند بسیاری دیگر از ناظران، علاقمندان و دست اندرکاران موسیقی ایرانی معتقد است "محمدرضا لطفی کارهای ماندگاری کرده و آدمِ بزرگ موسیقی ایران است"
     آقای بهنود در مورد سخنان اخیر آقای لطفی گفت: با این صحبت هایی که آقای لطفی کرد معلوم شد که او حرف نزدن را بلد نیست. او قبلا با پاسخ عاقلانه ای که به احمد شاملو، که به موسیقی سنتی ایرانی تاخته بود، ارایه کرد، تصویر معقول و مناسبی ارایه کرد. اما به نظر می رسد که او حرف نزدن را بلد نیست و اینجا جایی بود که آقای لطفی نباید حرف می زد.(موسیقی ایرانیان و بی بی سی)

Balatarin  نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


«من موسیقیدان موقع بحرانم. چون در مواقع بحران همیشه حضور داشته‌ام. و اکنون نیز احساس می‌کنم که در ایران به حضورم احتیاج است.»
این گفته محمدرضا لطفی، استاد ۶۴ ساله موسیقی، آهنگساز و نوازنده شیرین‌پنجه تار و سه تار و کمانچه است.

محمدرضا لطفی در این گفته مشخص نکرده که منظورش از دوران بحران چیست؟

اما می‌دانیم که او سه شب پیاپی، بیست و پنجم، بیست و ششم و بیست هفتم آذرماه جاری، در حالی به همراه ۳۰ نوازنده و از جمله بانوان نوازنده در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران روی صحنه خواهد رفت که از دردسرهای ناشی از تلاش برای گرفتن جواز پوستر برای اجرای این کنسرت، سخت تلخکام است.

در جمهوری اسلامی ایران که نمایش ساز، هر سازی، از تلویزیون‌های دولتی ممنوع است به گفته استاد لطفی، «به ریش و سبیل او هم گیر داده‌اند.»

محمدرضا لطفی در نشستی خبری با اشاره به پوستری از خودش گفته‌است: «در کنسرت قبلی من به این پوستری که پشت سر من می‌بینید مجوز انتشار داد نشد. در این دوره نیز مجوز آن همچنان صادر نشده‌است.»

محمدرضا لطفی با این خواهش که دست از ریش و گیس و سبیلش بردارند، یادآور شده که «اگر کار من قابل نقد است باید آن را نقد کنید، نه اینکه به جای نقد به ریش و سبیل و موهای من گیر بدهید. من قبل از انقلاب ریش و سبیلی با همین شکل و شمایل داشتم، و با قیافه‌ام حال می‌کنم، ریش و سبیل من ربطی به دراویش و جریان دیگری ندارد. نمی‌دانم چرا به پوستر من با این شکل و شمایل جواز نمی‌دهند؟»

آقای لطفی پرسیده‌است.

*

جوابش را من نمی‌دانم. اما یکی از دوستداران این استاد تار و یادآور پنجهٔ شیرین فرهنگ شریف، بزرگ‌مرد تاریخ تار ایران، پای یکی از کارهایش این کامنت را گذاشته‌است.

«من هندوستانی هستم. من فارسی کمی می‌توانم حرف بزنم. ببخشید اما، استاد لطفی! شما خیلی قشنگ هستید»

شاید این کامنت از تلخکامی‌های استاد لطفی بکاهد. از تلخکامی استادی که کامش همزمان از شرنگ حمله نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی به او و شکستن ساز بی‌مانندش -سازی یادگار آقا حسین قلی- همچنان تلخ تلخ است.

تلخکامی استادی که وطن را بر پرده‌های موسیقی می‌نشاند. اما بیشتر سال‌های پس از انقلاب اسلامی را دور از وطن و زخم‌خورده از کژدم غربت گذرانده‌است. (رادیو فردا)

Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت   توسط بیداد  | 


در دوازدهمین جشن خانه موسیقی در تالار وحدت تهران برای نخستین بار رسما از دوازده بانوی موسیقی ایران تقدیر شد و تندیس دوازدهمین جشن خانه موسیقی به آن‌ها اهدا شد.

    این مراسم شامگاه دیروز چهارشنبه ۲۰ مهرماه با حضور گروهی از اهالی موسیقی ایران برگزار شد و برندگان تندیس زرین خانه موسیقی در دو بخش رقابتی کتاب، آلبوم موسیقی اعلام شدند.

    در این مراسم، از خاطره پروانه، فاخره صبا و قمرالموک وزیری که درگذشته‌اند به صورت نمادین تقدیر شد. خانه موسیقی همچنین از افلیا پرتو، پری زنگنه، سودابه شمس، پروین صالح، شهلا میلانی، نسرین ناصحی، هنگامه اخوان، ارفع اطرائی و پریسا تقدیر کرد.

   خانم پریسا که برای نخستین بار پس انقلاب از او تقدیر و نامی برده می‌شد، در این مراسم حاضر نشده بود.این خواننده و استاد موسیقی و آواز سنتی ایران، پیش‌تر در حاشیه اجرا در قونیه، به مردمک گفته بود: همه سختی‌ها و محرومیت‌ها و انزوا را به جان خریده‌ام که پای آن‌چه به‌اش معتقدم، بایستم و تا این لحظه هم ایستاده‌ام. موسیقی خودم را خارج از ایران اجرا می‌کنم و بعد هم به خانه خودم برگردم؛ در واقع به حصر خانگی خودم برگردم. یعنی من با اراده خودم، خودم را محدود کرده‌ام به فضایی که در خانه برای خودم ساخته‌ام.

    جشن خانه موسیقی از جهت دیگری هم متفاوت بود. دوازدهمین دوره این جشن بر خلاف دوره‌های گذشته که تنها در یک شب برگزار می‌شد، این بار به منظور پاسداشت بزرگان موسیقی ایران محمد نوری، اولین و ثمین باغچه‌بان و عطا جنگوگ و حمایت از گروه‌های موسیقی جوان در چهار شب در تالار وحدت برگزار شد.

     در ایام برگزاری این جشن در سه شب نخست ارکستر کلاسیک ایران، ارکستر سمفونیک ویولت، ارکستر مجلسی آرس نوا و ارکستر آکادمیک تهران برنامه اجرا کردند.برپایی نمایشگاه موسیقی ساز و آواز در ۲۵ غرفه در فضای آزاد تالار وحدت نیز از دیگر برنامه‌های جشن خانه موسیقی در دوازدهمین دوره بود.

یک نهاد مدنی با یازده هزار عضو

    حمیدرضا نوربخش، مدیر عامل خانه موسیقی، در این مراسم گفت: خانه موسیقی یک نهاد مدنی در عرصه موسیقی است که تاکنون ۱۱ هزار نفراز اهالی موسیقی در سطوح مختلف به عضویت این نهاد در آمده‌اند.

او در بخش دیگر صحبت‌هایش از «بضاعت کم مالی» خانه موسیقی گفت و این‌که هدایای بخش موسیقی در مقایسه با سایر هنر‌ها از جمله سینما «کم‌ارزش» است. او این موضوع را به «عدم حمایت از موسیقی در کشور» مرتبط دانست.

خانه موسیقی در بیانیه دوازدهمین جشن این خانه، خواستار التزام به رعایت حقوق مولف و کپی رایت، جلوگیری از دخالت نهادهای غیر مرتبط در عرصه موسیقی و تغییر بیمه بازنشستگی هنرمندان این عرصه از کارگری به بیمه هنرمندان و حمایت از گروه‌های موسیقی جوان شد.

تقدیرها

کتاب‌های فرهنگ آهنگ سازی تالیف «علیرضا مشایخی» دربخش آموزش، «موسیقی عصر صفوی» تالیف حسین میثمی دربخش پژوهش به رتبه نخست دست یافتند.

در بخش ترجمه کتاب‌های «پژوهشی در زندگی و آثار عبدالقادر مراغی» با ترجمه توفیق سبحانی، بخش دوم از کتاب «استاتیذ الحان» با ترجمه سیروس جمالی به طور مشترک اول شدند.

انتشارات فرهنگستان هنر هم به عنوان ناشر برگزیده بخش کتاب معرفی شد.

نشر سروش برای انتشار آلبوم «باده نوشین» با آهنگ‌سازی هوشنگ فراهانی و صدای سالار عقیلی به عنوان بهترین ناشر شناخته شد.

در بخش بهترین خواننده در آلبوم موسیقی سنتی، وحید تاج برای آلبوم «خانه غریب» رتبه نخست را گرفت و سالار عقیلی به خاطر آلبوم «باده نوشین» مقام دوم این بخش را از آن خود کرد.

هیات داوران درب خش بهترین آهنگساز در آثار موسیقی سنتی و بهترین خواننده در بخش موسیقی کلاسیک هیچ کس را قابل این عناوین ندانست.

در بخش آهنگ‌سازی آلبوم‌های کلاسیک، فردین خلعتبری برای آلبوم «به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند» به عنوان نفر نخست برگزیده شد و علی قمصری برای آهنگ‌سازی آلبوم «بدرود بدرود» مقام دومو کارن همایون‌فر برای آلبوم «سرانجام» رتبه سوم را از آن خود کردند.

در بخش مسابقه دوازدهمین جشن خانه موسیقی، ۱۰۰ آلبوم موسیقی و ۱۳۰ کتاب شرکت کرده بودند و بین این آثار داوری شد.

در این مراسم گروه موسیقی «سارینه» متشکل از خوانندگان و نوازندگان نواحی ایران به سرپرستی پیمان بزرگ‌نیا برنامه اجرا کردند.

گروهی متشکل از وحید اسدالهی، کامبیز کنجه‌ای، بهداد بابایی و اردشیر کامکار نیز به همنوازی موسیقی سنتی پرداختند.

همچنین محمدرضا صادقی، از شاگردان محمد سریر و محمد نوری، قطعه‌ای را اجرا کردکه افشین یدالهی سروده و محمد سریر روی آن آهنگ‌سازی کرده بود.

یازدهمین دوره با تقدیر از احمد پژمان، سهراب محمدی و عبدالوهاب شهیدی

سال گذشته نیز در همین روزها یازدهمین جشن خانه موسیقی در تالار وحدت در سه بخش رقابتی کتاب، آلبوم موسیقی و جایزه مشکاتیان برگزار شده بود.

در آن مراسم از احمد پژمان، آهنگ‌ساز و مدرس موسیقی، سهراب محمدی، نوازنده موسیقی نواحی کرمانج و عبدالوهاب شهیدی، خواننده، تجلیل شد.

محمدرضا شجریان در سخنانی کوتاه از عبدالوهاب شهیدی تجلیل کرده و گفته بود: همین جا در مقابل استاد شهیدی سر تعظیم فرود می‌آوردم و دستشان را می‌بوسم.

در مراسم سال گذشته، داریوش پیرنیاکان، سخنگوی خانه موسیقی، با انتقاد از مدیران فرهنگی ایران «که همواره دم از مقابله با تهاجم فرهنگی می‌زنند» گفته بود: فکر نمی‌کنید اگر شرایطی فراهم بیاورید که کنسرت‌های موسیقی متعدد ایرانی در طول سال برگزار شود، گامی در جهت جلوگیری از ابتذال و تهاجم فرهنگی برداشته‌اید(سایت مردمک)

Balatarin  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


      جناب افتخاری در یک گفت‌وگوی جنجالی ادعاهایی کرد که حقیقتاً تأسف‌برانگیز است و نشان می‌دهد او بیش از آنکه تالی‌تلویزیون هنرمندان شریف و بزرگی همانند تاج‌اصفهانی باشد،‌ نسخه بدل سیاستمدارانی است که بی‌کفایتی خود را پشت لفظ موهوم و انتزاعی «مردم» پنهان می‌کنند. البته چنین سیاستمدارانی باید هم چنین هنرمندانی را قدر بدانند و بر صدر بنشانند. درود بر آنکه گفت همه چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید.
  
 سیدعبدالجواد موسوی، - خبرآنلاین: اگر بخواهیم مصداقی برای استعدادهای تباه‌شده ارائه دهیم، علیرضا افتخاری یکی از آنهاست. مصداقی بارز و روشن.

    با نخستین کارهایش: «آتش دل» و «مهرورزان» امیدهایی را برانگیخت. برخی حتی به دلیل شباهتی که بین صدای افتخاری و زنده‌یاد تاج اصفهانی می‌دیدند، او را تالی‌تلویزیون استاد می‌دانستند و با قاطعیت می‌گفتند آینده آواز ایرانی از آن علیرضا افتخاری است. این امید و آرزو البته زود به ناامیدی و یأس بدل شد.
       جوان اصفهانی عجول بود. صبر و حوصله لازم را نداشت. نه می‌توانست صبوری پیشه کند و به شاگردی در محضر بزرگان ادامه دهد و نه آن اندازه پردل بود که قناعت ورزد تا روز و روزگار مقام و منزلت دنیوی‌اش را ارتقا بخشد. می‌خواست یک‌شبه ره صدساله بپیماید. پس خواند و خواند و خواند. چه چیز؟ تفاوت نمی‌کرد. با کدام آهنگساز؟ باز هم تفاوت نمی‌کرد. کار به جایی رسید که شعر و آهنگ کم آمد، بالاجبار به بازخوانی آهنگ‌های گذشته روی آورد، در حالی که هم آهنگساز زنده بود، هم شاعر و خواننده آن ترانه‌ها حی و حاضر. جوان اصفهانی که حالا پا به سن هم گذاشته بود، شده بود یکه‌تاز عرصه موسیقی. هم سنتی می‌خواند، هم پاپ، هم خال‌طوری. اما آنکه زمانی قرار بود شایسته‌ترین نماینده آواز مکتب اصفهان باشد و جانشینی برای تاج اصفهانی، جز تصنیف کسی از او نشنید.
    اگر هم گاه‌گداری چیزی به نام آواز زمزمه کرد، آنقدر ناخوش‌آهنگ بود که در خاطر هیچ‌کس نماند. با این همه هنوز هم بودند کسانی که جنس صدای او را دوست می‌داشتند و می‌گفتند مهم نیست افتخاری چه می‌خواند، مهم این است که با صدای خوش می‌خواند. می‌گفتند قرار نیست همه مثل محمدرضا شجریان اهل مراقبت و ریاضت و جدیت در عرصه موسیقی شوند، ما به خواننده پاپیولار هم نیاز داریم. می‌دانستیم این حرف‌ها توجیه ناموجه است اما ما هم دلمان می‌خواست خاطره خوش «آتش دل» و «راز و نیاز» همچنان باقی بماند. افتخاری اما به این مقدار هم بسنده نکرد. در هر محفل رسمی و غیررسمی حضور پیدا کرد. هرچه خواستند کرد و هرچه گفتند، خواند و به نام «هنرمند مردمی» شأن موسیقی را تا جایی که توانست پایین آورد. او حتی لب‌خوانی هم کرد.
     کاری که فقط شومن‌های شبه‌هنرمند در جُنگ‌های سبک تلویزیونی انجام می‌دهند. باز هم چندان تعجب نکردیم، او راهی را آغاز کرده بود که فرجامی جز این نداشت. با خودمان گفتیم به هر حال همین است دیگر. خودش راهش را انتخاب کرده، بنده‌خدا ادعایی که ندارد. اما متأسفانه آخرین ضربه نیز فرود آمد. جناب افتخاری در یک گفت‌وگوی جنجالی ادعاهایی کرد که حقیقتاً تأسف‌برانگیز است و نشان می‌دهد او بیش از آنکه تالی‌تلویزیون هنرمندان شریف و بزرگی همانند تاج‌اصفهانی باشد،‌ نسخه بدل سیاستمدارانی است که بی‌کفایتی خود را پشت لفظ موهوم و انتزاعی «مردم» پنهان می‌کنند. البته چنین سیاستمدارانی باید هم چنین هنرمندانی را قدر بدانند و بر صدر بنشانند. درود بر آنکه گفت همه چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید.
     وقتی سیاستت می‌شود پوپولیستی، سینمایت هم خواه‌ناخواه می‌شود «اخراجی‌ها» و موسیقی‌ات می‌شود جناب آقای افتخاری. بله، هنر موهبتی است خدادادی اما اگر قدر آن موهبت را ندانی و وهم برت دارد، می‌شوی مثل بی شمار مستعدانی که در این مملکت خوش درخشیدند ولی دولت‌شان دولت مستعجل بود. موهبت تنها کافی نیست که اگر کافی بود، امروز دیوان شاعری همانند انوری که در طبع روان و مضمون‌یابی و تکنیک شاعری ده‌ سر و گردن از خواجه شیراز بلندتر بود، می‌بایست بر طاقچه خانه‌های مردم این سرزمین جا خوش کند که نکرده است. چرا؟ من می‌دانم چرا اما بهتر است آقای افتخاری به این سؤال خوب فکر کند. خوب.

Balatarin  نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


محمدرضا شجريان با «مرغ خوشخوان» و سهيل نفيسي با «چنگ و سرود» بازار موسيقي ايران را در نيمه اول سال 90 فتح كردند.

شش ماهه اول سال آلبوم‌هاي بسياري روانه بازار موسيقي شدند كه بعضي با ناكامي‌ و برخي ديگر با اقبال روبه‌رو شدند؛ تعدادي از ناشران موسيقي كشور ليست پرفروش‌ترين آلبوم‌هاي موسيقي خود را در اختيار خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، قرار دادند.

براساس اين گزارش بابك چمن‌آرا ـ مدير نشر بتهوون - آلبوم «مرغ خوشخوان» اثر استاد آواز ايران و «چنگ و سرود» اثر سهيل نفيسي را پر فروش آلبوم‌هاي اين انتشارات در نيمه اول سال 90 دانست.

او اضافه كرد:‌ البته نشر بتهوون در ژانرهاي ديگر نيز آلبوم‌هايي ارائه داده است كه با اقبال عمومي مواجه شده‌اند.

چمن‌آرا از «سرانجام» اثر كارن همايون‌فر (موسيقي فيلم) «مهماني طولاني غمناك» اثر احمدرضا احمدي (دكلمه) و «ياد باد» اثر سالار عقيلي (سي دي تصويري )به عنوان ساير آلبوم‌هاي پرفروش نام برد. نشر هرمس نيز از فروش فوق‌العاده‌اي آلبوم «چنگ و سرود» خبر داد.

فروشگاه مركزي شهر كتاب «مرغ خوشخوان» و «چنگ و سرود» را به عنوان پر مخاطب‌ترين آلبوم‌هايش بر شمرد كه در نيمه اول سال در اين فروشگاه عرضه شدند.

به گزارش ايسنا آلبوم‌هاي «جلوه‌ي گل» با صداي عليرضا قرباني و «ياد باد» با صداي سالار عقيلي در رتبه‌هاي بعدي فروش اين مركز قرار دارند.

مدير انتشارات ماهورهم «مردي كه لب نداشت» با صداي شاملو، قطعاتي از «استادان قديم ايران» اثر فرامرز پايور و آلبوم «ويولن استاد ابوالحسن صبا» را در ليست پر فروش‌ترين‌هاي خود را اعلام كرد.

توتونچيان – مدير انتشارات ققنوس – با بيان اين‌كه در شش ماهه اول سال بيشتر بر برگزاري كنسرت تمركز داشته است گفت: در نيمه اول سال يك آلبوم بي كلام منتشر كرديم كه انتظاري هم نداشتيم در رده پر فروش‌ترين‌ها قرارگيرد اما براي نيمه دوم سال برنامه‌هايي در دست داريم.

ساير فروشگاه‌هاي معتبر و كتابفروشي‌هاي شهر نيز معتقد بودند: با اين‌كه «مرغ خوشخوان» آخر شهريور ماه عرضه شد اما تكاني به بازار موسيقي داد واز روز اول انتشار، به طور مداوم مخاطبان خواهان خريداري اين آلبوم هستند و اين استقبال همچنان ادامه دارد.

«چنگ و سرود» سهيل نفيسي و «شوق‌نامه» اثر همايون شجريان و به اهتمام محمدرضا درويشي نيز جز آلبوم‌هايي هستند كه اين روزها مخاطبان براي خريداريشان زياد به فروشگاه‌هاي شهرمان سر مي‌زنند.

به گزارش ايسنا، «مرغ خوشخوان» اثرجديد استاد آواز ايران و گروه شهناز است كه از صبح 28 شهريور ماه توسط شركت فرهنگي و هنري دل آواز در سراسر ايران منتشر شده است.

اين اثر توسط مجيد درخشاني تنظيم شده و در دستگاه‌هاي شور و آواز ابوعطا بر اشعار مولانا، حافظ و باباطاهر است.

آلبوم «چنگ و سرود» اثر سهيل نفيسي نيز هفته آخر فروردين ماه از سوي انتشارات هرمس منتشر شد.

مجموعه سهيل نفيسي شامل قطعاتي همچون «ترانه» با شعري از احمد شاملو، «كوه بيداد» بهمن فرس، «لحظه‌ي ديدار» مهدي اخوان ثالث،« من و تو درخت و بارون» احمد شاملو، «سميرمي» احمد شاملو،«نداي آغاز» سهراب سپهري «يك پوست و يك استخوان» بهمن فرسي مي‌شود.

همچنين در اين آلبوم كه سومين كار نفيس محسوب مي‌شود پيتر سليماني‌پور، به عنوان نوازنده مهمان او را همراهي كرده است.

نفيسي اين آلبوم را درا دامه آلبوم «ري‌را» مي‌داند، كه بار ديگر در آن اشعاري از شاعران معاصر شنيده مي‌شود و همچون دو تجربه قبلي او بر اساس تجربه آوازي ساخته و گيتار به عنوان ساز اصلي در آلبوم با شعر همراه شده است.

Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


آفتاب: مدیر مدرسه اسلامی هنر قم، با بیان اینکه نظر همه فقها این نیست که همه ابزارآلات موسیقی حرام است، گفت: در سال تحصیلی ۹۱-۹۰ برای اولین بار درس خارج فقه موسیقی در مدرسه اسلامی هنر قم برگزار می‌شود.

محمد حسین نواب مدیر مدرسه اسلامی هنر با بیان اینکه حرمت کامل موسیقی تفکری عوامانه است و نظر همه فقها نیست، اظهار داشت: حرمت موسیقی چیز واحدی در نزد علما نیست، چرا که آلات موسیقی تفاوت‌هایی با هم دارند.

وی گفت: کلاس خارج فقه موسیقی در مدرسه اسلامی هنر با حضور حجت الاسلام و المسلمین سیدعباس سیدحسینی کریمی برای اولین بار در قم برگزار خواهد شد.

مدیر مدرسه اسلامی هنر در بیان چگونگی تصمیم گیری مدرسه اسلامی هنر برای برگزاری کلاس درس خارج فقه موسیقی، گفت: به طور کلی دروس خارج فقه مربوط به هنرهای مختلف از سال گذشته در مدرسه اسلامی هنر برگزار می‌شود، کما اینکه سال گذشته هم کلاس خارج فقه مجسمه سازی در این مدرسه برگزار شد، در این کلاسها بحث‌های فقهی مرتبط با موسیقی مطرح خواهد شد و اولین بحث آن که در آینده نزدیک در کلاس‌ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت بحث غنا در اسلام است.

وی افزود: در مدرسه اسلامی هنر یک شورای فقهی متشکل از ۶تن از علمای حوزه علمیه قم که هر کدام بیش از ۴۰سال در حوزه تحصیل کرده‌اند، وجود دارد که مشکل فقهی هنرهای مختلف را با حضور کار‌شناسان بررسی می‌کنند. کما اینکه در دو سال گذشته این شورا با تشکیل جلسه تصمیم به برگزاری کلاس درس خارج فقه مجسمه سازی در سال ۹۰-۸۹ گرفتند.

نواب خاطرنشان کرد: درست است که شاید برخی بگویند که مجسمه سازی حرام است اما در جلسات شورای فقهی مدرسه اسلامی هنر عنوان شد که نظر همه فقها بر حرمت مجسمه سازی نیست کما اینکه نظر مقام معظم رهبری و آیت الله مکارم شیرازی هم بر عدم حرمت مجسمه سازی است.

وی گفت: حتی بحث‌های استاد سیدحسینی کریمی در کلاس‌های خارج فقه مجسمه سازی در سال گذشته به زودی تبدیل به کتاب خواهد شد.

مدیر مدرسه اسلامی هنر در پاسخ به این سؤال که آیا مدرسه اسلامی هنر زیر نظر مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه است، گفت: نه؛ این مدرسه زیر نظر مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه نیست، بلکه مدرسه‌ای غیر انتفاعی است که از طریق آزمون سراسری سازمان سنجش پذیرش دارد و البته طلابی هم در آن برخی دروس را می‌گذرانند.

وی در پایان گفت: در مدرسه اسلامی هنر مسائل نظری هنر و رابطه دین با هنر را بررسی و روی موضوعات فلسفه هنر، حکمت هنر و... هم بحث می‌شود.
Balatarin  نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


کی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند.

میهن: «سعی کردم اشتباه نکنم و با مردم باشم». استاد آواز ایران، برای حکومت نمی خواند زیرا بر این باور است که «موسیقی برای مردم است، باید انسانها را در اولویت قرار داد و موسیقی را برای آنها ارایه کرد». استاد محمد رضا شجریان به بخش فارسی “یورونیوز” می گوید: «مردم آدم را می شناسند، بعد رفتار و گفتار و کردار هم در اینجا خواهد آمد. یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند».

    به گزارش جرس به نقل از یورونیوز، استاد شجریان تأکید می کند که: «من از اینکه وارد حزبی بشوم و فعالیت سیاسی کنم پرهیز دارم. من با مردم زندگی می کنم ولی در طول این سی سال طوری شده که سیاست را وارد می کنند، سیاست به تمام ارکان زندگی مردم ما تجاوز کرده. هرکاری بکنید به آن انگ سیاسی می زنند.  سیاست به همه ارکان مملکت ما نفوذ کرده و به همه جا تجاوز کرده، مثل یک سونامی همه جا را گرفته، هر کاری کنیم انگ سیاسی می زنند. حق نداریم حرف بزنیم، حق نداریم قضاوت کنیم، حق نداریم اعتراضی کنیم یا نظر دهیم. این را باید درمان کرد، یعنی سیاست باید به جای خود بازگردد و عقب نشینی کند تا شهر بتواند زندگی کند».

بخش هایی از گفتگوی یورونیوز با استادآواز ایران را می خوانید:

   یورونیوز: چند سال است که در ایران کنسرتی نداشته اید، با این حال طی سه سال اخیر دو بار در اروپا کنسرت برگزار کرده اید، چرا؟
    کنسرت هایی که من در ایران می گذارم بی سر و صدا نیست و سر و صدای زیادی دارد و دولتی ها از این موضوع خشنود نیستند، مخصوصا این اواخر در این دو سال که اتفاقاتی در مملکت من افتاده، بیشتر از همه فضاهای کنسرت صدمه دیده اند، چون می ترسند در فضای کنسرت کسی حرفی بزند یا کاری بکند و اتفاقی بیفتد. به همین دلیل در این دو سه سال و بویژه از سال ۸۸ شرایط مناسبی برای برگزاری کنسرت نیست چون باید مجوز بدهند ولی نمی دهند، به همین دلیل کنسرت هایم را در خارج از کشور برگزار می کنم.

 به همین علت بود که آلبوم آخرتان دیر مجوز گرفت؟

بله، پانزده، شانزده ماه بود که می خواستیم مجوز بگیریم ولی نمی دادند، ما هم ساکت بودیم و چیزی نمی گفتیم، می گفتیم ما هم نوارهایمان را در خارج از ایران تکثیر می کنیم. ولی اخیرا مجوز یکی از این نوارها را دادند. ما برنامه های زیادی داریم که در نوبت مجوز گرفتن هستند ولی فعلا فقط یکی از آنها مجوز گرفته است.

سالها محدودیت در ایران باعث شد که شما از صدا و سیمای ایران بخواهید که صدای شما را پخش نکند. چگونه با مردمی که به جز رادیو و تلویزیون وسیله ارتباطی دیگری ندارند ارتباط برقرار می کنید؟ آیا آنها از شنیدن صدای شما محروم شده اند؟
     بله، رادیو و تلویزیون فراگیرترین رسانه است و وقتی صدا از آنها پخش نشود ارتباط با مردم هم قطع می شود و من در طول این سی و دو سه سال ارتباطی با تلویزیون نداشته ام. اوایل، صدای من را پخش می کردند و من هم اعتراضاتی کردم. تصاویری روی صدای من می گذاشتند که اصلا ارتباطی با موضوع نداشت. من هم اعتراض کردم و گفتم دیگر به شما اجازه نمی دهم که صدای من را پخش کنید، چون آنها هیچ نقشی در تهیه این برنامه ها نداشتند و قاعدتا باید موقعی دست به این کار بزنند که نقشی داشته باشند یا تهیه کننده راضی باشد. من راضی نبودم و دیدگاههای اجتماعی ام با آنها هماهنگ نیست. این است که من هیچوقت دوست ندارم صدایم از آن رسانه پخش شود؛ تا اینکه در این یکی دو سال اخیر من با جدیت دنبال کار را گرفتم و از آنها شکایت کردم که دیگر صدای من را پخش نکنند. فقط من «ربنا» را اجازه دادم، که آن ربنا را برای مردم خوانده بودم، در این یکی دو سال، دیگر آن را هم پخش نمی کنند، خوب نکنید، به خودتان لطمه می زنید. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می کنند. فعلا اینطور است. چون من همراه نیستم با سیاست و حکومت و این چیزها، به همین دلیل خیلی دوست ندارند که من در صحنه باشم.

    شما تقریبا پنجاه سال است که تجربه موسیقی سنتی دارید، موسیقی سنتی ایران را چطور تعریف می کنید؟ اساس این موسیقی چیست؟

     ما چند نوع موسیقی داریم که یکی از آنها سنتی است و یک موسیقی کلاسیک اصیل داریم که همان موسیقی ردیفی ماست که به ما رسیده که می تواند به صورت سنت ارایه شود یا به صورت آزاد. من بخش آزاد را انتخاب کردم. در سنت روش ها و نوع ارایه کار خودم را گرفتار نکردم و دستم را باز گذاشتم و همیشه هم معتقد بودم که اصالت را نگه می داریم و سنت هایمان را که متعلق به پدرانمان و اجدادمان است را احترام می گذاریم. ولی می گذاریم برای خوشان باشد و ما سنت های خودمان را می سازیم و من به نسل بعد هم گفته ام که شما هم اگر دوست داشتید می توانید سنت های ما را بهم بریزید و سنت خودتان را داشته باشید. چون بشر باید با توجه به نیاز زندگی و نیاز روحی اش موسیقی را انتخاب کند. چون نیازها در طول این فراز و نشیب های زندگی و تاریخ متفاوت است، موسیقی هم فرق خواهد کرد. این از نظر اصالت و سنت.

    موسیقی ایران در مقایسه با سایر موسیقی ها مانند زبان است. مثل زبان فارسی، وقتی به شعر حافظ نگاه کنید می بینید که از همان کلمات استفاده کرده ولی دو واژه را کنار هم می گذارد و با معنای خاصی که ایجاد می کند زمین و زمان را به هم می دوزد.

    موسیقی ما هم همینطور است، مانند یک زبان. صرفا از بازی با نت ها استفاده نمی کنیم، یعنی اگر کسی با نت ها بازی کند، می گوییم بازی می کند و نمی داند چه می گوید. ولی عین یک زبان باید در آن واژه ها و جمله بندی درست به کار گرفته شود و کسانی که با این زبان آشنا می شوند می دانند که بهترین بخش این زبان در ردیف ما خلاصه شده، اما این ردیف به صورت خلاصه است، کل موسیقی ما نیست، مانند شعر حافظ و سعدی که نمونه های بهترین اند ولی فراوان می شود مانند آن شعر گفت و کتاب نوشت. موسیقی ما هم به همین شکل است. موسیقی ردیفی ما نمونه ای بسیار خوب است و زمانی که آنرا شناختید می توانید فراوان آهنگ سازی، بداهه نوازی و بداهه خوانی کنید و خلاقیت خود را نشان دهید.


غیرایرانی های زیادی به کنسرت های شما می آیند که حتی معنی اشعار شما را نمی دانند، جذابیت موسیقی اصیل ایرانی برای آنها چیست؟
    موسیقی یک زبان بین المللی است، فارغ از ادبیات و اگر قادر باشید این زبان را خوب بیان کنید، هرکسی با آن ارتباط برقرار می کند، بویژه کسانی که بیشتر موسیقی را می شناسند وقتی به موسیقی ایرانی می رسند شیفته می شوند.

     موسیقی ما از نظر پتانسیل، محتوا و وزن مخصوص، خیلی بالاست، ولی در طول این تاریخ که ما داشتیم، در طول این هزار و سیصد، چهار صد سال، به دلیل اینکه با ایرانیت ما و هنرهای ما ضدیت می شد، با موسیقی ما مبارزه شده، ولی مردم در شکل های مختلف موسیقی را حفظ کرده اند، از تعزیه تا روضه خوانی. ولی در صد سال اخیر موسیقی ما خودش را بیشتر در شکل موسیقیایی خودش، با ساز نشان می دهد. اگر با این موسیقی مبارزه نمی شد، این موسیقی به عنوان یک موسیقی جهانی شناخته شده بود. ولی اگر هنرمندان ما کار خود را درست انجام دهند، موسیقی ما این پتانسیل را خواهد داشت که نظرات را جلب کند و شنوندگان را راضی نگه دارد.

     از دوران مشروطه، موسیقی ایرانی بویژه در شکل تصنیف، با جنبش های اجتماعی درآمیخته، نگاه شما به اینگونه موسیقی چیست؟

    بهترین این موسیقی توسط عارف ارایه شده و عارف، خود هم شعر می گفت و هم موسیقی را می ساخت و می توان به عنوان بهترین نمونه آهنگسازی ما، آهنگ های عارف را معرفی کرد. مثل شعر حافظ و سعدی و مولانا، زیباترین شکل آهنگسازی ماست. و چون در زمان مشروطیت بود و فضای آن زمان فضای سیاسی و آزادی خواهی بود، او هم چون همراه مردم بود، آهنگ ها را از دل مردم می ساخت و خواننده ها و نوازنده ها آنها را ارایه می کردند و تاثیر مهمی در روحیه مردم داشت. چون موسیقی بازتاب درون جامعه است، موسیقی برخاسته از فضای جغرافیایی یک منطقه است. در یک فضای جغرافیایی، مردم دارای یک فرهنگ خاصی هستند و نیازهای خاصی دارند، موسیقی برخاسته از درون هر ملتی است و به همین دلیل خواسته های خود را از طریق موسیقی بیان می کند. وقتی خوشحال است، موسیقی، موسیقی شاد خواهد بود و وقتی ناراحت، موسیقی غمگین. وقتی شکست می خورد یک موسیقی دارد و وقتی پیروز می شود یک موسیقی دیگر.

    موسیقی با شرایط روحی جامعه تغییر شکل می دهد. در تمام دنیا این موسیقی هست که در شرایط مختلف و مطابق با نیازها خودش را ظاهر می کند.


    شما قبل از انقلاب و اوایل انقلاب این موسیقی را با چاوش ها ادامه دادید. چاوش ها چطور بودند؟
    چاوش ها آهنگ هایی بودند که لطفی، مشکاتیان، علیزاده و دیگران می ساختند و فضا، فضای سیاسی بود، که البته من خیلی روحیه سیاسی ندارم، روحیه مردمی وهنری دارم، ولی روحیه سیاسی ندارم. سعی می کنم تا جایی که می شود خودم را از سیاست کنار بکشم و یک هنرمند باشم و برای روحیه مردم خودم را نگه دارم. ولی در آن زمان شرایط ایجاب می کرد و از من می خواستند که همراه باشم و این سرودها را خواندم، البته پشیمان هم نیستم شرایط آن موقع این بود.

بعد از انتخابات هم همینطور؟
   بعد از انتخابات هم دوباره خواندم و خودم ساختم. بعد از نزدیک به شصت و هشت سال سن، در آن زمان، شرایطی در جامعه ام دیدم که گفتم: “تفنگت را زمین بگذار.”

شما معمولا شعرهای کارهای خودتان را شخصا انتخاب می کنید و حساسیت زیادی هم در این مورد دارید. چه معیارهایی برای انتخاب شعر دارید؟

   معیارها مطابق با نیازها و دیدگاههای اجتماعی، متفاوت است. گاهی اوقات هم دیدگاههای سیاسی دخیل هستند. دیدگاه سیاسی یک هنرمند با فعالیت سیاسی فرق می کند. من از اینکه وارد حزبی بشوم و فعالیت سیاسی کنم پرهیز دارم. من با مردم زندگی می کنم ولی در طول این سی سال طوری شده که سیاست را وارد می کنند، سیاست به تمام ارکان زندگی مردم ما تجاوز کرده. هرکاری بکنید به آن انگ سیاسی می زنند. مثلا نانوا می گوید آرد گران است می گویند تو داری حرف سیاسی می زنی. سیاست به همه ارکان مملکت ما نفوذ کرده و به همه جا تجاوز کرده، مثل یک سونامی همه جا را گرفته، هر کاری کنیم انگ سیاسی می زنند. حق نداریم حرف بزنیم، حق نداریم قضاوت کنیم، حق نداریم اعتراضی کنیم یا نظر دهیم. این را باید درمان کرد، یعنی سیاست باید به جای خود بازگردد و عقب نشینی کند تا شهر بتواند زندگی کند.

در چند سال اخیر شاهد فعالیت های متفاوتی از شما در عرصه موسیقی بوده ایم و آن ابداع سازهای تاره بود، چه کمبودهایی را حس کردید که شما را به این سمت سوق داد؟

   در نقاشی هرچه رنگ های بیشتری در دسترس داشته باشیم به واقعیت بیشتر نزدیک می شویم. چهار رنگ اصلی بیشتر نداریم، اما هزاران رنگ در لابلای اینها وجود دارند. مانند موسیقی، هرچه رنگ های صدا را بیشتر داشته باشیم، سلیقه های بیشتری را می توانیم راضی کنیم.

   در گروه نوازی ها و تجربه هایم متوجه شدم که موسیقی ما چیزهایی در لابلای سازهای اصیل کم دارد و هیچ سازسازی، دست به این کار نمی زند و احساس کردم که خودم باید دست به کار شوم. سالها تحقیق کردم و شروع به سازسازی کردم و بیشتر سازهای بم یعنی باس و دورباس را ساختم. چون سالها در موسیقی ما نبود و رنگ هایی از صدا در لابلای موسیقی آورده ام.

    من دو خانواده ساز کششی پوستی درست کرده ام که صدا به جای اینکه از چوب بیاید از پوست می آید مثل خانواده ویولون. خانواده شهر آشوب و خانواده صراحی که اینها در گروه شهناز استفاده می شود. سازها را در اختیار هنرمندان جوان قرار می دهم.

این کارها ذوق هنرمندان ما را شکوفا می کند. دست به این کار شدم که فضای صدا را در موسیقی باز کنم و بگویم که سنت گرایی نکنید، حرمت سنت را نگه دارید ولی خودتان کاری بکنید، چه از نظر ساز و چه از لحاظ نوع موسیقی. و اغلب هم خوششان آمده. آخرین سازی که ساختم و دو شب قبل از کارگاه بیرون آمد، دل و دل است و صدایی بین کمانچه و ویولون دارد.

خیلی ها استعداد موسیقی دارند ولی این امکان را ندارند که در کنار اساتید بزرگ این هنر را فرا بگیرند. آیا شما به تاسیس یک آکادمی موسیقی با همکاری سایر اساتید موسیقی ایران فکر کرده اید؟
چند بار این فکر به ذهنم خطور کرده ولی شرایط برای ایجاد آکادمی مهیا نیست چون تصمیم گیرندگان مملکت این فضا را دوست ندارند. حتی در دانشگاه که رشته هنر دنبال می شود خیلی دوست ندارند که این مساله خودش را در جامعه نشان دهد و می ترسند کار دست کسی دهد، ترس بی جهت. از این جهت این فکر را نمی توانیم عملی کنیم ولی دلمان می خواهد این کار را بکنیم.

به طور خیلی خصوصی چند هنرجو دارم که در سطح خیلی حرفه ای کار می کنند. سی و چند خانم و سی و چند آقا. خانم ها خوب ظاهر شده اند. سالها کار کرده بودند و دیدم که راه به جایی نمی برند و من باید آنها را راهنمایی کنم و هنر خوانندگی را یاد دهم که از صدا چطور استفاده کنند و اشکالات را بر طرف کنم. خوشبختانه استعداد دارند. آنها به دفتر من می آیند و به همه به صورت افتخاری آموزش داده ام و هیچوقت از این راه درآمدی برای خودم قائل نبودم، برای اینکه این هنر باقی بماند، مخصوصا آواز و غزل زنده بمانند. چون اگر آواز ما فراموش شود، غزل ما هم در کتابخانه هاست و در جامعه نخواهد آمد. غزل و شعر موقعی در جامعه می آید که با موسیقی همراه باشد و بهترین موسیقی، آواز است. آواز مفاهیم شعری را خوب بیان می کند. در تصنیف سازی مفاهیم شعری دستکاری می شوند.

بیش از سی سال است که صدای زن، آوای نیمی از جامعه در موسیقی ایران حضور ندارد. هزینه این حذف برای موسیقی و جامعه ایران چیست؟
 این هزینه خیلی بالاست. درست بخشی از موسیقی ما نیست. بخشی از صدای موسیقی ما نیست. مانند این ساز که چهار سیم دارد و سیم اول را برداریم. این صدا را می خواهیم، این صدای زن است.

شما یکی از محبوب ترین هنرمندان تاریخ معاصر ایران هستید و صدای شما صدای مردم ایران نام گرفته، آیا موسیقی تنها علت این محبوبیت است؟
موسیقی باعث آشنایی است، اما تنها علت نیست. توسط موسیقی با مردم ارتباط برقرار می شود و مردم آدم را می شناسند، بعد رفتار و گفتار و کردار هم در اینجا خواهد آمد.

یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می کشد. کوچکترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می گیرد. نمی توانید اشتباه کنید. جامعه کوچکترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می دهد. من سعی کردم اشتباه نکنم و با مردم باشم، چون موسیقی را برای مردم ارایه می کنم، نه برای وزیر و برای وکیل و برای رییس جمهور، آنها هم اگر جزء مردم باشند گوش می کنند. ولی موسیقی برای مردم است، برای انسانها. باید انسانها را در اولویت قرار داد و موسیقی را برای آنها ارایه کرد. موسیقی برای انسانیت است.

Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


علیرضا افتخاری : هیچ وقت شاگرد شجریان نبوده ام !!

      خواننده دربار با اشاره به این که یکسری بازی‌ها، شأن موسیقی را پایین آورده، از هنرمندان فعال این حوزه خواست فضای دوستانه‌ در موسیقی کشور ایجاد کنند!!

     به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، علیرضا افتخاری ، خواننده ترانه مبتذل یه چیکه ماه ، در آستانه دومین همایش کار آواها و آیین‌های موسیقیایی کار با انتقاد از شرایط فعلی موسیقی، گفت: «به نظر من در برگزاری چنین نشست‌هایی باید ابتدا به فکر ایجاد فضای دوستانه و همدلی میان هنرمندان موسیقی بود؛ مسئله‌ای که متاسفانه در سال‌های اخیر شکل موثر خود را از دست داده و باعث دوری هنرمندان از یکدیگر شده است.»
       وی ادامه داد : «از نظر من دوستی و همدلی مهم ترین مقدمه برگزاری چنین همایش‌هایی ست. اما وقتی عده‌ای از افراد بعضی‌ها را دشمن می‌پندارند ، یکی را استاد می‌نامند و دیگری را شاگرد، چه انتظاری از اعتلای جریان موسیقی می‌توان داشت؟ آیا در زمان‌هایی که هنرمندان بزرگی در عرصه موسیقی فعالیت می‌کردند، این نوع رفتارهای ناشایست وجود داشت؟»
     چهره ماندگار سیاسی موسیقی گفت: «در زمانی که ما در محضر استادانی چون جلال تاج اصفهانی، حسین خواجه‌امیری، اکبر گلپایگانی، ناصر مسعودی بودیم، آنچه برای این هنرمندان نامی موسیقی ایران مهم بود، اخلاق بود، اما متاسفانه در این دوران یک سری بازی‌ها در عرصه موسیقی به راه افتاده که شان موسیقی ایران را به نازل ترین شکل ممکن خود در آورده است. بنابراین با وجود تلاش‌هایی که انجام می‌گیرد، به طور حتم نمی‌توان شاهد اتفاقات ثمربخش در عرصه موسیقی باشیم.»
      افتخاری در بخش دیگری از صحبت‌های خود ضمن تاکید بر شکل گیری موسیقی شاخص ایرانی تصریح کرد: «به نظر من دیگر نمی‌توان امیدی به داشتن موسیقی شاخص و هنرمند شاخص بود، چرا که شاخص، هنرمندانی چون تاج اصفهانی، سید حسین طاهرزاده و ادیب بودند که در زمانه خود با آرامش و همدلی به اعتلای موسیقی ایرانی فکر می‌کردند و فارغ از حرف‌ها و حاشیه‌هایی که در دوران ما کم نیست، چنان با صداقت به فعالیت در عرصه موسیقی می‌پرداختند که ما شاهد یک جریان موثر بودیم.»
      افتخاری در ادامه صحبتهای بسیار مضحک خود گفته است : «ما برای دل مردم می‌خوانیم، ما آمده‌ایم در دل مردم حضور داشته باشیم و در این فضای وانفسا با شعر و موسیقی ایرانی در حد و توانایی خود در خدمت مردم باشیم .من امیدوارم این نوع اخلاقی که در جریان موسیقی کشورمان حاکم است از منیت‌ها و غرورها دور شده و ما خود را تافته جدا بافته از یکدیگر و بهتر از هم ندانیم.»
        وی با بیان این که صداقت، اصلی‌ترین عنصر پیشرفت در هنر موسیقی ایرانی است، گفت: «ما باید صداقت داشته باشیم و با مردم باشیم و همواره به این سئوال فکر کنیم که آیا قدمای ما با کلک  و فریب می‌خواندند؟ آیا آن‌هایی که با‌شکوه می‌خواندند، این چنین برای ویران کردن موسیقی ایرانی تلاش می‌کردند ؟ این‌ها را باید گفت و به هنرمندان جوان و تعدادی دیگر از هنرمندان فعال موسیقی تاکید کرد که برخی از آوازهایی که ما اکنون شنونده آن هستیم، آن چیزی نیست که در علم موسیقی وجود دارد . من یادم می‌آید زمانی مردم برای شنیدن آواز فلان هنرمند خواننده از رادیو از ساعت‌ها قبل در کنار گیرنده‌های خود  انتظار می کشیدند تا آواز و هنرنمایی هنرمندان موسیقی را از دست ندهند، اما آیا اکنون هم ما شاهد چنین رویکردی هستیم؟»
      افتخاری تصریح کرد: «باورکنیم مردم شریف ایران زمینه موسیقی ایرانی را کاملا می‌شناسند و می‌توانند موسیقی خوب و بد را از هم تمایز دهند. پس بیاییم در کنار یکدیگر به فکر چاره‌ای باشیم تا بار دیگر موسیقی علمی و با کیفیت ایرانی بازهم در جریان هنری کشور طنین‌انداز شود.
       خواننده دربار  گفت: «بسیاری از دوستان می‌پندارند من از شاگردان آقای شجریان هستم. در حالی که این طور نیست، چرا که من از شاگردان زنده یاد استاد تاج اصفهانی هستم که در جوانی به محضر ایشان برای یادگیری آواز رفتم. در مورد آقای شجریان هم باید بگویم که ایشان در زمانی از صدای من خوششان آمد و من مدتی با رفت‌و‌آمد در منزلشان با این هنرمند در ارتباط بودم!!»
       وی با تاکید بر تغییر در جریان موسیقی کشور خاطر نشان کرد: «هرگاه بازی‌ها، کلاس گذاشتن‌های بی‌مورد، منیت‌ها، غلوها و خود‌ناشناسی‌ها از بدنه موسیقی کشور برداشته شد، آن‌گاه می‌توان به فکر برگزاری همایش‌ها و جلساتی افتاد که می‌تواند هم تاثیر خوبی در موسیقی کشور داشته باشد و  هم انتظار شنیدن موسیقی خوب را در ما پدیدار کند.»
       افتخاری ادامه داد: «متاسفانه من خوانندگانی را می‌شناسم که با اسکورت‌های 20 نفره در حال رفت‌و‌آمد هستند. آیا این درست است؟ آیا مافیایی بودن تعدادی از خوانندگان موسیقی می‌تواند کمکی به موسیقی ایرانی باشد؟»
        وی افزود: «ناراحتی و نگرانی من از این وضعیت کار را به جایی رساند که می‌خواستم کتابی را با عنوان «تبهکاران موسیقی» منتشر کنم که متاسفانه هنوز امکان انتشار آن فراهم نشده، با این حال معتقدم باید بت منیت‌ها را مثل این عزیزان هنرمند نواحی ایران شکست . باید به سمتی رفت تا آواز ایرانی مثل آوازهای محلی جایگاه اول خود بازگردد. باید به سمتی رفت که خوانندگان بدانند سبک چه معنی دارد و نوازندگی چه تاثیری در اعتلای فعالیتشان دارد و نشان بدهند در نزد استاد به فراگیری موسیقی پرداخته‌اند.

Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت   توسط بیداد  | 


  

    مرغ خوشخوان  ساخته استاد محمدرضا شجریان و تنظیم مجید درخشانی در دستگاه شور و آواز ابوعطا بر اشعار مولانا، حافظ و بابا طاهر است و آوازهای آن مربوط به اجرای کنسرت سال ۱۳۸۷ در تالار کشور تهران بوده و اجرای ارکستری به صورت گروهی در شرکت دل‌آواز ضبط شده است.

     آلبوم مرغ خوشخوان پس از مدت‌ها معطلی از وزارت ارشاد مجوز گرفت. معطلی این آلبوم در اداره کل موسیقی وزارت ارشاد  آنقدر به طول انجامید که مدیر برنامه‌های محمدرضا شجریان در فروردین ماه به این معطلی واکنش نشان داد و اعلام کرد از این پس آلبوم‌های استاد شجریان در خارج از کشور منتشر می‌شوند.پس از آن وزارت ارشاد در یک عقب نشینی آشکار به این آلبوم مجوز داد و خشم انحصارگران را برانگیخت . یک ماه و نیم قبل هم که خبر اخذ مجوز «مرغ خوشخوان» منتشر شد، خبرگزاری فارس ضمن اعتراض شدید به این صدور مجوز و توهین به شجریان، ادعا کرده بود که وی این تصنیف را پس از انتخابات و در طعنه به جمهوری اسلامی خوانده است.

   در هر حال در آستانه اول مهر ماه ، زاد روز غرور آفرین استاد بزرگ موسیقی ایران زمین ، خبر مسرت بخش انتشار این آلبوم موجی از خوشحالی در میان دوستداران موسیقی ایرانی برانگیخت .

Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت   توسط بیداد  | 


     درپی اقبال بخش های از جامعه به شبکه های موسیقی ماهواره ای، مجوز شبكه موسیقی «ایرانیان» از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تصویب شد.

    به گزارش برنا،  مجوز آغاز به كار شبكه موسیقی «ایرانیان» از سوی وزارت ارشاد، به تصویب نهایی رسید.

   گزارش مزبور می افزاید: «این شبكه كه به طور كامل از سوی بخش خصوصی اداره خواهد شد قرار است ویترینی برای ارائه آثار مجاز خواننده های داخلی شود تا هنرمندان داخل كشور بالاخره به آرزوی چندین و چند ساله شان برسند و بتوانند از شبكه ای رسمی و مجاز آثارشان را به مخاطبان داخلی و خارجی معرفی كنند.»

 «ایرانیان» با وجود كسب مجوز نهایی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در مرحله پیش تولید برنامه هایش قرار دارد و پیش بینی می شود تا سه ماه آینده بصورت رسمی آغاز به كار كند.

پیش از این نیز شبكه هایی در این زمینه وارد گود رقابت شده بودند كه بعدتر از سوی دفتر موسیقی وزارت ارشاد غیر مجاز اعلام شدند .

Balatarin  نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت   توسط بیداد  | 


http://s1.picofile.com/file/7105016448/p_1_.jpg

خواننده با تربیت با صدایی بسیار خوش؛... مکرراً مورد توجه همگان


http://s1.picofile.com/file/7105017846/p_8_.jpg

خواننده محمد رضا که متاسفانه عینکش از فیسش زده بیرون!!!


http://s1.picofile.com/file/7105016769/p_3_.jpg

ایشون قول داده اگه دیگه گریه نکنه، یه ترتیب بدیم بره با مامانش اینا آشتی!!!


http://s1.picofile.com/file/7105016662/p_2_.jpg

خـوانـنـده؛ اسی بیرنگ!
انصافاً رنگش هم پریده!!  پیراهن آستین کوتاه تر نداشتی؟!!



http://s1.picofile.com/file/7105018488/p_11_.jpg

الان 3 تا دکمه به پیراهنش وصله؛.. اونا رو هم باز کن خودتو راحت کن دیگه؛ چرا عذاب میدی؟!!


http://s1.picofile.com/file/7105020321/p_25_.jpg

این گیرنده نیست!!! گفته گیر  نده
راس میگه این قدر گیر نده دیگه . . . . .



http://s1.picofile.com/file/7105018060/p_9_.jpg

تیریپس معنویت!!!


http://s1.picofile.com/file/7105018709/p_14_.jpg

یکی بود همیشه میشت رو سقف ماشین بیگلی بیگلی!!!



http://s1.picofile.com/file/7105017739/p_7_.jpg

شما هم الان دارید به همون چیزی نگاه میکنید که من نگاه میکنم؟؟!



http://s1.picofile.com/file/7105018274/p_10_.jpg

همونطور که پایین تصویر می بینید، فلش زده آهنگ ساز سمت راسته!! خواننده این ور وایساده


http://s1.picofile.com/file/7105017632/p_6_.jpg

اول بند کفشت رو می بستی بعد عکس میگیرفتی!!



http://s1.picofile.com/file/7105019565/p_19_.jpg

آقا شما که حوصلش رو ندارید، چرا خودتون رو انداختین تو کاره آهنگ؟؟!



http://s1.picofile.com/file/7105018595/p_12_.jpg

باور کنید این بابا خواننده نیست؛
یه بنده خدایی بوده داشته از پیاده رو رد میشده، عکش رو گرفتن گذاشتن اینجا!!! اشتباه شده به جان خودم



http://s1.picofile.com/file/7105016876/p_4_.jpg

ولی ایشون قطعاً خوانندست؛ و گفته که با من باش...
با تو هستم، ولی جون مادرت صبح که از خواب پا میشی یه دستی به سر روت بزن؛ خواستی شونه بدم بهت...



http://s1.picofile.com/file/7105019137/p_16_.jpg

این یکی روح لطیف تری داره!!!  گفته فقط یـاد من باش...
به اون سیبیلاش نگاه نکن که برق سه فازه... آخر احساساته



http://s1.picofile.com/file/7105020000/p_23_.jpg

تو که میخوای دعا کنی چرا سرت رو کردی تو کله گرامافون؟!!!


http://s1.picofile.com/file/7105019244/p_17_.jpg

نمونه بارز جو گرفتی


http://s1.picofile.com/file/7105018602/p_13_.jpg

چی شده؟!!... یکی این ور نگاه میکنه یکی اون ور نگاه میکنه؛... خبریه؟!



http://s1.picofile.com/file/7105019351/p_18_.jpg

دیده بودیم گردنبند یه کلمه باشه؛ ولی ندیده بودیم یه جـمـلـه باشه!!!
حالا اون رو ولش کن؛ این پایینی به چی این جوری زل زده؟؟



http://s1.picofile.com/file/7105019779/p_21_.jpg

با نمک ترین خـوانـنـده ای که تا حالا دیده بودیم؛... آخ خ خ خ خ موش بخوره تورو


http://s1.picofile.com/file/7105019993/p_22_.jpg

خط رو دقیقا از وســط دماغش رد کرده؛ آدم یه جوری میشه...


http://s1.picofile.com/file/7105019672/p_20_.jpg

جان من؟؟!!! این تن بمیره راس میگی؟!!!

http://s1.picofile.com/file/7105020214/p_24_.jpg

میدونم منظورت چیه ولی حس و حالم اصلاً خوش نیست
این جوری نگام نکن؛ درد رو تو چشام نکن...(منبع : داراب گرد)
Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت   توسط بیداد  |