

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حامی نه، مخالف و مانع جدّی موسیقی!
در حالی که موسیقی در ایران، هزار و یک نهاد تصمیم گیرنده و مانع داردوزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حامی نه، مخالف و مانع جدّی موسیقی!در حالی که در کشورها و ممالک دیگر، اجرای موسیقی از سوی هنرمندان، برای آن کشور و دولتش، افتخار و به عنوان فرصتی برای ارایه استعداد و توانایی های یک هنرمند و نشان دادن فرهنگ و هنر آن منطقه به حساب می آید، در ایران غیر از نهادها و گروه ها و افراد مختلفی که به عنوان مانع و مخالف موسیقی شمرده می شوند، مهم ترین عامل جلوگیری از رشد و شکوفایی این هنر را در مملکت مان وزارتی باید بدانیم که وظیفه اش مثلاً حمایت از هنر و هنرمند است! این در حالی است که این وزارت، باید حامی اصلی هنر باشد و نه مانع جدی آن! این وزارت نامش فرهنگ و ارشاد اسلامی است که صدور یک مجوز را برای یک هنرمند موسيقي، افتخار و جزو بیلان کاری خود می داند! البته برای خودشان و همگان روشن است که این امر، وظیفه این نهاد است و طبیعی است که مثلاً به اختیارات وزارت بهداشت و یا وزارت جهاد کشاورزی و امثالهم ربطی ندارد که فرض کنیم آنها باید برای یک کنسرت، مجوز بدهند و حالا وزارت ارشاد اسلامی – می گوییم ارشاد اسلامی، چون فرهنگش فعلاً برای نام آن مصداقی ندارد! – می خواهد شق القمر کند و مجوزی از طرف يك نهاد ديگر برای یک اجرای موسیقی صادر نماید! حال آن که این وزارت محترم بايد بداند و آگاه باشد كه نباید به دادن مجوز افتخار کند، باید به این مسأله افتخار کند که هنرمندان ایران، همین قانون ناتمام را هم ملاک می دانند و می آیند مجوز می گیرند تا هنر خود را در معرض دید و قضاوت عموم بگذارند. از این مسأله که بگذریم، وزارت ارشاد اسلامی غير از هنرمندان موسيقي، برای حافظ و سعدی و مولانا هم تصمیم می گیرد! این بزرگان، برای هر کشوری یک مدال زرین افتخار محسوب می شوند و نه تنها ایرانیان، بلکه تمام ادبا و مردم جهان به این شاعران و ادبیان احترام می گذارند، حال آن که آقا و خانم به اصطلاح کارشناس برای موسیقیدان انتخاب می کند که شما حق داری این غزل حافظ را بخوانی یا نه! تازه شعرهای آنان را اصلاح هم می کند!
این مسأله مضحکی است که اتفاق افتادنش در قرن بیست و یکم در یک مملکت، نشان از ضعف فرهنگی و هنري و فکری مسؤولان مرتبط آن و کوته نگری دسته اي است كه با هنر و هنرمند و به خصوص موسيقي مخالف اند. از سوی دیگر برای گرفتن مجوز کنسرت، یک جزوه کامل به شما می دهند که بفرمایید پر کنید، نام جد اندر جد شما را می پرسند و می خواهند که در برگه بنویسید تا بلکه در یک شب، کنسرتی بتوانید برگزار کنید، در حالی که برای هر آدم عاقلی واضح و مشخص است که معمولاً جز یکی دو گروه، پدر و مادر بقیه هنرمندان موسیقی نقشی در اجرای کنسرت های او ندارند! اگر مرده باشند که نوشتن و ننوشتن اسم شان فرقی ندارد و اگر هم زنده باشند که شاید بیایند در سالن اجرا، دستی برای او بزنند و بروند که اگر چون دست می زنند، باید اسم شان در آن جزوه کذایی کسب مجوز کنسرت باید درج شود، پس اسم همه حضاری که برای یک هنرمند دست می زنند، باید در آن برگه ها بیاید! البته به نکته عجیب ديگري نيز در اینجا باید اشاره نماییم که در کل اصلاً هنرمندان موسیقی نمی دانند خانه موسیقی چیست و چه نقشی در موسیقی مملکت دارد، دفتر موسیقی چه کار دارد، انجمن موسیقی وظیفه اش چیست، اما به نیکی می دانند همه اینها جز اسم، چیز بیشتری نیستند و دیگر نهادها هستند که تصمیم گیرنده و در واقع مانع اجرای با آرامش و بدون دغدغه موسیقی در ایران هستند که با کمک « وزارت ارشاد اسلامی »، این صفت مانع بودن را به خوبی و تمام و کمال اجرا می کنند! بدانید و آگاه باشید در مملکتی که هنر و هنرمندش و به خصوص هنرمند موسیقی و موسیقیش برای یک اجرای ساده تا این حد مشکل داشته باشد، آن مملکت حتماً یک جای کارش حسابی لنگ می زند! خب، دوستان گرامی! عزیزان ما! حداقل اگر کمکی به هنرمند نمی کنید، باعث شر نشوید و این توانایی را از او نگیرید که حتی برای ارایه هنرش هم در مملکت خودش عاجز باشد و برای یک ساعت اجرا، هفت خوان که چه عرض کنیم، صد خوان را بخواهد بگذارد. آخر هنرمند مملکت باید برود تأیید صلاحیت بشود تا بتواند کار اجرا کند؟! آخر این مسأله باعث خجالت و شرم آور نیست؟ اصلاً چه کسی می خواهد صلاحیت او را تأیید کند؟
اگر هنرمندی صلاحیت ندارد که بیخود، به او مجوز انتشار اثر صوتی و تصویری داده اند و اگر هم دارد که دیگر نیازی نیست که فردی که از هنر به اندازه پشیزی نمی داند، بخواهد صلاحیت او را تأیید کند! مگر این اندیشه و ذهنیت در بین آنهایی که باید از حداقل انديشه و تفکر در كار و زندگي خود برخوردار باشند، وجود ندارد که ذره ای با خودشان بیاندیشند که چرا این همه هنرمند ایرانی در خارج از کشور برنامه اجرا می کنند و حاضر نیستند حتی یک ثانیه هم در ایران برنامه داشته باشند؟ واقعاً جوابش را نمی دانند یا خود را به خواب زده اند؟ اما ما جوابش را به شما خواهیم داد: مشکل آنان مردم نیستند. مشکل آنان ایران نیست. آنان عاشق ايران و عاشق ايراني اند. آب و خاك وطن را با تمام اين كره خاكي عوض نمي كنند، امّا مشکل اصلی آنان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که خود را به خواب زده است و همين طور مشکل شان، دیگر گروه ها و نهادهای پنهانی است که به دلیل کوته فکریشان، لذت درک و وجود نعمت و موهبت الهی موسیقی از سوي خداوند متعال به آنان عطا نشده است.
البته باز هم می گوییم اگر کسی چیزی نداند، می شود توجیهی برایش پیدا کرد، اما اگر کسی خودش را به نادانی بزند، آن وقت دیگر فریاد وامصیبتا باید سر داد! مشکل هنرمند ایرانی هم همین است که گرفتار کسانی شده است که خود را به نادانی زده اند. ایران و ایرانی با هنر و فرهنگش زنده است، آن وقت عده ای بی هنر باید صلاحیت موسیقیدان را تأیید کنند که نه می دانند ساز چیست، نه می دانند آواز چیست، نه می دانند شعر چیست، نه می دانند حافظ و سعدی کیست و در یک کلام هیچ چیز از فرهنگ و هنر و ادب نمی دانند و متأسفانه با آنها کاری هم نمی توان کرد، چون سطح تفکرشان به همین جا ختم می شود و متأسفانه همین ها هم هستند که برای چهار نفر هنرمند فهیم تصمیم گیرنده شده اند و برای او تعیین تکلیف هم می کنند! موسیقیدان به آقا و خانم ایکس باید تعهد بدهد که کارش جز آن چیزی که به عنوان لوح فشرده تصویری ارایه می دهد، نباشد! شعرش همان باشد. روی صحنه حرکت اضافی نکند! نفس زیادی نکشد! نمی دانیم این همه ترس و محافظه کاری برای چیست؛ واقعاً نمی دانیم. معنی این همه ترس را نفهمیده ایم واقعاً. خودتان بگوييد تا ما بدانيم. همه دنيا كنسرت برگزار مي كنند كه در هر شب، 20 تا 30 هزار نفر آدم مي روند اين كنسرت را مي بينند، آن وقت در اينجا براي يك كنسرت كه هر شب در نهايت 4000 نفر آن را ببينند مي توانند – آن هم تنها در تهران و نه جاهاي ديگر!- ، بايد اينجا و آنجا اعلام و اعمال نظر كنند كه مي شود يا نمي شود، چون از تجمع چند علاقمند براي ديدن يك برنامه موسيقي، ترس و واهمه وجود دارد! اگر آن كشورها آن گونه كه ما مي گوييم، با ملت شان روراست نيستند و به زعم ما، هزاران مشكل دارند و بايد مديريت شان كنيم، پس چرا آنها نمي ترسند كه آن همه جمعيت بروند كه در يك شب كنسرت موسيقي ببينند و نيازي به تأييد نظر هزار اداره و رييس و مرئوس ديده نمي شود و اگر دولت ما خيلي خوب است و داعيه مديريت جهان را دارد، پس چرا حتي براي يك كنسرت كوچك هم فرمانداري و اماكن و امثالهم هم بايد اعمال نظر بي دليل و غير منطقي كنند كه بشود يا نشود! برادران عزيز! اين ملّت را اگر بزرگ مي ناميد كه بايد بدانيد خودش همه خوب و بدش را بهتر از همه كس مي داند و اگر هم شعار مي دهيد كه ديگر ما را با شما هيچ صحبتي نيست. هنرمندان بزرگ و پیشسکوت و به نام ما خود اصل مجوز هستند و هنرمندان جوان تر هم مایه افتخار. مگر اینان جز از سر علاقه و اشتیاق است كه مي خواهند برنامه اي اجرا كنند؟ جز براي دل خودشان است؟ واقعاً دیگر باید این داستان مجوز و پر کردن جزوه نامه مضحک دفتر موسیقی به پایان برسد. اگر وزارت ارشاد اسلامی مسیرش را اصلاح کند و متکی بر تفکر هنرمند باشد، آن وقت می تواند امیدوار باشد که هنرمندان، این نهاد را ضامن هنر و حامی هنرمند و به راه راست برگشته درنظر بگیرند!
واقعیت آن است که این مطلب در پی سال ها بی حرمتی به موسیقی و بوروکراسی های بی مورد برای صدور مجوز به خصوص در دولت نهم – که ضعیف ترین و بی برنامه ترین دولت بعد از انقلاب، از لحاظ توجه به مسایل فرهنگی و هنری بود.- به رشته نگارش درآمده است. اما برای دولت تازه روی کار آمده دهم و وزارت ارشاد اسلامی آن، راه های جلب رضایت هنرمندان و خاموش کردن آتش نارضایتی شدید آنان زیاد است، اما ساده ترین راه ها را در حوزه صدور مجوز برنامه های موسیقی معرفی کنیم، خواه پند گیرید و خواه، ملال. واقعیت عینی در کشور آن است که حتی یک هنرمند اهل دل و فهیم از وزارت مثلاً حامي فرهنگ و هنر دولت راضی نیست، مگر آنانی که خود را به خواب زده باشند که تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست هم نیست:
1. نخستین طرح رضایتمندی موسیقیدانان جهت اجرای برنامه بدین صورت ارایه می شود که تالارها به بخش خصوصی سپرده شوند. هر تالار، شورای تخصصی موسیقی مخصوص به خود – به معنای واقعی- داشته باشد. هر گروه یا فرد شكل كلّي اجرای برنامه اش را به شورا بدهد و در نهایت بین سه روز تا یک هفته مجوز اجرا در زمانی که آن تالار امکان برگزاری برایش دارد، صادر شود. تنها در صورتی حق ندادن مجوز برای شورا محفوظ خواهد بود که به لحاظ کیفی و فنّی مشکلی وجود داشته باشد، نه این که فلان شعر حافظ باید خوانده شود یا نباید! در كل رد اجرا در اين طرح بي معني است و فقط با ذکر دلایل كه به صورت کتبی باید اعلام شود، رد اوليه معني پيدا مي كند و بايد اعلام شود كه در صورتی مجوز اجراي موسيقي صادر می شود که سطح کیفی و فنّی کار به صورت اعلام شده تصحیح شود، البته فقط سطح كيفي!
2 . دومین طرح به استانی شدن مجوزها با کمترین طی زمان – همان سه روز تا یک هفته- برمی گردد. اما روند کسب مجوز درست به سادگی طرح نخست است كه فكر مي كنيم ديگر نيازي به توضيح نيست. اگر قرار باشد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یک استان، مجوز موسیقی صادر نکند، پس دیگر کارشناس موسیقی به چه درد آن اداره می خورد؟! هرچند خیلی از مدیران به ظاهر فرهنگی و هنری ما همین یک کارشناس موسیقی را هم زیادی می دانند و اصلاً موسیقی را! در مجموع بي معني است كه هر كسي براي هر اجرايي تقاضانامه اش براي تأييد حتماً از طريق وزارت ارشاد اسلامي بگذرد!
3. در طرح نخست، هزینه های تالارها اگر خصوصی باشد، باید برمبنای 10% درآمد و نه فروش، محاسبه گردد و در طرح دوم و برای تالارهای دولتی هم اصلاً نباید پولی گرفته شود و یا در نهایت همان طرح 10% فروش را باید برای این مورد هم اجراکرد.
4. داستان مجوز گرفتن و تأیید اماکن و فرمانداری و شهرداری ها هم در بخش مجوز موسیقی باید پایان بگیرد. دليلي ندارد که موسیقیدان برای اجرای یک موسیقی از هزار اداره و نهاد که هر کدام هم ماشاا... در این رابطه تصمیم گیرنده هستند، سراغ این نهادهایی برود که کمترین ذهن و فکر هنری در آن وجود ندارد و اصلاً هیچ ربطی هم به هنر ندارند. به كدام دليل است كه که نهادهای بی ربط به هنر بايد برای هنرمند تصمیم گیری کنند؟ این مسأله معنی اش یعنی «آقا و خانم هنرمند! به شما بی اعتمادیم!» پاسخ آنان هم اين است: «آقاي فرماندار و شهردار و اماكن و فلان و بهمان و اول از همه وزارت محترم مربوطه، ما به شما بسيار بي اعتمادتريم!» شک نکنید این تفکر نه تنها باعث دلزدگی، بلکه سبب ضدّیت خواهد شد – يا شده است!- و نتیجه اش خوشایند نخواهد بود.
5. بلیت مهمان در هر اجراي موسيقي هم برای خود واقعاً داستانی دارد! بلیت مهان واقعاً چه معنی دارد؟ باج گیری است؟ وظیفه تهيه كننده است؟ مالیات است؟ به خدا باز هم یادآوری می کنیم که دادن مجوز کنسرت و برنامه های موسیقی وظیفه است، نه افتخار!
6. مالیاتی که در برخی از شهرها از برگزار کننده کنسرت طلب می شود، درست یادآور داستان کیوان در برنامه شب های برره است! هر چند همین الان هم فرهنگ و هنر مملکت داستان برره را به درستی به ذهن می آورد! به هر حال انگار همه دوست دارند هنرمند موسیقی را به صلابه بکشند و او را زجر دهند.
خطاب به وزیر جدید و محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی عرض می کنیم که شما باید در بحث مجوزهای هنری طرح نو دراندازید که جز این اگر باشد، مسیر کج دولت قبلی را در عرصه فرهنگ و هنر باز هم ادامه داده اید و آن وقت دیگر از هیچ هنرمندی کمترین توقعی نباید داشته باشید و در واقع این راه، به ناکجاآباد ختم خواهد شد. واقعاً چرا تلاش نمي كنيد كه هنرمندان را راضي نگه داريد؟ همه هنرمندان راستين از آن وزارت ناراضي اند و البته اين همه هم كه مي گوييم، از سوي ممالك استكباري حمايت نمي شوند كه بخواهيد اين نارضايتي را بلافاصله به آنان ربط دهيد! افتخار شما باید این باشد که هنرمندی برود در خارج از کشور و باعث اعتلای هنر مملکت و معرفی آن به دیگر مردمان باشد. واقعاً معنی این همه دست اندازی در کار اجرای موسیقی را نمی دانیم. در دولت قبل که به بهانه کار کیفی، مخالفت جدی خود را با اجرای موسیقی پوشش می دانند. مخالفت با موسیقی در قرن بیست و یکم! معنیش را می دانید؟ يعني بي هنري، بي فرهنگي، بي خردي! جناب حسینی، وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي! از آن مسیر ناثواب ناشايست ديگراني كه خود بهتر از ما آنها را مي شناسيد، در مخالفت با موسيقي و سنگ اندازي براي هنرمندان فاصله بگیرید و نشان دهید که وظیفه حمایت از فرهنگ و هنر را به خوبی می شناسید و تنها ارشاد اسلامی نیستید، بلكه با مخالفان ناراست ناصادق موسيقي به مخالفت برمي خيزيد و براي رشد آن تلاش مي كنيد، كاري كه حداقل اگر شما شروعش را رقم بزنيد، در دل هنرمندان جاي خواهيد گرفت. شما اگر مي خواهيد ارشاد اسلامي باشيد، با اين افراد رويه ارشاد پيش بگيريد و نه با هنرمندان كه آنان خود همه را ارشاد مي كنند!اما خدمت گروه هایی که تکلیف حرام و حلال بودن موسیقی هنوز برایشان معلوم نیست، عرض می کنیم شما اصلاً تکلیفتان با خلقت خودتان معلوم نیست، چه رسد به موسیقی! مردمان فهیم و ژرف اندیش ایرانی، موسیقی را جزو مایه های عزت و سربلندی خود می دانند، حال اگر شما چیزی از
آن نمی فهمید، همان بهتر که در زمین فرو روید!
با آرزوی توجه به مسایل طرح شده
جمعی از هنرمندان موسیقی ایران
منبع : ART OF IRAN
محمد حسین آغاسی شب گذشته در گفتگو با تلویزیون صدای آمریکا با
اشاره به
اینکه شنبه هفته گذشته پس از بازگشت استاد شجریان به کشور ، ماموران
امنیتی مستقر در فرودگاه او را برای گفتگو و ادای پاره ای از توضیحات به
ساختمانی در خیابان جردن دعوت کرده اند ، افزود : استاد شجریان روز دوشنبه
برای گفتگو در این محل حاضر شد و به مدت 2.5 ساعت گفتگویی بین او و
مسئولان مربوطه انجام شد و استاد در آن گفتگو از مواضع همیشگی خود دفاع
کرد . "
آغاسی با اشاره به اینکه گفتگوها به خوبی و خوشی به اتمام رسیده است ،
افزود : " طبق قانون نمی توانم جزییات گفتگو را توضیح دهم اما یکی از
مواردی که روی آن بحث شد مصاحبه اخیر استاد شجریان با صدای آمریکا بوده
است . "
استاد شجریان در گفتگوی دو ماه گذشته خود با صدای آمریکا ، دیدگاه خود را
درباره وقایع روی داده در کشور پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ارایه
کرده بود و انتقاداتی را درباره نحوه عملکرد دولت و نهادهای انتظامی در
برخورد با معترضان به نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری مطرح ساخته بود .
محمد سریر، مدیر عامل خانه موسیقی از پایهگذاری
جایزه ویژهای به یاد پرویز مشکاتیان خبر داده است. به گفته آقای سریر، این جایزه در دو بخش نوازندگی سنتور و ساخت قطعات ضربی اهدا میشود و فراخوان آن به زودی منتشر خواهد شد.
آقای سریر در باره علت راهاندازی این جایزه گفت:«میراثدار ارزشهای ما جوانان هستند و حضور مشکاتیان در سالهای شروع فعالیتش خستگی را از میان آنها برد و انگیزههای جدیدی را ایجاد کرد تا همگان یاد بگیرند چگونه ادامه دهند. در واقع ایده او نجات بخش بود و به همین دلیل خانه موسیقی ایران برای ایجاد زمینه تکثیر این ایدهها جایزه ویژهای را به یاد پرویز مشکاتیان برگزار خواهد کرد».
چهارشنبه شب گذشته نیز، اهالی موسیقی و هنر یاد پرویز مشکاتیان را گرامی داشتند.
در مراسم یادبود و بزرگداشت پرویز مشکاتیان، محمدرضا شجریان به همراهی گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی قطعه بلندی را به یاد استاد سنتورنوازی ایران اجرا کرد.
آقای شجریان در آغاز این مراسم گفت: «پرویز را از دست دادهایم ولی یادش برای ما جاودان است و با آن زندگی میکنیم و به عنوان یک فرد کوچک از خانواده موسیقی و خانه موسیقی از تمام شما که در سراسر ایران یادش را گرامی داشتید و با احترام او را بدرقه کردید سپاسگزارم و ما خانواده هنر تک تک شما مردم را سپاس میگوییم که هنر را میشناسید و هنرمند را قدر میدانید و به راستی که ما وامدار محبتهای شما هستیم و سعی میکنیم تا بخشی از این وام را در برابر شما ادا کنیم.»
در اين مراسم، اعضای سابق گروه عارف نيز، برخی از ساختهها و قطعات پرويز مشکاتيان را اجرا کردند.(رادیو فردا)
به دنبال دعوت «بنیاد
مولانا»، استاد محمدرضا شجریان، همراه با گروه «شهناز»، به سرپرستی «مجید درخشانی» برای اولین بار در «قونیه» به اجرای برنامه میپردازند.در بارهی
دعوتی که از گروه شهناز به این مراسم شده با «مجید درخشانی»،
سرپرست و نوازندهی «تار»
گروه، گفتو گوی کوتاهی از سوی رادیو زمانه صورت گرفته است :
جناب درخشانی، ممکن است در مورد کنسرتی که قرار است توسط گروه شهناز در قونیه اجرا شود توضیحاتی بفرمایید؟
این کنسرت به دعوت بنیاد مولانا انجام میشود؛ در این کنسرت آواز استاد شجریان با همراهی گروه شهناز اجرا خواهد شد. این گروه اخیرا در اروپا هم اجرا داشت که در آن شانزده نوازندهی جوان در آن حضور داشتند.
قرار است کنسرت در چه تاریخی و چند روز در قونیه برنامه داشته باشد؟
چهار شب برنامه داریم که از دوازده دسامبر تا هجدهم دسامبر ادامه خواهد داشت؛ البته چهار شب متوالی نخواهد بود، دو شب برنامه داریم، یک شب فاصله و سپس دو شب دیگر برنامه داریم.
قرار است چه قطعاتی در این کنسرت نواخته شود؟
یک بخش از برنامههایی که در اروپا داشتیم و اشعار مولانا بود، که در آنجا هم اجرا خواهد شد. اما آهنگ «در خیال» که با شعری از مولانا و همراه با آواز استاد شجریان اجرا کرده بودیم و نیز اشعار سعدی و حافظ هم، به این برنامه اضافه شده، است.
برای اولین بار است که گروه شهناز در قونیه برنامه اجرا میکند؟
بله؛ در قونیه برای اولین بار است، ولی همین کنسرت سال گذشته در ایران و اخیرا در اروپا اجرای برنامه داشتند.
اگر نکتهی خاصی در مورد این برنامه هست بفرمایید؟
به هر حال ما خوشحال هستیم که در چنین مراسمی که سالهاست اجرا میشود و جای یک گروه بزرگ در آن همیشه خالی بود اجرای برنامه داریم. خوشحالم که برای اولین بار به همراه استاد شجریان در این مراسم شرکت میکنیم.
در شب ۷ نوامبر، گروه موسیقی شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری
در ادامه تور
آمریکایی خود در تالار هنر و موسیقی کالج ویرجینیای شمالی در حومه
واشنگتن، به اجرای برنامه پرداخت. گروه شمس با وجود فراز و نشیب های فراوان در کارنامه خود، در این اجرا با سپردن کارها به دست جوانان شکل و شمایل دیگری یافته بود.برنامه طولانی گروه شمس در دو بخش تنظیم شده بود. در بخش نخست، «موسیقی
عرفانی» ایران مبتنی بر تنبورنوازی و سازهای کوبه ای و بر اساس قطعات
ساخته شده ارایه شد. در بخش دوم، قطعاتی نواخته و اجرا شد که از آن به عنوان «موسیقی ملی ایران» یاد شد. شاید مهمترین ویژگی کنسرت گروه شمس را
در اجرای خود در شهر واشنگتن دی. سی. بتوان قطعه «برای آزادی» دانست که به
عنوان قطعه پایانی اجرا شد. این قطعه به یاد «ندا آقاسلطان» و «سهراب
اعرابی» از
کشته شدگان حوادث پس از انتخابات اجرا شد که حال و هوای خاصی
را در تالار برگزاری این کنسرت بوجود آورد و تشویق بسیار حضار را به همراه
داشت.
نوازندگان گروه شمس در این اجرا عبارت بودند از: کیخسرو پورناظری (تار و تنبور)، نجمه تجدد(خواننده)، تهمورس پورناظری (آواز، تنبور، بربط)، سهراب پورناظری (آواز، تنبور، کمانچه، سه تار)، حمیدرضا تقوی (سنتور) ، حسین رضایینیا (دف، دهل)، شهاب پارنج (تنبک، دمام، کوزه، مالاکاس)، ندا خاکی (تنبور، همخوان)-(بی بی سی)
حتما شده که شما هم با افرادى برخورد کنيد که خستگى نمىشناسند. گويا هيچوقت خوابشان نمىبرد و با نشستن ميانهاى ندارند. بىقرارند و اين شايد گاهى يک نفر آرام را به هم بريزد. مليحه سعيدى از آن دسته بانوانى است که هرجا او را ببينيد نشانههاى زيادى از تلاش و حرکت را در او خواهيد ديد.
مليحه سعيدى را از دو زاويه مىتوان ديد. زنى که به تنهايى بار ساز قانون را بعداز انقلاب به دوش کشيده و در تمامى آثارش از آن استفاده کرده است و حالا علاوه بر کتابهاى آموزشى قانون، شاگردان زيادى تربيت کرده است که مىتوانند در ادامه مسير او به جاهاى خوبى برسانند قانون را. وجه ديگرى از شخصيت هنرى سعيدى پرداختن به احيا و شکوفايى موسيقى بانوان است. در روزهايى که امکان داشت صداى بانوان- با هر گرفت و گيري- به نحوى منتشر شود، او کنسرتهاى فراوانى داد و آثار متعددى را منتشر کرد که با استقبال عمومى هم مواجه شد. درواقع حرکت او در زمينه گسترش موسيقى بانوان منجر به همين اندک چيزى شد که حالا داريد گاهى به عنوان خبر در روزنامهها مىخوانيد. اما او به تازگى اثرى منتشر کرده به نام «ريزهميزه» که حرکت شايان توجهى است در موسيقى کودکان. اتکاى او به موسيقى ايرانى و خلق ملودىهايى کاملا ايرانى مىتواند راهگشاى خوبى براى روشمند کردن موسيقى ايرانى به کودکان باشد. به همين بهانه سراغ وى رفتيم و گفتوگويى کرديم که مىخوانيد.
شما درحال حاضر يکى از برجستهترين نوازندگان
قانون در ک
شورمان هستيد. باوجود اينکه اين ساز يک ساز کاملا ايرانى است چرا تاکنون
و همچنان مهجور مانده است و به نسبت بقيه سازهايى که درحال احيا هستند، آنچنان که
بايد و شايد در موسيقي، حضور ندارد؟
زمانى که من به هنرستان موسيقى راه پيدا کردم، قانون؛ ساز دوم محسوب مىشد و بالطبع خيلى طرفدار نداشت. خب طبيعى اين است که وقتى يک ساز به عنوان ساز دوم در هنرستان موسيقى مطرح باشد، به لحاظ اهميت هم جايگاه ديگر سازها را ندارد. علتش هم اين بود که رپرتوار موسيقى ايرانى در اين ساز وجود نداشت. يعنى نواهاى موسيقى ايرانى با تکنيکهاى عربى نواخته مىشد. استاد من، مهدى مفتاح بود که بعداز بازنشستگى و همزمان با تحصيل در آخرين سال تحصيل من در هنرستان، مسئوليت آموزش قانون را به من واگذار کردند. ساز اول من ويولن بود. ويولن ايرانى را نزد استاد تجويدى فرامىگرفتم و همين باعث شده بود از خودم بپرسم چرا نمىشود موسيقى ايرانى را با تکنيکهاى جديد روى ساز قانون پياده کرد. اين شد که هرچه از استاد تجويدى مىآموختم سعى مىکردم روى قانون پياده کنم. براى ورود به دانشگاه هم ويولن امتحان دادم وهم قانون. منتها قانونى که زدم با آنچه که موجود بود، تفاوت داشت. درواقع تلاش کرده بودم صداى سازم حال و هواى ايرانى داشته باشد. دکتر داريوش صفوت که رياست دپارتمان موسيقى را در آن سالها به عهده داشت، بعداز شنيدن ساز من، پيشنهاد کردند که قانون را به عنوان ساز تخصصى در دانشگاه انتخاب کنم. خب شرايط خوبى بود که بتوانم روى اين ساز به شکل عملى و پژوهشى کار کنم. به هر حال مىدانيد که بعداز حمله اعراب به ايران، موسيقى دستخوش اتفاقات ناخوشايندى شد که لطمههاى جبرانناپذيرى ديد. سازهايى مثل عود و قانون به دليل اينکه از لحاظ فيزيکى بزرگ بودند، نمىتوانستند حضور اجتماعى داشته باشند و اگرهم حضورى بود، فقط دربارگاه خلفا و پادشاهان و حاکمان بود. در زمان صفويان و تيموريان هم که حکما بسيار قشرى بودند و موسيقيدانها را تا حد گردن زدن آزار مىدادند. شما فکرش را بکنيد در يک چنين شرايطي، سازى مثل قانون در کجاى فرهنگ – به طور اخص موسيقى – قرار مىگيرد.
قدمت اين ساز به چه روزگارى برمىگردد؟
من در کتاب اولم عکسهايى آوردهام و نوشتهام که قدمتساز قانون به دوره آشوريان برمىگردد که عکسها نشان مىدهد، سازى بوده است دهسيمى که به گردن مىانداختهاند و مىنواختند. به مرور اين ساز تکامل پيدا کرده است و تا رسيده به اينجا که شکل ايرانى دارد منتها اين ايرانى شدن علاوه بر تکنيکهايى که من روى آن پياده کردهام به تکامل والاى ساز هم بستگى دارد که همسرم مرحوم استاد ستوده سالها تحقيق و پژوهش کرد و تغييرات زيادى روى آن اعمال کرد. همينطور پسرم که دارد اين مسير تکاملى را ادامه مىدهد. عربها به اين ساز؛ آلت آلاشور گفتهاند و بعدهم قانون اسم برده شد. اين ساز حالت مرکزيت داشته و در کانون گروه قرار مىگرفته به همين دليل آن را قانون نامگذارى کردند و امروزه يونانىها به آن کانون مىگويند. قانون در فرهنگهاى مختلف حضور دارد و همچنان نواخته مىشود. اين ساز به همان دلايل تاريخى که گفتم قرنها از حضور در اجتماع منع بوده و طبيعى است که به تدريج فراموش شده است. بعدهم از زمان مرحوم رحيم قانونى تکنيکهاى عربى وارد شد و اساتيد ما اين را قبول نمىکردند که يک ساز ايرانى با تکنيکهاى عربى نواخته شود و موردتوجه قرار بگيرد. نه مىشد زنگى زد، نه چهار مضرابي، نه پيش درآمدى و... .
اگر الان شما داريد تکنيکهاى جديدى روى اين ساز پياده مىکنيد به خاطر تغييراتى است که زندهياد همسرتان روى قانون اعمال کرده است؟
نه. شايد رنگ و بوى جديد و ايرانى مربوط به تعويض و تغيير برخى قسمتهاى ساز باشد، اما بحث ما در ايرانى شدن نه يک سونوريته جديد، بلکه تکنيکهاى ايرانى است. اين ايرانى شدن که من از آن حرف زدم، تغيير در شيوه نوازندگى است. هر درسى که از دکتر صفوت با سه تار مىگرفتم، سعى مىکردم آن را روى قانون پياده کنم. به تدريج دريافتم که مىشود به شکل و روشهاى ايراني، قانون نواخت.
با اين وجود و بهرغم تمام تلاشهايى که شما و همسرتان کردهايد، به نظر مىرسد سليقه عمومى قانون را به عنوان يک ساز همه پسند نپذيرفته است؟
ببينيد اين چيزى که شما از آن تحت عنوان استقبال عمومى ياد مىکنيد، نيازمند گذشت زمان است آموزش اين ساز هنوز روشمند و ساختارمند نشده است، به غير از سه جلد کتابى که من به رشته تحرير درآوردهام، جهت متد، به دليل آشنايى من با پيانو به ذهنم رسيد که چگونه مى شود از انگشتهاى دست راست و چپ استفاده کرد که نواها و مضرابها حجيمتر به نظر برسد. شروع کردم به تمرين و به تدريج ديدم که چقدر خوب مىشود اگر نوازندهاى بتواند اين تکنيکها را روى قانون پياده کند. درواقع اين شناخت نيازمند زمان است. ازسوى ديگر شما بهتر مىدانيد که سازهاى ما بههيچوجه به عموم مردم معرفى نمىشوند که آنها هم بخواهند به سمت يادگيرى آن بروند رسانه ملى ما وقتى با قهر با سازهاى ما برخورد مىکند و آنها را نشان نمىدهد، نتيجهاش اين مىشود که خانوادههاى ما هنگام رجوع به هنرستان براى ثبت نام فرزندانشان با مشکل انتخاب ساز روبهرو مىشوند. پس ما ناچار مىشويم ساز قانون را براى اولين بار به آنها نشان بدهيم و کمى هم بنوازيم شايد اولياى دانشآموزانى که مىخواهند فرزندانشان در هنرستان موسيقى ادامه تحصيل بدهند، از صدا و شکل و شمايل قانون خوششان بيايد و فرزندانشان را در اين زمينه مشغول به تحصيل کنند.
پس شما معتقديد که گذشت زمان مىتواند ساز قانون را وارد سليقه موسيقايى مردم، کند؟
حتما، شک نکنيد. مدتها طول کشيده که من تجربههايم را روى شاگردان مختلف امتحان کردهام و فهميدهام که به تناسب گذشت زمان چه چيزى بايد به يک هنرجوى قانون آموخت. درواقع هر سال که مىگذرد بايد متدهاى جديدى به هنرجو آموخت که به تدريج بتواند اين تکنيکها را بياموزد. اين شده که من شاگردان زيادى دارم که سالهاست نزد من آموزش ديدهاند و با متدهاى من؛ حالا نوازندههاى خوبى هستند. به همين دليل تصميم گرفتهام مجموعهاى از اجراهاى آنها را به زودى ضبط و منتشر کنم.
شايد يکى ديگر از دلايلى که موجب شده اين ساز در فرهنگ ما مهجور بماند، غلبه لحن و لهجه عربى و استفاده کشورهاى عربى و ترکيه از اين ساز است. درواقع با اين دلايل کسى کمتر مىتواند اين سونوريته را از آن فرهنگ ايرانى بداند.
بله به هر حال خيلىها تحت تاثير همين عوامل از کنار زيبايىهاى صوتى اين ساز و قابليتهايش مىگذرند. اما خوشبختانه درحال حاضر باوجود نوازندههاى خوشذوق و فهيم جوانى که وجود دارند اين مسئله به تدريج رنگ خواهد باخت و ساز قانون وارد يک حوزه عمومىتر خواهد شد.
علاوه بر همه اينها ما رديفى هم روى اين ساز نداريم که افراد بخواهند به شکلى حرفهاى سراغ اين قضيه بروند؟
خوشبختانه من رديف ميرزا عبدالله که زندهياد استاد برومند به ما آموختهاند را با ساز قانون زدهام و بخشهايى که در رديف ميرزا عبدالله به روايت برومند نبوده را از رديفهاى شهنازي، معروفي، کريمي، صبا برداشتهام. چون آنچه که بسيارى مدعىاند رديف ميرزا عبدالله است، اين طور نيست و با آنچه که استاد برومند اجرا کرده است تفاوت دارد. من فتوکپى نت رديف ميرزا عبدالله را دارم که نشان مىدهد اين رديف با آنچه که زنده ياد برومند روايت کرده است، توفير دارد.
يعنى به نظر شما زندهياد برومند در رديف ميرزا عبدالله تغييراتى دادهاند؟
بله. به هر حال در هر دورهاى انسانها دستخوش عوامل مختلفى هستند که اين عوامل سر راه بسيارى از کارها و تصميمات افراد تغييراتى ايجاد مىکند.
با اين اوصاف اسم رديف شما چه خواهد بود؟
رديف ميرزا عبدالله به روايت نورعلى برومند افزون بر ملحقاتى از روايت استادان شهنازي، معروفي، صبا و کريمى که براى قانون تنظيم و اجرا کردهام. البته غيراز اين رديف يک کتاب متد و يک کتاب قطعات منتشر خواهم کرد.
بحث ديگر ما بىشک موسيقى بانوان است که شما در سالهاى پس از انقلاب نقش بسزايى در احيا و شکوفايى آن داشتهايد؟
آغاز فعاليتهاى من در سال 1367 با کنسرت سرکار خانم پريسا در کشورمان بود.
يعنى شما در سالنهاى بزرگ اجرا داشتيد؟
در ابتدا اينطور نبود. پارکينگهاى بزرگ يا منازلى که پذيرايى بزرگى داشتند ازسوى علاقهمندان دراختيار ما قرار مىگرفت و همه با يک گروه متشکل از بانوان براى بانوان برنامه اجرا مىکرديم. صندلى کرايه مىکرديم، سن مىساختيم و با يک صدابردارى معمولي، خلاصه يک کنسرت به انجام مىرسيد. به هر حال در چنين شرايطى کارمان را آغاز کرديم. بعدها وزارت ارشاد اعلام کرد که براى برگزارى کنسرتهاى بانوان مجوز رسمى مىدهد و ما هم شروع کرديم ازآنجا مجوز گرفتن و کنسرتها و برنامههاى بعدي. بعد با خانم پريسا تور اروپا را داشتيم که پيامدهاى بسيار خوبى داشت و کنسرتهاى موفقى را اجرا کرديم. در بازگشت به ايران به دليل مشغله زياد و مديريت هنرستان متاسفانه نتوانستم ديگر با خانم پريسا کار کنم. در ادامه با خانمها پرى ملکي، حوروش خليلى و پرى زنگى همکارى کردم که تعدادى از آن همکارىها به صورت رسمى درقالب آثارى مانند هزار آوا، نواى قريه، آواى روستا و آهوى وحشى منتشر شد. البته سال 68 من يک تکنوازى قانون هم منتشر کرده بودم. به ياد دارم وقتى آلبوم تکنوازى من منتشر شد بردم خدمت استاد پايور. ايشان خيلى خوشحال شدند و به من گفتند: «پدرجان به کارت ادامه بده و بدان حتما در اين کار موفقتر خواهى شد. حتى اگر شده مجانى کار کني، اين کار را ادامه بده» يار پنهان با صداى فاضل جمشيدى را بعدا کار کردم که موسسه سروش منتشر کرد و ازآنجايى که چنين موسساتى دغدغه بازگشت سرمايه ندارند به پخش و توزيع و روند استقبال مردم توجه نکرد و اين آلبوم هم نتوانست به حياتش ادامه بدهد. آلبومهاى سفر عشق و غوغاى جان را با صداى آقاى مختاباد کار کردم. البته آلبومى هم با زندهياد رضوى سروستانى دارم به نام نواى غربت که آن هم ناياب شده است.
شما به نحوى از فعاليتهايتان صحبت مىکنيد که گويا اصلا مشکلى در موسيقى بانوان، وجود ندارد؟
انگيزه اصلى من در طول اين سالها معرفى ساز قانون به بهترين شکل است. به همين دليل هميشه با يک شوق و تلاش زايدالوصف کار کردهام. البته بگويم که تلاشهاى مرحوم همسرم که رشته تحصيلى خودش- زبان و ادبيات فرانسه- را کنار گذاشت و به سمت سازسازى آمد را يکى ديگر از عواملى بدانم که من را در رسيدن به هدفم بسيار کمک کرد. اگرچه جنسيت در فرهنگ ما براى خانمها موانعى ايجاد مىکند، اما برنامهريزى و کار فراوان خودش مانعى است براى اين موانع. از طرفى ديگر پرسش من از اجتماع اين است که چرا بايد جنسيت ما خانمها بايد موجب عقبراندنمان شود. خداوند همه را يکسان خلق کرده و به همه هوش و ذکاوت داده است. خدا در زندگى آدمها، لحظات خاصى را قرار مىدهد که آدم بايد باهوش باشد و آنها را بگيرد. به همين دليل معتقدم کارهايى که انجام دادهام، مال من نيست، بلکه الهام اوست. يعنى خدا من را مامور کرده روى اين ساز کار کنم و به اين مسيرى بروم که امروز شاهدش هستيم. شعر و عشق و موسيقى در فضا پراکنده است. اگر ما طول موجمان را با طول امواج الهى يکى کنيم، موفق خواهيم شد. در غير اين صورت محال است که يکى کارش بگيرد. حتما ديديد افرادى را که تلاشهاى زيادى مىکنند براى رسيدن به چيزهاى مختلف، اما هرچه جلوتر مىروند، از مسير اصلى دور مى شوند. آدم باصداقت موفق مىشود.
يعنى معتقديد زندگى و معيشتتان را باصداقت و اخلاص مىگذرانيد؟
من از راه موسيقى درآمد شايانى کسب نکردهام. کمااينکه هرچه درآوردم خرج کارهايم کردهام. شايد باور نکنيد ما براى به سامان رساندن کارهاى تحقيقاتى تکميل ساز قانون، ماشين همسرم و پيانوى خودم را فروختيم تا بتوانيم سيم براى ساز بخريم و تحقيقاتمان را ادامه بدهيم. هيچ وقت دولت از من کوچک ترين حمايتى نکرد تا اين امر مهم را به سامان برسانم. هرچه درآمد کسب کرديم، خرج همان کرديم. من به کارم اعتقاد دارم؛ چون سازم ايرانى است و من عاشق ايرانم. مىخواهم اين ساز را اشاعه بدهم و توسط شاگردانم به مردم معرفى کنم. اين کار يک نفر نيست، اما من به تنهايى کار چند نفر را انجام دادهام. به اضافه اينکه من افراد خانوادهام را هم در خدمت اين کار گرفتم. اگر بخواهيد زندگى من را با مردم مقايسه کنيد، بايد اعتراف کنم از زندگى چيزى نفهميدم. شايد کسى باور نکند اما من در تمام عمرم تنها چهار بار به سينما رفتهام. آيا بلد نبودم؟ يا دوست نداشتم؟ چرا اينطور نبوده، من هم دوست داشتم مثل عموم مردم گاهى تفريح کنم، اما مدام مشغول تحقيق و کار بودم. دست يافتن به چيزهاى بزرگ احتياج به گذشتهاى بزرگ و تلاشهاى بزرگتر دارد. الان کارى که ما روى کتاب قانون کردهايم و نتيجهاش 1500 و 1600 صفحه است سالهاى طولانى از عمر ما را با خود برده است. مثل اين است که شما با دست خالى و بدون داشتن يک دانه گندم بخواهيد يک مزرعه گندم به بار بياوريد. حالا ببينيد يک نفر چگونه به تنهايى مىتواند چنين کارى بکند. اما من چون به کارم اعتقاد داشتم و مىدانستم خدا اين وظيفه را به عهده من گذاشته است از هيچ تلاشى فروگذار نکردم.
هفته گذشته آلبومى به آهنگسازى شما با صداى حميد جبلى منتشر شد که حرکتى است در معرفى موسيقى ايرانى به کودکان. چطور شد که به سمت ساخت موسيقى براى کودکان رفتيد؟
در چهاردهمين جشنواره موسيقى صداوسيما در يک نشست صميمانه به واسطه آقاى سليمانيان با جناب آقاى رحماندوست آشنا شدم. آشنايى در آن جلسه و معارفه ما به يکديگر موجب شد که ايشان علاقهمندى خودشان را نسبت به انجام يک کار مشترک با کيفيت ابراز کنند. من هم موافقت خودم را اعلام کردم و ايشان 67 قطعه شعر به من سپردند. بعداز مدتى به اين نتيجه رسيدم که براساس بعضى از گوشههاى دستگاه ماهور و آواز بيات و اصفهان قطعاتى را بسازم و خوشبختانه هرکس آن را شنيده ابراز رضايت کرده است. منتها من در ابتداى هر قطعه يک مقدمه با تکنوازى گنجانده بودم که متاسفانه شرکت سروش آنها را از آلبوم حذف کرده است. اين بىسليقگى در چاپ سى دى هم قسمتى از کيفيت کار ما را پايين آورد. چون من يک اينسرت با بيوگرافى و يادداشت در اين خصوص تهيه کرده بودم که بازهم توسط شرکت سروش ناديده گرفته شد و سى دى در يک پاکت به بازار عرضه شد.(حیات نو 5/8/88- محمود توسليان)
سالار عقیلی پس از آنکه از صدا و سیما رودست خورد و متوجه شد
که برای این رسانه شیاد نباید بخواند به سایت موسیقی ما گفت : به واقع خودم هم نمیدانم دقیقا شرایط به چه گونهای است و اینكه آیا واقعا ممنوعالكارم یا نه! اما در هرحال بعد از انتخابات و آن اتفاقات من تصمیم گرفتم كه دیگر برای اجرا به تلویزیون نروم.
امیدواریم آن افرادی که در موسیقی اصیل ایرانی فعالیت دارند، و مرتب در این بیت الاحزان(تعبیر دکتر سروش از رسانه شنیع غیرملی) ظاهر می شوند، به دنبال اساتید بزرگی چون استاد شجریان، استاد ایرج، استاد گلپایگانی و ... که رسانه ضرغامی را تحریم کرده اند مثل عقیلی متوجه اشتباه خود بشوند و قبل از اینکه ممنوع الصدا یا ممنوع التصویر یا ممنوع الخروج یا ممنوع الکار و از این دست، بشوند از همکاری با آن خودداری کنند.
شناسي در شهر پاريس
حضور يافت و در کنار بزرگان موسيقي و سازشناسي دنيا به معرفي علمي و عملي
سازهاي «تندر» (بم ساز) و «صراحي» پرداخت. اين همايش که در ارتباط با علوم
مربوط به موسيقي از جمله زيبايي شناسي، تاريخ موسيقي، علم رياضيات و
ادبيات و سازسازي و سازشناسي هر ساله در يکي از کشورهاي جهان برگزار مي
شود، امسال در دانشگاه سوربن و پي ير - ماري کوري و با حمايت انجمن CNRS و
موزه موزيک و انجمن آکوستيک فرانسه برگزار شد. به گزارش سايت رسمي محمدرضا
شجريان - دل آواز - شجريان در اين کنفرانس دو مقاله ارائه کرد که هر دو
مورد توجه داوران از همه نقاط جهان قرار گرفت. موضوع مقالات ارائه شده، معرفي سازهاي «تندر» و «صراحي» و بحث در مورد ساخت و صدادهي و همچنين فيزيک و آکوستيک اين سازها از نظر علمي است و بررسي آنها با فرمول هاي ارتعاش و آکوستيک و تجزيه و تحليل شکل موج ها و هارمونيک هاي صوتي اين سازها و اثبات علمي تجربيات شجريان در اين زمينه است. يکي از مقالات به شکل مکتوب و ديگري به صورت شفاهي ارائه شد که بسيار مورد توجه حضار که همگي از استادان دانشگاه هاي برتر جهان بودند، قرار گرفت. پس از مراسم اختتاميه، محمدرضا شجريان به دعوت رئيس مرکز تحقيقات سازشناسي و آوا شناسي دانشگاه سوربن از آن مرکز بازديد کرد و در آنجا از صداي اين هنرمند ايراني نمونه هايي به عنوان مرجع براي کار تحقيقاتي در مورد تحرير ايراني ضبط شد.(اعتماد)
موسسه آوای شیدا دو آلبوم مجزای تصویری که در هر یک دو دی وی دی
موجود است در ماههای اخیر انتشار داد. یکی از آنها کنسرت گروه شیدای همنوازان به خوانندگی محمد معتمدی و به نام سپیده است که اجرای چاوش 6 سالیان اوایل انقلاب است که استاد شجریان خوانندگی آنرا به عهده داشته است . در همین آلبوم دی وی دی دیگری موجود است که بداهه نوازی تار استاد لطفی در همایون به همراه تنبک محمد قوی حلم می باشد . اثر دیگر، مشابه همین آلبوم است که این بار بانوان شیدا اجرای چاوش 8 را به خوانندگی علیرضا شاه محمدی به نمایش گذارده اند و این اثر نیز در همان دوران توسط شهرام ناظری خوانده شده است و باز یک بداهه نوازی دیگر در سه گاه با تنبک قوی حلم نیز ارائه شده است .
من هر دو این اثر را تهیه و بارها آنرا مشاهده کردم و در چهار پست قبل به ارزش و اهمیت ارائه اینگونه آثار تصویری با کیفیت و زحمات دست اندرکاران موسسه آوای شیدا اشاره کردم. اینک میخواهم نقائص و کاستی های را که به نظر خودم مهم می باشند، به صورت فهرست وار و با شماره ارائه کنم. با امید به اینکه مسئولان آوای شیدا این مطلب را بخوانند و نظری هم دارند و بفرمایند.
۱.اولین نکته اساسی، ارائه این آثار در دو آلبوم است که اصلا مناسب نبود . اگر موسسه آوای شیدا گسترش و اشاعه موسیقی اصیل را در دستور کار خود دارد(که قطعا همین طور است) با مجزا کردن این دو آلبوم و بالا رفتن قیمت، شمارگان بسیاری را از خرید آنها منصرف کرده است و کار را برای کپی های غیر مجاز گسترش داده است . هر چند قیمت این آثار با مقایسه تورم عصر حاضر،
بالا نیست ولی باید مد نظر داشت که خیلی ها مبلغ 17000 تومان را(برای هر دو آلبوم) نخواهند پرداخت. مطلب مهمتر در همین رابطه این است که این دو اثر مشابهت زیادی با هم دارند و نداشتن تنوع باعث سرخوردگی خریدار میگردد. مثلا بداهه نوازی ها را می شد یکی کرد و پشت صحنه ها نیز که یکسان بود و نهایتا یک آلبوم با سه دی وی دی بسیار مناسب و صحیح تر بود و با کاهش قیمت شمار بیشتری از دیدن این اثر استفاده می کردند .
۲.شخصا پس از خرید آلبوم اول ، مشتاق شدم با خرید دیگر آلبوم پشت صحنه های بیشتری را از این کنسرت ببینم. متاسفانه در آلبوم دیگر، همان پشت صحنه گنجانیده شده بود که به شدت باعث ناراحتی ام گردید. با توجه به اینکه می توان انتظار داشت که از تمرینهای پرشمار گروه ها، تصاویر زیادی موجود می باشد، چرا نباید در دو آلبوم شاهد دو بخش متفاوت و متناسب با هر یک از آلبومها باشیم که هم جذابیتهای خاص خود را دارد و هم خریدار از خرید خود پشیمان نشود . مثلا اگر کسی تنها آلبوم اول را بخرد، مشاهده میکند که در این اثر دستگاه سه گاهی وجود ندارد، در حالی که یکی از مصاحبه شوندگان می گوید دستگاه سه گاه اجرا شد که خیلی جالب است و بیننده متحیر که سه گاه کجابود، این که همه اش ماهور و همایون بود؟ غافل از اینکه مصاحبه شونده بخش دیگری را دیده است که در آلبوم دوم ارائه شده است و خریدار آلبوم اول از آن بی خبر است.
۳.پشت صحنه ارائه شده نیز می توانست بسیار بهتر و جالب تر و جذاب تر ارائه می گردید. با توجه به کارگردانی آقای نجفی که دست توانایی در این امر دارند انتظار بیشتری می رفت. نکات زیادی در این رابطه می توان عنوان کرد که جای ذکر همه آنها نیست .مثلا در صحنه ای که استاد لطفی در یک اتاق مشغول هماهنگی گروه است، زاویه دوربین مدام در یک جهت و بیشتر بر روی لطفی است و این در حالی است که بیننده بیسار مشتاق است که دوربین بر روی سایر اعضا نیز بچرخد که چنین حاصل نمی شود . علاوه بر آن می توان انتظار داشت که از صحنه های بیشمار موجود از سوابق تمرین گروه، تصاویر بیشتری در پشت صحنه گنجانیده شود.
۴.عدم ارائه بروشور و اطلاعات بیشتر در آثار ارائه شده نیز مشهود است . به غیر از یک کارت ثبت نام و یک کارت تبلیغی دیگر از تولیدات موسسه آوای شیدا، چیز دیگری در این آلبومهای دیده نمی شود . در حالیکه خریداری که اصل آثار را تهیه میکند انتظار دارد مطالب بیشتری نسبت به خریداران کپی دریافت کند.تصویر سه تار نوازی استاد لطفی ، نیز اصلا مربوط به این کنسرتها نبود.
۵.و اما در مورد خود کنسرت باید عنوان کنم که به عقیده من اجرای دوباره چاوش ها، که در حال و هوای روزهای اول انقلاب(نه امروز) و با صدای اساتیدی همچون شجریان و ناظری و تلاش کامکارها و عندلیبی و ... صورت گرفته است، توسط هنرجویان و جوانان امروزی، هر چند مستعد هم باشند اصلا مناسب نیست . با اینکه لطفی این قطعات را ساخته است ولی آیا بقیه اعضا آن دوره گروه، راضی هستند که مشابه کار آنها در دوره کنونی، ارائه شود. اگر چنین رضایت و رغبتی دارند چرا در آلبومها اطلاع رسانی نشده است؟ از این نکته اساسی تر اینکه چرا نباید از ظرفیتهای گروه های پرتوان شیدا، درخلق آثار جدید بهره برد؟ در حالی که بسیاری منتظرند تا در موسیقی اصیل تنوع و جهش های بدیع، بخصوص از استادی همچون لطفی، ببینند، روی آوردن به آنچه که سی سال گذشته ساخته و پرداخته شده است چندان توجیه ندارد. تقلید محض معتمدی و شاه محمدی از شجریان و ناظری باعث شده است که حتی صدایی که می شنویم اگرصحنه را نبینیم،نتوانیم تشخیص که خوانندگان عوض شده اند .
۶.به نظرم در هر دو کنسرت، استاد لطفی به سایر جوانان اجازه عرضه اندام نداده است و بیشتر بار کنسرت را خودش بر عهده گرفته است. تنها یک تکنوازی کوتاه تار از بهاره فیاضی و دو تکنوازی کوتاه دیگر از سنتور و کمانچه مشاهده میکنم. در همان تکنوازی فیاضی باز هم لطفی وارد عرصه می شود و فیاضی مجبور است از گستره کار خود بکاهد و جوابهای لطفی را بدهد. بیشتر جواب آواز را هم خود لطفی میدهد. شایسته بود که برخی اعضا گروه نیز به تنهایی می نواختند که فواید زیادی داشت که بدیهی است و نیازی به ذکر آنها نیست .
چهل روز از فراق اندوهباراستاد پرویز مشکاتیان سپری شد و سروده استاد شفیعی کدکنی در این غم جگر سوز استاد بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین، کمی دلهای سوخته را تسکین میدهد. همچنان مبهوت و سوگوار ، فراق این عزیز سفر کرده را باور نداریم.
ای دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دور فرامـــــــوشـــي ات نبود
تو روشنا سرود وطن بــــــودي و چو آب
با خاک تيره روز هماغوشـــــي ات نبود
ميخانه ها ز نعــره تو مـــست مي شدند
رندي حريف مستي ومي نوشي ات نبود
دود چراغ موشـــي دزدان تــــــرا چنــــين
مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودي و کسي
زينان به فکر داروي بيهوشي ات نبود
در پـــــرده ماند نغـــــــــــــمه آزادي وطن
کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود
در چنگ تو ســرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود
اي سوگوار صبـــــــــح نشابور سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود
(21سپتامبر 2009، پرينستون)
دانلود کلیپ تصویری شامل فیلمی از استاد پرویز مشکاتیان در منزل شخصی و مصاحبه با داوود گنجهای، پیرنیاکان، ارشد تهماسبی و کامکارها درباره استاد مشکاتیان. کاری از پژمان طاهری. (فرمت 3gp-حجم حدود ۷مگابایت)
هنرمندان قدر شناس و سوگوار همدان، در
8/8/88 به یاد استاد
مشکاتیان ، صبای زمانه ما ، یادمانی باشکوه برپاساختند.
استقبال شمار فراوان علاقمندان و شهروندان، نشان از ارتقا سطح فرهنگی و هنری و
علاقه مردم به استاد فقید بود . سالن ابن سینا، مملو از حضور مردم مشتاق بود، به طوری
که تعداد زیادی از حاضرین مجبور شدند تا انتهای برنامه ایستاده نظاره گر باشند.
حضور خواهر زاده استاد مشکاتیان، نوازنده متعالی سه تار کشور ،جناب بهداد بابایی
برنامه را با جلوه ای مضاعف روبرو کرده بود.
این مراسم به کوشش جلال گودرزي سروش، مدير برنامههاي گروه موسيقي سيناو کلیه اعضا و هنرمندان این گروه برگزار گردید.
در ابتدای برنامه، محمد علايي از شاگردان استاد مشكاتيان به
همراه عباس شریفی دونوازی سنتور و تنبک را به اجرا گذاردند. در بخش دوم ، کوروش
بابایی و آرسام بابایی به دونوازی کمانچه و تنبک پرداختند. بخش اصلی و سوم مراسم، سه نوازی بهدادبابایی، کوروش بابایی و
آرسام بابایی در دستگاه شور بود که مطابق پیش بینی ها با استقبال بسیاری مواجه
گردید.بهداد بابایی طبق معمول با پاساژهای بسیار سریع و ریتم بی نظیر،
اجرایی زیبا و در خور شان مراسم به نمایش
گذارد.در ادامه فاروق آزادیان و فرهاد کریمی و جلال گودرزی سروش، در یک سه نوازی
به ترتیب تار و سنتور و تنبک نواختند. وحید منطقی از شاگردا
ن موفق بهداد بابایی ،
در بخش چهارم برنامه به همراه تنبک گودرزی سروش در راست پنجگاه قطعاتی اجرا کرد که
از ساخته های مرحوم مشکاتیان بود .قسمت انتهای برنامه برنامه گروه موسیقیایی
سینا به سرپرستی جمشید منطقی، از قانون
نوازان پرکار همدان بود. در این برنامه نیزتصنیف مرا عاشق و خزان از ساخته های
مشکاتیان به اجرا درآمد.
اعضا گروه موسيقي سينا به سرپرستي جمشيد منطقي و با همراهي هنرمندان حسين زندي (تار)، مهرداد خادمي (كمانچه)، فرهاد كريمي (سنتور)، ساسان سلاسلي (دف)، جلال سلاسلي (تمبك)، جمشيد منطقي (قانون) و كاظم طاهري (آواز) می باشند.
درحاشیه:
1-استقبال پرشور مردم باعث گردید که برنامه با حدود نیم ساعت تاخیر برگزار گردد.
2-مجریان برنامه در خور مراسم موسیقیایی
مزبور نبودند و
نتوانستند به خوبی ضمن اجرای موفق، یاد و خاطره ای مناسب از استاد مشکاتیان در
اذهان تداعی کنند. هر چند اصلا نیازی به دو مجری احساس نمی شد . متاسفانه مسئولین
مراسم، معمولا دراینگونه موارد مجریان صدا و سیما را دعوت میکنند ، هر چند آنان
چندان به موسیقی آشنا یی نداشته باشند. استفاده از یک هنرمند عرصه موسیقی بسیار مناسب
تر می بود .
3-اجرای سریع برنامه ها در ادامه و عدم معطلی میان برنامه ها از نکات قابل ذکر بود.
4- صدابرداری و کنترل سیستم صوتی در کل خوب بود. ولی در برخی قسمتها همانند، اجرای سنتور نوازی بخش اول و تارنوازی گروه پایانی مناسب نبود .
4- بهداد بابایی پس از اجرای برنامه خود، به سرعت از سالن خارج و همدان را به مقصد تهران ترک کرد .
5- کلیپ تصویری ابتدای برنامه، بسیار جذاب و گیرا تهیه شده بود و بسیاری از حاضرین تحت تاثیر آن اشک ریختند. این کلیپ ، تصاویری از استاد مشکایتان از کودکی تا دوره کنونی بود که بر روی آن پیش درآمد چهارگاه ساخته خود وی گذاشته شده بود و دلنشین و تاثر آور بود .
در پایان جا دارد از همه دست اندرکاران و هنرمندان این برنامه ، مردم فهیم و قدر شناس همدان و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان که به پاسداشت فقدان اسطوره بی بدیل تاریخ موسیقی ایران زمین ، چنین مراسمی را برگزار کردند تشکر و قدردانی کنیم .
داريوش پير نياكان در پاسخ به سوالي مبني بر چرايي نداشتن روز
ملي
موسيقي در ايران و پارادوكسي كه بين احترام به موسيقي ايران در دنيا و در داخل
كشور وجود دارد، گفت: ما به عنوان هياتمديره خانه موسيقي روز 9 آبان را به عنوان
روز ملي موسيقي به شوراي فرهنگ عمومي پيشنهاد داديم كه با موافقت آنها اين پيشنهاد
به شوراي عالي انقلاب فرهنگي فرستاده شد و از آن به بعد ديگر هيچ خبري نشد. وي دليل
اين نابساماني را طرز تفكر حاكميت فرهنگي كشور دانست و بيان كرد: مسوولان فرهنگي
كشور ساليان سال است كه موسيقي را كاملا طرد كردهاند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
به گونهاي رفتار ميكند كه گويي ما را به حساب نميآورد.
پير نياكان خطاب به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: به ايشان ميگويم كه با اين موضوع كاري نميتوانند بكنند مگر اينكه آستين بالا زده و با كساني كه خود ميدانند چه كساني هستند، صحبت كنند تا موسيقي از اسارت و تحقير آزاد شود. وي خواستار تعيين شدن وضعيت حلال و حرام بودن موسيقي از ديدگاه مديران فرهنگي شد و افزود: اگر اين جريان درست تبيين نشود، آقاي حسيني هم نميتواند كار خاصي صورت دهد حتي اگر ديدي باز نسبت به اين جريان داشته باشد و انسان بسيار مثبتي هم باشد. پيرنياكان در پايان گفت: آقاي حسيني (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) ابتدا بايد موضع خودش را نسبت به جريانات بيرون از دولت روشن كند. وزارت فرهنگ آدم خوب و مثبت ميخواهد ولي براي پيشبرد امور آدم خوب كافي نيست.
نايبرييس خانه موسيقي معتقد است از نظر قوانين بينالمللي يونسكو با ثبت يك مقوله فرهنگي ميتواند در حفظ و حراست از آن بكوشد. داريوش پيرنياكان، نوازنده و محقق موسيقي در گفتوگو با ايلنا ضمن اظهار اين مطلب گفت: وقتي يك مقولهاي در يونسكو ثبت ميشود، از نظر فرهنگي جايگاهش تثبيت ميشود و جزو فرهنگ تمام ملتها ثبت ميگردد. وي افزود: از نظر قوانين بينالمللي با ثبت يك مقوله در يونسكو، اين نهاد فرهنگي بينالمللي ميتواند در حفظ آن دخالت كند، در حقيقت يونسكو با ثبت يك اثر يا يك مقوله آن را به يك فرهنگ هنر جهاني تبديل ميكند. وي ادامه داد: يونسكو حق دارد در آثاري كه ثبت شده نظارت داشته و اجازه ندهد كه مورد هجوم قرار گرفته و از بين بروند. پيرنياكان در مورد حمايتهاي يونسكو از موارد ثبتي خود توضيح داد: احتمالا اگر كسي بخواهد بر روي موسيقي رديفي ايران تحقيق كند، يونسكو هم از لحاظ مادي و هم از كمكهاي فكري دريغ نميكند. اين مدرس موسيقي خاطر نشان كرد: ثبت رديفهاي موسيقي ايران در يونسكو بر رفع بسياري از دلمشغوليهاي اهالي موسيقي تاثير بسزايي دارد زيرا از رديفدانان موسيقي ايران بر نظارت يونسكو از موسيقي رديفي ايران مطمئن هستند. اين جريان باعث روشنتر شدن افقها و اميدوارتر شدن آنها خواهد شد.(دنیای اقتصاد-چهارشنبه6 آبان)
موسسه آوای شیدا به سرپرستی استاد محمد رضا لطفی ،
در سالهای اخیر اقدام به تولید آثار تصویری بر روی دی وی دی نموده است .این آثار تصویری، کنسرتهایی است که گروه های سه گانه شیدا در این سالها به اجرا گذارده است . این اقدامی بسیار ارزنده و شایان تقدیر است که در این وانفسای کمبود آثار تصویری و عملکرد ناثواب رسانه غیر ملی در نشان ندادن کنسرت و سازایرانی، می تواند بسیاری از علاقمند ان و دوستداران و هنرجویان موسیقی اصیل ایرانی را تا حدی سیراب نماید . دی وی دی سال قبل موسسه آوای شیدا در به تصویر کشیدن گروههای سه گانه این موسسه، موسوم به همنوازان، بانوان و بازسازی با استقبال خوبی رو به رو گردید و به خصوص کنسرت تصویری گروه بانوان که برای اولین بار پس از سه دهه، توانست نماهایی بسیار جذاب و گیرا از توانمندی خانمهای نوازنده را در یک گروه پر تعداد که همگی با صلابت و توانایی فراوان، قطعاتی از موسیقی اصیل را در برابر دیدگان حضار عرضه کردند، ارائه داد . نکته مهم کیفیت بالای تصاویر است که هنرجویان و علاقمندان به خوبی می توانند
با دیدن دست نوازندگان، به آموزشهای مناسب خود دست یابند . خوشبختانه تعداد زیاد ساز می توانند در این زمینه به مخاطبان بیشتری بپردازد .
این اقدام موسسه، واقعا جای تشکر فراوان دارد . استاد لطفی پس از بازگشت از خارج، پرتوان تر از قبل فعالیتهای زیادی را یک تنه و البته با کمک جوانان و دوستدارانی که یار و یاور ایشان هستند به انجام می رساند . استاد لطفی در این سن و سال، اداره مکتب خانه میرزا عبدالله، آموزش به هنرجویانی که از سراسر ایران نزدی و حضور می یابند، آهنگسازی، سرپرستی و هدایت گروههای موسیقی، نظارت بر برخی آلبومهای تولید شده و فعالیتهای دیگر و گسترده ای را در دستور کار خود قرار داده است و به عبارتی قصد دارد عدم حضور سالیان دراز خود در کشور را جبران کند. لازم است ذکر گردد که شرکت دل آواز نیز در این زمینه و ارائه کنسرتهای استاد شجریان پیش رو و فعال است، هر چند اینگونه تولیدات اصلا کافی نیست و جا دارد هنرمندان بزرگ موسیقی اصیل در این زمینه همچون آوای شیدا و دل آواز ، به ارائه تولیدات تصویری با کیفیت روی آورند .
بزودی نقدی در خصوص دو آلبوم تصویری اخیر انتشار یافته توسط موسسه آوای شیدا ارائه خواهم داد .
مشغول کار بر روی اثری با استفاده از تمامی سازهای ابداعی محمدرضا شجریان است.مجید درخشانی با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت: این فکر به ذهنم خطور کرده بود که اثری را با استفاده از تمامی سازهای استاد شجریان بسازم و از رنگ آمیزی و تنوع صدایی این سازهای جدید استفاده کنم که بالاخره پس از صحبت هایی که صورت گرفت قرار شد همایون این کار بخواند.
این آهنگساز در ادامه افزود: ما به طور تجربی شروع به ضبط این کار کردیم و در آن از تمامی سازهای زهی استاد مانند صراحی، صراحی باس، صراحی سوپرانو، کرشمه، صبوح، ساغر و بم ساز بهره گرفتیم.
وی تصریح کرد: تا کنون نیمی از این اثر ضبط شده است که به محض اتمام مراحل تولید آن راهی بازار خواهد شد. بخشی از این قطعه در مراسم جشن ثبت جهانی ردیف های موسیقی ایرانی در خانه موسیقی برای حاضران پخش شد.
درخشانی همچنین با اشاره به قابلیت های ردیف موسیقی ایرانی گفت: من ردیف را مشابه گفته های آقای علیزاده می بینم؛ یعنی اعتقاد دارم فقط نباید به حفظ ردیف اکتفا کرد؛ بلکه می بایست آن را درک کرد تا بتوان از مسیر ردیف به مراحل بالاتری رفت. به نظر من ردیف این پتانسیل را دارد که در داخل آن به تولید و خلاقیت پرداخت که این موضوع به آمادگی ذهن خلاق موسیقیدان نیز بستگی دارد.
وی همچنین در مورد گرفتاری جوان ها در قالب ردیف گفت: در ابتدای امر باید بتوانیم درگیرقالب ردیف بشویم و آرام آرام آن را درک کنیم. یعنی اساتید ما باید ابتدا اصل ردیف را که الفبای کار ما است آموزش دهند؛ اما کار به همینجا ختم نمی شود و به گمان من اساتید ما باید چگونگی استفاده از این ردیف ها در آثار را با استفاده از خلاقیت های فردی به هنرجویان آموزش بدهند.
درخشانی در ادامه تاکید کرد: به طور قطع ظرفیت های بروز و رشد خلاقیت موسیقیدان در ردیف وجود دارد و ما تا کنون هر کاری انجام داده ایم همه از دل ردیف بر آمده است و این شیوه را نیز باید به درستی به نسل بعد منتقل کنیم.(مهر)
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت   توسط بیداد
|
