تبليغاتX
بیـــداد نوشته هایی درباره موسیقی اصیل ایرانی در وبلاگ بیداد
 

       سنتوری  می توانست فیلمی در خور توجه باشد . ولی داریوش مهرجویی نتوانسته است به مقصودهایی که به نظر می رسد دست یابد . بسیاری از افراد بدون توجه به محتوای یک اثر و صرفا بدلیل اسم تولید کننده ، به تعریف و تمجید از آن می پردازند. مهرجویی نیز از جمله افرادی است که به سبب برخی فیلمهای سنگین و قابل توجه  ، هر چه بسازد مورد پسند واقع می شود که البته صحیح نیست .

 

سنتوری قصه تکراری دارد و هیچ چیز نویی در آن نیست الا ضعف و کاستی . مهرجویی باید با یک داستان نو مقاصدش را برای بیننده بیان کند. اما شاهد هستیم با همان قصه های کلیشه های  از جمله ماجرای عدم صدور مجوز برای یک  آلبوم ، که قبلا هم در یکی دو فیلم بکار گرفته شده وبود .(مانند پر پرواز ) قصد دارد فیلمی بسازد . مهرجویی میتوانست و باید از یک سوژه نو برای مقاصدش بهره می برد. سنتوری یک داستان کسل کننده و تکراری دیگر ، که همان معتاد شدن یک فرد و دریوزگی او برای مواد و در نهایت خوابیدن و ترک اعتیاد اوست را در بطن خود دارد . شخصا فکر میکردم با معتاد شدن نوازنده ، مهرجویی دری نو برای داستان خود باز خواهد کرد و بیننده را به نوع بدیعی برای رهایی شخص معتاد همراهی خواهد کرد  .ولی  قصه تکراری گفته شده باز هم در سنتوری وجود دارد و سنتوری هیچ فضای منحصر بفردی را به روی مخاطب نگشوده است .

اگر بخواهیم مهمترین هدف مهرجویی را برشمریم شاید به سبب دیدگاههای ما ، پرداختن وی به موسیقی و احتمالا آن هم از نوع اصیلش و مشکلات فراروی آن می باشد .ولی در همین راستا  باز هم سنتوری ماجرای عشق و عاشقی کذایی و تکراری دارد وآن  قصه عشق میان معلم و شاگرد است که  در خیلی از فیلمها دیده شده است و مهرجویی با آن همه سابقه هنوز روی این موضوع مکرر  انگشت گذارده است.

.... و از همه مهمتر و بدتر سنتور نوازی فیلم سنتوری است که شلیک آخر را به این فیلم انجام داده است. سنتور در دست معتاد ، سنتورنوازی ایستاده و سنتور در موسیقی پاپ و مجالس عروسی و عیش و نوش . در تاریخ سنتور کسی سراغ ندارد که استادی سنتور را ایستاده نواخته باشد و قوز کرده باشد . آداب و اصول سنتورنوازی  و شیوه نشستن و مودبانه در ابتدای همه کتب آموزشی سنتور آورده شده است و نشان از تعالی این ساز دارد .  اما در این فیلم به کرات سنتور در فضاهایی نامناسب و با طرزی نادرست نواخته میشود.

 

 

با نگاهی به اساتید سنتور نواز دیده می شود که این ساز توسط افراد بزرگ و بزرگ منشی نواخته شده است . به عبارتی  سنتور را افرادی متشخص باید بنوازند و یا حداقلش این است که برای مملکت ما که قرار است بسیاری از افراد که به خوبی با این ساز و بطور کلی با موسیقی اصیل آشنا نیستند بهتر است اینگونه القا شود  .  ولی در این فیلم سنتور نواز فردی چنین نیست . به عبارت واضح تر اگر قرار است مهرجویی مساله حساس موسیقی آن هم  از نوع اصیلش بپردازد ، با تنگ نظری ها و اعمال سلیقه هایی که شده است و اکثر مردم با ساز و نوای ایرانی آشنا نیستند ، چقدر شایسته است همه چیز در مورد این موسیقی متعالی ، متعالی باشد . به خصوص نوازنده اش .

 

علی سنتوری

 

واما در مورد عدم صدور مجوز باید ذکر کرد ، در همین مملکت با قوانین من درآوردی خودش در مورد موسیقی ، بعید است به نوازندگی سنتور مجوز ندهند مگر آنکه سنتور غیرواقعی مبتذل نواخته شود ویا اینکه در راستای موسیقی های رپی و پاپی با سازهای غریب دیگر و مناسب آن فضا نواخته شود .  احتمالا علی سنتوری ، این ساز را چنین نواخته که مجوز نمیگیرد و بعد می رود و معتاد  می شود.

در این فیلم سنتور در یک موسیقی پاپ و غربی بکار برده میشود .بدیهی است سنتوردارای مقامی والاتر و بالاتر از آن است که چنین کاربری پیدا کند و ثانیا مقصود باید در همان راستای کاربرد بیبشتر سنتور بکار رود. پرسش اساسی این است که  چه مقدار از سنتور در چنین فضایی استفاده می شود ؟ بحث تلفیق سازها چه غیر ایرانی و چه ایرانی می تواند خوب باشد(کاری که مسعود شعاری به ظرافت و زیبایی در مورد سه تار انجام داده است) . ولی برای اینکار باید خیلی مواظب بود. چرا که در اذهان اینگونه متبادر شد که بین موسیقی موجود در فیلم و سنتور ارتباط وجود دارد ، درحالیکه به طور کلی سنتور مجانستی با چنین حال و هوایی ندارد .

لازم به ذکر است من از علاقمندان کارهای مهرجویی هستم و در هنگام اکران فیلم هامون که سالهای سال پیش بود ، بیش از شش بار از این فیلم دیدن کردم. اما سازنده بزرگی نظیر مهرجویی با پیشینه ارزشمندی همچون گاو(۱۳۴۸)، هامون(۱۳۶۸) ، مهمان مامان(۱۳۸۲) و  ... انتظار بسیار فراتری میرفت و از اردوان نیز چنین نگرشی در یک فیلم به ساز سنتور بعید بود . سنتوری  میتوانست در قالبی نو و بدیع با همان گرایش موسیقی اصیل ، نه موسیقی دیگر و با فضایی واقعی تر و ملموس تر ، به موسیقی اصیل و ساز سنتور  بپردازد و تنگناهای این مورد را بررسی و کنکاش کند . بسیاری از مردم با سازهای موسیقی اصیل آشنا نیستند و بسیار بهتر بود که این فیلم با همین مقاصدی که داشت در این راستا ساخته می شد . نهایتا اینکه تعالی موسیقی اصیل در این فیلم در نظر گرفته نشده است و در قیاس با کار ارزشمند و تاریخی استاد علی حاتمی در فیلم کم نظیر دلشدگان ، برای مهرجویی نمیتوان نمره قابل قبولی لحاظ کرد .

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


با سلام حضور دوستدارن موسیقی فاخرو ارزشمند ایرانی

 

به سبب درخواستهای دوستدارن وعلاقمندان ،دیدگاهها و مطالب موسیقی ایرانی  را از این پس در این وبلاگ با مدیریت خودم ، ادامه خواهم داد.راستش برایم خیلی سخت است که وبلاگ نویسی را شروع کنم و بیم آن دارم که بنا به هر علتی نتوانم از عهده آن برایم و ادامه کار دهم. زیرا به سبب برعهده گرفتن مدیریت ، توقعات و انتظارها بالا می رود و کار دشوارتر از قبل است .

 جا دارد در همین ابتدا از زحمات و لطف جناب مهدی معتمد، مدیر وبلاگ آواز تشکر کنم که در مدت بیست ماه فعالیت من در آن وبلاگ ، عرصه ای را برای طرح دیگاهها به من دادند. هرچند بسیار منتظر شدم که رخت بربستن از آواز را از ایشان اجازه بگیرم ولی ایشان طبق سبک و سیاق خود ماههاست که به دنیای اینترنت نمی آیند  و کلا درطول سال چندی می آیند و بقیه اش نیستند . حتی در این مدت بیست و  روزی که نوشته ام در وبلاگ آواز مبنی بر عدم ادامه مسیر منتشر شد و ایشان هم قطعا اطلاع پیدا کرده اند هیچگونه صحبتی با من نکرده اند که انتظار بنده این نبود .

 

علت انتخاب نام بیداد

در این وبلاگ بیداد دو معنی را تداعی میکند. یکی موسیقی ایرانی را. زیرا بیداد یکی از زیباترین گوشه های دستگاه رویایی همایون است و هر گاه خواننده یا نوازنده به بیداد می رسد احساس بی نظیری در روح و جان او شکل میگیرد . استاد شجریان یک آلبوم کامل را در این گوشه و با همین نام ارائه کرده است که بی نهایت زیبا و متعالی است. در این آلبوم ،استاد مسلم تار ایران، مرحوم بیگجه خوانی نیز با مضراب های شگفت انگیزش ، بیداد را روحی روحانی بخشیده است .

و دومی ، بیدادی است  به نگرش مسئولین ، حکم دهندگان و در نهایت  رسانه غیر ملی . همینان که با دیدگاهها و سیاستهای نادرست باعث کم رنگ شدن  موسیقی اصیل و گرایش بیش از حد قاطبه مردم به موسیقی غیر بومی و غریب ، غربی شدند. مطالب زیادی در این وبلاگ از این نوع خواهید دید و بیداد خود را در قالب چکیده های قلم ، خواهم نوشت نه به امید اصلاح  ، که از آن ناامیدم. بلکه یکی برای تسکین دل دردمند خود و دیگری برای روشن تر شدن اذهان آن عده ای که به اینجا می آیند .

ضمنا کلیه نوشته های قبلی  ام را در وبلاگ آواز، به عنوان آرشیو و ذیل همین پست آورده ام که کمی وبلاگ جان بگیرد و تازه واردان هم مطالب پیشین من را  بخوانند .

در مورد قالب باید عرض کنم که بنده زیاد به این امور(تغییر قالب ، لوگو، بنر و... )وارد نیستم و همینی را هم که می بینید با پرسیدن از برخی دوستان و کشمکش بسیار با نرم افزار فرانت پیج و فتو شاپ و سعی و خطاهای بسیار ، به مقصود رسانیده ام .سعی میکنم با آموزش بیشتر در آینده قالب را بهتر و تغییراتی نیز به انجام برسانم .

از همه دوستان و علامندان ، انتظار دارم حتما با نظرات و به خصوص با انتقادهای خود مسیر حرکت را هموارتر کنند  و از آن دسته از صاحبان وبلاگ که با من و نوشته هایم آشنا هستند درخواست لینک دارم و آن عده ای ا که می شناسم لینک میدهم و عزیزان دیگر هم با گذاردن پیام ،  مرا از آدرس خود برای دادن لینک با خبر کنند.

 

دوش می گفت به مژگان درازت بکشم            یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر    (حافظ)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


صدا و سیما برای خالی نبودن عریضه و بستن راه انتقاد ، یک برنامه موسیقیایی به نام نیستان در رادیو فرهنگ راه اندازی کرده است که دو روز در هفته(روزهای شنبه و دوشنبه) به مدت دو ساعت(9تا 11 صبح) پخش میشود و البته در سایت صدا و سیما موج رادیو اف ام این برنامه اشتباه درج شده است!!! .

 در این برنامه سعی شده است به شکلی فراگیرتر و تخصصی تر به موسیقی اصیل ایرانی پرداخته شود و از کارشناسانی نیز در این امر بهره می برد. اگر شنونده این برنامه بوده باشید حتما تلفنهای پخش شده را شنیده اید که شنوندگان چگونه به سبب این برنامه اظهار خشنودی و رضایت میکنند و حتی یکی از شنوندگان اظهار کرده بود که اگر قرار است یکی از دست اندرکاران این برنامه خدای ناکرده مریض شود وی به جای او مریض شود تا خدشه ای به تولید این برنامه وارد نشود !!!(برنامه روز 16/2/87)

            

                   

 

بر هیچکس پوشیده نیست که موفقیت این برنامه نه به خاطرتراوشات و  فیوضات فکری دست اندرکاران  است که تنها و تنها به سبب موسیقی هایی  است که هنرمندان موسیقی ایران زمین  طی زحمات خود آنها را خلق کرده اند  وکاری که این برنامه میکند این است که  آنها را ارائه میدهد و مردم هم از این برنامه تشکر میکنند!! علاقمندان ، به موسیقی ملی عشق می ورزند و دست اندرکاران برنامه خیال کرده اند که برنامه شان خیلی عالی است !!

همچنین به بی تفاوتی همین دست اندرکاران  نسبت به تقاضاهای مردم  باید توجه کرد و باید ازتملقات مجری آن نیز صحبت کرد که دهها بار تقاضاهای مردم را از زبان خود گفته است و تا کنون به آنها عمل نشده است. مجریی که با بازی با کلمات  مرتب از شنوندگان تقدیر میکند ولی بسیاری از مردم درخواست اضافه شدن وقت برنامه  و پخش آن در همه روزهای هفته شده اند  و تهیه کنندگان  برنامه بی توجه به این خواسته همچنان به تمجید و تعریف از شنوندگان می پردازند . از همه نامناسب تر آنکه این شبکه ، تحت عنوان شبکه فرهنگ است ، ولی پخش مستقیم ، جلسات مجلس را در دستور کار خود دارد! احتمالا مسئولین صدا و سیما ، مجادلات و مباحثات مجلس را امری فرهنگی تلقی کرده اند و خواسته اند بدین وسیله به اشاعه فرهنگ مجلس در جامعه بپردازند !!

.. واما نکته مهم و اصلی این است که نبود برنامه دیداری و با ارزش موسیقی ایرانی  در تلویزیون ، باعث شده است که شنوندگان به رادیو روی بیاورند و این برنامه  را مطلوب  بپندارند ، چرا که کاچی به  از هیچی است!!

 اگر تلویزیون به صورت دیداری ، یک برنامه درخور موسیقی ملی با نشان دادن ساز و خود هنرمندان داشت کسی به این برنامه توجه نمیکرد و همه شیفته دیدن تار نوازی و سنتور نوازی و کمانچه نوازی و ... می شدند که میتوانند به راحتی حرکات دست و ریتم آنها را ببینند. تصور کنید همین برنامه نیستان بدون توجه به سیاستهای پوچ تلویزیون و به صورت معقولانه از تلویزیون پخش شود ، در آن صورت  آیا نیستان رادیو فرهنگ میتوانست این همه مخاطب  سینه چاک و پیش مرگ داشته باشد!!!؟

چگونه بود که تا چندی پیش بر زبان آوردن ایراج و گلپا جرم بود ولی در نیستان ، ایشان را استاد ایرج و استاد گلپا صدا می زنند و برخی مواقع آوازهایی از این هنرمندان نیز پخش میشود .؟

نیستان به سبب خلا برنامه های موسیقی تلویزیون نیستان شده است. حتی دو برنامه موسیقیایی تلویزیون هم حذف می شوند تا نیستان بیشتر پر و بال بگیرد . برنامه "با کاروان شعر و موسیقی" و "آوای ایرانی"  هر دو ظرف مدت کوتاهی تعطیل شدند  و صدا و سیما که همیشه به فکر مخاطبانش است!!! هیچ توضیحی در این باره نداد.

همچنین در این برنامه به هنرمندان جوان و آثارشان بها داده نمیشود وهمیشه  آثاری از سده و  دهه های گذشته پخش می شود .

کارشناس ردیف نوازی برنامه  در تاریخ 21/2/87 اظهار نمود که مردم باید موسیقی های شاد گوش دهند و به موسیقی های غمگین گوش فرا ندهند . معلوم نیست ایشان چگونه میتوانند توجیه کنند که مثلا آواز دشتی و یا همین اصفهانی که تدریس میکنند  جزو موسیقی شاد است یا غمگین و آیا باید به اینها گوش داد یا نه؟!!

        سخن آخر اینکه صدا و سیما موافق پخش مناسب موسیقی اصیل نیست و اینگونه برنامه ها تنها برای  خالی نبودن عریضه و داشتن جواب برای مخالفان و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن است . مخالفانی که تنها حرفشان و جرمشان  این است که میگویند موسیقی ملی را درست نشان دهید ، به شعور مخاطب توهین نکنید و ساز و نوازنده را در پشت دیوار مخفی نکنید ، به موسیقی اصیل در سریالها و برنامه های خود توهین نکنید و  مروج موسیقی غرب نباشید !...همین ....!

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


این جمله ای است که استاد شجریان در یکی از مصاحبه های خود بیان داشته است و به مذاق بسیاری از مدرسان آواز خوش نیامد. اما چون این اظهار نظر از جانب استادی مسلم و پرآوازه ای همچون جناب شجریان ابراز شده است ، در برابر آن سکوت کردند . استاد شجریان فرموده است که این افراد هنر جو را خراب میکنند .

این مطلب یک واقعیت است . با توجه به اینکه آواز ایرانی مقوله ای  بسیار حساس و خطیر است و هنر جو یان این وادی باید به خوبی بتوانند از عهده آن برآیند ، لذا تعلیم دهندگان باید در صلاحیت کار باشند . آنچه که استاد شجریان اظهار داشته است ، پس از سالها تجربه بدست آمده و ایشان با شنیدن آواز بسیاری از هنرجویانی که سالها در محضر برخی مدرسان چه در پایتخت و چه در استانها ، تعلیم دیده اند پی به کاستی هایی که در حق این افراد شده است پی برده است. نمونه اش در سال گذشته ، که استاد شجریان از داوطلبان بسیاری تست آواز به عمل آوردند و متوجه شدند که بیشتر هنرجویان ، خوب تعلیم ندیده اند. به عبارتی ایراد و نقصی در کار هنرآموزان بوده است.

بسیاری از افراد با استعداد ، طی سالها که در کلاس مدرسان ناکارآمد تعلیم دیده اند راهی اشتباه رفته اند و اکنون قادر نیستند صدای خوبی داشته باشند و آواز خوبی بخوانند .

در  بسیاری از کلاسهای آواز فعل "گوشه بده گوشه بگیر" صرف میشود  شاگرد گوشه هفته قبل را که یاد گرفته است پس میدهد و احیانا استاد ایراداتی صرفا در مسیر همان گوشه می گیرد و سپس  دستور میدهد ضبط روشن شود و گوشه جدید خوانده می شود. این کار گوشه گرفتن و گوشه دادن 5 دقیقه طول می کشد و استاد به سراغ هنر جوی بعدی می رود. در این حال ، بحث اصلی ، یعنی  صدا و نحوه خارج ساختن صدا از حنجره و دهان، گم شده است. هنر جو به هر طریقی که غریزی ، بلد بوده است آواز می خواند و تحریر می زند و بیشتر سعی بر این است که گوشه درست خوانده شود .

پارامترهای اصلی که قطعا می باید در کلاسهای آواز و در ابتدای کار به آنها توجه شود عبارتند از  :

نحوه تولید و خارج ساختن صدا از حنجره و دهان  ، نحوه پرداخت صدا در جوف دهان ، فرم دهان ، نحوه ادای کلمات ، لحن ، میزان بازشدگی لبها ، نحوه نشستن ، فرم صورت و گونه ها و آرامش بدن بخصوص در خواندن اوج و.... همه  و همه باید توسط مدرس آواز به دقت مورد ارزیابی و توجه قرار گیرد .

مدرس حتی همه موارد فوق را باید با یک دید به همه هنرجویان آموزش ندهد . هر شخصی به تناسب وضعیت و صدایی که دارد باید مورد بررسی قرار گیرد. به عبارت بهتر هنر آموز باید برای هر یک از هنرجویان برنامه جداگانه و متفاوت قایل شود .

ایرادی که استاد شجریان به بسیاری از آواز خوانان گرفته اند ، نحوه تولید صداست که اغلب آنها در این مورد ایراد داشتند  .  واضح است که ترک عادت واقعا مشکل است و هر هنرجویی اگر مدتی به روشی عادت کند به سختی میتوان او را از آن گرفتاری نجات داد . به همین دلیل بایستی نهایت دقت را برای هنرجویانی که تازه به کلاس می آیند مبذول داشت.

نکته مهم دیگر اینکه ، تصنیف یکی از ارکان موسیقی ایرانی است. تصنیف میتواند بک هنر جوی موسیقی را دارای ریتم کند و به او و صدایش قدرتی مضاعف ببخشد. تصنیف یک حلقه گمشده در کلاسهای موسیقی است. می دانید که گوشه های مهمی در در دستگاههای ایرانی دارای ریتم و ضرب هستند(مثل گریلی در شور یا صوفی نامه در ماهور      ) و میدانید که برخی تصانیف از همین ردیفهای ضربی گرفته شده اند . پس تصنیف ارتباط تنگاتنگ با ردیف دارد . ولی در بسیاری از کلاسهای موسیقی به تصنیف چندان پرداخته نمی شود . این است که هستند افرادی که با وجود آواز خوب نمی توانند تصنیف بخوانند.

و از همه مهمتر بحث خلاقیت و روی پای خود ایستادن هنر جو است. در کلاسهای آواز به ردیف بسیار پرداخته می شود . اما اکثر هنرجویان بعد از اتمام یک یا دو دوره ردیف ، نمی توانند یک شعر را در یک دستگاه با ارائه نکات و زوایای ردیف بخوانند. چون شعر عوض شده است!! مدرس قطعا باید در این خصوص راهنمایی های لازم را طی جلسات گوناگون ارائه دهد. این بخش  مهمترین قسمت تعلیم است . با این وصف کمتر هنرآموزی است که طی جلساتی این روش را تدریس کند ، البته اگر خودش آنرا بلد باشد!!

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


 

استفتایی که در زیر تصویر آنرا می بینید ، پرسشی است از مقام رهبری در خصوص آواز خوانی زنان که در سال 1370 به دستم رسید و قطعا سالهای قبل از آن منتشر شده بود. این فتوا در مجموعه ای از استفتائات  دیگر وجود دارد . با این استفتا ، تک خوانی  آواز زنان در موسیقی اصیل ایرانی ، مجاز است و هیچگونه ممانعتی بر آن مترتب نیست . سوال اساسی در اینجاست که با وجود تاکید بر وجوب تبعیت از رهنمودهای ایشان ، چگونه است که این مشکل ، هنوز که هنوز است در پنجه نگرشهای شخصی و غرضها و مرضها گرفتار است و چرا اجازه اجرای راحت و بدون دردسر به زنان که به نظرم قشر مظلوم عرصه آواز هستند داده نمی شود؟ واقعا چرا باید زنی که دارای صدای خوب و مستعد برای اجرای آواز ملی ایران است از دیدگاه عده ای ممنوع الصدا باشد. مگر از این فتوا بالاتر وجود دارد؟ چرا داعیه فرمانبرداری و مطیع بودن از رهبری وجود دارد ولی این فتوا به این واضحی و صراحت را ، کسی گوش نمیدهد؟

 

 

زنان نیمی از جامعه ما را تشکیل میدهند. در سالهای اخیر گرایش به هنر آواز ایرانی در بین جوانان نسبتا رو به رشد بوده است و در این وادی زنان بسیاری دارای این هنرارزشمند  می باشند و حتی در کلاسهای آواز هم شرکت میکنند. اما همه میدانند که ادامه فراگیری ارزشی ندارد و مسئولان دست پایین کشوراجازه اجرای آواز به آنها در کنسرتها را نمی دهند. حتی زنانی که در عرصه های بسیار بالاتری فعالیت دارند  نیز نمی توانند بدون مشکل هنر خود را عرضه کنند . استاد علیزاده با گروه هم آوایان آلبوم زیبایی همچون سرود گل اجرا میکند که این آلبوم می بایست متضاد با فتوای بالا اجازه انتشار نگیرد . این موضوع  مصداق همان ضرب المثل قدیمی  است که مفهوم آن این  مضمون است که شخص والا و بالاتری می بخشد و اشخاص رده پایین نمی بخشند !!

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


از همه دوستداران و علاقمندان موسیقی و مراجعه کنندگان وبلاگ بیداد درخواست میکنم این مطلب را با تامل بیشتری مطالعه کنند و حتما نظرات مرتبط و سازنده خود را در قسمت نظرها ارائه دهند تا به جمع بندی نهایی برسیم.

 

نوشتن مطلب حاضر  که در ذهن دارم یکی از دشوارترین نوشته هایی است که تا کنون قصد نگارش آنرا داشته ام . از انتخاب عنوان مطلب گرفته ، تا جمله بندی  ها و به خصوص رساندن مفهوم اصلی مورد نظرم که امر بر خوانندگان مشتبه نشود ، همگی حساس و مهم است. این نوشته را مدتها بود که می خواستم بنگارم ، تا اینکه نظر برخی خوانندگان در خصوص پست قبلی من که نگاهی کوتاه بود بر آلبوم آسمان ،  بر مقایسه این اثر و دستان خرده گرفتند ، با عث تسریع در این امر شد .

مطلب را با ارائه یک خاطره آغاز میکنم .  روزی در کلاس درس آواز وقتی صحبت از رجوع هنرجویان  به آثاری در دستگاه شور گردید ، مدرس ، برخی از آثار قدما نظیر ،استاد قمرالملوک وزیری ، استاد بنان و استاد ادیب خوانساری را به عنوان منابعی خوب و زیبا ذکر کردند. بنده نیز عنوان کردم که آلبوم یاد ایام نیز مرجعی خوب در دستگاه شور است که با واکنش استاد رو به رو گردید. وی عنوان کرد چرا نباید به سرچشمه رجوع کرد؟ چرا نباید آثاری را گوش داد که پدید آورنده یاد ایام ، خود ، از آنها الهام گرفته است تا آنرا پدید آورد ؟ما باید به اصل کارها مراجعه کنیم. قدما چیزهایی داشته اند که باید آنها را مد نظر داشت و آموخت  و....

این تفکر به طرز فزاینده ای در بین اهالی موسیقی وجود دارد و به نظرم یکی از مشکلات اساسی پیشرفت کند و عدم شکوفایی نسل حاضر در امر موسیقی و حتی میتوان به طور کلی گفت "هنر" است . مطلب اصلی من این است که ما میخواهیم تا ابد الدهر مراجع و منابع موسیقی خود را تغییر ندهیم ؟ آیا آن پیشرفتی که در دهه های گذشته حاصل شده است تا به نسل ما رسیده ، هیچ مرجعی نمیتواند برای رجوع ما باشد؟ شاید بتوان گفت اگر خیلی از هنرمندان قدیم از دنیا نرفته بودندو الان در بین ما بودند ، هیچگاه آثار آنها را به عنوان ماخذ ذکر نمیکردیم.اما چون الان نیستند و سالیان قبل از دنیا رفته اند میتوانند برای ما کلاس درس باشند. چرا که این امر را به وضوح میتوان در روش کار مدرسان موسیقی دید.

وقتی هنرمندان فعلی دهها بار و صدها بار به همین منابع قدیمی مراجعه کرده اند تا هنر خود را به شکل کنونی درآورده اند و حتی بسیاری از آنها کارهای آنها را تلفیق کرده و نو آوری هایی نموده اند چرا نباید از این تجارب و نو آوری ها استفاده کرد ؟  مثلا چرا باید برای بررسی و یادگیری دستگاه شور  تنها به آثار بنان و تاج و غیره مراجعه کرد؟ امیدوارم مطلب اصلی من بر شما مشتبه نشود . زیرا در پستهای قبلی به کرات از تلاشها و سختی های قدما در امر موسیقی گفته ام . ولی شخصا معتقدم جوانان بسیاری در نسل حاضر با الهام از همین پیشینیان مدارج بالایی طی کرده اند که می تواند مرجعی خوب برای ما باشد . ولی کسر شان ما است که مثلا برای یادگیری به آثار قربانی  یا نوازندگی تار جهانمانی و دهها هنرمند دیگر رجوع کنیم. زیرا اینان را در این درجه نمی بینیم که مدرس ما باشند .

نکته مهم دیگر اینکه  وقتی آثار فعلی هنرمندان کنونی با عالیترین تکنولوژی ضبط گردیده است و صدا و کیفیت کار به قدری عالی است که میتوان تک تک تحریرها و غلت ها و مضرابها و سایر تکنیکهای هنرمند را شنید و از آن استفاده کرد ، چرا باید همیشه بر این اصرار داشت که باید به آواز 50 سال گذشته فلانی که اصلا کیفیتی ندارد و نمیتوان به خوبی زوایای کار را گوش داد رجوع کرد .  آیا صرفا بخاطر اینکه  وی سرچشمه است؟! اگر ما تازه واردان به عرصه موسیقی را به این راه بکشانیم قطعا ره بجایی نخواهیم برد.

وقتی استاد شجریان دهها آلبوم برای هر دستگاه و آواز منتشر کرده است که همه آنها دارای کیفیت خوب و مناسبند آیا صرفا باید آواز ظلی و تاج دهه های دور را شنید و از آنها بهره برد؟ خوب همانها را شجریان گوش داده و تلفیق کرده و نو آوری انجام داده و رسیده است به مقطع فعلی .. آیا نمیتوان از دریایی از تجارب وی استفاده کرد؟ مجددا عرض میکنم گوش سپردن به آثار گذشتگان لازم است. همانها که در این راه مرارتها کشیده اند . اما نباید همه موسیقی ما آنها باشند. جایگاه فعلی موسیقی پس چه می شود ؟

چرا نباید از آواز و صدای  علیرضا قربانی ، علی جهاندار ، حمیدرضا نوربخش ، سالار عقیلی ، و بسیاری دیگر که حتی گمنام تر و ناشناس تر از اینان و البته بسیار پراستعداد و کوشا و توانا هستند استفاده کرد ؟

در عرصه نوازندگی نیز وضعیت به همین منوال است . باز هم بحثی بر سر این نیست که  نوازندگان گذشته توانا و خوب مینواخته اند. اما همچنان این سوال مطرح است که آیا منابع ما نیز در این وادی حتما باید آثار سالیان بسیار دوری باشد که کیفیت چندانی نداشته اند و نمیتوان به خوبی مضرابها و تکنیکها و غیره را شنید. اگر شما بخواهید جوانان فعلی را جذب موسیقی اصیل بکنید ، اگر آثاری را که ذکر آن رفت و دارای روح شنیداری و کیفیت چندانی نیستند ، برای وی بگذارید ، قطعا لذتی نخواهد برد و دنیای جاز و رپ و دیجیتال او را با خود خواهد برد.

اگر گریزی کوتاه از وادی موسیقی به خوشنویسی بزنیم ، با توجه به اینکه بنده در عرصه خوشنویسی نیز علاقمند هستم ، همین مشکل آنجا نیز هست. اساتید نظیر کلهر و میرخانی ها و میرزا رضای اصفهانی زحمات زیادی برای خط نستعلیق کشیده اند ، اما به وضوح آثار فعلی بسیاری از خوشنویسان کنونی از آنها زیباتر است. نظیر جواد بختیاری ، کرمعلی شیرازی ، امیر فلسفی  و ... و حتی برخی که ناشناسند و خیلی ها آنها را نمی شناسند .

مثلا در عرصه تار یا سه تارنوازی ، جوانان بسیاری وجود دارند که به  صرف جوانی و حتی صرف اینکه در قید حیاتند!! به حساب نمی آیند و ما باید برای یادگیری این ساز باید همچنان به آثار صد سال یا پنجاه سال قبل مراجعه کنیم. درحالیکه  جوانانی هستند که می توان دهها بار به ساز آنها گوش داد و خیلی چیزها آموخت . سحاب تربتی یکی از نو آوران عرصه تنبک و دف نوازی است . نوید دهقان یکی از دهها نمونه کمانچه نوازی است که بی اندازه مسلط و زیبا مینوازد .علی خشتی نژاد تار نواز چیره دستی است و از این نمونه ها بسیارند. حتی اگر اینها خوب هم ننوازند ، پرداختن به این جوانان شکوفایی موسیقی را به دنبال خواهد داشت و چه از این بهتر .

بنده  بارها به دوست و همکار گرامی ام ، جناب آقای معتمد گفته ام که در این وبلاگ سعی بر این باشد که هنرمندان جدید و خلاقان دهه حاضر بیشتر شناسانده شود. آثار اینان هم دارای ظرافتهای خوبی است و هم با استفاده از تجارب سالهای زیاد موسیقی ایران زمین به این افراد رسیده است .کیفت ضبط خوبی دارد و جوانان غیر علاقمند ممکن است در اثر شنیدن آنها مجذوب شوند .  اما ایشان نیز طبق سبک و سیاق بسیاری از اهالی موسیقی اصیل ، بارها دانلودها و موسیقی متن وبلاگ هایی  از بنان و قوامی دیگر گذشتگان داشته اند . این کار لازم است . ولی به نظرم بیشتر مردم تصنیف "تا بهار دلنشین" و یا "شبی که آواز " را شنیده اند. چقدر میخواهیم فقط این تصنیفها را به گوش مردم برسانیم .چرا نباید  تصانیف هنرمندان جدید را هم به مردم عرضه کرد؟ مگر در همین دستگاه متعالی اصفهان و یا همایون هنرمندان فعلی کم کار کرده اند؟ چرا تصانیف بسیار دلنشینی که علیرضا قربانی دراین دستگاه و در آلبوم فصل باران اجرا کرده اند را به گوش مردم نرسانیم که بسیاری از آنها حتی نام قربانی به گوششان نخورده است و ....

صرفاٌ پرداختن به هنرمندان بزرگ و شناخته شده ، هنر نیست. استاد شجریان را همه می شناسند . وی برترین و تاثیرگذارترین خواننده تاریخ موسیقی تاریخ ایران است. اما همین شجریان گفته است بهتر از من نیز در آینده خواهد آمد. اگر چنین نباشد ، موسیقی ملی ایران زیرسوال میرود. چرا که در این صورت موسیقی به انتهای خود رسیده است . اگر قرا باشد دستان شجریان ، نهایت چهارگاه باشد دیگر باید فاتحه این دستگاه را خواند. درحالیکه ابداٌ نباید چنین باشد . نگرش به آثار شجریان هم باید منطقی و بدور از احساس باشد. دستان یک اثر ارزنده در چهار گاه است. اما اگر ما احتمالا به صرف اسامی ، هر چهار گاه دیگری که تولید شود  را قبول نکنیم صحیح نیست. به خصوص اگر اثری از جوانان باشد . آسمان کاری خوب و قابل قبول از شاگرد برتر استاد شجریان است که قطعا به تایید استاد رسیده است. اما دوستدارن موسیقی حتی حاضر نیستند در کنار این اثر نامی از دستان برده شود. چرا که فاصله را از زمین تا آسمان میدانند. درحالیکه اینگونه نیست. ما  حتی برای آن چهارگاهی هم که هنوز تولید نشده!! وشاید 5 سال دیگر بخواهد بازار بیاید ،  ارزشی بهتر از دستان قایل نیستیم . همانطور که گفتم و در یکی از پستهای خیلی گذشته نیز اشاره داشته ام دستان  اثری بسیار بسیار عالی است . شکی در آن نیست. اما چرا باید اینقدر متعصب بود که حتی نباید در بحث آلبوم آسمان اسمی از او بیاید. حال آنکه نوربخش به عنوان  یکی از خوانندگان خلاق و برتر کشور به همراه  سرپرستی ، که خود وی نقش موثری در دستان داشته  و همچنین یکی از برترین نوازندگان سه تار تاریخ موسیقی ایران در پدید آمدن آن نقش داشته اند . سخن آخر اینکه پرداختن به نوازندگان ، اهنگسازان و خواندگان کنونی مغایر این اصل نیست که منابع اصلی موسیقی گذشتگان ما هستند .
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


آلبوم آسمان در سال 85 ، با اجرای گروه شهنازی متشکل از هنرمندانی همچون استاد حسن ناهید ، داریوش پیرنیاکان (سرپرست گروه) ، بهداد بابایی و... در دستگاه چهارگاه به عرصه موسیقی اصیل ایرانی روانه شد. خوانندگی این اثر را حمیدرضا نوربخش برعهده دارد .

آسمان بی شک انسان را به یاد دستان می اندازد. دستان یک چهارگاه منحصر به فرد و بی نهایت متعالی است که حق مطلب را به این دستگاه با عظمت ادا کرده است .شاید این شباهت بی اندازه ، اصلی ترین نقطه ضعف کار باشد.

بدون تردید حمیدرضا نوربخش یکی از برترین خوانندگان زمان کنونی است که متاسفانه به دلایلی که ذکر آن در اینجا مناسب نیست به غیر از اهالی موسیقی ، مردم ، حتی با نام او هم آشنا نیستند . نوربخش هم  صدای قابل قبولی دارد و هم دانش مناسب و هم جزو شاگردان برتر استاد شجریان است . ولی وی نیز مانند دیگر شاگردان توانای استاد ، آلبومهای چندانی روانه بازار نکرده است و البته جای شکرش باقی است که در یکسال گذشته دو آلبوم اجرا نمود که کمی کم کاری سالیان قبل را جبران نمود. صدای نوربخش ، چپ کوک ، پر قدرت و دلنشین است. نور بخش میتواند خودش باشد . او میتواند صدای منحصر به فردی داشته باشد. ولی متاثر از استاد شجریان میخواند. در آسمان این مورد به شدت مشهود است. حتی یکی از تحریرهای کم نظیری که شجریان در دستان اجرا نمود را نوربخش در همین آسمان و با شباهت بسیاری اجرا نمود. ذکر این نکته هم ضروری است که در برخی قسمتها بم خوانی نوربخش زیبا نیست و به نظرم صدای مصنوعی بم از خود اجرا میکند .

از بحث آواز که بگذریم و وارد تصنیف شویم نوربخش یک تصنیف خوان قهار است. نقطه قوت آسمان تصانیف نو ، بدیع و شنیدنی است که نوربخش با نهایت ظرافت آنها را اجرا میکند که در انتهای این نوشتار یکی از تصانیف را جهت دانلود قرار داده ام . معلوم نیست چرا به غیر از یکی از تصانیف ، سایر تصاینف در جلد آلبوم ، دارای اسم نیستند و با عنوان ساز و آواز نامگذاری شده اند.

... و اما نوازندگان اثر

حسن ناهید نیازی به تعریف و شناخت ندارد. وی شخصیتی با تجربه در عرصه نی نوازی با دهها کنسرت در داخل و خارج از کشور و یادگاری از دوران نورعلی برومند و بنان و سایر ستارگان آسمان موسیقی ایرانی است . نی او در این اثر همچنان زیبا و دلنشین است .

بهداد بابایی یکی از تواناترین سه تار نوازان تاریخ موسیقی ایرانی است که با نوربخش به وضوح هماهنگ است . ریزهای سریع و زلال و پاساژهای قوی و بسیار زیبا از جمله مهارتهای محض اوست . وی در عرصه جواب آواز دارای سبک است و متمایز از سایرین کار میکند. بسیاری از سه تار نوازان کشور تعلیم دیده او هستند .

سیامک بنایی و آرش کامور واحمد رضا خواه که به ترتیب تنبک و کمانچه و سنتور اجرا کرده اند توانسته اند در این گروه سنگین و توانا به خوبی عرضه اندام کنند. به خصوص آرش کامور که با وجود سن نه چندان بالای خود ، این درجه از نوازندگی را کسب نموده است که در این جمع وارد شود .

و اما داریوش پیرنیاکان که او هم نیازی به تعریف ندارد. سرپرست گروه  و یکی از برترین تار نوازان کنونی کشور ... نکته قابل ذکر شباهت تارنوازی او در این آلبوم با تارنوازی وی در دستان است. شاید هم گریزی از این نیست و چهار گاه همین است .

کل آلبوم آسمان 54 دقیقه و یازده ثانیه است که 9 قطعه را در خود دارد. این اثر ارزنده را حتما تهیه کنید و بارها گوش دهید .قطعا از شنیدن آن لذت خواهید برد .

آلبوم " آسمان (چهارگاه) " گروه شهنازي "
سرپرست گروه : داريوش پيرنياکان
آواز : حميدرضا نوربخش
ني : حسن ناهيد
سه تار،بربت : بهداد بابايي
تار : داريوش پيرنياکان
سنتور : احمد رضا خواه
کمانچه : آرش کامور
تنبک : سيامک بنايي

 

 دانلود کنید تصنیفی زیبا از آلبوم آسمان

                                                       با کیفیت 128

                                                        با کیفیت 48

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


جمله بالا  ، در تضاد با آنچیزی است که در عرف جا افتاده است  . آنچه که ذهنیت عوام را در برگرفته است این است که موسیقی اصیل ، غم انگیز است و انسان را به یاد قرضهایش می  اندازد  . اما موسیقی  متال و راک و جاز شادی آور است . اگر به این مساله  عمیق تر نگاه کرده شود ، مشاهده میگردد که مطلب خلاف این است .  نوع موسیقی واشعار سطحی و بی پایه آن ، مورد تمسخر و انتقاد اهالی این گونه از موسیقی واقع شده است. در دراز مدت ، خستگی و آشفتگی ناشی از سر و صدای نابهنجار پاپ و راک در ذهن شنونده باقی  میماند این موسیقی ریشه ای در هویت ما ندارد ، مناسب جامعه ما نیست و عده ای که تعدادشان هم کم نیست سعی دارند به زور آنرا  در فرهنگ ما رسوخ دهند و بیشتر مناسب مجالس بزم  ، ابتذال، پارتی ها و از این نوع است . وضعیت و سوابق خوانندگان این نوع موسیقی هم که اظهر من الشمس است . آهنگسازی و خوانندگی آن هم نه توانمند و نه  طاقت فرساست .

در سوی دیگر ، موسیقی اصیل ، شادی آور و طرب انگیز است. دقیقا مخالف آنچیزی که ذکر می شود . البته شکی نیست که این موسیقی شادی مطرب و غنا را ندارد و  نمیتوان آنرا برای استفاده از حرکات موزون استفاده کرد. این ، نوعی برتری  است . شادی مورد نظر در این گفتار از این نوع نیست .

دستگاههای موسیقیایی ما ، همگی هم میتوانند شاد باشند، هم حماسی و هم غمناک .   نمونه اصلی آن در دستگاه شور ، آنجا که دشتی ، آوازی است که میتوان آنرا به صور مختلف ارائه داد . دستگاه چهارگاه دستگاهی است ماواریی و روحانی . برای مثالی ساده و ملموس تر میتوان به  شعر "مبارک بادا " اشاره داشت که در عروسی ها سالهای سال است که خوانده میشود و در چهار گاه اجرا میگردد و جزو دستگاههای ایرانی است و شاد و نشاط آور است .

وسعت لایتناهی موسیقی ایرانی بسیار شگفت آور و مایه مباهات است . یک قطعه زیبای نواخته شده با تار یا سه تار  در ذهن یک ایرانی که هویت ملی اش هنوز دستمایه موسیقی غربی قرار نگرفته است ، بسیار جذاب تر و شادی آور تر از ترانه های مبتذل است . حال آنکه در اذهان تداعی شده است که این موسیقی غمگین است . اصلا چنین نیست . گرایش تفکر انسان از دنیایی مادی به حالتهای زیبای روحی در حین گوش دادن به نوای موسیقی اصیل ایرانی ، غم تلقی شده است.

 

 

 

این موسیقی ریشه در تاریخ ما داردو سالهای سال است که بر روی آن کار شده است . یاد گرفتنش راحت نیست و به همین دلیل گرایش به سوی یاد گیری آن کم است و سالها زحمت و تلاش می طلبد . بیشتر افراد هم که دوست دارند به سرعت یاد بگیرند و بکار گیرند  و بنابر این نمیتوانند از عهده آن برآیند.

خلاصه کلام اینکه ، موسیقی ملی ما لطیف و نشاط آور است .  غم هم جزیی از هر موسیقی است و موسیقی ما نیز مثل سایر موسیقی ها  آنرا دارد ، ولی بیشتر فضای آن مملو از احساس ، عواطف روحی و زیبایی درونی است و شادی آفرین است و می بایست با شادی های پر سر و صدای زودگذر و طنازی حساب آنرا جدا کرد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


كرم‌رضا پيريايي رئيس موسيقي صداوسيما گفته است :
 

ما در پخش موسيقي رسانه ملي، مخاطب‌محوري را پيگيري مي‌كنيم و مخاطب‌پروري را نيز مدنظر داريم.

اینكرم‌رضا پيريايي رئيس موسيقي صداوسيما افاضه را نامبرده  در نشست بررسي موسيقي رسانه و موسيقي در رسانه  که متاسفانه با حضور ، حميدرضا نوربخش مديرعامل خانه موسيقي، شاهين فرهت، اكبر آزاد، حسين يوسف‌زماني، امير بكان، مصطفي پورتراب، محمد سرير، احمدعلي راغب و تني چند از هنرمندان و منتقدان موسيقي در خبرگزاري مهر برگزار شد،  نطق نموده است .
همچنین به گزارش فارس، در اين نشست كرم‌رضا پيريايي، رئيس مركز موسيقي و سرود صداوسيما گفت: در شبكه‌هاي راديو و تلويزيوني كشور، سالانه بيش از 120هزار ساعت انواع موسيقي پخش مي‌شود.

سوال وبلاگ آواز از شما علاقمند ان موسیقی اصیل و شما دوستداران ساز و آواز ایرانی این است که آیا واقعا صدا و سیما ، توجه شمای مخاطب را در طول سالهای  گذشته جلب کرده است و آیا نمایش موسیقی اصیل ، آنچیزی است که تلویزیون پخش می کند یا خیر؟

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


دو برنامه اصلی تلویزیون در خصوص موسیقی اصیل ایرانی ،  آوای ایرانی و با کاروان شعر و موسیقی نام دارند . آوای ایرانی به تهیه کنندگی محمدرضا جعفری دوشنبه  شب ها ازکانال 4 تلویزیون پخش میشود و به طور کلی بر دو قسمت است . قسمت اول برنامه ، اجرایی است از یکی از برنامه های قدما و بخصوص گلها که طی آن به گوشه ها و نوازندگی موسیقی آن به صورت زیر نویس اشاره میشود . در قسمت دوم برنامه ، به زندگینامه و آثار یکی از مفاخر بزرگ موسیقی ایران پرداخته  میشود و در آن معمولا از سخنان داریوش پیرنیاکان(نوازنده تار و سه تارو استاد دانشگاه تهران ) و دکتر شاهین فرهت(موسیقی دان و استاد دانشگاه) بهره گیری میشود . این برنامه دارای نکاث مثبت  زیادی است و البته دارای ایراداتی نیز میباشد. با توجه به وضعیت وااسفای موسیقی ملی ایران در تلویزیون ، وجود این برنامه نسبتا تخصصی ، غنیمتی است و باید برای همین اندک نیز شکر گذار بود . خدا را شکر که شکل  و شمایلی هر چند نامانوس از سازها نیز نمایش داده میشود که این هم جای تقدیر دارد .

 ولی ریتم کند ، عدم تنوع برنامه و همچنین عدم بهره گیری از سایر اساتیدعرصه موسیقی در شرح و تفسیر بیوگرافی مفاخر موسیقی از مواردی  است که  مورد توجه قرار نگرفته است . نکته دیگر اینکه این برنامه از شبکه ای پخش میشود که در بین شبکه ها ، از کمترین مخاطب برخوردار است  و به احتمال فراوان غیر از اهالی موسیقی ، مردم عادی و بخصوص جوانان این برنامه را نمی بینند و حتی از وجود آن نیز بی خبر هستند .

.. واما اینجا قصد بر آن است که به  دو نکته اساسی در خصوص این برنامه به آن اشاره شود .

 

1- آوای ایرانی مقهور مناسبتها

 به سبب روز شمار در چند هفته اخیر مناسبتهایی در سه شنبه روزها برخورد کرد . به همین دلیل بر اساس سیاستهای دست اندرکاران ،  این برنامه پخش نگردید . مطلب در اینجاست که موسیقی اصیل با اینکه  بنا به عقیده بسیاری که غم انگیز و حزن آور است(هر چند با این عقیده به شدت مخالفم) چرا باید پخش سریالها و بسیاری از برنامه های دیگر که از کلیت شادتری برخوردارند و در آنها موسیقی متن نیز وجود دارد همچنان ادامه یابد اما این برنامه پخش نگردد ؟ مگر جز این است که در اینگونه ایام بایستی از شادی خودداری کرد ، خوب این برنامه که سراسر ریتمی کند و حزن آور دارد .پس علت عدم پخش آن چه میتواند باشد؟  بنابر تقویم در چند سه شنبه اخیر مناسبتهایی بوده است و مشتاقان اندک این برنامه به خاطر تلقی مسئولان ،  از دیدن آن منع شدند .در حالیکه براحتی می شد در این مناسبتها از مایه دشتی و همایون که غم انگیز تر از همه  غم انگیزها هستند ، استفاده کرد  . در هر صورت این نوع نگرش درست نیست .

 

2- روند کند تولید و اجرای آوای ایرانی

مدتهاست که پخش این برنامه تکرار مکرارت برنامه های قبلی است . معلوم نیست تهیه این برنامه که به نظر ، چندان سخت هم نمیباشد(زیرا قسمت اول برنامه ، گلهاست که وجود دارد وقسمت دوم هم فقط سخن کارشناسان و یک سری تصاویراست) چرا متوقف شده است . هرچند محمد رضا جعفری ماههاست که قول داده است سری جدید آن تولید و پخش گردد اما مشتاقان همچنان منتظرند و خبری هم نیست . درحالیکه سریالهای بیهوده شبکه سه یکی پس از دیگری تولید می شود و یکی که تمام میشود دیگری روی آنتن می رود تامبادا حظ و بهره  مردم از فیوضات بازیگران مشهور آنها  کم شود !

 

 -------------------------------------------------------------------------

 

برنامه دیگر تلویزیون با کاراوان شعر و موسیقی نام دارد(نام داشت) که ماههاست این برنامه پخش نمیشود . درحالیکه اطلاعی از علت عدم پخش آن ندارم . اما باز همان نکته که چرا باید در فقر پرداختن به موسیقی اصیل ایرانی از سوی رسانه ملی ، همین دو برنامه نیز به وضعیت نا بهنجار کنونی برسد که یکی نصفه و نیمه و تکراری پخش میشود و دیگری به طور کلی پخش نمیشود . مشاهده شده است که اگر یک سریال بدلایلی نخواهد پخش  شود با تمام وسایل و امکانات و زیر نویس  علت عدم پخش آن و قرار مجد پخش  ، اطلاع رسانی میشود .ولی علت عدم پخش این برنامه حتی اگر به انجام رسیده باشد  به خوبی اطلاع رسانی نشده است .

 

-------------------------------------------------------------------------

 

.. واما نکته پایانی مطلب هر چند ممکن است مکرر باشد ولی گفتنش خالی از لطف نیست .

 اعلام شده است که سریال سرزمین سبز پس از ده سال به کارگردانی مسعود رسام و نقش آفرینی برخی بازیگران مشهور مجدد پخش میشود و اینگونه هم شده است . در قسمت قبلی این برنامه که پنج شنبه شب پخش گردید تصنیف زیبا وخاطره انگیز " تا بهار دلنشین" با صدای یک زن(که متاسفانه نمیدانم کیست) بطور کامل در جریان  سریال پخش شد.... به همین راحتی!!!

به نظر شما این نشاندهنده چیست؟ غیر از این است که می توان از رسانه ملی صدایی که متعلق به نیمی از جمعیت کشور  ما می باشد  را پخش کرد ؟ آیا اتفاقی افتاد؟! این خواننده این تصنیف را به زیبایی هر چه تمام تر و با دو دانگ صدا بدون اینکه به هیچ عنوان مهیج باشد ،اجرا کرد و هیچ مشکلی هم پدیدار نشد.

پس معلوم شد که می شود!..... می شود خیلی از غیر ممکن ها را انجام داد. خاطرتان می آید که پخش ورزش بوکس هم ، تحریم بود. ولی شد و الان به راحتی انجام میشود . امیدواریم در مورد موسیقی هم موانع رفع شود .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


گروه موسیقی طلوع متشکل از مهدی مبتقا (آواز) ، آرش کامور(کمانچه ) ، مهدی رستمی (سه تار و شورانگیز) و سپهر حمزه لو (تنبک) طی روزهای ششم و هفتم دیماه سالجاری ، کنسرتی را درمجتمع فرهنگی هنری همدان به اجرا گذاشتند . این افراد تعلیم دیده در محضر بزرگترین اساتید کشور بوده که در انتهای این گزارش مشروحا معرفی گردیده اند . قطعات  اجرا شده در این کنسرت  ، اغلب ساخته و تنظیم شده از سوی آرش کامور و مهدی رستمی بود  که  قسمت اول  شامل طلب در دستگاه نوا ، گیسو به دامان ، ضربی دشتی ، آواز دشتی و تصنیف دشتی با اشعاری از عراقی ؛ خاقانی اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج بود . در قسمت دوم برنامه قطعات روایت ، توکجایی گفتگو  و دشت غمگین در دستگاه ماهور و دو تکنوازی شورانگیز و کمانچه نیز پایان بخش برنامه بود . برنامه ذکر شده دارای کیفیت بسیار عالی  بود که حتی افراد نه چندان مطلع به موسیقی نیز در طی برگزاری کنسرت آنرا حس کردند. نوازندگان بسیار قوی به همراه صدای دلنشین ، زلال و توانای مهدی مبتقا نیز بر وزین شدن هر چه بیشتر کنسرت افزود .

این کنسرت حاصل تلاش اعضای گروه و آموزشگاه موسیقی هزار دستان همدان به مدیریت جواد مرادیان بود که هر از گاهی با فعالیتهای وی کنسرتهای وزینی در شهر همدان با حضور برجستگان کشور برپا میشود .                                                              

درحاشیه برگزاری این کنسرت  باید از  نابسامانی در اجرای یک برنامه ، همزمان با ساعت برگزاری روز اول کنسرت یاد  کرد  که برگزار کنندگان را مجبور به فراخوانی همه خریداران بلیط برای تغییر ساعت برگزاری و  شماره مکان نشستن نمود . همچنین پوسترهای نامناسب تبلیغاتی (رنگ و  طرح ) ، عدم نورپردازی مناسب کنسرت ، صداپردازی نچندان دلچسب (صدای نسبتا بالای نوازندگان و زیرتر بودن صدای خواننده نسبت به سازها به خصوص در اجرای قسمت اول برنامه ) ، بروشور نامناسب توزیع شده(دارای جمله بندی های نادرست و اغلاط املایی و عدم تناسب بیوگرافی اعضا و عدم معرفی کامل برنامه های اجرا شده )،  از جمله نکات قابل تعمق در کنسرت مزبور بود .

 

در زیر دوفایل صوتی مربوط به دو قسمت برنامه یاد شده جهت استفاده علاقمندان برای دانلود قرار داده شده است .

 

                                                      دانلود قسمت اول برنامه

 

                                                      دانلود قسمت دوم برنامه


در ادامه  بیوگرافی اجرا کنندگان کنسرت جهت اطلاع بیشتر خوانندگان می آید .

 

مهدی مبتقا

وی آموزش آواز را نزد اساتید ی همچون ، صدیق تعریف ، رضوی سروستانی ، صدیف ، محسن کرامتی  و تئوری موسیقی ایرانی را نزد دکتر عمومی و آواز دسته جمعی را در محضر استاد حسین علیزاده آوزش تئوری موسیقی و تلفیق شعر و موسیقی را نزد استاد محمد رضا لطفی به انجام رسانید .وی در حال حاضر در رشته کارشناسی موسیقی دانشکده هنر و معماری تحصیل میکند . از جمله فعالیتهای وی تدریس آواز در مکتب خانه مبرزا عبدالله متعلق به استاد محمدرضا لطفی  و آموزشگاهها و انجمن موسیقی همدان می باشد .

وی کنسرتهای متعددی همراه با گروه هایی همچون نغمه ، ملک ، نیستان و طلوع در ایران داشته و فستیوال های خارجی کنسرت موسیقی ایرانی به نفع دایره المعارف ایرانیکا در امارات و همچنین کنسرت افتخاری در فستیوال بین المللی قوبانچی نیز اجرا نموده است .

 

آرش کامور

متولد 1358 نیشابور

سال 69 : آغاز فعالیتهای جدی موسیقی

شرکت در کلاسهای اقایان شادروان اسکندری ، علی اکبر شکارچی ، اردشیر کامکار ، سعید فرج پوری « کریم صالح عظیمی ، رضا شاکری

اخذ دیپلم نقاشی  ، فوق دیپلم تئاتر ، کارشناسی موسیقی

تاسیس گروه همنوازان و اجرای کنسرتهای متعدد داخلی

اجرای کنسرتهایی با گروه اقبال آذر به سرپرستی کریم طالح عظیمی

سال1382:آهنگسازیو اجرای قطعاتی در بزرگداشت خیام با عنوان نیایش ، همکاری با گروه شهنازی به سرپرستی داریوش پیرنیاکان و کمانچه نوازی در آلبوم آسمان با صدای حمیدرضا نوربخش

سال 83 : همکاری در آلبوم کهنه هوا و انتشار آن در سوئد ف همکاری با گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان و اجرا در سالن وزارت کشور

سال 84 : دعوت به فستیوال جهانی Laudioyori و تور کنسرتهایی در اسپلنیا

سال 85 : دعوت به فستیوال مولانا در دانمارک و سوئد ، دعوت به مناسبت پنجاهمین سالگرد ارتباط هنری ایران و هند و اجرای منسرت در دهلی و بمبئی

سال 86 : دعوت به فستیوال جهانی Casa Asia و اجرای تور کنسرتهایی در اسپانیا ، همکاری مجدد با گروه عارف تحت عنوان ققنوس با پرویز مشکاتیان ، همکاری و ضبط آلبوم با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی(وی هم اکنون آلبوم دیار کهن را در حال انتشار دارد)

 

مهدی رستمی

متولد 1359 کرمانشاه

سال 1368 : آغاز آشنایی با موسیقی و شرکت در کلاس آقایان سیاوش نورپور و ابراهیم سپهری

سال71 تا 79 : اجرای کنسرتهای متعدد داخلی

سال 80 : تحصیل موسیقی در کشور هند و گذراندن دوره های تئوری موسیقی ، اجرای کنسرت در بیش از 20 دانشگاه موسیقی در کشور هند باعنوان Cultura program

سال 81 : ورود به دانشکده موسیقی و اخذ مدرک کارشناسی

سال 83و84 : شرکت در دو دوره مستمر کلاسهای استاد حسین علیزاده ، تاسیس گروه موسیقی عبور و اجرای کنسرتهایی در تهران و شهرستانها، اجرای کنسرت در سالن Hall Raffels کشور سنگاپور ،

سال 85 : شرکت در کلاسهای استاد محمدرضا لطفی تا کنون

سال 86 : دعوت به فستیوال جهانی Casa Asia

 

سپهر حمزه لو :

متولد 1366 همدان

آموزش تنبک مکتب جناب رجبی نزد بهمن رجبی و مجید گودرزی

آموزش تنبک مکتب استاد تهرانی نزد خانم یگانگی

آموزش کمانچه نزذ اساتید سعید فرج پوری ، رضا پرویز زاده

اجرای کنسرت با گروه اساتید فرهنگسرای جوان تهران

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


بسیاری از اهالی موسیقی از نحوه عملکرد صدا و سیما در نحوه پخش و نمایش آثار موسیقی در طول سالهای گذشته ابراز گله و عدم رضایت کرده اند. در این وبلاگ نیزهر از گاهی  به اظهارات برخی از این افراد که خود دستی در وادی موسیقی داشته وکارشناس این حیطه به حساب می آیند اشاره شده است. ولی آنچه که از رفتار این افراد به چشم میخورد ، تناقض کامل عملکرد آنها با سخنانشان است واین باعث دلسردی و عدم اطمینان خیل جوانان دلشیفته موسیقی است که وقتی می بینند اساتید فن برخلاف نظرات خود عمل میکنند ، از این مجمل حدیث مفصل میخوانند و...

چندی پیش گفتگویی از سالار عقیلی در این وبلاگ خواندید که وی به شدت روش تلویزیون را در چگونگی پخش آثار موسیقی اصیل به انتقاد گرفته بود . اما ایشان با حضور در برنامه های مختلف این رسانه،عملا به نقض گفته خود می پردازد. آخرین آنها حضور وی در برنامه عصر سی ام آذر(روز عید قربان ) بود که وی به همراه نوازنده تار به اجرای زنده برنامه پرداخت . نحوه پخش همین برنامه طبق روش غیرمردمی  رسانه به اصطلاح ملی همانی بود که سالار خان به آن انتقاد کرده بود! یعنی نمایش گاه به گاه  چهره ای بزرگ از صورت خواننده  بهمراه نمایش بیش از حد در و دیوار و شمع و گل و غیره و عدم نمایش نوازنده تار و سازایرانی اش . اینجا این سوال مطرح است که چرا سالار عقیلی متناقض گفتار خود در تلویزیون آن هم به صورت زنده ، برنامه اجرا میکند در صورتی که همراهش را هم نشان نمیدهند ؟ آیا مسایل مادی در بین وجود دارد و یا ...؟

همچنین در همین روز و در اواخر شب ، برنامه دیگری به صورت زنده از جناب امین الله رشیدی پخش گردید . قطعا جناب رشیدی هم از وضعیت پخش آثار موسیقی و روش تلویزیون راضی نیست. چرا که پس از اجرای برنامه چند جمله ای نسبتا منتقدانه پیرامون این مطلب به زبان آورد که دو مجری پر حرف برنامه(امیر جوشقانی و علیرضا جاوید نیا) به همراه محمد علی کشاورز حرف توی حرف آوردند و نگذاشتند آقای رشیدی حرف خود را به طور کامل بزند و ضمنا تاکید کردند که همچنان فوتبال اصلی ترین دغدغه جوانان است. اما اینکه رشیدی چرا با وجود عقیده خود، در اینگونه برنامه ها حاضر میشود جای سوال و ابهام دارد؟

...و در شاهکار تناقض رفتار و گفتار اهالی موسیقی ، امروز نیز(دوم دی) خیل عظیم اساتید موسیقی اصیل ، جشنواره ای موسوم به ترنم وحدت با حضور رییس صدا و سیما بر پا کردند  و به اظهارت مفصل جناب ضرغامی گوش فرا دادند. اظهارتی که بخش اعظم آن همچنان به حرمت موسیقی! و تفکیک خوب و بد!  آن گذشت . در این جشنواره نیز افرادی همچون شاهین فرهت و هوشنگ ظریف و .. شرکت داشتند .

اینگونه رفتارها رسمیت دادن به عملکرد ناثواب تلویزیون در طول سالیان دراز خود بوده است .وجه صدا و سیما با حضور افراد منتقد موسیقی ، حفظ میشود و اصلاح این رسانه همچنان بعید می آید.

این در حالی است که موثرترین روش مقابله با تلویزیون به خاطر وضعیت نابهنجار نحوه تولید و پخش و نگرش به موسیقی اصیل ، عدم اجازه اهالی موسیقی به پخش آثارشان است  که در صورت پخش بتوانند مورد را از طریق قانونی پیگیری نمایند. روشی که استاد شجریان سالهاست آن را اختیار کرده است ولی متاسفانه وی از پیگیری قانونی آثار پخش شده اش ، امتناع میکند. هرچند در این مورد نیز شایان ذکر است که گفتگوی شجریان و ضرغامی در ماههای گذشته هم ، هیچ تاثیری برسبک و سیاق تلویزیون نداشته است.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


رسانه به اصطلاح ملی ، با برنامه های بی ارزش

 و سخیف خود به موسیقی ملی اهانت می کند و اصلاح  نشدنی به نظر می آید .تلویزیون نه تنها وضعیت نابسامان نگرش خود به موسیقی اصیل را بهبود نمی بخشد بلکه به اشکال مختلف به این هنر مقدس ایرانی اهانت میکند . نمونه چند ماه پیش آن نشاندن نوازندگان در پشت دیوار وحائلهایی به منظور به گناه نیفتادن بینند گان بود!!  ونمونه این روزهای آن سریال بسیار بیهوده چارخونه است . سیاست تلویزیون مبتنی بر این است که ساز موسیقی اصیل را نشان ندهد . ولی در این مجموعه   ، ساز را نشان میدهند. اما با وضعیتی زشت و توهین آمیز. جواد رضویان دسته چوبی را که در انتهای آن قوطی حلبی خالی  5/4 کیلویی روغن ، بسته شده است ، به عنوان ساز که احتمالا تداعی کننده تار یا سه تار(قطعا گیتار نیست) می باشد را در دست میگیرد و می نوازد.

   

    چگونه است که تلویزیون تار جلیل شهناز یا ظریف یا... و سه تار ذوالفنون ، شعاری ، علیزاده و ...  را نشان نمیدهد ، ولی نمایش نوع مسخره آن در دست بازیگر طناز در مجموعه پوچ چارخونه ایرادی ندارد و خالی از گناه است ؟

  

   برای ساز تار و سه تار چه خون دلها خورده شده است و چه افرادی در این وادی تحمل رنجها کرده اند.    چگونه گوشه های مختلف دستگاهها، آوازی و سازی ، در دورانی که نه ضبط بوده است ونه تکنولوزی کنونی ،در خاطره ها مانده و و با صداقت و بی پیرایگی محض توسط اهالی دلسوخته موسیقی ملی ، سینه به سینه به دوران ما رسیده است .

    

 سازی که توسط درویش خان ، آقا حسین قلی، غلامحسین درویش ، علی نقی وزیری ، زرین پنـــــجه ،

شهنازی ، فروتن ، هرمزی ، صبا  ، عبـــــــــــــــادی و ...

با دقت و وسواس زیاد ، در قالب بی نظیرترین آثار موسیقی ملی ما به دنیا عرضه شده است ، اینک توسط رسانه ملی!! به سخره گرفته میشود .

     

         اهالی موسیقی اصیل به کرات از وضعیت

 اسف بارنحوه پخش آثار اظهار گله و شکایت کرده اند و مسئولین تلویزیون بی اهمیت به این موضوع همچنان به مسیر خود ادامه میدهند. مسیری که در آن به غیر از کشانده شدن جوانان به موسیقی پاپ ومتال و .... نیست. تقریبا در ابتدا و انتهای بیشتر سریالها موسیقی پاپ در قالب عشق و عاشقی همچون مضمون اغلب سریالهای رسانه ملی!! رواج یافته است .مدارس ما صحنه انتقال جدیدترین شوها و آلبومهای بازیگران و هنرمندان داخلی و خارجــی

پاپ شده است و تلـــــویزیون بی توجــــه به ایــــن

موضوع همچنان ســـاز را در پشـــــــت دیـــــــــــوار

نگـــه داشـته است یا سخره آنرا به دســت رضویان

میدهد !! .

بگذارید تلویزیون ادامه دهد تا ببینیم به کجا

 خواهد رسید ؟

 هرچند پاسخش در این بیت نهفته است .

    

      

       

 

 

 

 

                      چندين چراغ دارد و بيـــهوده ميرود   

                     بگذار تا بيفتد و بيند سزای خويش

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


نمیدانم از کی و کجا باب شد که در انتهای هر یک از کنسرتهای استاد بزرگ آواز ایران ، حضار ، خواهان اجرای تصنیف مشهور مرغ سحر شوند و در بیشتر مواقع هم استاد و نوازندگان،  برای خاطر مردم ، آنرا اجرا نمایند. به نظر می رسد نیاز باشد این موضوع از زاویه ای که در این مبحث به آن اشاره خواهد شد به آن پرداخته شود.

به نظر من ، درخواست تماشاگران همه  کنسرتهای استاد شجریان مبنی بر اجرای این تصنیف هم خوب است و هم نامناسب . خوب از آن جهت که مردم خواهان هستند که از دریچه این تصنیف هم تجدید خاطره ای از قدما و سازندگان اثر کنند و هم لذتی که از این تصنیف را می برند با صدای شجریان دو چندان کنند. اغلب دوستداران استاد شجریان مایل هستند تصانیفی که در دل بسیاری از مردم محبوبیت دارد با صدای این هنرمند بشنوند. نکته فنی تر اینکه خواهان هستند نوازندگانی که با استاد مشغول اجرای کنسرت هستند ، آهنگ این اثر را بنوازند . علاوه بر آن مشتاقان استاد با این درخواست عشق و علاقه خود را به استاد و گروهش و این تصنیف نشان میدهند و یکصدایی جمعیت باعث ایجاد فضای یکدلی و موسیقیایی می شود . مساله دیگر این است که مردم میخواهند از زبان این تصنیف برخی مسائل ناگفته ای را که در جامعه وجود دارد بیان کنند .

اما آن روی سکه این است که به نظر می رسد فضای کنسرتهای شجریان تحت تاثیر این تصنیف قرار دارد . از روزها قبل بحث بر سر این موضوع است که آیا شجریان در این کنسرتش ، مرغ سحر را میخواند یا نه و حتی تیتربرخی روزنامه ها این مطلب میشود وحساسیتی بی مورد جریان می گیرد.اجرای کنسرت هم در انظار بسیاری متاثر از همین درخواست است. آنجا که منتظر میشوند تا  لحظات  پایانی کنسرت به سر رسد و فریاد برآورند " مرغ سحر" . شاید زحمات بسیاری که استاد و گروهش برای اجرای مقاطع مختلف کنسرت جدیدشان از جمله پیش درآمد و درآمد و آواز و تصنیف وتکنوازی و گروه نوازی و غیره  کشیده اند در سایه مرغ سحر کم رنگ شود و حضاربا توجه کمتر به برنامه در جریان ، خواهان رسیدن به پایان برنامه و سردادن درخواست مکررشان شوند. به نظر من خود استاد هم دیگر از اینکه می بیند در اجرای همه کنسرتهایش مردم همین تصنیف را میخواهند راضی نباشد. چرا که در برخی از کنسرتها حتی با وجود درخواست بسیاری از مشتاقان ، آن را اجرا نمیکند.

در هر صورت مناسب است که علاقمندان موسیقی اصیل و استاد شجریان به طور متنوع تصانیف بسیاری که در موسیقی ملی و ایرانی ما موجود است درخواست کنند و تجارب مختلف دیگری از  صدای استاد در اجرای تصانیف بیشمار قدیمی و جدید کسب کنند و بدانند که لذت آنها با صدای شجریان ، کمتر از مرغ سحر نیست.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در ادامه انتقاد اهالی موسیقی از نحوه عملکرد ناثواب تلویزیون ، کیوان ساکت و محمد سریر نیز به شیوه ای که تلویزیون در خصوص تولید آثار موسیقی و نحوه پخش آنها در پیش گرفته است  معترض شدند . کیوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده ارزنده تار و سه تار کشور با بیان  اینکه سازمان صدا و سیما هم در تولید برنامه و هم در پخش آثار موسیقایی نیاز به یک خانه تکانی اساسی دارد و مدیران و متولیان موسیقی در این رسانه باید اطلاع کافی از موسیقی ملی،ارزشها و ظرفیتهای این هنر داشته باشند در خصوص کیفیت آثار موسیقایی تولید شده در صدا و سیما به خبرنگار مهر گفت : همانطور که می دانیم سه نهاد متولی موسیقی درکشوروجود دارد که در راس آنها وزارت ارشاد صدور مجوزها را به عهده دارد و مرکز موسیقی صدا و سیما به عنوان دومین نهاد بیشترین تاثیر شنیداری و دیداری را بر ارتقاء و یا تنزل سطح فرهنگی مردم دارد ولی متاسفانه از این پتانسیل به نحو مطلوب بهره برداری نشده است .

ساکت  ادامه داد : خوشبختانه ذوق، سلیقه هنری و قدرت انتخاب مردم نسبت به گذشته ارتقا پیدا کرده است و درعین حال مسئولان نتوانستند همگام با مخاطب در حوزه انتخاب آثار و چگونگی عرضه آنها به مخاطب پیشرفت چشم گیری داشته باشند و به نظر من با یک تحول اساسی در صدا و سیما می توان کسانی را به عنوان متولی این هنر در صدا و سیما برگزید که دلسوز این هنر باشند نه اینکه با تولیدات ناقص و ناپخته ریشه به تیشه این هنر بزنند.

همچنین محمد سریر، آهنگساز ، با بیان اینکه صدا وسیما به عنوان رسانه ای ملی وظیفه دارد تا در جهت آگاهی بخشیدن به ذهن مخاطب برای درک بهتر هنر موسیقی هم به لحاظ تخصصی و هم به جهت فرهنگی قدمهای مثبت بردارد ولی متاسفانه در این راه از روشنگری اذهان امتناع می کند ادامه میدهد : توجه به نکات زیبا شناختی هنرموسیقی و به طبع عرضه آن به مخاطب یکی از مهمترین مسائلی است که باید به آن پرداخته شود ولی متاسفانه دقت نظر تهیه کنندگان در تولید برنامه های تخصصی از این دست در حوزه موسیقی بسیار اندک است و این در حالی است که به نظرمی رسد هدف از تولید چنین برنامه هایی گشودن دریچه ای تازه از زیبایی این هنر به روی مخاطب به ویژه نسل جوان و علاقمند به هنر موسیقی است.   

گفتنی است اهالی بسیاری از موسیقی در روزها و ماههای گذشته به خط مشی  تاسف بار تلویزیون که مدتهاست سایه سنگینی بر این رسانه انداخته است  بخصوص در مورد چگونگی پخش موسیقی ، لب به اعتراض گشوده اند که مسئولین مربوطه همچنان به سکوت خود ادامه میدهند .

بزودی وبلاگ آواز پیشنهادی موثر جهت تغییر روش تلویزیون درمورد نحوه پخش و تولید آثار موسیقی ، بخصوص موسیقی ملی و اصیل ایرانی ،  ارائه میدهد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


"وقتی در تلویزیون ساز را پخش نمی‌کنند و جوان نمی‌بیند، از کجا علاقمند بشود! خب حالا شما ماهواره را روشن کنید، هر روز ارگ، جاز و ترومپت، چه می‌دانم، اینها را هر روز می‌بینید."

این بخشی از سخنان سالار عقیلی خواننده موسیقی ملی ایران است که در مصاحبه شبکه تلویزیونی دویچه وله آلمان بیان کرده است .

سالار عقیلی در ادامه مصاحبه اضافه می کند  :سالار عقیلی

"برای همین که وقتی شما دارید از یک مغازه‌ای رد می‌شوید و پشت ویترین وقتی یک کفش را می‌بینی،‌ خوشت می‌آید. تا وقتی که از خانه بیرون نروی،  پولت را خرج نمی‌کنی و می‌گذاری بانک. وقتی می‌روی بیرون از خانه و پشت ویترین یک کفش قشنگ می‌بینی، یکدفعه... جذب آن می‌شوی. اگر شما در تلویزیون سه‌تار ببینی، فردا از پدر و مادرت میخواهی که این ساز را برایت تهیه‌ کنند. اگر گیتار ببینی، خب مسلما می‌گویی آن را بخر. ولی خب در تلویزیون ما متاسفانه..."

به نظر میرسد همه هنرمندان موسیقی اصیل متفق القول بر این عقیده اند که مانع اصلی عدم اشاعه موسیقی ایرانی در بین جوانان ایرانی تلویزیون است(و نه رادیو). تلویزیون به عنوان پرمخاطب ترین رسانه ملی  با پخش انواع و اقسام برنامه های نادرست و بعضا مخرب و تبلیغات ناصحیح بسیاری از کالاها و خدمات ، همچنان حاضر نیست سه تار را مردم ببینند.

در یکی از برنامه های شبستانه که در نیمه شب رادیو پخش میگردد مجری ،  علت عدم نشان داده شدن ساز را فتاوی موجود ابراز نمود. هر چند در این امر شک و تردید اساسی وجود دارد و نمیتوان آنرا دلیل اصلی برشمرد ولی باید به عنوان یک راه حل در این مورد گامهای موثری برداشت و حکم را از اشخاصی که میتوانند حلیت نشان داده شدن اداوات موسیقی سنتی را اعلام کنند دریافت کرد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


 

اخیرا گروه قمر متشکل از 9 نوازنده که سه نفر از آنها ، بانوان هنرمند کمانچه  و عود نوازبودند در همدان به اجرای کنسرت پرداختند. سرپرست گروه نوید دهقان نوازنده برجسته کمانچه بودند که قرار است در اجرای دیگری در پاییز جزو نوازندگان گروه مشکاتیان باشد. خواننده کنسرت سالار عقیلی بود که در  حال حاضر جزو برترین خوانندگان موسیقی اصیل است .

گروه قمر برای اولین بار در شهر همدان به همت اداره فرهنگ و ارشاد همدان و مدیریت آموزشگاه رودکی  به اجری  برنامه پرداخت و این اجرا احتمالا در پی استقبال گسترده از کنسرت داود آزاد بود که نوید دهقان در آن کنسرت هم به نواختن کمانچه پرداخت . نوید دهقان در این کنسرت علاوه بر سرپرستی ، آهنگسازی اجراها را نیز بر عهده داشت .

سالار عقیلی در این کنسرت تصنیفها را مسلط و تقریبا بی نقص اجرا  کرد ولی در آوازها هیچگاه روی اوج نایستاد و بلافاصله گام به نتهای پایین تر گذاشت . احتمالا این به سبب اجرای زنده است که صدا باید  در طول مدت چند ساعت افت نکند . یکی از تصانیف کار هم از ساخته های خود سالار عقیلی بود که در انتهای بخش اول برنامه به اجرا درآمد .

متاسفانه بروشور کنسرت  علاوه بر  ایراداهای نوشتاری و معرفی کار  ، به نوع آوازها و دستگاههای کنسرت اشاره ای نداشت و به طور کل غیر جذاب بود و نتوانست به خوبی اجرا را به مخاطبین معرفی کند .

استفاده از بانوان نوازنده از نکات مثبت کنسرت گروه قمر بود که این امر میتواند تا حدی جای خالی تک خوانی بانوان را که به دلایل نامفهوم منع شده است پر کند. تنها نکته ای که می بایست در این باره متذکر شد این است که چقدر مطلوب است که در بخشهای از کنسرت ، اجرای  جواب آواز را نیز به عهده ایشان بگذارند که در این صورت توانایی آنها نیز در منصه ظهورو معرض عموم قرار گیرد .

اجرای فوق العاده  جذاب تنبک و دف نواز گروه نیزباعث رونق بیشتر کنسرت گردید . وی با تسلطی مثال زدنی و استفاده از برخی تکنیکهای منحصر به فرد و بدیع توانست بخش موثری از جرا را به خود اختصاص دهد و توجه عموم را به ساز ضرب و دف معطوف دارد .

نکته قابل تعمق  ، عدم استقبال مناسب مردم همدان  از اجراهای بومی و استقبال گسترده آنها از کنسرتهای  غیر بومی است که جای نگرانی نیز دارد. بررسی علل این امر در حوصله این نوشتار نیست و بهتر است مسئولین در این باره به کنکاش بپردازند .

 

اسامی گروه قمر :

نوید دهقان                سرپرست و آهنگساز     

سالار عقیلی             خواننده

علی خشتی نژاد        تار

علیرضا گرانفر             سنتور

سحاب تربتی             تنبک

نسیم اربابی              کمانچه

شیوا احمدی سپهر     عود

آرش توکلی                بم تار

آوا رستمیان               کمانچه آلتو

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


داود آزاد نوازنده ، خواننده و تئوریسین موسیقی برجسته کشورمان در طی اجرای کنسرتهای دوره ای خود در شهرهای مختلف ایران ، از تاریخ 4 تا 6 خرداد ماه سالجاری، در همدان با گروه سهروران به اجرای کنسرت پرداخت. گروه موسیقی سهروران با هماهنگی آموزشگاه موسیقی نوا همدان به سرپرستی استاد داود آزاد ، مرکب نوازی و مرکب خوانی را دو قسمت اجرا کردند که در هر سه روز برگزار کنسرت با استقبال گسترده و غیر منتظره مردم رو به رو شد. به طوریکه بلیطهای کنسرت چندین روز قبل از برگزاری آن تمام شد و سالن برگزاری ، مملو از جمعیت مشتاق و علاقمندان موسیقی اصیل شده بود. این نکته را میتوان به فال نیک گرفت که با وجود هجمه وسیع موسیقی بی ریشه و عوام پسندی که در دهه اخیر، در جامعه رواج داده شده است، هنوز میتوان امید داشت که با فعالیت هنرمندان موسیقی اصیل و تغییر رویه ارگانهای فرهنگی  و به خصوص تلویزیون ، گرایش مردم را به طور فزاینده ای به موسیقی ملی ایران افزایش یابد.

اجرای گروه سهروان به سرپرستی داود آزاد به مناسبت هشتصدمین سال تولد شاعر بزرگ و پرآوازه کشورمان، مولوی بود که در دو قسمت به شرح زیر برگزار گردید:

قسمت اول

شمس الدین --------------بیات اصفهان

مستان --------------------عراق ماهور

لیلی -----------------------شور

آن دلبر من -----------------بیات اصفهان

ای عاشقان-----------------ماهور

یا دوست -------------------ماهور

قسمت دوم

به ساقی در نگر -----------شور و دشتی

گل سنبل -------------------همایون

پای خم ---------------------افشاری

ساقی مستان --------------افشاری

بت زیبا---------------------بیات ترک

 

شرحی مختصر بر زندگینامه داود آزاد بر اساس بروشور منشتر شده در کنسرت:

·         متولد 1342 ارومیه

·         فراگیری موسیقی را از بیست سالگی به صورت خود آموز شروع کرد.

·         تدریس موسیقی را از بیست و یکسالگی آغاز نمود.

·         نوازنده سازهای تار ، سه تار ، عود ، رباب ، تنبور ، دف و کمانچه

·         بیش از بیست سال پژوهش در شیوه نوازندگی قدما(تار بیگجه خانی ، تار مرتضی نی داود،تار آقا حسینقلی،سه تار سعید هرمزی ، آواز طاهر زاده و اقبال آذر و قمرالملوک وزیری)

·         انتشار آثاری چون آلبومهای(مکتب تار تبریز، در بهار امید ، آی ایشقی و به یاد هرمزی)

·         آهنگساز و خواننده آلبومهایی چون نور جان ، می بی رنگی ، کوی تو ، در میخانه ، دیوان شمس و باخ

·         بیش از سیصد اجرا در کشورهای اروپایی ، هند ، استرالیا و امریکای شمالی

·         وی اولی موزیسین ایرانی است که در کشورهای مالت، باهاماس ، رادیو کلاسیک اتریش و... اجرا داشته است و نیز اولین سخنران ایرانی با موضوع موسیقی ایرانی در دانشگاه آکسفورد.

·         اجراهای سال 2007 در کشورهای اتریش ، سوئیس> اسکاتلند ، انگلستان ، فرانسه، کانادا، استرالیا، فستیوال مولانا در ترکیه و اجرای ویژه به نفع مردم لبنان در لندن

 

همراهان داود آزاد در این کنسرت

·         فرزاد عندلیبی ، نوازنده دف : وی متولد 1347 سنندج و شاگرد استاد مرحوم عبدالصمد عندلیبی و جمشید عندلیبی است . او اجراهای بسیاری در ایران و خارج از کشور با هنرمندان مختلف داشته وبیش از 30 کاست با برخی هنرمندان شهیر اجرا نموده است.

·         علی پژوهشگر  ، نوازنده عود : متولد 1356 مشهد و دارای فوق لیسانس موسیقی است . شاگرد استاد نریمان بوده است و هم اکنون مدرس دانشگاه موسیقی و هنرستانئ موسیقی و همچنین سرپرست گروه نریمان و عضو ارکستر ملی است .

·         نوید دهقان ، نوازنده کمانچه : متولد 1361 انزلی و شاگرد استاد فرج پوری است .او همکاری های مختلفی با اساتید در آلبومهای متعدد داشته است .

 

 در انتهای برنامه با درخواست علاقمندان و حضار در سالن   داود آزاد برنامه زیبایی  به زبان آذری و فارسی به صورت فوق العاده اجرا کردند که فایل تصویری آنرا می توانید از  اینجا  دانلود کنید .

---

دوستان گرامی نتیجه نظر سنجی به علت کم بودن تعداد نظرات با مطلب بعدی منتشر خواهد شد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم پوستر جشنوارهکودکان و نوجوانان به مدت 5  روز از 10 تا 14  اردیبهشت ماه سالجاری در همدان برگزار میشود. این ،  بزرگترین رخداد فرهنگی است که تا کنون در این شهر اتفاق می افتد و در این راستا چند ماهی است که فضای شهر متاثر از برگزاری این جشنواره است . ارگانها و نهادهای مختلف و در راس آنها اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا و سیمای استان ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، سازمان آموزش و پرورش سعی در برگزاری هر چه با شکوهتر این جشنواره را دارند .

به عنوان مثال طولانی ترین نقاشی جهان در شهر همدان و به طول حدود 5 کیلومتر در روز دوشنبه دوم اردیبهشت ماه توسط کودکان این شهر ترسیم گردید .

اهالی هنر و موسیقی اصیل استان نیز سعی دارند سهمی در این مراسم داشته باشند و بر اساس گزارشات متعدد گروههای متعدد موسیقی اصیل به نمایندگان کشورهای خارجی ، موسیقی اصیل ایرانی را خواهند شناساند .

برخی آموزشگاههای موسیقی نظیر هزاردستان و نوا مدتهاست که برنامه های مختلفی را جهت نمایش در بخش جنبی جشنواه تمرین میکنند و تا قبل از اجرای اصل کنسرت  ، در روزهای اخیر به صورت تمرینی اجراهایی در سالن دبیرخانه برگزاری جشنواره در معرض عموم برگزار کردند . از آن جمله اجرای برنامه آموزشگاه موسیقی هزار دستان در دستگاه چهار گاه و آموزشگاه نوا در دستگاه نوا را نام برد .

وبلاگ آواز امید آن دارد که بتواند گزارشهایی از این رخداد مهم فرهنگی و با نگرش خاص به اجرای برنامه های موسیقی  اصیل که به صورت جنبی در این جشنواره به منظور شناساندن هر چه بیشتر این هنر ملی به شرکت کنندگان خارجی آن صورت می گیرد به معرض دید خوانندگان بگذارد .

 آرم جشنواره

 

 

 سایت بیست و یکمین جشنواره بین المللی کوکان و نوجوانان همدان 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


کامکارها آدم را به ياد قصه معروف پدری می اندازند که هنگام مرگ ، فرزندانش را می خواند و به هرکدامگروه کامکارها از آنها تکه چوبی می دهد و از آنها می خواهد که چوب را بشکنند.فرزندان چوب را می شکنند. پدر چوبی بر چوب قبلی اضافه می کند و از آنها می خواهد که هر دو چوب را با هم بشکنند واين کار را تا چند چوب ادامه می دهد. وقتی تعداد چوبها به شش يا هفت می رسد، کسی از فرزندان، حتی زورمندترين آنها به رغم به کار بردن تمامی توان خود قادر به شکستن دسته چوب ها نمی شود . اينجاست که پدر روبه فرزندان کرده و می گويد : اگر با هم متحد باشيد کسی نمی تواند شما را بشکند و همه گاه اعتبار و منزلت خودتان را داريد.به گمانم روزی که استاد حسن کامکار داشت زندگی را بدرود می گفت اين قصه در ذهنش جولان می کرد و می دانست که پراکندگی و تفرقه چه مصيبت بزرگی است و با آدمی چه می کند . پس او هم فرزندانش را پيش خود نشاند و توصيه هايی کرد که تا به امروز که ۲۵ سال از شکل گيری اين گروه می گذرد، همچنان آويزه گوش کامکارهاست.

 

اما به راستی راز ماندگاری کامکارها در چيست؟

 

شاخص ترين گروههای موسيقی ايرانی درنهايت پنج تا 10 سال دوام آوردند و اگر هم نامی از يک گروه همچنان باقی مانده است، اما حتم بدانيد که افراد آن همانند مهاجرانی که از شهری به شهری می روند، ترک اين گروه کردند و به گروه ديگر پيوستند و از گروه ديگر هم به گروههای ديگر کوچيدند و الخ. حتی گروه شجريان با عليزاده و کلهر که بسياری گمان می کردند تا سالها دوام می آورد نيز پس از پنج سال، به دلايلی که اهل موسيقی می دانند و اما عموم مردم از آن اطلاعی ندارند، از ادامه همکاری سرباز زدند. شجريان با دو سه تن ديگر از اهالی موسيقی گروهی تازه را شکل داده و قرار است اوايل زمستان کنسرتهايی را در ايران و ديگر کشورها ادامه دهد. کلهر هم به دنبال برنامه های مشترکش با نوازندگان ديگر کشورها پيوسته است و عليزاده هم به ساختن موسيقی فيلم برای سريالهای تلويزيونی رو آورده است. کامکارها اما، ماندند و هر روز قوی تر از پيش شده واکنون به شاخص ترين و حرفه ای ترين گروه موسيقی ايرانی بدل شده اند.

 

برادری و برابری

 

اگر بخشی از رمز ماندگاری گروه کامکارها را در خانوادگی بودن آن بدانيم، بخش ديگر آن را بايد محصول نگاه مساوی آنها به يکديگر دانست. هوشنگ کامکار در گفت و گويی با نگارنده که به زودی انتشار خواهد يافت، گفت که تمامی اعضای گروه يه يک اندازه در آمد کسب می کنند. يعنی ارژنگ کامکار، نوازنده تمبک گروه که در سنت گروه نوازی موسيقی ايرانی از کمترين شانيت برخوردار است و بسياری تمبک نوازان را «کيف کش» گروه می دانند و تحقيرش می کنند، با آهنگسازی همانند هوشنگ کامکار که در گروه سمت های مهمتری را برعهده دارد، هنگام تقسيم درآمدهای حاصل از کنسرت، به يک اندازه سهم می گيرند. اين گونه است که کسی در گروه احساس حقارت نمی کند و از دل و جان برای پيشرفت جمع، می نوازد. اگر چه مسايل مالی در گروههای موسيقی بسيار مهم است و ريشه بسياری از اختلافات را می توان در نگاه تبعيض آميز ميان خواننده و ديگر افراد گروه هنگام تقسيم در آمدها يافت، اما به نظر می رسد هوشنگ کامکار که خود سرپرستی گروه کامکار ها را برعهده دارد، سعی کرده است اين «دندان پوسيده» را بکشد و ريشه اختلاف را از ابتدا خشک کند. برای همين است که در چند سال اخير اين گروه کمتر تن به همکاری با خوانندگان مطرح می دهد، دليلش هم روشن است. خوانندگان مطرح می آيند و از اعتبار گروهی حرفه ای همانند کامکارها بهره می گيرند ودر عوض تقاضای دستمزدی چند برابر ديگر اعضای گروه را مطرح می کنند. درحالی که اعتبار گروه کامکارها، به گواهی کارشناسان موسيقی ايرانی به اندازه ای است که نيازی به تزريق اعتبار خواننده يا نوازنده ديگر برای جلب مشتری ندارند.

 

صريح و انتقادپذير

 

صراحت، مهمترين ويژگی است که هوشنگ کامکار از آن بهره می برد. وی در نخستين نشست «نقد نغمه» که سازمان فرهنگی وهنری شهرداری تهران در فرهنگسرای شفق برگزار کرد، ‌بر خلاف عمده اهالی موسيقی که از انتقاد فراری اند، گفت که آمده است تا تندترين انتقادات را درباره کنسرتش بشنود. در مقابل، خود هم برخی از مناقشه برانگيزترين مباحث را مطرح کرد. از جمله اين مباحث، نظرش درباره خوانندگان بود که از دل پر وی نسبت به اين گروه از اهالی موسيقی خبر می داد. کامکار گفت که از نظر وی خواننده هم سطح نوازنده است و درهمه چيز بايد مساوی با نوازنده باشد و داشتن استعدادی خدادادی نمی تواند محملی باشد برای برتری داشتن خواننده بر نوازنده. نوازنده هم سختی می کشد تا بتواند رديف را بياموزد و با تکنيکهای نوازندگی آشنا شود و در نهايت با داشتن تمامی اين قابليتها به گروهی راه يابد.هوشنگ کامکار البته در چنان جايگاهی قرار دارد که بی اعتنا به جبهه گيری خوانندگان بر آنان بتازد و از تبعيضاتی که از سوی آنها بر جامعه موسيقی دانها می رود گله کند. وی سرپرست گروهی است که تقريبا بيشترين تماشاگر را در ميان اهالی موسيقی ايران دارد؛ همه گاه کنسرتهای آنها با صندلی پر و سالنهای مملو از جمعيت روبرو می شود و بليتهای آنان هم بازار سياه پيدا می کند. او می تواند مقابل بازار خواننده سالاری بايستد، زيرا گروهی که سرپرستی می کند، به جای آنکه به تک ستاره متکی باشد، ستاره ای در قامت جمع شده است که همه با هم و کنار هم می درخشند. تا چند سال ديگر خانواده کامکارها با پيوستن نسل سومشان می توانند جمعيتی را شکل دهند که به اندازه يک ارکستر بزرگ مجلسی نوازنده و خواننده و آهنگساز داشته باشد . پس کامکار می تواند به اعتبار اين شعر که «چون جمع شد معانی، گوی ببان توان زد» جبهه ای پر اعتبار و با پشتوانه را مقابل خوانندگان بگشايد ، جبهه ای که پيش از وی هنرمندان طراز نخستی چون حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان، محمد رضا لطفی و ديگران گشودند اما درنيمه های راه فرسوده و خسته شدند و نتوانستند اين مسير پر پيچ و خم و سنگلاخ را استمرار بخشند . (منبع : ایران ایران

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


براي درك و شناخت آواز استاد محمدرضا شجريان، مرور آثار گذشتگان ضروري به نظرمیرسد. در اين مرور ميتوان موقعيت و كاركر د آواز را تبيين كرد و بر اساس آن جايگاه و  هنر آوازخواني ايشان را به نظاره نشست. استناد  ما به آثار گذشته، متكي به اواخر عهد قاجار و زماني است كه اولين ضبطهاي موسيقي شكل گرفته است. با بررسي آثار موجو د نقاط قوت و همچنين نقاط ضعف متعددي را ميتوان بازشناخت. با همه اينها، نقاط قوت آثار بيشتر مشهود است. زيرا اين آثار مجمل، مختصر و كوتاه است. طبيعي است وقتي كوتاه و گزيده سخن بگوييم، معايب كمتر مشخص ميشود. به عبارتي اگر خواننده دوسه بيت، يعني دو   سه گوشه بخواند، راحتتر و مناسب تر امكانات صداي خود را به نمايش مي گذارد. اين رويكرد امكانات ناگفته صدا را پنهان نگاه مي دارد. حال اگر خواننده اي قرار باشد د هها آواز بخواند و در يك مدت زمان طولاني گوشه ها و نغمه هاي مختلفي را بيان كند، كار قدري مشكل ميشود. به خصوص اگر اين آوازها شبيه هم نبوده و هر كدام تكرار ديگري نباشد. در قضاوت و بررسي آثار گذشتگان با توانايي حنجره و صدا، تنوع تحرير، تسلسل تحرير و اوج خواني پرقدرت مواجهيم. اما در تلفيق شعر و موسيقي و حتي در انتخاب شعر مناسب با مشكل روبه رو مي شويم. مشكلي كه به نظرميرسد خوانندگان در گذشته چندان به اين وجه عنايت نداشته اند يا كم توجه بوده اند. اين رويه تا زمان تاسيس راديو ادامه دارد. در راديو اما موار د ديگري بروز مي نمايد. خوانندگاني در اين رسانه امكان بروز و نمود مي یابند كه در نبود اين سيستم قادر نبودند آواز خود را عرضه كنند و مجال نمود پيدا كنند. مفهوم صحيحتر اين عبارت اين است كه تا قبل از راديو تنها كساني امكان ارايه آواز داشتند كه به اصطلاح صداي شش دانگ داشتند، در غير اين صورت خواننده يا بايد تصنيف خوان ميشد و يا معلم آواز. در راديو طيفهاي مختلفي به اجراي آواز مي پردازند. در اين ميان بنان به لحاظ نوگرايي هاي خود و تلفيق مناسب شعر و موسيقي، تحرير و جمله بندي يك استثناست كه باعث تحول آواز در آن دوران مي شود. در اغلب خوانندگان را ديو و برنامه گلها نوعي يكنواختي و تكرار به چشم مي خورد، ابداع و خلاقيت در آنها راهي ندارد و كارها از هم متمايز نيستند.از مجموع شرايط پيش گفته، استاد شجريان يك نقطه عطف است. در زمان او امكانات متعددي موجود بوده است. او تحت تاثير بزرگاني چون ظلي، قوامي، بنان و به خصوص طاهرزاده قرار دارد. يك سير و مسير مشخص در آواز ايشان وجود دارد. به دليل جويايي و پويايي و طلبگي در آواز، تمام امتيازات خوانندگان خوب گذشته را فرا گرفته است. وقتي آواز او به حدي از كمال ميرسد كه شيوه شخصي اش را بيان كند، تنوع شگرفي را مشاهده ميكنيد. مثلا اگر دو بار ماهور خوانده(سر عشق و شب وصل) با تفاوتهاي بنيادين در ساختار و لحن آواز مواجه مي شويد. انتخاب مناسب شعر وجه ديگر هنر ايشان است. گاه به نظر ميرسد شاعر، شعر را براي اين آواز سروده است. تلفيق شعر، موسيقي، تنوع ادوات تحرير و جمله بندي تحريرها ويژگي ديگر اين استاد آواز است. نكته ديگر عنايت ويژه به بم خواني است. بم خواني فقط خواندن در محدوده بم صدا نيست، بلكه قواعد ويژه خود را دارد. مجموعه اين عوامل آواز ايشان را متمايز ساخته است. به اعتقاد خودشان دستمايه يك خواننده، شعر است. خواننده بايد بداند چگونه شعر را به بهترين وجه بيان كند. در حقيقت خواننده جواهرسازي است كه بايد بداند يك در و گوهر را چگونه پرداخت كند تا به صورت نگين قابل ارايه باشد تا چشمها را خيره كند.

 

                                                       (حمید رضا نوربخش خواننده و مدير عامل خانه موسيقي)
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


اوايل آذرماه روزنامه های تهران از صدمين سال تولد استاد ابوالحسن صبا موسيقيدان بزرگ ايرانی خبر دادند و نوشتند که به مناسبت صدمين سال تولد او مراسم بزرگداشتی از سوی خانه موسيقی ايران برگزار می شود.

در دوازدهم آذر نيز يکی از روزنامه ها نوشت که ارکستر سمفونيک تهران در روزهای 15 و 16 آذرماه به ياد ابوالحسن صبا برنامه ای اجرا می کند.همان روز که روزنامه ها خبر از صدمين سال تولد صبا داده بودند، از اينکه خانه صبا در حال ويرانی است شکوه کرده بودند چنانکه خواننده احساس می کرد حفظ و نگهداری اين خانه که خانه پدری صباست و استاد در آنجا متولد شده، بزرگ شده، آهنگ های خود را ساخته و سر انجام در همانجا خاموش شده، واجب تر از تدارک برنامه بزرگداشت است. ابوالحسن صبا خانه کوچک اما خاندان بزرگی داشت. پدرش ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند محمد جعفر خان صدرالحکما فرزند محمود خان صبا شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصری بود.

ابوالحسن صبا به سال 1281 شمسی در چنين خاندانی پا به عرصه هستی نهاد. ساز اصلی صبا ويولن بود. اما در نواختن سازهای ديگر از قبيل سنتور، تار، سه تار، کمانچه، ضرب و نی به درجه استادی رسيد.

صبا ويولن را نزد حسن خان هنگ آفرين، سنتور را نزد علیاستاد صبا اکبر شاهی و حبيب سماعی، کمانچه را نزد حسين خان اسماعيل زاده، ضرب را نزد حاجی خان ضربی، نی را نزد اکبر خان، تار را نزد استاد علينقی وزيری، سه تار را در مکتب استاد ميرزا عبدالله و غلامحسين درويش به کمال رساند.
در جوانی نيز به مدرسه کمال الملک رفت و از وی تعليم نقاشی گرفت. چند تابلو رنگ و روغن که تصوير منظره، گل، پرنده و حيوانات است از او در موزه صبا يعنی در همين خانه در حال ويرانی که در سال 1353 به موزه تبديل شد، به يادگار مانده است.

در اين موزه اشياء شخصی صبا و همسرش و نيز سازها و کتابهای او نگهداری می شود.

استاد صبا در سال 1306 از طرف استاد علينقی وزيری مامور شد تا در رشت مدرسه ای مخصوص موسيقی تاسيس کند.

وی نزديک دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعليم موسيقی، به روستاها و کوهپايه های شمال رفت و به جمع آوری آهنگ های محلی پرداخت و ارمغان های بی نظيری از اين سفر به همراه آورد. زرد مليجه، ديلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، اميری مازندرانی و چند قطعه ديگر يادگار همين دوره از زندگی اوست.

در سال 1318 که راديو تهران تاسيس شد، صبا در راديو به کار نوازندگی پرداخت ولی در همه حال در هنرستان موسيقی به کار تدريس و تحقيق موسيقی اشتغال داشت و در اواخر عمر نيز در منزلش کلاس موسيقی داير کرده بود و علاقه مندان را تعليم می داد.

شاگردان معروف صبا عبارتند از علی تجويدی، فرامرز پايور، حسين تهرانی، حسين ملک، حسن کسايی، غلامحسين بنان، محمد بهارلو، ابراهيم قنبری، رحمت الله بديعی، مهدی خالدی، عطاء الله خرم، همايون خرم، داريوش صفوت، لطف الله مفخم پايان و ...

صبا علاوه بر اينکه ادبيات کلاسيک ايران را به خوبی می شناخت، زبان انگليسی را خوب می دانست و از ادبيات جديد ايران نيز اطلاع داشت.

اين موسيقيدان بزرگ، آثار نيما و هدايت را می خواند و با نيما و شهريار روابط نزديک داشت. او با شهريار از ايام جوانی دوست و رفيق گرمابه و گلستان بود. اين دوستی تا پايان عمر او دوام کرد و در زمان مرگ نيز شهريار بر بالين او حضور داشت.

صبا در 29 آذر ماه سال 1336 در سن 55 سالگی به علت ناراحتی قلبی چشم از جهان فروبست. آرامگاه صبا در ظهيرالدوله شميران در خيابان دربند واقع شده که آن نيز در دست ويرانی است.

                                                                         (محمودخوشنام)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


من 10 سال شاگرد استاد یاحقی بودم، البته شغلم موسیقی نیست . اما علاقه من به موسیقی فقط یاحقی و به خاطر یاحقی بود. وقتی ساز یاحقی را می شنیدم، دیگر چیزی نمی توانستم گوش کنم. او هم برای ما اشتراوس بود و هم پاگانینی.
وی تنها شاگرد استاد صبا بود که در نامه ای که خود به من نشان داده بود، تمام زیر و بم های ردیف موسیقی ایرانی و ویلون را آموخته بود. حتی صبا که رهبریش در ارکستر زبانزد بود وقتی یاحقی را می دید، ارکستر را به دست یاحقی می سپرد. می گفت: پرویز جان خودت رهبری کن !
وی  ده هزار ساعت اثر چاپ شده دارد و ده هزار ساعت اثر سلو منتشر ناشده. حتی این یک سال اخیر که دستش دچار سانحه شده بود صد ساعت اثر تک نوازی ضبط کرده که بی نظیر است. در مراسم استاد یاحقی گفته شد که وی بعد از سانحه نتوانست کار انجام بدهد، در حالی که من خودم چیزی حدود 10 ساعت از ایشان کار شنیده و دیدم.
وی صد ساعت ردیف منتشر ناشده دارد که اگر عرضه شود، تمامی ردیف دانان باید ردیف را ببوسند و بگذارند کنار. در این باره استاد صبا در نامه ای نوشته است:
پرویز تصدقت بشوم، تو و دایی عزیزم و عزیزت از نورچشمان من هستید. من که به غریبه دریغی نداشته ام به شما و دایی عزیزمان تمام جانم را می دهم. خود می دانی که من از شاگردان اساتید گذشته و جیره خوار آنان بوده. شاگردان کسانی چون میرزا عبدالله و برادر کوچک آقا حسینقلی و به ویژه درویش و ... تمامی کسانی که ذره ای از ردیف دستی داشتند من آن را آموخته ام و به جرأت می گویم که من تمامی آن ظرایف را به تو تقدیم کردم و تو هم تمام آن را با نبوغ ذاتی خود تعلیم گرفته ای، اکنون می توانی تو این ردیف را تدریس و تکمیل نمایی.
قربانت صبا
از سال 1340 ابن نابغه موسیقی ردیف را تدریس کرد. و به قول روزنامه نگار روزنامه شرق و همشهری تجویدی که از هر کسی چیزی می آموخت حتی از این نابغه که 15 سال ازش بزرگتر بود، پیشش می آید و ردیف را می آموزد . یاحقی 8 روایت ردیف می دانست که تنها 7 روایت آن را ضبط کرد.
یک مورد دیگر در سخنرانی استاد شجریان این بود که وی نابغه موسیقی است درست است اما وی تنها نابغه بود. یک بار استاد شجریان گفته بود که وی از شهناز و حتی بدیعی درس گرفته است. یکبار استاد یاحقی به من گفت ببین چی می گه! گفتم چی ! گفت که اینجا را نگاه کن  ؟ ببینی این آقا چی می گه! این آقا زمانی مستقیما شاگرد من بود و به من گفته بود که به کسی نگو که پیشت می آیم و درس ردیف می گیرم. من تعجب کردم، گفتم فردا می روم به روزنامه ها می گویم. عصبانی شد گفت: من یک چیز به تو گفتم و تو باید به همه بگی! این راز است و تو حق نداری تا زمانی که زنده هستم به کسی بگویی!
گنجینه ای در خانه استاد یاحقی شامل تک نوازی و گروه نوازی هست ( چیز حدود 20 هزار ساعت) که اگر پخش شود موسیقی ما متحول می شود و جوانا از موسیقی پاپ و لوس آنجلسی به سمت موسیقی ایران می آیند. ضبط این آثار کار خودش بود، چون وی از سال 1335 در رادیو مسئولیت ضبط و حتی گویندگی و تهیه کنندگی هم داشت و از بهترین ناظران ضبط و ضبط کنندگان تاریخ موسیقی و رادیو است. نمونه این هنر وی را در نوار شعر خوانی دکتر برومند و نوازندگی فرزند وی  میتوان دید.
نوشته فوق  به قلم یکی از دوستداران موسیقی است که مایل بوده است معرفی نشود.
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در جامعه موسيقی سنتی ايران، انتقال شفاهی دريافته ها و تجربه ها، کارآمدترين شيوه برای حفظ حراست از ويژگی های اين موسيقی به شمار می رود. از همين روی استادان رديف شناس جا و مقامی ارجمند پيدا می کنند. نورعلي خان برومند (متولد 1285)

استادانی که کمتر روی صحنه ظاهر می شوند، چه بسا غالبا ناشناخته باقی می مانند، ولی آموزه های شان خوانندگان و نوازندگان بسياری را می پروراند و به شهرت می رساند. پس از ميرزاعلی اکبرخان فراهانی که نخستين گرد آورنده گوشه های رديفی موسيقی سنتی به شمار می آيد، پسران او آقا حسينقلی و ميرزا عبدالله، تدوين، تنظيم و انتشار آموزه های پدر را به عهده گرفتند و شاگردان برجسته آن دو چون درويش خان و اسمعيل خان قهرمانی دامنه اين آموزش را گسترانيدند و روند انتقال شفاهی موسيقی سنتی را ادامه دادند.

در ميان فهرست شاگردان درويش خان، از جمله به نام "نورعلی خان برومند" برمی خوريم که از راويان معتبر رديف به حساب می آمد و بسياری از هنرمندان نام آور امروز از آموزه های او بهره گرفته اند. نورعلی خان برومند سی سال پيش - سی ام دی ماه 1355 در تهران درگذشت.

ضبط رديف

نورعلی خان در سال 1284 خورشيدی در خانواده ای علاقمند به هنر چشم به جهان گشود. پدرش ميرزا عبدالوهاب جواهری در سراسر زندگی به دو چيز عشق می ورزيد: موسيقی و گل. باغچه خانه اش، خانقاه اهل هنر بود و هميشه از آن نوای دل انگيز تار درويش، آوای گرم طاهرزاده و يا نغمه ويولن حسام السلطنه، بزرگان موسيقی آن زمان، به گوش می رسيده از ميان پسران او نورعلی به موسيقی روی آورد و محمودعلی به گل و گلپروری.

نور علی خان از نوجوانی به مکتب درويش خان راه پيدا کرد و آموختن تار و سه تار را فرا گرفت. ولی چندی نگذشت که پدرش بر آن شد تا او را برای تحصيل در رشته پزشکی به اروپا بفرستد.

پدر که شور و علاقه پسر را به موسيقی دريافته بود می ترسيد که اگر در تهران می ماند به مدرسه را رها کند. به اعتقاد پدر او بايد در رشته ای که به کار آتيه اش بخورد ، درس بخواند. به اين ترتيب نور علی خان راهی فرنگ شد و تنها توانست از پدر اجازه بگيرد که سه تار کوچکی را با خود به همراه ببرد.

چند سالی را در آلمان به تحصيل در رشته پزشکی پرداخت، ولی هنوز آن را به پايان نبرده به بيماری چشم گرفتار شد و توان بينايی اش رو به ضعف نهاد. از اين روی تصميم گرفت به ايران باز گردد و از آن پس همه نيروی خود را در راه مطالعه و پژوهش در موسيقی سنتی ايران به کار بگيرد.

نور علی خان نخست نزد حبيب سماعی به آموختن نشست و سپس نزد اسماعيل قهرمانی به فراگيری کامل رديف ميرزا عبدالله پرداخت، کاری که دوازده سال به طول انجاميد. او مجموعه اين رديف را با اجرای اسماعيل قهرمانی به ضبط در آورد و آن را به شاگردان سازی و آوازی خود انتقال داد.

نورعلی خان غير از اسماعيل قهرمانی با ديگر موسيقی شناسان قديمی نيز رفت و آمد داشت و همه زندگی خود را در بحث و گفتگوی با آنان در باره ويژگی های موسيقی سنتی ايران گذرانيد. او هم در دانشگاه تهران به عنوان استاد گروه موسيقی، عضويت داشت و هم در "مرکز حفظ و اشاعه موسيقی" وابسته به سازمان راديو تلويزيون ملی ايران، به کار پژوهش می پرداخت.

برومند نه تنها ساز اصلی خود، تار، را در حد کمال می نواخت، با نواختن سه تار و سنتور و کمانچه و تنبک نيز آشنايی کامل داشت. حتی ويولن را که در آن به چشم بيگانه و ناسازگار با موسيقی سنتی می نگريست به خوبی می نواخت.

مخالف نوآوری

نکته ای که در زندگينامه نورعلی برومند شگفتی می آفريند، جبهه گيری سختگيرانه او در برابر هر گونه نوآوری در موسيقی ايران است. تا آن جا که قضيه مربوط می شود به حفظ و حراست از ميراث موسيقی سنتی، قابل درک است. در حفظ هر گونه ميراث فرهنگی از جمله موسيقی بايد کوشيد. ولی چرا نبايد در کنار آن به موازات آن و حتی با تکيه بر ريشه های آن، موسيقی تازه ای پديد آورد؟ از آن گذشته ارزش های سنتی را بيشتر بايد در محتوای موسيقايی جستجو کرد و نه در ريزه کاری های اجرايی آن. دگرگونی های سازگار در ريزه کاری های اجرايی حتی می تواند به سود موسيقی سنتی تمام شود و محتوای آن را هميشه تر و تازه نگاه دارد.

نور علی خان برومند ، چون بسياری ديگر از استادان سنتی، چنين نمی انديشيد و همه چيز را به سبک و سياق دوره ميرزا عبدالله و درويش خان می پسنديد. البته شاگردان برجسته او چون حسين عليزاده، محمد رضا لطفی و محمد رضا شجريان بعدها ، در عمل به سوی نوگرايی های سازگار با موسيقی سنتی روی آوردند و در کار خود توفيق بسيار يافتند.

روايت مرگ

محمد رضا شجريان ، در مجموعه گفتگوهای خود که با عنوان "راز مانا" در تهران انتشار يافته، روايتی از آخرين ديدار خود را نور علی خان برومند دارد که در آن مرگ استاد را به گردن موسيقی نو آورانه و ارکستر سمفونيک تهران می اندازد.

شجريان می نويسد: بيست و نهم دی ماه سال 1355 همراه با او به کنسرت ارکستر سمفونيک تهران در کاخ گلستان رفته بود تا قطعه ای را که به روی غزلی از حافظ ساخته بودند بشنوند و داوری کنند. نورعلی خان به گفته شجريان "آن روز حالش خيلی خوب بود" ولی پس از شنيدن شعر حافظ به شيوه نو "خيلی ناراحت شده و گفته است "شعر حافظ بايد با موسيقی حافظ خوانده شود نه به صورت اپرايی ... اين فرم بيان حافظ نيست ... سبک ايرانی کجا ، سبک ايتاليايی کجا؟..."

شجريان می نويسد نورعلی خان بعد آن قدر عصبانی شده که "صورتش قرمز شده ... و اصلا ده رنگ عوض کرده است" شجريان سپس استاد را که " خيلی ناراحت بوده و حرف نمی زده " به خانه اش رسانده است" او تنها به وقت خداحافظی گفته است: "حالا کارشان به جايی رسيده که حافظ را مسخره می کنند"

فردای آن روز خبر درگذشت استاد برومند به گوش همه می رسد. شجريان روايت خود را اينطور محکم کاری می کند که "واقعا آن شب حال استاد خوب بود ... فکر می کنم اين شوکی که به او داده شد، او را کشت". بعد شرح لحظه مرگ را می دهد: "به خانمش گفته بود که تشنه ام برايم آب بياور. ولی تا آب برايش می آورند، در اثر سکته درگذشته بود."

اين روايت بر اوج سختگيرانه تعصبات سنتی در نورعلی خان برومند دلالت دارد. چيزی که البته نافی ارزش کوشش های او در حفظ و نگاهبانی از گنجينه موسيقی سنتی نيست.

حسين عليزاده از شاگردان نورعلی خان در گفتگويی گفته است که استادان موسيقی بهتر است خود را در حد همان حافظان سنت نگاه دارند و اجرای آن را به عهده نسل جوان تر بگذارند.

                                                                                                            محمود خوشنام

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


پس از مدتها ، کنسرتی با شرکت بزرگان موسقی ایران در شهرپوستر کنسرت سه نوازی همدان

همدان ، کهن شهر علم و فرهنگ و هنر برگزار گردید .شعر و موسیقی در پیشینه همدان سابقه بس درخشان و طولانی دارد . شعرای بزرگی از این دیار برخاسته اند که شعر آنها طنین انداز موسیقی کشوربوده و هست .باباطاهر همدانی و مفتون همدانی و ... از ستارگان تاریخ شعر ایران زمین هستند که اشعار آنان در حافظه بسیاری از ایرانیان جای دارد .

در تاریخ 28 و 29 دی ماه سال 1385 کنسرتی در همدان به اجرا درآمد که در نوع خود کم نظیر و درخشان بود ، حداقل برای شهر همدان . حضور دو چهره توانای موسیقی کشور و یک جوان با استعداد و خلاق  همدانی ، نوید پویایی شگرفی در موسیقی این شهر می دهد . همدان استعداد آن را دارد که چهره های درخشانی را به موسیقی اصیل ایرانی معرفی کند و امید میرود چنین شود .

 بنده نیز همانند خیل مشتاقان در این کنسرت شرکت داشتم و از نزدیک آنرا مشاهده کردم و متاسفانه(یا خوشبختانه) به خاطر عدم اجازه ورود دوربین فیلمبرداری به سالن نتوانستم از آن فیلم و عکس تهیه کنم. به جز اندکی ، با دوربین موبایل که آن هم کیفیت مناسبی ندارد . ولی تمامی کنسرت را توسط  دستگاه  Voice Recorder  ضبط  کردم که آنرا در انتهای این نوشتار در اختیار شما خوانندگان محترم قرار میدهم .(برای دیدن بزرگتر پوستر بر روی آن کلیک کنید)

 

....و اما کنسرت سه نوازی

مجید درخشانی،چهره درخشان موسیقی ایران که آهنگسازی و نوازندگی وی ، منحصر به فرد و زیباست و کمانچه نواز بی بدیل کشور ،سعید فرج پوری میهمان دیار هکمتانه بودند و در روزهای بسیار سرد همدان، گرمی و حرارتی مطبوع را به این شهر بخشیدند . ساعت شش بعد از ظهر روزپنجشنبه 28 دیماه 1385 ، پنجه های پرتوان درخشانی بداهه نوازی و سه گاه پر شور و شوقی را در تالار ابن سینای همدان طنین انداخت. آرشه فرج پوری یکی از زیباترین نغمات کردی و سه گاه را بر کمانچه کشید و ضرب زیبا و هماهنگ جلالیان این دو استاد بزرگ را به خوبی همراهی کرد . واقعا دیدن و شنیدن نوازندگی بزرگان با هیچ توصیفی امکان پذیر نیست و متاسفانه شهرستانها بسیار کمتر از مرکز نشینان از این موهبت بی بهره اند و به همین خاطر جای تقدیر فراوان دارد از درخشانی و فرج پوری که این همت را به لطف تلاش مجدانه جواد مرادیان ، مدیر پرتلاش و دلسوزآموزشگاه موسیقی هزار دستان همدان نمودند و قدم بر دیار ابن سینا و باباطاهر و آرامگاه موسیقی دان برجسته کشور ،عارف قزوینی گذاشتند.

با توجه به آنکه هم اکنون درخشان و فرج پوری در معیت استاد مسلم آواز ایران ، محمد رضا شجریان هستند برای این کنسرت میتوان ارزش مضاعفی قائل شد. چرا که دوستداران موسیقی در همدان ، ازنزدیک توانستند  نوازندگان محمدرضا شجریان را ببینند.

کنسرت با هماهنگی خوب و در فضایی بسیار مطبوع و مناسب برگزار شد و لی در روز اول خبری از فیلمبردای از آن نبود . همچنین محل کم تردد تالار ابن سینا معضل همیشگی برگزاری جشنواره ها و نمایشگاهها و سایر فعالیت های هنری است که استقبال شایان توجهی از بسیاری از آنها نمیشود . ولی استقبال خوبی از این کنسرت به عمل آمد و تقر یبا همه صندلی های سالن پر شدند  و این نشان دهنده تبلیغات خوب و درک بالای مردم همدان از نوازندگان و اهمیت کنسرت است .

برپایی این کنسرت رابه فال نیک میگریم و امیدواریم از این پس نیز شاهد چنین اجراهایی باشیم .

در اینجا آنچه که در بروشور کنسرت ارائه شده بود بی کم و کاست می آورم و مقدمه ابتدایی نیز از سعید جلالیان هنرمند همدانی و تنبک نواز گروه است که به خوبی نحوه ورودش را به این گروه بیان میکند .

 

...و اما این کنسرت چگونه شکل گرفت

آشنایی من و هم نسلان من با استاد مجید درخشانی باز میگردد به دیرینگی"چاووش" و درخشش"در خیال" که به حق یکی از خیال انگیزترین آثار استاد شجریان بوده و هست ...

در طی مدت زمانی که من با هنرمندان بزرگی افتخار همکاری و همنوازی داشتم هیچگاه اتفاق مجال آشنایی نزدیک با جناب درخشانی میسر نگشته بود ، تا اینکه در شهریور ماه سالجاری در راستای فعالیتهای ایشان با هدف حمایت از نسل جوان موسیقی ، یک سری کنسرتهایی را در کاخ موزه نیاوران به طور مداوم مدیریت و برگزار میکردند .با عنوان "تکنوازان" . قرار بر این بود که یکی از جوان ترین شاگردهای ایشان بنام میلاد یسری به اجرای سه تار نوازی بپردازد . وقتی میلاد شخصا به من پیشنهاد همنوازی را داد، تردید در پذیرفتن داشتم . اما وقتی یقین و اعتماد استادی چون درخشانی را به این نوازنده دیدم پذیرفتم و تنها یک جلسه تمرین زیر نظر ایشان اجرا کردیم که اکثر مخاطبین آن را اساتید موسقی تشکیل می دادند .

موفقیت این اجرا مرهون صفا و صمیمیت مجید درخشانی بود و هنگامی که استاد شخصا به بنده پیشنهاد همکاری و همنوازی دادند از این که بختم قرعه به چنان خورشید درخشانی انداخته بود به وجد آمده و با کمال میل پذیرفتم .. پس از کنسرت اراک کم کم زمینه کنسرت همدان مهیا شد و به مدد ساز یکی از مفاخر کمانچه نوازی ایران ، استاد سعید  فرج پوری کنسرت حال حاضر شکل گرفت.

از این که شاید برای نخستین بار در شهر همدان ساز کمانچه توسط هنرمندی چیره دست نواخته و معرفی می شود بسیار خوشحالم و امیدوام باب شود گشوده و پر رهرو برای شناخت و آموزش این ساز پر سروش و خروش که شنیدن ساز استاد فرج پوری خود به تعرفه هزار سخن و تشویق و بازنمایی ارزش های نهفته در این ساز برای هنرجویان و علاقمندان می باشد .

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

سعید جلالیان   زمستان 1385

 

مجید درخشانی  آهنگساز و نوازنده تار

متولد شهریور 1335 سمنان

 فراگیری موسیقی را از نوجوانی آغاز کرد و برای ادامه تحصیل عازم تهران شد. در دانشگاه تهران به تحصیل رشته موسیقی پرداخت . نوازندگی تار را نزد استاد بزرگ موسیقی ایران محمد رضا لطفی فرا گرفت و سالها از محضر وی بهره مند شد . سپس به گروه شیدا پیوست و همراه این گروه در کنسرتهایی متعدد در تهران و شهرستانها شرکت کرد . وی در ادامه به عضویت کانون چاووش در آمد و در ضبط  های ارزشمند این کانون شرکت فعال داشت  . او در طی 25 سال اقامت در آلمان منشا بسیاری از فعالتهای موسیقیایی در این کشور بوده و باعث ترویج هنر ایرانی در بین علاقمندان و هنر مشرق زمین گردیده است . درخشانی هم اکنون به عنوان تک نواز و آهنگساز با گروه استاد شجریان همکاری دارد.

 

برخی از آثار و فعالیت ها:

- قاصدک با صدای شاعر مرحوم مهدی اخوان ثالث

- بچه ها بهار(موسیق کودک) همکاری با استاد حسین علیزاده

- در خیال با صدای استاد محمدرضا شجریان

- تشکیل گروه موسیقی نوا در کلن آلمان

- شرکت در فستیوال موسیقی آسیایی1976

- شرکت در فستیوال موسیقی بین المللی یوگسلاوی 1978

- شرکت در فستیوال یونان 1995

- شرکت در فستیوال موسیقی ایرانی لندن 1999

- ضبط موسیقی برای برنامه های رادیو تلویزیون آلمان و انگلستان

- تهیه برنامه ساز و سخن در تلویزیون آفتاب نیویورک

- عضو انجمن موسیقی "حافظ-گوته"

- انتشار سی دی "دیدار" توسط شرکت آلمانی

- انتشار سی دی "جوهر عشق" در انگلستان

- تشکیل ارکستر نوجوانان "خالقی" در آلمان

- تشکیل گروه سازهای ایرانی "خورشید"پس از بازگشت به ایران و برزگاری کنسرتهای متعدد در سراسر ایران و ........

 

*خوشبخانه آخرین پست سایت هارمونیا که اخیرا نوشته شده  نیز درباره مجید درخشانی به همراه دانلود یکی از آثار ایشان است که حاوی مطالب ارزشمندی است .

 

سعید فرج پوری  آهنگساز  و نوازنده کمانچه

متولد 1339  در سنندج

فرج پوری موسیقی را از زادگاه خود،سنندج آغاز کرده است . عشق به موسیقی در دوران کودکی او را به محضر استاد حسن کامکار کشاند. در سن 13 سالگی وارد ارکسترفرهنگ و هنر سنندج شد و در جشنواره ها شرکت فعال داشت . در سال 1359 به گروه عارف و شیدا پیوست و در کانون چاوش زیر نظر استادان محمدرضا لطفی و حسین علیزاده به کار گروهی و تکمیل دانسته های  خود از موسیقی ایرانی پرداخت . وی در سال 1371 و با تشکیل مجدد گروه استاد فرامرز پایور به این گروه پیوست و به عنوان تکنواز کنسرتهای متعددی  را با ان گروه در سراسر دنیا اجرا کرد . فرج پوری از سال 2000 به گروه دستان پیوسته و همراه با دیگر نوازندگان مطرح و سرشناس این گروه کنسرتهای متعددی را در کشورهای مختلف اجرا کرده است و بر افتخارات موسیقی ایران زمین برگهای زرینی افزوده اند. او هم اکنون همراه با استاد شجریان ، درخشانی ،فیرروزی و همایون مشغول برگزاری مجموعه کنسرتهایی در اروپا و آمریکاست .

 

برخی فعالیتهای موسیقیایی

همنوازی با گروه های فرهنگ و هنر سنندج ، شیدا ، عارف ، آوات ،پایور و دستان

تدریس ساز کمانچه در مراکز چاووش،حفظ و اشاعه موسیقی هنرستان و دانشگاههای موسیقی تهران

نوازندگی در آلبومهای بیشماری از موسیقی دانان برجسته ایران(استاد فرامرز پایور ، استاد پرویز مشکاتیان، استاد محمدرضا شجریان، استاد محمدرضا لطفی، استاد حسین علیزاده، شهرام ناظری و ...)و تمام آثار منتشر شده دستان از سال 2000.

 

آثار منتشر شده :

آلبومهای همنوازی با تنبک به نام های کمانچه ، سه گاه همایون ، کمانچه نوازی بر اساس نغمه های کردی ، موسیقی برای گروه سازهای ملی با نامهای ژوان ، نقش پندار ،آوات ، زمانه، یادواره سید علی اصغر کردستانی ، شوریده(برنده عنوان شوک موسقی از مجله لوموند و جایزه بهترین موسیقی  سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه) و کتاب بیست قطعه برای کمانچه و ....

 

 

سعید جلالیان  مدرس و نوازنده تنبک

متولد اول فروردین 1354 همدان

استادان داریوش زرگری ، بهمن رجبی ، سعید لطفی

 

برخی فعالیتهای موسیقیایی

شرکت در گروه تنبک نوازان و گروه سه تار نوازن به سرپرستی زنده یاد داریوش زرگری و اجرای کنسرت موسیقی در باشگاه معلمان همدان 1371 – تدریس موسیقی در مراکز هنری در تهران و همدان از سال 1371 – شرکت در کلاسهای استاد بهمن رجبی از شهریور 1372 تا پایان سال 1375 و گذراندن دوره فوق عالی – کنسرتهای ابوعطا ، کنسرت چهارگاه و کنسرت همساز همراه با جلال دوستی، حسن خوش نوا و گروه تنبک نوازان تالار فجر همدان 1374 تا 1376 – کنسرتهای متعدد همراه با گروه نهیب در هنرستان موسیقی تهران ، تالار محراب و تالار رودکی فرهنگسرای نیاوران تهران و ... از سال 1376 تا 1385 –کنسرت همراه با گروه نغمه تالار فجر همدان - همنوازی در آلبوم معرفی هنرمندان جوان زیر نظر استاد حسین علیزاده 1379 – ایده پردازی،مدیرت و برنامه ریزی سری کنسرتهای ماهانه انجمن موسیقی همدان همراه با هنرمندان صادق چراغی و سعید اسدی 1379 – کنسرت همراه با گروه بامشاد تالار فجر همدان-کنسرت همراه با هربانگ،قشم فضای باز 1379 در تالار آبگینه تهران (به نفه کودکان و نوجوانان) و تالار شفق 1383 – کنسرت به یاد زنده یاد داریوش زرگری دونوازی با جلال دوستی ، تالار فجر همدان 1381 – کنسرت همراه با گروه سلمک تهران تالار ارسباران 1382 – کنسرت براز زلزله زدگان بم در شهر اصفهان 1382 – برنامه ریزی و اجرای اولین یادمان زنده یاد داریوش زرگری ، همنوازی با جلال دوستی  تالار رودکی تهران 1382-دریافت جایزه کشوری با عنوان "بهترین پژوهش سال در زمینه موسیقی کودک" برای ارایه پایان نامه دوره کارشناسی طراحی صنعتی_موسیقی در بازی های پارکی" 1382 – کنسرت در تالار هتل شرایتون شهر دبی (امارات متحده عربی)برای ایرانیان مقیم این کشور1383- کنسرت همراه با استاد مجید درخشانی در دانشگاه اراک 1385 و تالار ابن سینا همدان 28 و 29 دی ماه 1385.

 

دانلود برنامه های اجرا شده در کنسرت

 

برنامه اول    : بداهه نوازی تار و تنبک  (مجید درخشانی و سعید جلالیان)

برنامه دوم : نغمات کردی با کمانچه و تنبک ( سعید فرج پوری و سعید جلالیان)

برنامه سوم :  سه نوازی در دستگاه سه گاه شامل :

                         پیش درآمد(ساخته سعید فرج پوری،چهار مضراب (بداهه نوازی) ، چهارمضراب مخالف(ساخته سعید فرج پوری) و تصنیف(ساخته مجید درخشانی با شعر عطار)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


راست پنجگاه یکی از دستگاههای اصیل موسیقی ایرانی است که لطافت و زیبایی خاصی در آن نهفته است . بنا به دلایل مختلفی که در طول دوران گذشته موسیقی بوجود آمده است، اجرای این دستگاه ، مشکل جلوه داده شده است و واهمه ای از اجرای آن در برخی خوانندگان و نوازندگان به وجود آمده است . هر چند میتوان علتهای مختلفی برای این مطلب ذکر کرد ولی قطعا یکی از اصل ترین آنها شباهتی است که بین راست پنجگاه و ماهور وجود دارد. به عبارتی عدم تمیز آنها از هم در پاره ای موارد باعث وجود مشکل شناخت راست پنجگاه شده است. با وجود آنکه برای اهالی چیره دست موسیقی تفکیک آنها بسادگی میسر است ولی به نظر میرسد پندار سختی راست پنجگاه نباید صحیح باشد و بهتر است دست اندرکاران امر موسیقی در جهت رفع این ابهام گامهای موثرتری بردارند . در اینجا میتوان به اجرای زنده استاد محمد رضا شجریان و استاد محمد رضا لطفی  و ناصر فرهنگ فر  در برنامه جشن شیراز اشاره کرد که با توجه به تسلط همه اساتید بر فنون خویش میتواند کلاس درس خوبی برای ودوستدارن موسیقی که سعی در شناخت هر چه بیشتر این دستگاه دارند باشد .

همانطور که در برنامه رادیویی نیز اعلام میدارد اجرای یاد شده مشتمل بر سه بخش است .

1-درآمد اول، درآمد راست، پروانه و نغمه که مایه راست پنجگاه است.

2- بیات عجم ، قرچه ، رضوی ، فرود و روح افزا  که  شور را تداعی میکند.

3- محیر، چکاوک ، ترس ، لیلی مجنون ،بوسلیک و نی ریز صغیر و کبیر که همایون را در می نماید.

قسمت میان برنامه و انتهای آن دو تصنیف معروف بت چین و پرتو حسن اجرا شده است. که برخی اشعار آن در زیر می آید.

 

ای مه من ای بت چین ای صنم        لاله رخ و زهره جبین  ای صنم

تا به تو دادم دل و دین ای صنم    بر همه کس گشته یقین  ای صنم

من ز تو دوری نتوانم       وز تو صبوری نتوانم دیگر

بیا حبیبم  بیا طبیبم

 

 

در ازل پرتو     حسنت   ز تجلی دم زد       عشق پیداشدوآتش بهمه عالم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت     دست درحلقه آن زلف خم اندرخم زد

عقل میخواست کزآن شعله چراغ افروزد   برق غیرت بدرخشیدوجهان برهم زد

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در خیال یکی از شاهکارهای استاد شجریان است . تکرار در خیال مانند یک خیال است . کمتر خواننده ای است که بتواند در خیال را آنطور که شجدر خیالریان اجرا کرده است اجرا کند. یک سه گاه بی نظیر و با شکوه .

طبق معمول ،درآمد هر دو سوی البوم بسیار گیرا و البته این بار شادی آور و مسحورکننده تر است . اشعار سعدی باز هم در این آلبوم با طنین صدای استاد ، بسیار جذاب است .

 

 

 

 

 

خبـــــــــرت خراب تر کرد جــــراحت جدایی   چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که بدوستان فرستی   چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی   شب و روز در خیالـــــــی و ندانمت کجایی

تو جفای خود بکردی و نــــــه من نمیتوانم    که جفا کنم ولیکن تو نه لایـــــــــق جفایی

چه کننداگر تحمل نکنندزیر دســــــــتان   تو هرآن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی 

 

 

مخالف سه گاه پس از ابیات فوق بسیار استادانه است. همراهی نوازندگان با ابیات زیر که ساز نی بیش از بقیه خودنمایی میکند آنقدر زیباست که مو بر تن شنونده راست میشود. همایون شجریان در آلبوم شوق دوست چیزی مشابه این را در آنجا اجرا میکند.

 

دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم        نه عجــــــــــب که خـــــوبرویان بکنند بی وفایی  

سخنی که با تودارم به نسیم صبح گــفتم        دگری نمی شناسم تو بــــــبر که آشنــــــــایی     

 من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت      برو ای فقـــــــــیه و با ما مفروش پارســایــــــی  

در چشم بامدادان به بهشت برگــــــشودن       نه چنان لطیف باشـــــــدکه بدوست برگشایی

 

...و سپس یک تصنیف بسیار دلپذیر

 

سر آن ندارد امشب که برآیـــــــــد آفتـــــــــابـــی   چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خــــوابی

نفس خروس بگرفت که نوبـــــــتی بخــــــــوانـــد   همه بلبلان بمردند و نماند جـــز غـرابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کـــــــــــن   که هزار بار گفتی و نیامــــــــدت جوابی

دل همچو سنگت ایدوست به آب چشم سعدی    عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 

برخی تصانیف به خوبی روی شعر می نشینند و اضافاتی ندارند. این تصنیف از آنگونه است. به عبارتی انگار این تصنیف برای این شعر ساخته شده است. شجریان سه بیت ابتدای آنرا پائین و دو بیت را در اوج تکرار میکند .

واما در سوی دیگر آلبوم ، شجریان آوازی بسیار عالی در بیات زند اجرا میکند که تقر یبا همه ابیات آنرا در اوج میخواند.

برخیز تا یکسو نهیم این دلـــــق ازرق فام را    بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوی نام را
هرساعت از نو قبله ای بابت پرستی میرود    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنت باری تمـــــنا می کند   تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صــاحبدلی   باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل   نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

باران اشکم میرود وز ابرم آتش می جــــــهد   باپختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام

 

اما بیت

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل   نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

 

اوج صدای شجریان در این آواز است که میتواند نشاندهنده تسلط توانای استاد بر صدای خویش باشد . البته لازم است به جواب آواز خلاقانه و متعالی بهدادبابایی که با سه تار نواخته است نیز اشاره کرد .

یکی از زیباترین تصانیف استاد شجریان در انتهای آلبوم و با شعر مولانا آورده شده است آهنگسازی بی نظیر کل مجموعه و این تصنیف باعث شده است در خیال در زمره آلبومهای منحصر به فرد شجریان باشد .

آمده‌ام که سرنهم، عشق تو را به سر برم    ور تو بگوئیم که نه، نی شکنم، شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان، از همه دیده‌ها نهان  تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آن که ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند          پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
آن که ز تاب روی او نور صفا به دل کشد     در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم            اوست نشسته بر نظر، من به کجا نظر کنم

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


چند روز پیش نواری از دوستی هنر دوست به دستم رسید که سخت مرا تحتنورعلي خان برومند (متولد 1285) تاثیر قرار داد . این نوار نود و هفتمین برنامه گلچین هفته بود که شرح حال، زندگینامه وبرخی آثار استاد نورعلی خان برومند را مورد بررسی قرار میداد. در خصوص نور علی خان برومند اطلاعاتی داشتم ، ولی برخی ویژگیهای این برنامه منحصر به فرد بود و به شخصه از پاره ای موضوعات مطرح شده اطلاعاتی نداشتم. بعد ازشنیدن آن گریستم . آنچه در این برنامه گفته می شد به شدت مرا منقلب کرد وبه خصوص از  دلخورده از خاک ، که چگونه چنین ستارگانی را با نهایت قساوت در خود جای داده است.

نور علی خان برومند یک انسان معمولی نیست. اوگنجی در این سرزمین بوده است که نمیدانم در زمان خودش به خوبی شناخته شده بود یا نه؟ ولی در سالهایی که در آن نفس می کشیم و رفتار ها را می بینیم ، در حق او وسایر هنرمندان(نه فقط در عرصه موسیقی اصیل ظلم فراوان می شود). نور علی برومند پلی بوده است بین هنرمندان گذشته و جوانان زمان خودش که این جوانان هم اکنون یکه تاز دنیای موسیقی اصیل ایران زمین هستند

نکته بسیار حائز اهمیت که از خصوصیات اخلاقی شادروان برومند به شمار میرفته است این بوده که وی با آنکه به انواع موسیقی ایرانی آشنا  و به نواختن   سازهای مختلف تسلط داشته است ، ولی هیچگاه نخواست که به عنوان نوازنده یا موسیقی دان حرفه ای مطرح شود. حتی برنامه مزبور، آثار منتخب پخش شده را از برادر ایشان اخذ کرده است که آنها را در محافل خصوصی و خیلی دوستانه نواخته است. آیا انسانی به این والایی می توان یافت. در حال حاضر هر که ته صدایی در خود یافت میکند به زور کامپیوتر و دستگاههای الکترونیکی وارد حیطه خوانندگی و نوازندگی میشود و گیتار ،  آن هم از نوعی برقی اش در دست می گیرد وبا ادا و اصول فراوان آنرا می نوازد.

نورعلی خان برومند با سازهای مختلف آشنا بود و آنها را تا حد اعلا می نواخت و به ردیفهای خوانندگی نیزآشنایی فراوان داشت و اینها را از پدری دلسوز و موسیقی دان داشت که خانه اش محفل اساتید زمان خود  نظیر :  سماع حضوراستاد سنتور، درویش خان  استاد تار  ، حسین خان اسماعیل زاده  استاد کمانچه و سید حسین طاهر زاده استاد آواز بود.برومند ابتدا تنبک و سپس تار را از درویش خان آموخت.

استاد خالقی در کتاب ارزشمند خود "سرگذشت موسیقی ایران" از نور علی برومند به عنوان یک یار  کم نظیر در نگارش کتاب یاد کرده است. وی در مطالب بعدی از ادامه تحصیل برومند سخن می گوید.

برومند چه شخص بی نظیری بوده است که علاوه بر موسیقی در درس و علم نیز سرآمد بوده است. وی برای تحصیل به خارج از کشور(آلمان)رفت ولی از خالقی اجازه می گیرد که سه تاری را همراه خود به اروپا بیرد. این است نهایت احترام و ادب به هنرمند  و نهایت عشق به موسیقی. عجب شخصیتی دارد این والامقام برومند !

برومند در آلمان تحصیل میکرد و وی حتی به موسیقی غربی نیز علاقه مند شد ودر مدت دو سال پیانو را فرا گرفت و تمام این کارها را تا بیست و دو سالگی انجام داد. وی در این مدت زبان آلمانی را هم فراگرفت.

برومند پس ازشش سال تحصیل در رشته پزشکی  وبازگشت از آلمان و درگذشت درویش خان ، نزد موسی معروفی نت نویسی را فراگرفت.متاسفانه وی در حادثه ای به  آسیب چشم مبتلا شد و پس از دو سال معالجه بی نتیجه در سوئیس ، عاقبت بینایی خود را از دست داد. برومند در وصف حال خود در این ایام یک بیت شعر می سراید که خون از چشم همه عاشقان موسیقی روان میکند.

مارا زدیده هیچ به جزاشک بهره نیست    وین بهره بس زدیده که باآن توان گریست

برومند زبان آلمانی را هم تدریس کرد و سه تار و تار را از صبا و فروتن آموخت.این چهره درخشان،  سبک جدید و بدیعی در سه تار نوازی پدید آورد که هم اکنون هم مورد استفاده اساتید و هنرمندان قرار می گیرد. وی علاوه بر آن در تنبک هم شیوه ای نو و منحصر به فرد داشت تا به آنجا که عارف قزوینی دستان او را بوسیده است.

وی نزد حبیب سماعی ، سنتور وتمام ردیفها و ظرایف و ریزه کاری های این ساز راهم فرا گرفت . متاسفانه این استاد به تمام معنا ، به دلیل نابینایی کمتر سنتور می نواخت . ولی در نواختن سنتور در همین حالت هم چیرگی خاص داشت.

سرانجام برومند ردیف موسیقی ایرانی را هم تدوین کرد . وی دید پس از درویش خان و میرزاعبدالله تنها یک نفر بنام اسماعیل قهرمانی آنرا به خوبی پاس داشته است . وی سالها برای ضبط این ردیفها به روایت قهرمانی زحمت کشید و آنها را تدوین کرد و با تار نواخت.

زحمات نورعلی برومند وسیله ای شد که تلاشهای هنرمندان قبل در اغلب سازهای ایرانی و آواز به نسل امروز منتقل شود و این بزرگترین خدمت او به موسیقی اصیل ایرانی است. به صورتی که اساتید برجسته امروز نظیر لطفی ، علیزاده ، طلایی ، کیانی ، ذوالفنون ، سروستانی ، شجریان و بسیاری دیگر تحت تعلیم او به جایگاه فعلی دست یافته اند .

 سرانجام در دوم بهمن  سال  1355 نور ستاره درخشان عالم موسیقی ایران زمین رو به افول نهاد و خاموش شد . شخصیت بی همتای موسیقی اصیل در حالی دارفانی را ودع گفت که تمام عمر خویش را صرف علم و هنر کرد و به تشنگان و فرزندان این آب و خاک آموخت.

... و اما دریغ از یاد او  از سوی رسانه  ملی. دریغ از نامگذاری یک خیابان یا مدرسه یا مکانهای ادبی به نام او . اسامی  تکراری فراوانی بر روی امکان و خیابانهای شهرهای مختلف کشور گذاشته شده است که در هر شهری میتوان آنها را دید. اما از این هنرمند فرزانه هیچ نام و خاطره ای نیست.

جوانان امروز ما چهرهای بازیگران و بازیکنان فوتبال را بسیار بهتر از این ستارگان میشناسند و به نظر میرسد مقصر اصلی تلویزیون است که یادی از این استاد ارزشمند و سایرین نمی کند.

نورعلی برومند رفت ولی تا دنیا باقی است چشمه ای که او در زمینه موسیقی اصیل جاری کرده است روان است ورسانه ملی بخواهد یا نخواهد دل آنانکه برای اینگونه افراد ارزش قائل هستند به یاد او می تپد. یادش گرامی باد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


یادداشت عبدالحسین مختاباد در خصوص استاد محمدرضا شجریان

دوران آشنايیم با صداي استاد شجريان به اوايل انقلاب برميگردد شايد اواخرسال 58برادر بزرگم(دكتر سيد مصطفي)كه در آن زمان دانشجوي دانشكده هنرهاي دراماتيك بود در بازگشتش از تهران(تعطيلي دانشگاه در اثرانقلاب فرهنگي( سوغاتهايي از جمله چند نوار آورد ، نوارها توجه ام را جلب كرد، آثاري از بتهوون،چايكوفسكي، كاشفان فروتن شوكران مرحوم شاملو و دونوار از شجريان، يكي چهره به چهره با صداي سياوش شجريان و ديگري رباعيات خيام با صداي محمدرضاشجريان. تامدتها شايد هفته ها هوس