تبليغاتX
بیـــداد نوشته هایی درباره موسیقی اصیل ایرانی در وبلاگ بیداد
 

       سنتوری  می توانست فیلمی در خور توجه باشد . ولی داریوش مهرجویی نتوانسته است به مقصودهایی که به نظر می رسد دست یابد . بسیاری از افراد بدون توجه به محتوای یک اثر و صرفا بدلیل اسم تولید کننده ، به تعریف و تمجید از آن می پردازند. مهرجویی نیز از جمله افرادی است که به سبب برخی فیلمهای سنگین و قابل توجه  ، هر چه بسازد مورد پسند واقع می شود که البته صحیح نیست .

 

سنتوری قصه تکراری دارد و هیچ چیز نویی در آن نیست الا ضعف و کاستی . مهرجویی باید با یک داستان نو مقاصدش را برای بیننده بیان کند. اما شاهد هستیم با همان قصه های کلیشه های  از جمله ماجرای عدم صدور مجوز برای یک  آلبوم ، که قبلا هم در یکی دو فیلم بکار گرفته شده وبود .(مانند پر پرواز ) قصد دارد فیلمی بسازد . مهرجویی میتوانست و باید از یک سوژه نو برای مقاصدش بهره می برد. سنتوری یک داستان کسل کننده و تکراری دیگر ، که همان معتاد شدن یک فرد و دریوزگی او برای مواد و در نهایت خوابیدن و ترک اعتیاد اوست را در بطن خود دارد . شخصا فکر میکردم با معتاد شدن نوازنده ، مهرجویی دری نو برای داستان خود باز خواهد کرد و بیننده را به نوع بدیعی برای رهایی شخص معتاد همراهی خواهد کرد  .ولی  قصه تکراری گفته شده باز هم در سنتوری وجود دارد و سنتوری هیچ فضای منحصر بفردی را به روی مخاطب نگشوده است .

اگر بخواهیم مهمترین هدف مهرجویی را برشمریم شاید به سبب دیدگاههای ما ، پرداختن وی به موسیقی و احتمالا آن هم از نوع اصیلش و مشکلات فراروی آن می باشد .ولی در همین راستا  باز هم سنتوری ماجرای عشق و عاشقی کذایی و تکراری دارد وآن  قصه عشق میان معلم و شاگرد است که  در خیلی از فیلمها دیده شده است و مهرجویی با آن همه سابقه هنوز روی این موضوع مکرر  انگشت گذارده است.

.... و از همه مهمتر و بدتر سنتور نوازی فیلم سنتوری است که شلیک آخر را به این فیلم انجام داده است. سنتور در دست معتاد ، سنتورنوازی ایستاده و سنتور در موسیقی پاپ و مجالس عروسی و عیش و نوش . در تاریخ سنتور کسی سراغ ندارد که استادی سنتور را ایستاده نواخته باشد و قوز کرده باشد . آداب و اصول سنتورنوازی  و شیوه نشستن و مودبانه در ابتدای همه کتب آموزشی سنتور آورده شده است و نشان از تعالی این ساز دارد .  اما در این فیلم به کرات سنتور در فضاهایی نامناسب و با طرزی نادرست نواخته میشود.

 

 

با نگاهی به اساتید سنتور نواز دیده می شود که این ساز توسط افراد بزرگ و بزرگ منشی نواخته شده است . به عبارتی  سنتور را افرادی متشخص باید بنوازند و یا حداقلش این است که برای مملکت ما که قرار است بسیاری از افراد که به خوبی با این ساز و بطور کلی با موسیقی اصیل آشنا نیستند بهتر است اینگونه القا شود  .  ولی در این فیلم سنتور نواز فردی چنین نیست . به عبارت واضح تر اگر قرار است مهرجویی مساله حساس موسیقی آن هم  از نوع اصیلش بپردازد ، با تنگ نظری ها و اعمال سلیقه هایی که شده است و اکثر مردم با ساز و نوای ایرانی آشنا نیستند ، چقدر شایسته است همه چیز در مورد این موسیقی متعالی ، متعالی باشد . به خصوص نوازنده اش .

 

علی سنتوری

 

واما در مورد عدم صدور مجوز باید ذکر کرد ، در همین مملکت با قوانین من درآوردی خودش در مورد موسیقی ، بعید است به نوازندگی سنتور مجوز ندهند مگر آنکه سنتور غیرواقعی مبتذل نواخته شود ویا اینکه در راستای موسیقی های رپی و پاپی با سازهای غریب دیگر و مناسب آن فضا نواخته شود .  احتمالا علی سنتوری ، این ساز را چنین نواخته که مجوز نمیگیرد و بعد می رود و معتاد  می شود.

در این فیلم سنتور در یک موسیقی پاپ و غربی بکار برده میشود .بدیهی است سنتوردارای مقامی والاتر و بالاتر از آن است که چنین کاربری پیدا کند و ثانیا مقصود باید در همان راستای کاربرد بیبشتر سنتور بکار رود. پرسش اساسی این است که  چه مقدار از سنتور در چنین فضایی استفاده می شود ؟ بحث تلفیق سازها چه غیر ایرانی و چه ایرانی می تواند خوب باشد(کاری که مسعود شعاری به ظرافت و زیبایی در مورد سه تار انجام داده است) . ولی برای اینکار باید خیلی مواظب بود. چرا که در اذهان اینگونه متبادر شد که بین موسیقی موجود در فیلم و سنتور ارتباط وجود دارد ، درحالیکه به طور کلی سنتور مجانستی با چنین حال و هوایی ندارد .

لازم به ذکر است من از علاقمندان کارهای مهرجویی هستم و در هنگام اکران فیلم هامون که سالهای سال پیش بود ، بیش از شش بار از این فیلم دیدن کردم. اما سازنده بزرگی نظیر مهرجویی با پیشینه ارزشمندی همچون گاو(۱۳۴۸)، هامون(۱۳۶۸) ، مهمان مامان(۱۳۸۲) و  ... انتظار بسیار فراتری میرفت و از اردوان نیز چنین نگرشی در یک فیلم به ساز سنتور بعید بود . سنتوری  میتوانست در قالبی نو و بدیع با همان گرایش موسیقی اصیل ، نه موسیقی دیگر و با فضایی واقعی تر و ملموس تر ، به موسیقی اصیل و ساز سنتور  بپردازد و تنگناهای این مورد را بررسی و کنکاش کند . بسیاری از مردم با سازهای موسیقی اصیل آشنا نیستند و بسیار بهتر بود که این فیلم با همین مقاصدی که داشت در این راستا ساخته می شد . نهایتا اینکه تعالی موسیقی اصیل در این فیلم در نظر گرفته نشده است و در قیاس با کار ارزشمند و تاریخی استاد علی حاتمی در فیلم کم نظیر دلشدگان ، برای مهرجویی نمیتوان نمره قابل قبولی لحاظ کرد .

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


با سلام حضور دوستدارن موسیقی فاخرو ارزشمند ایرانی

 

به سبب درخواستهای دوستدارن وعلاقمندان ،دیدگاهها و مطالب موسیقی ایرانی  را از این پس در این وبلاگ با مدیریت خودم ، ادامه خواهم داد.راستش برایم خیلی سخت است که وبلاگ نویسی را شروع کنم و بیم آن دارم که بنا به هر علتی نتوانم از عهده آن برایم و ادامه کار دهم. زیرا به سبب برعهده گرفتن مدیریت ، توقعات و انتظارها بالا می رود و کار دشوارتر از قبل است .

 جا دارد در همین ابتدا از زحمات و لطف جناب مهدی معتمد، مدیر وبلاگ آواز تشکر کنم که در مدت بیست ماه فعالیت من در آن وبلاگ ، عرصه ای را برای طرح دیگاهها به من دادند. هرچند بسیار منتظر شدم که رخت بربستن از آواز را از ایشان اجازه بگیرم ولی ایشان طبق سبک و سیاق خود ماههاست که به دنیای اینترنت نمی آیند  و کلا درطول سال چندی می آیند و بقیه اش نیستند . حتی در این مدت بیست و  روزی که نوشته ام در وبلاگ آواز مبنی بر عدم ادامه مسیر منتشر شد و ایشان هم قطعا اطلاع پیدا کرده اند هیچگونه صحبتی با من نکرده اند که انتظار بنده این نبود .

 

علت انتخاب نام بیداد

در این وبلاگ بیداد دو معنی را تداعی میکند. یکی موسیقی ایرانی را. زیرا بیداد یکی از زیباترین گوشه های دستگاه رویایی همایون است و هر گاه خواننده یا نوازنده به بیداد می رسد احساس بی نظیری در روح و جان او شکل میگیرد . استاد شجریان یک آلبوم کامل را در این گوشه و با همین نام ارائه کرده است که بی نهایت زیبا و متعالی است. در این آلبوم ،استاد مسلم تار ایران، مرحوم بیگجه خوانی نیز با مضراب های شگفت انگیزش ، بیداد را روحی روحانی بخشیده است .

و دومی ، بیدادی است  به نگرش مسئولین ، حکم دهندگان و در نهایت  رسانه غیر ملی . همینان که با دیدگاهها و سیاستهای نادرست باعث کم رنگ شدن  موسیقی اصیل و گرایش بیش از حد قاطبه مردم به موسیقی غیر بومی و غریب ، غربی شدند. مطالب زیادی در این وبلاگ از این نوع خواهید دید و بیداد خود را در قالب چکیده های قلم ، خواهم نوشت نه به امید اصلاح  ، که از آن ناامیدم. بلکه یکی برای تسکین دل دردمند خود و دیگری برای روشن تر شدن اذهان آن عده ای که به اینجا می آیند .

ضمنا کلیه نوشته های قبلی  ام را در وبلاگ آواز، به عنوان آرشیو و ذیل همین پست آورده ام که کمی وبلاگ جان بگیرد و تازه واردان هم مطالب پیشین من را  بخوانند .

در مورد قالب باید عرض کنم که بنده زیاد به این امور(تغییر قالب ، لوگو، بنر و... )وارد نیستم و همینی را هم که می بینید با پرسیدن از برخی دوستان و کشمکش بسیار با نرم افزار فرانت پیج و فتو شاپ و سعی و خطاهای بسیار ، به مقصود رسانیده ام .سعی میکنم با آموزش بیشتر در آینده قالب را بهتر و تغییراتی نیز به انجام برسانم .

از همه دوستان و علامندان ، انتظار دارم حتما با نظرات و به خصوص با انتقادهای خود مسیر حرکت را هموارتر کنند  و از آن دسته از صاحبان وبلاگ که با من و نوشته هایم آشنا هستند درخواست لینک دارم و آن عده ای ا که می شناسم لینک میدهم و عزیزان دیگر هم با گذاردن پیام ،  مرا از آدرس خود برای دادن لینک با خبر کنند.

 

دوش می گفت به مژگان درازت بکشم            یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر    (حافظ)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


صدا و سیما برای خالی نبودن عریضه و بستن راه انتقاد ، یک برنامه موسیقیایی به نام نیستان در رادیو فرهنگ راه اندازی کرده است که دو روز در هفته(روزهای شنبه و دوشنبه) به مدت دو ساعت(9تا 11 صبح) پخش میشود و البته در سایت صدا و سیما موج رادیو اف ام این برنامه اشتباه درج شده است!!! .

 در این برنامه سعی شده است به شکلی فراگیرتر و تخصصی تر به موسیقی اصیل ایرانی پرداخته شود و از کارشناسانی نیز در این امر بهره می برد. اگر شنونده این برنامه بوده باشید حتما تلفنهای پخش شده را شنیده اید که شنوندگان چگونه به سبب این برنامه اظهار خشنودی و رضایت میکنند و حتی یکی از شنوندگان اظهار کرده بود که اگر قرار است یکی از دست اندرکاران این برنامه خدای ناکرده مریض شود وی به جای او مریض شود تا خدشه ای به تولید این برنامه وارد نشود !!!(برنامه روز 16/2/87)

            

                   

 

بر هیچکس پوشیده نیست که موفقیت این برنامه نه به خاطرتراوشات و  فیوضات فکری دست اندرکاران  است که تنها و تنها به سبب موسیقی هایی  است که هنرمندان موسیقی ایران زمین  طی زحمات خود آنها را خلق کرده اند  وکاری که این برنامه میکند این است که  آنها را ارائه میدهد و مردم هم از این برنامه تشکر میکنند!! علاقمندان ، به موسیقی ملی عشق می ورزند و دست اندرکاران برنامه خیال کرده اند که برنامه شان خیلی عالی است !!

همچنین به بی تفاوتی همین دست اندرکاران  نسبت به تقاضاهای مردم  باید توجه کرد و باید ازتملقات مجری آن نیز صحبت کرد که دهها بار تقاضاهای مردم را از زبان خود گفته است و تا کنون به آنها عمل نشده است. مجریی که با بازی با کلمات  مرتب از شنوندگان تقدیر میکند ولی بسیاری از مردم درخواست اضافه شدن وقت برنامه  و پخش آن در همه روزهای هفته شده اند  و تهیه کنندگان  برنامه بی توجه به این خواسته همچنان به تمجید و تعریف از شنوندگان می پردازند . از همه نامناسب تر آنکه این شبکه ، تحت عنوان شبکه فرهنگ است ، ولی پخش مستقیم ، جلسات مجلس را در دستور کار خود دارد! احتمالا مسئولین صدا و سیما ، مجادلات و مباحثات مجلس را امری فرهنگی تلقی کرده اند و خواسته اند بدین وسیله به اشاعه فرهنگ مجلس در جامعه بپردازند !!

.. واما نکته مهم و اصلی این است که نبود برنامه دیداری و با ارزش موسیقی ایرانی  در تلویزیون ، باعث شده است که شنوندگان به رادیو روی بیاورند و این برنامه  را مطلوب  بپندارند ، چرا که کاچی به  از هیچی است!!

 اگر تلویزیون به صورت دیداری ، یک برنامه درخور موسیقی ملی با نشان دادن ساز و خود هنرمندان داشت کسی به این برنامه توجه نمیکرد و همه شیفته دیدن تار نوازی و سنتور نوازی و کمانچه نوازی و ... می شدند که میتوانند به راحتی حرکات دست و ریتم آنها را ببینند. تصور کنید همین برنامه نیستان بدون توجه به سیاستهای پوچ تلویزیون و به صورت معقولانه از تلویزیون پخش شود ، در آن صورت  آیا نیستان رادیو فرهنگ میتوانست این همه مخاطب  سینه چاک و پیش مرگ داشته باشد!!!؟

چگونه بود که تا چندی پیش بر زبان آوردن ایراج و گلپا جرم بود ولی در نیستان ، ایشان را استاد ایرج و استاد گلپا صدا می زنند و برخی مواقع آوازهایی از این هنرمندان نیز پخش میشود .؟

نیستان به سبب خلا برنامه های موسیقی تلویزیون نیستان شده است. حتی دو برنامه موسیقیایی تلویزیون هم حذف می شوند تا نیستان بیشتر پر و بال بگیرد . برنامه "با کاروان شعر و موسیقی" و "آوای ایرانی"  هر دو ظرف مدت کوتاهی تعطیل شدند  و صدا و سیما که همیشه به فکر مخاطبانش است!!! هیچ توضیحی در این باره نداد.

همچنین در این برنامه به هنرمندان جوان و آثارشان بها داده نمیشود وهمیشه  آثاری از سده و  دهه های گذشته پخش می شود .

کارشناس ردیف نوازی برنامه  در تاریخ 21/2/87 اظهار نمود که مردم باید موسیقی های شاد گوش دهند و به موسیقی های غمگین گوش فرا ندهند . معلوم نیست ایشان چگونه میتوانند توجیه کنند که مثلا آواز دشتی و یا همین اصفهانی که تدریس میکنند  جزو موسیقی شاد است یا غمگین و آیا باید به اینها گوش داد یا نه؟!!

        سخن آخر اینکه صدا و سیما موافق پخش مناسب موسیقی اصیل نیست و اینگونه برنامه ها تنها برای  خالی نبودن عریضه و داشتن جواب برای مخالفان و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن است . مخالفانی که تنها حرفشان و جرمشان  این است که میگویند موسیقی ملی را درست نشان دهید ، به شعور مخاطب توهین نکنید و ساز و نوازنده را در پشت دیوار مخفی نکنید ، به موسیقی اصیل در سریالها و برنامه های خود توهین نکنید و  مروج موسیقی غرب نباشید !...همین ....!

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


این جمله ای است که استاد شجریان در یکی از مصاحبه های خود بیان داشته است و به مذاق بسیاری از مدرسان آواز خوش نیامد. اما چون این اظهار نظر از جانب استادی مسلم و پرآوازه ای همچون جناب شجریان ابراز شده است ، در برابر آن سکوت کردند . استاد شجریان فرموده است که این افراد هنر جو را خراب میکنند .

این مطلب یک واقعیت است . با توجه به اینکه آواز ایرانی مقوله ای  بسیار حساس و خطیر است و هنر جو یان این وادی باید به خوبی بتوانند از عهده آن برآیند ، لذا تعلیم دهندگان باید در صلاحیت کار باشند . آنچه که استاد شجریان اظهار داشته است ، پس از سالها تجربه بدست آمده و ایشان با شنیدن آواز بسیاری از هنرجویانی که سالها در محضر برخی مدرسان چه در پایتخت و چه در استانها ، تعلیم دیده اند پی به کاستی هایی که در حق این افراد شده است پی برده است. نمونه اش در سال گذشته ، که استاد شجریان از داوطلبان بسیاری تست آواز به عمل آوردند و متوجه شدند که بیشتر هنرجویان ، خوب تعلیم ندیده اند. به عبارتی ایراد و نقصی در کار هنرآموزان بوده است.

بسیاری از افراد با استعداد ، طی سالها که در کلاس مدرسان ناکارآمد تعلیم دیده اند راهی اشتباه رفته اند و اکنون قادر نیستند صدای خوبی داشته باشند و آواز خوبی بخوانند .

در  بسیاری از کلاسهای آواز فعل "گوشه بده گوشه بگیر" صرف میشود  شاگرد گوشه هفته قبل را که یاد گرفته است پس میدهد و احیانا استاد ایراداتی صرفا در مسیر همان گوشه می گیرد و سپس  دستور میدهد ضبط روشن شود و گوشه جدید خوانده می شود. این کار گوشه گرفتن و گوشه دادن 5 دقیقه طول می کشد و استاد به سراغ هنر جوی بعدی می رود. در این حال ، بحث اصلی ، یعنی  صدا و نحوه خارج ساختن صدا از حنجره و دهان، گم شده است. هنر جو به هر طریقی که غریزی ، بلد بوده است آواز می خواند و تحریر می زند و بیشتر سعی بر این است که گوشه درست خوانده شود .

پارامترهای اصلی که قطعا می باید در کلاسهای آواز و در ابتدای کار به آنها توجه شود عبارتند از  :

نحوه تولید و خارج ساختن صدا از حنجره و دهان  ، نحوه پرداخت صدا در جوف دهان ، فرم دهان ، نحوه ادای کلمات ، لحن ، میزان بازشدگی لبها ، نحوه نشستن ، فرم صورت و گونه ها و آرامش بدن بخصوص در خواندن اوج و.... همه  و همه باید توسط مدرس آواز به دقت مورد ارزیابی و توجه قرار گیرد .

مدرس حتی همه موارد فوق را باید با یک دید به همه هنرجویان آموزش ندهد . هر شخصی به تناسب وضعیت و صدایی که دارد باید مورد بررسی قرار گیرد. به عبارت بهتر هنر آموز باید برای هر یک از هنرجویان برنامه جداگانه و متفاوت قایل شود .

ایرادی که استاد شجریان به بسیاری از آواز خوانان گرفته اند ، نحوه تولید صداست که اغلب آنها در این مورد ایراد داشتند  .  واضح است که ترک عادت واقعا مشکل است و هر هنرجویی اگر مدتی به روشی عادت کند به سختی میتوان او را از آن گرفتاری نجات داد . به همین دلیل بایستی نهایت دقت را برای هنرجویانی که تازه به کلاس می آیند مبذول داشت.

نکته مهم دیگر اینکه ، تصنیف یکی از ارکان موسیقی ایرانی است. تصنیف میتواند بک هنر جوی موسیقی را دارای ریتم کند و به او و صدایش قدرتی مضاعف ببخشد. تصنیف یک حلقه گمشده در کلاسهای موسیقی است. می دانید که گوشه های مهمی در در دستگاههای ایرانی دارای ریتم و ضرب هستند(مثل گریلی در شور یا صوفی نامه در ماهور      ) و میدانید که برخی تصانیف از همین ردیفهای ضربی گرفته شده اند . پس تصنیف ارتباط تنگاتنگ با ردیف دارد . ولی در بسیاری از کلاسهای موسیقی به تصنیف چندان پرداخته نمی شود . این است که هستند افرادی که با وجود آواز خوب نمی توانند تصنیف بخوانند.

و از همه مهمتر بحث خلاقیت و روی پای خود ایستادن هنر جو است. در کلاسهای آواز به ردیف بسیار پرداخته می شود . اما اکثر هنرجویان بعد از اتمام یک یا دو دوره ردیف ، نمی توانند یک شعر را در یک دستگاه با ارائه نکات و زوایای ردیف بخوانند. چون شعر عوض شده است!! مدرس قطعا باید در این خصوص راهنمایی های لازم را طی جلسات گوناگون ارائه دهد. این بخش  مهمترین قسمت تعلیم است . با این وصف کمتر هنرآموزی است که طی جلساتی این روش را تدریس کند ، البته اگر خودش آنرا بلد باشد!!

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


 

استفتایی که در زیر تصویر آنرا می بینید ، پرسشی است از مقام رهبری در خصوص آواز خوانی زنان که در سال 1370 به دستم رسید و قطعا سالهای قبل از آن منتشر شده بود. این فتوا در مجموعه ای از استفتائات  دیگر وجود دارد . با این استفتا ، تک خوانی  آواز زنان در موسیقی اصیل ایرانی ، مجاز است و هیچگونه ممانعتی بر آن مترتب نیست . سوال اساسی در اینجاست که با وجود تاکید بر وجوب تبعیت از رهنمودهای ایشان ، چگونه است که این مشکل ، هنوز که هنوز است در پنجه نگرشهای شخصی و غرضها و مرضها گرفتار است و چرا اجازه اجرای راحت و بدون دردسر به زنان که به نظرم قشر مظلوم عرصه آواز هستند داده نمی شود؟ واقعا چرا باید زنی که دارای صدای خوب و مستعد برای اجرای آواز ملی ایران است از دیدگاه عده ای ممنوع الصدا باشد. مگر از این فتوا بالاتر وجود دارد؟ چرا داعیه فرمانبرداری و مطیع بودن از رهبری وجود دارد ولی این فتوا به این واضحی و صراحت را ، کسی گوش نمیدهد؟

 

 

زنان نیمی از جامعه ما را تشکیل میدهند. در سالهای اخیر گرایش به هنر آواز ایرانی در بین جوانان نسبتا رو به رشد بوده است و در این وادی زنان بسیاری دارای این هنرارزشمند  می باشند و حتی در کلاسهای آواز هم شرکت میکنند. اما همه میدانند که ادامه فراگیری ارزشی ندارد و مسئولان دست پایین کشوراجازه اجرای آواز به آنها در کنسرتها را نمی دهند. حتی زنانی که در عرصه های بسیار بالاتری فعالیت دارند  نیز نمی توانند بدون مشکل هنر خود را عرضه کنند . استاد علیزاده با گروه هم آوایان آلبوم زیبایی همچون سرود گل اجرا میکند که این آلبوم می بایست متضاد با فتوای بالا اجازه انتشار نگیرد . این موضوع  مصداق همان ضرب المثل قدیمی  است که مفهوم آن این  مضمون است که شخص والا و بالاتری می بخشد و اشخاص رده پایین نمی بخشند !!

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


از همه دوستداران و علاقمندان موسیقی و مراجعه کنندگان وبلاگ بیداد درخواست میکنم این مطلب را با تامل بیشتری مطالعه کنند و حتما نظرات مرتبط و سازنده خود را در قسمت نظرها ارائه دهند تا به جمع بندی نهایی برسیم.

 

نوشتن مطلب حاضر  که در ذهن دارم یکی از دشوارترین نوشته هایی است که تا کنون قصد نگارش آنرا داشته ام . از انتخاب عنوان مطلب گرفته ، تا جمله بندی  ها و به خصوص رساندن مفهوم اصلی مورد نظرم که امر بر خوانندگان مشتبه نشود ، همگی حساس و مهم است. این نوشته را مدتها بود که می خواستم بنگارم ، تا اینکه نظر برخی خوانندگان در خصوص پست قبلی من که نگاهی کوتاه بود بر آلبوم آسمان ،  بر مقایسه این اثر و دستان خرده گرفتند ، با عث تسریع در این امر شد .

مطلب را با ارائه یک خاطره آغاز میکنم .  روزی در کلاس درس آواز وقتی صحبت از رجوع هنرجویان  به آثاری در دستگاه شور گردید ، مدرس ، برخی از آثار قدما نظیر ،استاد قمرالملوک وزیری ، استاد بنان و استاد ادیب خوانساری را به عنوان منابعی خوب و زیبا ذکر کردند. بنده نیز عنوان کردم که آلبوم یاد ایام نیز مرجعی خوب در دستگاه شور است که با واکنش استاد رو به رو گردید. وی عنوان کرد چرا نباید به سرچشمه رجوع کرد؟ چرا نباید آثاری را گوش داد که پدید آورنده یاد ایام ، خود ، از آنها الهام گرفته است تا آنرا پدید آورد ؟ما باید به اصل کارها مراجعه کنیم. قدما چیزهایی داشته اند که باید آنها را مد نظر داشت و آموخت  و....

این تفکر به طرز فزاینده ای در بین اهالی موسیقی وجود دارد و به نظرم یکی از مشکلات اساسی پیشرفت کند و عدم شکوفایی نسل حاضر در امر موسیقی و حتی میتوان به طور کلی گفت "هنر" است . مطلب اصلی من این است که ما میخواهیم تا ابد الدهر مراجع و منابع موسیقی خود را تغییر ندهیم ؟ آیا آن پیشرفتی که در دهه های گذشته حاصل شده است تا به نسل ما رسیده ، هیچ مرجعی نمیتواند برای رجوع ما باشد؟ شاید بتوان گفت اگر خیلی از هنرمندان قدیم از دنیا نرفته بودندو الان در بین ما بودند ، هیچگاه آثار آنها را به عنوان ماخذ ذکر نمیکردیم.اما چون الان نیستند و سالیان قبل از دنیا رفته اند میتوانند برای ما کلاس درس باشند. چرا که این امر را به وضوح میتوان در روش کار مدرسان موسیقی دید.

وقتی هنرمندان فعلی دهها بار و صدها بار به همین منابع قدیمی مراجعه کرده اند تا هنر خود را به شکل کنونی درآورده اند و حتی بسیاری از آنها کارهای آنها را تلفیق کرده و نو آوری هایی نموده اند چرا نباید از این تجارب و نو آوری ها استفاده کرد ؟  مثلا چرا باید برای بررسی و یادگیری دستگاه شور  تنها به آثار بنان و تاج و غیره مراجعه کرد؟ امیدوارم مطلب اصلی من بر شما مشتبه نشود . زیرا در پستهای قبلی به کرات از تلاشها و سختی های قدما در امر موسیقی گفته ام . ولی شخصا معتقدم جوانان بسیاری در نسل حاضر با الهام از همین پیشینیان مدارج بالایی طی کرده اند که می تواند مرجعی خوب برای ما باشد . ولی کسر شان ما است که مثلا برای یادگیری به آثار قربانی  یا نوازندگی تار جهانمانی و دهها هنرمند دیگر رجوع کنیم. زیرا اینان را در این درجه نمی بینیم که مدرس ما باشند .

نکته مهم دیگر اینکه  وقتی آثار فعلی هنرمندان کنونی با عالیترین تکنولوژی ضبط گردیده است و صدا و کیفیت کار به قدری عالی است که میتوان تک تک تحریرها و غلت ها و مضرابها و سایر تکنیکهای هنرمند را شنید و از آن استفاده کرد ، چرا باید همیشه بر این اصرار داشت که باید به آواز 50 سال گذشته فلانی که اصلا کیفیتی ندارد و نمیتوان به خوبی زوایای کار را گوش داد رجوع کرد .  آیا صرفا بخاطر اینکه  وی سرچشمه است؟! اگر ما تازه واردان به عرصه موسیقی را به این راه بکشانیم قطعا ره بجایی نخواهیم برد.

وقتی استاد شجریان دهها آلبوم برای هر دستگاه و آواز منتشر کرده است که همه آنها دارای کیفیت خوب و مناسبند آیا صرفا باید آواز ظلی و تاج دهه های دور را شنید و از آنها بهره برد؟ خوب همانها را شجریان گوش داده و تلفیق کرده و نو آوری انجام داده و رسیده است به مقطع فعلی .. آیا نمیتوان از دریایی از تجارب وی استفاده کرد؟ مجددا عرض میکنم گوش سپردن به آثار گذشتگان لازم است. همانها که در این راه مرارتها کشیده اند . اما نباید همه موسیقی ما آنها باشند. جایگاه فعلی موسیقی پس چه می شود ؟

چرا نباید از آواز و صدای  علیرضا قربانی ، علی جهاندار ، حمیدرضا نوربخش ، سالار عقیلی ، و بسیاری دیگر که حتی گمنام تر و ناشناس تر از اینان و البته بسیار پراستعداد و کوشا و توانا هستند استفاده کرد ؟

در عرصه نوازندگی نیز وضعیت به همین منوال است . باز هم بحثی بر سر این نیست که  نوازندگان گذشته توانا و خوب مینواخته اند. اما همچنان این سوال مطرح است که آیا منابع ما نیز در این وادی حتما باید آثار سالیان بسیار دوری باشد که کیفیت چندانی نداشته اند و نمیتوان به خوبی مضرابها و تکنیکها و غیره را شنید. اگر شما بخواهید جوانان فعلی را جذب موسیقی اصیل بکنید ، اگر آثاری را که ذکر آن رفت و دارای روح شنیداری و کیفیت چندانی نیستند ، برای وی بگذارید ، قطعا لذتی نخواهد برد و دنیای جاز و رپ و دیجیتال او را با خود خواهد برد.

اگر گریزی کوتاه از وادی موسیقی به خوشنویسی بزنیم ، با توجه به اینکه بنده در عرصه خوشنویسی نیز علاقمند هستم ، همین مشکل آنجا نیز هست. اساتید نظیر کلهر و میرخانی ها و میرزا رضای اصفهانی زحمات زیادی برای خط نستعلیق کشیده اند ، اما به وضوح آثار فعلی بسیاری از خوشنویسان کنونی از آنها زیباتر است. نظیر جواد بختیاری ، کرمعلی شیرازی ، امیر فلسفی  و ... و حتی برخی که ناشناسند و خیلی ها آنها را نمی شناسند .

مثلا در عرصه تار یا سه تارنوازی ، جوانان بسیاری وجود دارند که به  صرف جوانی و حتی صرف اینکه در قید حیاتند!! به حساب نمی آیند و ما باید برای یادگیری این ساز باید همچنان به آثار صد سال یا پنجاه سال قبل مراجعه کنیم. درحالیکه  جوانانی هستند که می توان دهها بار به ساز آنها گوش داد و خیلی چیزها آموخت . سحاب تربتی یکی از نو آوران عرصه تنبک و دف نوازی است . نوید دهقان یکی از دهها نمونه کمانچه نوازی است که بی اندازه مسلط و زیبا مینوازد .علی خشتی نژاد تار نواز چیره دستی است و از این نمونه ها بسیارند. حتی اگر اینها خوب هم ننوازند ، پرداختن به این جوانان شکوفایی موسیقی را به دنبال خواهد داشت و چه از این بهتر .

بنده  بارها به دوست و همکار گرامی ام ، جناب آقای معتمد گفته ام که در این وبلاگ سعی بر این باشد که هنرمندان جدید و خلاقان دهه حاضر بیشتر شناسانده شود. آثار اینان هم دارای ظرافتهای خوبی است و هم با استفاده از تجارب سالهای زیاد موسیقی ایران زمین به این افراد رسیده است .کیفت ضبط خوبی دارد و جوانان غیر علاقمند ممکن است در اثر شنیدن آنها مجذوب شوند .  اما ایشان نیز طبق سبک و سیاق بسیاری از اهالی موسیقی اصیل ، بارها دانلودها و موسیقی متن وبلاگ هایی  از بنان و قوامی دیگر گذشتگان داشته اند . این کار لازم است . ولی به نظرم بیشتر مردم تصنیف "تا بهار دلنشین" و یا "شبی که آواز " را شنیده اند. چقدر میخواهیم فقط این تصنیفها را به گوش مردم برسانیم .چرا نباید  تصانیف هنرمندان جدید را هم به مردم عرضه کرد؟ مگر در همین دستگاه متعالی اصفهان و یا همایون هنرمندان فعلی کم کار کرده اند؟ چرا تصانیف بسیار دلنشینی که علیرضا قربانی دراین دستگاه و در آلبوم فصل باران اجرا کرده اند را به گوش مردم نرسانیم که بسیاری از آنها حتی نام قربانی به گوششان نخورده است و ....

صرفاٌ پرداختن به هنرمندان بزرگ و شناخته شده ، هنر نیست. استاد شجریان را همه می شناسند . وی برترین و تاثیرگذارترین خواننده تاریخ موسیقی تاریخ ایران است. اما همین شجریان گفته است بهتر از من نیز در آینده خواهد آمد. اگر چنین نباشد ، موسیقی ملی ایران زیرسوال میرود. چرا که در این صورت موسیقی به انتهای خود رسیده است . اگر قرا باشد دستان شجریان ، نهایت چهارگاه باشد دیگر باید فاتحه این دستگاه را خواند. درحالیکه ابداٌ نباید چنین باشد . نگرش به آثار شجریان هم باید منطقی و بدور از احساس باشد. دستان یک اثر ارزنده در چهار گاه است. اما اگر ما احتمالا به صرف اسامی ، هر چهار گاه دیگری که تولید شود  را قبول نکنیم صحیح نیست. به خصوص اگر اثری از جوانان باشد . آسمان کاری خوب و قابل قبول از شاگرد برتر استاد شجریان است که قطعا به تایید استاد رسیده است. اما دوستدارن موسیقی حتی حاضر نیستند در کنار این اثر نامی از دستان برده شود. چرا که فاصله را از زمین تا آسمان میدانند. درحالیکه اینگونه نیست. ما  حتی برای آن چهارگاهی هم که هنوز تولید نشده!! وشاید 5 سال دیگر بخواهد بازار بیاید ،  ارزشی بهتر از دستان قایل نیستیم . همانطور که گفتم و در یکی از پستهای خیلی گذشته نیز اشاره داشته ام دستان  اثری بسیار بسیار عالی است . شکی در آن نیست. اما چرا باید اینقدر متعصب بود که حتی نباید در بحث آلبوم آسمان اسمی از او بیاید. حال آنکه نوربخش به عنوان  یکی از خوانندگان خلاق و برتر کشور به همراه  سرپرستی ، که خود وی نقش موثری در دستان داشته  و همچنین یکی از برترین نوازندگان سه تار تاریخ موسیقی ایران در پدید آمدن آن نقش داشته اند . سخن آخر اینکه پرداختن به نوازندگان ، اهنگسازان و خواندگان کنونی مغایر این اصل نیست که منابع اصلی موسیقی گذشتگان ما هستند .
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


آلبوم آسمان در سال 85 ، با اجرای گروه شهنازی متشکل از هنرمندانی همچون استاد حسن ناهید ، داریوش پیرنیاکان (سرپرست گروه) ، بهداد بابایی و... در دستگاه چهارگاه به عرصه موسیقی اصیل ایرانی روانه شد. خوانندگی این اثر را حمیدرضا نوربخش برعهده دارد .

آسمان بی شک انسان را به یاد دستان می اندازد. دستان یک چهارگاه منحصر به فرد و بی نهایت متعالی است که حق مطلب را به این دستگاه با عظمت ادا کرده است .شاید این شباهت بی اندازه ، اصلی ترین نقطه ضعف کار باشد.

بدون تردید حمیدرضا نوربخش یکی از برترین خوانندگان زمان کنونی است که متاسفانه به دلایلی که ذکر آن در اینجا مناسب نیست به غیر از اهالی موسیقی ، مردم ، حتی با نام او هم آشنا نیستند . نوربخش هم  صدای قابل قبولی دارد و هم دانش مناسب و هم جزو شاگردان برتر استاد شجریان است . ولی وی نیز مانند دیگر شاگردان توانای استاد ، آلبومهای چندانی روانه بازار نکرده است و البته جای شکرش باقی است که در یکسال گذشته دو آلبوم اجرا نمود که کمی کم کاری سالیان قبل را جبران نمود. صدای نوربخش ، چپ کوک ، پر قدرت و دلنشین است. نور بخش میتواند خودش باشد . او میتواند صدای منحصر به فردی داشته باشد. ولی متاثر از استاد شجریان میخواند. در آسمان این مورد به شدت مشهود است. حتی یکی از تحریرهای کم نظیری که شجریان در دستان اجرا نمود را نوربخش در همین آسمان و با شباهت بسیاری اجرا نمود. ذکر این نکته هم ضروری است که در برخی قسمتها بم خوانی نوربخش زیبا نیست و به نظرم صدای مصنوعی بم از خود اجرا میکند .

از بحث آواز که بگذریم و وارد تصنیف شویم نوربخش یک تصنیف خوان قهار است. نقطه قوت آسمان تصانیف نو ، بدیع و شنیدنی است که نوربخش با نهایت ظرافت آنها را اجرا میکند که در انتهای این نوشتار یکی از تصانیف را جهت دانلود قرار داده ام . معلوم نیست چرا به غیر از یکی از تصانیف ، سایر تصاینف در جلد آلبوم ، دارای اسم نیستند و با عنوان ساز و آواز نامگذاری شده اند.

... و اما نوازندگان اثر

حسن ناهید نیازی به تعریف و شناخت ندارد. وی شخصیتی با تجربه در عرصه نی نوازی با دهها کنسرت در داخل و خارج از کشور و یادگاری از دوران نورعلی برومند و بنان و سایر ستارگان آسمان موسیقی ایرانی است . نی او در این اثر همچنان زیبا و دلنشین است .

بهداد بابایی یکی از تواناترین سه تار نوازان تاریخ موسیقی ایرانی است که با نوربخش به وضوح هماهنگ است . ریزهای سریع و زلال و پاساژهای قوی و بسیار زیبا از جمله مهارتهای محض اوست . وی در عرصه جواب آواز دارای سبک است و متمایز از سایرین کار میکند. بسیاری از سه تار نوازان کشور تعلیم دیده او هستند .

سیامک بنایی و آرش کامور واحمد رضا خواه که به ترتیب تنبک و کمانچه و سنتور اجرا کرده اند توانسته اند در این گروه سنگین و توانا به خوبی عرضه اندام کنند. به خصوص آرش کامور که با وجود سن نه چندان بالای خود ، این درجه از نوازندگی را کسب نموده است که در این جمع وارد شود .

و اما داریوش پیرنیاکان که او هم نیازی به تعریف ندارد. سرپرست گروه  و یکی از برترین تار نوازان کنونی کشور ... نکته قابل ذکر شباهت تارنوازی او در این آلبوم با تارنوازی وی در دستان است. شاید هم گریزی از این نیست و چهار گاه همین است .

کل آلبوم آسمان 54 دقیقه و یازده ثانیه است که 9 قطعه را در خود دارد. این اثر ارزنده را حتما تهیه کنید و بارها گوش دهید .قطعا از شنیدن آن لذت خواهید برد .

آلبوم " آسمان (چهارگاه) " گروه شهنازي "
سرپرست گروه : داريوش پيرنياکان
آواز : حميدرضا نوربخش
ني : حسن ناهيد
سه تار،بربت : بهداد بابايي
تار : داريوش پيرنياکان
سنتور : احمد رضا خواه
کمانچه : آرش کامور
تنبک : سيامک بنايي

 

 دانلود کنید تصنیفی زیبا از آلبوم آسمان

                                                       با کیفیت 128

                                                        با کیفیت 48

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


جمله بالا  ، در تضاد با آنچیزی است که در عرف جا افتاده است  . آنچه که ذهنیت عوام را در برگرفته است این است که موسیقی اصیل ، غم انگیز است و انسان را به یاد قرضهایش می  اندازد  . اما موسیقی  متال و راک و جاز شادی آور است . اگر به این مساله  عمیق تر نگاه کرده شود ، مشاهده میگردد که مطلب خلاف این است .  نوع موسیقی واشعار سطحی و بی پایه آن ، مورد تمسخر و انتقاد اهالی این گونه از موسیقی واقع شده است. در دراز مدت ، خستگی و آشفتگی ناشی از سر و صدای نابهنجار پاپ و راک در ذهن شنونده باقی  میماند این موسیقی ریشه ای در هویت ما ندارد ، مناسب جامعه ما نیست و عده ای که تعدادشان هم کم نیست سعی دارند به زور آنرا  در فرهنگ ما رسوخ دهند و بیشتر مناسب مجالس بزم  ، ابتذال، پارتی ها و از این نوع است . وضعیت و سوابق خوانندگان این نوع موسیقی هم که اظهر من الشمس است . آهنگسازی و خوانندگی آن هم نه توانمند و نه  طاقت فرساست .

در سوی دیگر ، موسیقی اصیل ، شادی آور و طرب انگیز است. دقیقا مخالف آنچیزی که ذکر می شود . البته شکی نیست که این موسیقی شادی مطرب و غنا را ندارد و  نمیتوان آنرا برای استفاده از حرکات موزون استفاده کرد. این ، نوعی برتری  است . شادی مورد نظر در این گفتار از این نوع نیست .

دستگاههای موسیقیایی ما ، همگی هم میتوانند شاد باشند، هم حماسی و هم غمناک .   نمونه اصلی آن در دستگاه شور ، آنجا که دشتی ، آوازی است که میتوان آنرا به صور مختلف ارائه داد . دستگاه چهارگاه دستگاهی است ماواریی و روحانی . برای مثالی ساده و ملموس تر میتوان به  شعر "مبارک بادا " اشاره داشت که در عروسی ها سالهای سال است که خوانده میشود و در چهار گاه اجرا میگردد و جزو دستگاههای ایرانی است و شاد و نشاط آور است .

وسعت لایتناهی موسیقی ایرانی بسیار شگفت آور و مایه مباهات است . یک قطعه زیبای نواخته شده با تار یا سه تار  در ذهن یک ایرانی که هویت ملی اش هنوز دستمایه موسیقی غربی قرار نگرفته است ، بسیار جذاب تر و شادی آور تر از ترانه های مبتذل است . حال آنکه در اذهان تداعی شده است که این موسیقی غمگین است . اصلا چنین نیست . گرایش تفکر انسان از دنیایی مادی به حالتهای زیبای روحی در حین گوش دادن به نوای موسیقی اصیل ایرانی ، غم تلقی شده است.

 

 

 

این موسیقی ریشه در تاریخ ما داردو سالهای سال است که بر روی آن کار شده است . یاد گرفتنش راحت نیست و به همین دلیل گرایش به سوی یاد گیری آن کم است و سالها زحمت و تلاش می طلبد . بیشتر افراد هم که دوست دارند به سرعت یاد بگیرند و بکار گیرند  و بنابر این نمیتوانند از عهده آن برآیند.

خلاصه کلام اینکه ، موسیقی ملی ما لطیف و نشاط آور است .  غم هم جزیی از هر موسیقی است و موسیقی ما نیز مثل سایر موسیقی ها  آنرا دارد ، ولی بیشتر فضای آن مملو از احساس ، عواطف روحی و زیبایی درونی است و شادی آفرین است و می بایست با شادی های پر سر و صدای زودگذر و طنازی حساب آنرا جدا کرد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


كرم‌رضا پيريايي رئيس موسيقي صداوسيما گفته است :
 

ما در پخش موسيقي رسانه ملي، مخاطب‌محوري را پيگيري مي‌كنيم و مخاطب‌پروري را نيز مدنظر داريم.

اینكرم‌رضا پيريايي رئيس موسيقي صداوسيما افاضه را نامبرده  در نشست بررسي موسيقي رسانه و موسيقي در رسانه  که متاسفانه با حضور ، حميدرضا نوربخش مديرعامل خانه موسيقي، شاهين فرهت، اكبر آزاد، حسين يوسف‌زماني، امير بكان، مصطفي پورتراب، محمد سرير، احمدعلي راغب و تني چند از هنرمندان و منتقدان موسيقي در خبرگزاري مهر برگزار شد،  نطق نموده است .
همچنین به گزارش فارس، در اين نشست كرم‌رضا پيريايي، رئيس مركز موسيقي و سرود صداوسيما گفت: در شبكه‌هاي راديو و تلويزيوني كشور، سالانه بيش از 120هزار ساعت انواع موسيقي پخش مي‌شود.

سوال وبلاگ آواز از شما علاقمند ان موسیقی اصیل و شما دوستداران ساز و آواز ایرانی این است که آیا واقعا صدا و سیما ، توجه شمای مخاطب را در طول سالهای  گذشته جلب کرده است و آیا نمایش موسیقی اصیل ، آنچیزی است که تلویزیون پخش می کند یا خیر؟

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


دو برنامه اصلی تلویزیون در خصوص موسیقی اصیل ایرانی ،  آوای ایرانی و با کاروان شعر و موسیقی نام دارند . آوای ایرانی به تهیه کنندگی محمدرضا جعفری دوشنبه  شب ها ازکانال 4 تلویزیون پخش میشود و به طور کلی بر دو قسمت است . قسمت اول برنامه ، اجرایی است از یکی از برنامه های قدما و بخصوص گلها که طی آن به گوشه ها و نوازندگی موسیقی آن به صورت زیر نویس اشاره میشود . در قسمت دوم برنامه ، به زندگینامه و آثار یکی از مفاخر بزرگ موسیقی ایران پرداخته  میشود و در آن معمولا از سخنان داریوش پیرنیاکان(نوازنده تار و سه تارو استاد دانشگاه تهران ) و دکتر شاهین فرهت(موسیقی دان و استاد دانشگاه) بهره گیری میشود . این برنامه دارای نکاث مثبت  زیادی است و البته دارای ایراداتی نیز میباشد. با توجه به وضعیت وااسفای موسیقی ملی ایران در تلویزیون ، وجود این برنامه نسبتا تخصصی ، غنیمتی است و باید برای همین اندک نیز شکر گذار بود . خدا را شکر که شکل  و شمایلی هر چند نامانوس از سازها نیز نمایش داده میشود که این هم جای تقدیر دارد .

 ولی ریتم کند ، عدم تنوع برنامه و همچنین عدم بهره گیری از سایر اساتیدعرصه موسیقی در شرح و تفسیر بیوگرافی مفاخر موسیقی از مواردی  است که  مورد توجه قرار نگرفته است . نکته دیگر اینکه این برنامه از شبکه ای پخش میشود که در بین شبکه ها ، از کمترین مخاطب برخوردار است  و به احتمال فراوان غیر از اهالی موسیقی ، مردم عادی و بخصوص جوانان این برنامه را نمی بینند و حتی از وجود آن نیز بی خبر هستند .

.. واما اینجا قصد بر آن است که به  دو نکته اساسی در خصوص این برنامه به آن اشاره شود .

 

1- آوای ایرانی مقهور مناسبتها

 به سبب روز شمار در چند هفته اخیر مناسبتهایی در سه شنبه روزها برخورد کرد . به همین دلیل بر اساس سیاستهای دست اندرکاران ،  این برنامه پخش نگردید . مطلب در اینجاست که موسیقی اصیل با اینکه  بنا به عقیده بسیاری که غم انگیز و حزن آور است(هر چند با این عقیده به شدت مخالفم) چرا باید پخش سریالها و بسیاری از برنامه های دیگر که از کلیت شادتری برخوردارند و در آنها موسیقی متن نیز وجود دارد همچنان ادامه یابد اما این برنامه پخش نگردد ؟ مگر جز این است که در اینگونه ایام بایستی از شادی خودداری کرد ، خوب این برنامه که سراسر ریتمی کند و حزن آور دارد .پس علت عدم پخش آن چه میتواند باشد؟  بنابر تقویم در چند سه شنبه اخیر مناسبتهایی بوده است و مشتاقان اندک این برنامه به خاطر تلقی مسئولان ،  از دیدن آن منع شدند .در حالیکه براحتی می شد در این مناسبتها از مایه دشتی و همایون که غم انگیز تر از همه  غم انگیزها هستند ، استفاده کرد  . در هر صورت این نوع نگرش درست نیست .

 

2- روند کند تولید و اجرای آوای ایرانی

مدتهاست که پخش این برنامه تکرار مکرارت برنامه های قبلی است . معلوم نیست تهیه این برنامه که به نظر ، چندان سخت هم نمیباشد(زیرا قسمت اول برنامه ، گلهاست که وجود دارد وقسمت دوم هم فقط سخن کارشناسان و یک سری تصاویراست) چرا متوقف شده است . هرچند محمد رضا جعفری ماههاست که قول داده است سری جدید آن تولید و پخش گردد اما مشتاقان همچنان منتظرند و خبری هم نیست . درحالیکه سریالهای بیهوده شبکه سه یکی پس از دیگری تولید می شود و یکی که تمام میشود دیگری روی آنتن می رود تامبادا حظ و بهره  مردم از فیوضات بازیگران مشهور آنها  کم شود !

 

 -------------------------------------------------------------------------

 

برنامه دیگر تلویزیون با کاراوان شعر و موسیقی نام دارد(نام داشت) که ماههاست این برنامه پخش نمیشود . درحالیکه اطلاعی از علت عدم پخش آن ندارم . اما باز همان نکته که چرا باید در فقر پرداختن به موسیقی اصیل ایرانی از سوی رسانه ملی ، همین دو برنامه نیز به وضعیت نا بهنجار کنونی برسد که یکی نصفه و نیمه و تکراری پخش میشود و دیگری به طور کلی پخش نمیشود . مشاهده شده است که اگر یک سریال بدلایلی نخواهد پخش  شود با تمام وسایل و امکانات و زیر نویس  علت عدم پخش آن و قرار مجد پخش  ، اطلاع رسانی میشود .ولی علت عدم پخش این برنامه حتی اگر به انجام رسیده باشد  به خوبی اطلاع رسانی نشده است .

 

-------------------------------------------------------------------------

 

.. واما نکته پایانی مطلب هر چند ممکن است مکرر باشد ولی گفتنش خالی از لطف نیست .

 اعلام شده است که سریال سرزمین سبز پس از ده سال به کارگردانی مسعود رسام و نقش آفرینی برخی بازیگران مشهور مجدد پخش میشود و اینگونه هم شده است . در قسمت قبلی این برنامه که پنج شنبه شب پخش گردید تصنیف زیبا وخاطره انگیز " تا بهار دلنشین" با صدای یک زن(که متاسفانه نمیدانم کیست) بطور کامل در جریان  سریال پخش شد.... به همین راحتی!!!

به نظر شما این نشاندهنده چیست؟ غیر از این است که می توان از رسانه ملی صدایی که متعلق به نیمی از جمعیت کشور  ما می باشد  را پخش کرد ؟ آیا اتفاقی افتاد؟! این خواننده این تصنیف را به زیبایی هر چه تمام تر و با دو دانگ صدا بدون اینکه به هیچ عنوان مهیج باشد ،اجرا کرد و هیچ مشکلی هم پدیدار نشد.

پس معلوم شد که می شود!..... می شود خیلی از غیر ممکن ها را انجام داد. خاطرتان می آید که پخش ورزش بوکس هم ، تحریم بود. ولی شد و الان به راحتی انجام میشود . امیدواریم در مورد موسیقی هم موانع رفع شود .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


گروه موسیقی طلوع متشکل از مهدی مبتقا (آواز) ، آرش کامور(کمانچه ) ، مهدی رستمی (سه تار و شورانگیز) و سپهر حمزه لو (تنبک) طی روزهای ششم و هفتم دیماه سالجاری ، کنسرتی را درمجتمع فرهنگی هنری همدان به اجرا گذاشتند . این افراد تعلیم دیده در محضر بزرگترین اساتید کشور بوده که در انتهای این گزارش مشروحا معرفی گردیده اند . قطعات  اجرا شده در این کنسرت  ، اغلب ساخته و تنظیم شده از سوی آرش کامور و مهدی رستمی بود  که  قسمت اول  شامل طلب در دستگاه نوا ، گیسو به دامان ، ضربی دشتی ، آواز دشتی و تصنیف دشتی با اشعاری از عراقی ؛ خاقانی اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج بود . در قسمت دوم برنامه قطعات روایت ، توکجایی گفتگو  و دشت غمگین در دستگاه ماهور و دو تکنوازی شورانگیز و کمانچه نیز پایان بخش برنامه بود . برنامه ذکر شده دارای کیفیت بسیار عالی  بود که حتی افراد نه چندان مطلع به موسیقی نیز در طی برگزاری کنسرت آنرا حس کردند. نوازندگان بسیار قوی به همراه صدای دلنشین ، زلال و توانای مهدی مبتقا نیز بر وزین شدن هر چه بیشتر کنسرت افزود .

این کنسرت حاصل تلاش اعضای گروه و آموزشگاه موسیقی هزار دستان همدان به مدیریت جواد مرادیان بود که هر از گاهی با فعالیتهای وی کنسرتهای وزینی در شهر همدان با حضور برجستگان کشور برپا میشود .                                                              

درحاشیه برگزاری این کنسرت  باید از  نابسامانی در اجرای یک برنامه ، همزمان با ساعت برگزاری روز اول کنسرت یاد  کرد  که برگزار کنندگان را مجبور به فراخوانی همه خریداران بلیط برای تغییر ساعت برگزاری و  شماره مکان نشستن نمود . همچنین پوسترهای نامناسب تبلیغاتی (رنگ و  طرح ) ، عدم نورپردازی مناسب کنسرت ، صداپردازی نچندان دلچسب (صدای نسبتا بالای نوازندگان و زیرتر بودن صدای خواننده نسبت به سازها به خصوص در اجرای قسمت اول برنامه ) ، بروشور نامناسب توزیع شده(دارای جمله بندی های نادرست و اغلاط املایی و عدم تناسب بیوگرافی اعضا و عدم معرفی کامل برنامه های اجرا شده )،  از جمله نکات قابل تعمق در کنسرت مزبور بود .

 

در زیر دوفایل صوتی مربوط به دو قسمت برنامه یاد شده جهت استفاده علاقمندان برای دانلود قرار داده شده است .

 

                                                      دانلود قسمت اول برنامه

 

                                                      دانلود قسمت دوم برنامه


در ادامه  بیوگرافی اجرا کنندگان کنسرت جهت اطلاع بیشتر خوانندگان می آید .

 

مهدی مبتقا

وی آموزش آواز را نزد اساتید ی همچون ، صدیق تعریف ، رضوی سروستانی ، صدیف ، محسن کرامتی  و تئوری موسیقی ایرانی را نزد دکتر عمومی و آواز دسته جمعی را در محضر استاد حسین علیزاده آوزش تئوری موسیقی و تلفیق شعر و موسیقی را نزد استاد محمد رضا لطفی به انجام رسانید .وی در حال حاضر در رشته کارشناسی موسیقی دانشکده هنر و معماری تحصیل میکند . از جمله فعالیتهای وی تدریس آواز در مکتب خانه مبرزا عبدالله متعلق به استاد محمدرضا لطفی  و آموزشگاهها و انجمن موسیقی همدان می باشد .

وی کنسرتهای متعددی همراه با گروه هایی همچون نغمه ، ملک ، نیستان و طلوع در ایران داشته و فستیوال های خارجی کنسرت موسیقی ایرانی به نفع دایره المعارف ایرانیکا در امارات و همچنین کنسرت افتخاری در فستیوال بین المللی قوبانچی نیز اجرا نموده است .

 

آرش کامور

متولد 1358 نیشابور

سال 69 : آغاز فعالیتهای جدی موسیقی

شرکت در کلاسهای اقایان شادروان اسکندری ، علی اکبر شکارچی ، اردشیر کامکار ، سعید فرج پوری « کریم صالح عظیمی ، رضا شاکری

اخذ دیپلم نقاشی  ، فوق دیپلم تئاتر ، کارشناسی موسیقی

تاسیس گروه همنوازان و اجرای کنسرتهای متعدد داخلی

اجرای کنسرتهایی با گروه اقبال آذر به سرپرستی کریم طالح عظیمی

سال1382:آهنگسازیو اجرای قطعاتی در بزرگداشت خیام با عنوان نیایش ، همکاری با گروه شهنازی به سرپرستی داریوش پیرنیاکان و کمانچه نوازی در آلبوم آسمان با صدای حمیدرضا نوربخش

سال 83 : همکاری در آلبوم کهنه هوا و انتشار آن در سوئد ف همکاری با گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان و اجرا در سالن وزارت کشور

سال 84 : دعوت به فستیوال جهانی Laudioyori و تور کنسرتهایی در اسپلنیا

سال 85 : دعوت به فستیوال مولانا در دانمارک و سوئد ، دعوت به مناسبت پنجاهمین سالگرد ارتباط هنری ایران و هند و اجرای منسرت در دهلی و بمبئی

سال 86 : دعوت به فستیوال جهانی Casa Asia و اجرای تور کنسرتهایی در اسپانیا ، همکاری مجدد با گروه عارف تحت عنوان ققنوس با پرویز مشکاتیان ، همکاری و ضبط آلبوم با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی(وی هم اکنون آلبوم دیار کهن را در حال انتشار دارد)

 

مهدی رستمی

متولد 1359 کرمانشاه

سال 1368 : آغاز آشنایی با موسیقی و شرکت در کلاس آقایان سیاوش نورپور و ابراهیم سپهری

سال71 تا 79 : اجرای کنسرتهای متعدد داخلی

سال 80 : تحصیل موسیقی در کشور هند و گذراندن دوره های تئوری موسیقی ، اجرای کنسرت در بیش از 20 دانشگاه موسیقی در کشور هند باعنوان Cultura program

سال 81 : ورود به دانشکده موسیقی و اخذ مدرک کارشناسی

سال 83و84 : شرکت در دو دوره مستمر کلاسهای استاد حسین علیزاده ، تاسیس گروه موسیقی عبور و اجرای کنسرتهایی در تهران و شهرستانها، اجرای کنسرت در سالن Hall Raffels کشور سنگاپور ،

سال 85 : شرکت در کلاسهای استاد محمدرضا لطفی تا کنون

سال 86 : دعوت به فستیوال جهانی Casa Asia

 

سپهر حمزه لو :

متولد 1366 همدان

آموزش تنبک مکتب جناب رجبی نزد بهمن رجبی و مجید گودرزی

آموزش تنبک مکتب استاد تهرانی نزد خانم یگانگی

آموزش کمانچه نزذ اساتید سعید فرج پوری ، رضا پرویز زاده

اجرای کنسرت با گروه اساتید فرهنگسرای جوان تهران

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


بسیاری از اهالی موسیقی از نحوه عملکرد صدا و سیما در نحوه پخش و نمایش آثار موسیقی در طول سالهای گذشته ابراز گله و عدم رضایت کرده اند. در این وبلاگ نیزهر از گاهی  به اظهارات برخی از این افراد که خود دستی در وادی موسیقی داشته وکارشناس این حیطه به حساب می آیند اشاره شده است. ولی آنچه که از رفتار این افراد به چشم میخورد ، تناقض کامل عملکرد آنها با سخنانشان است واین باعث دلسردی و عدم اطمینان خیل جوانان دلشیفته موسیقی است که وقتی می بینند اساتید فن برخلاف نظرات خود عمل میکنند ، از این مجمل حدیث مفصل میخوانند و...

چندی پیش گفتگویی از سالار عقیلی در این وبلاگ خواندید که وی به شدت روش تلویزیون را در چگونگی پخش آثار موسیقی اصیل به انتقاد گرفته بود . اما ایشان با حضور در برنامه های مختلف این رسانه،عملا به نقض گفته خود می پردازد. آخرین آنها حضور وی در برنامه عصر سی ام آذر(روز عید قربان ) بود که وی به همراه نوازنده تار به اجرای زنده برنامه پرداخت . نحوه پخش همین برنامه طبق روش غیرمردمی  رسانه به اصطلاح ملی همانی بود که سالار خان به آن انتقاد کرده بود! یعنی نمایش گاه به گاه  چهره ای بزرگ از صورت خواننده  بهمراه نمایش بیش از حد در و دیوار و شمع و گل و غیره و عدم نمایش نوازنده تار و سازایرانی اش . اینجا این سوال مطرح است که چرا سالار عقیلی متناقض گفتار خود در تلویزیون آن هم به صورت زنده ، برنامه اجرا میکند در صورتی که همراهش را هم نشان نمیدهند ؟ آیا مسایل مادی در بین وجود دارد و یا ...؟

همچنین در همین روز و در اواخر شب ، برنامه دیگری به صورت زنده از جناب امین الله رشیدی پخش گردید . قطعا جناب رشیدی هم از وضعیت پخش آثار موسیقی و روش تلویزیون راضی نیست. چرا که پس از اجرای برنامه چند جمله ای نسبتا منتقدانه پیرامون این مطلب به زبان آورد که دو مجری پر حرف برنامه(امیر جوشقانی و علیرضا جاوید نیا) به همراه محمد علی کشاورز حرف توی حرف آوردند و نگذاشتند آقای رشیدی حرف خود را به طور کامل بزند و ضمنا تاکید کردند که همچنان فوتبال اصلی ترین دغدغه جوانان است. اما اینکه رشیدی چرا با وجود عقیده خود، در اینگونه برنامه ها حاضر میشود جای سوال و ابهام دارد؟

...و در شاهکار تناقض رفتار و گفتار اهالی موسیقی ، امروز نیز(دوم دی) خیل عظیم اساتید موسیقی اصیل ، جشنواره ای موسوم به ترنم وحدت با حضور رییس صدا و سیما بر پا کردند  و به اظهارت مفصل جناب ضرغامی گوش فرا دادند. اظهارتی که بخش اعظم آن همچنان به حرمت موسیقی! و تفکیک خوب و بد!  آن گذشت . در این جشنواره نیز افرادی همچون شاهین فرهت و هوشنگ ظریف و .. شرکت داشتند .

اینگونه رفتارها رسمیت دادن به عملکرد ناثواب تلویزیون در طول سالیان دراز خود بوده است .وجه صدا و سیما با حضور افراد منتقد موسیقی ، حفظ میشود و اصلاح این رسانه همچنان بعید می آید.

این در حالی است که موثرترین روش مقابله با تلویزیون به خاطر وضعیت نابهنجار نحوه تولید و پخش و نگرش به موسیقی اصیل ، عدم اجازه اهالی موسیقی به پخش آثارشان است  که در صورت پخش بتوانند مورد را از طریق قانونی پیگیری نمایند. روشی که استاد شجریان سالهاست آن را اختیار کرده است ولی متاسفانه وی از پیگیری قانونی آثار پخش شده اش ، امتناع میکند. هرچند در این مورد نیز شایان ذکر است که گفتگوی شجریان و ضرغامی در ماههای گذشته هم ، هیچ تاثیری برسبک و سیاق تلویزیون نداشته است.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


رسانه به اصطلاح ملی ، با برنامه های بی ارزش

 و سخیف خود به موسیقی ملی اهانت می کند و اصلاح  نشدنی به نظر می آید .تلویزیون نه تنها وضعیت نابسامان نگرش خود به موسیقی اصیل را بهبود نمی بخشد بلکه به اشکال مختلف به این هنر مقدس ایرانی اهانت میکند . نمونه چند ماه پیش آن نشاندن نوازندگان در پشت دیوار وحائلهایی به منظور به گناه نیفتادن بینند گان بود!!  ونمونه این روزهای آن سریال بسیار بیهوده چارخونه است . سیاست تلویزیون مبتنی بر این است که ساز موسیقی اصیل را نشان ندهد . ولی در این مجموعه   ، ساز را نشان میدهند. اما با وضعیتی زشت و توهین آمیز. جواد رضویان دسته چوبی را که در انتهای آن قوطی حلبی خالی  5/4 کیلویی روغن ، بسته شده است ، به عنوان ساز که احتمالا تداعی کننده تار یا سه تار(قطعا گیتار نیست) می باشد را در دست میگیرد و می نوازد.

   

    چگونه است که تلویزیون تار جلیل شهناز یا ظریف یا... و سه تار ذوالفنون ، شعاری ، علیزاده و ...  را نشان نمیدهد ، ولی نمایش نوع مسخره آن در دست بازیگر طناز در مجموعه پوچ چارخونه ایرادی ندارد و خالی از گناه است ؟

  

   برای ساز تار و سه تار چه خون دلها خورده شده است و چه افرادی در این وادی تحمل رنجها کرده اند.    چگونه گوشه های مختلف دستگاهها، آوازی و سازی ، در دورانی که نه ضبط بوده است ونه تکنولوزی کنونی ،در خاطره ها مانده و و با صداقت و بی پیرایگی محض توسط اهالی دلسوخته موسیقی ملی ، سینه به سینه به دوران ما رسیده است .

    

 سازی که توسط درویش خان ، آقا حسین قلی، غلامحسین درویش ، علی نقی وزیری ، زرین پنـــــجه ،

شهنازی ، فروتن ، هرمزی ، صبا  ، عبـــــــــــــــادی و ...

با دقت و وسواس زیاد ، در قالب بی نظیرترین آثار موسیقی ملی ما به دنیا عرضه شده است ، اینک توسط رسانه ملی!! به سخره گرفته میشود .

     

         اهالی موسیقی اصیل به کرات از وضعیت

 اسف بارنحوه پخش آثار اظهار گله و شکایت کرده اند و مسئولین تلویزیون بی اهمیت به این موضوع همچنان به مسیر خود ادامه میدهند. مسیری که در آن به غیر از کشانده شدن جوانان به موسیقی پاپ ومتال و .... نیست. تقریبا در ابتدا و انتهای بیشتر سریالها موسیقی پاپ در قالب عشق و عاشقی همچون مضمون اغلب سریالهای رسانه ملی!! رواج یافته است .مدارس ما صحنه انتقال جدیدترین شوها و آلبومهای بازیگران و هنرمندان داخلی و خارجــی

پاپ شده است و تلـــــویزیون بی توجــــه به ایــــن

موضوع همچنان ســـاز را در پشـــــــت دیـــــــــــوار

نگـــه داشـته است یا سخره آنرا به دســت رضویان

میدهد !! .

بگذارید تلویزیون ادامه دهد تا ببینیم به کجا

 خواهد رسید ؟

 هرچند پاسخش در این بیت نهفته است .

    

      

       

 

 

 

 

                      چندين چراغ دارد و بيـــهوده ميرود   

                     بگذار تا بيفتد و بيند سزای خويش

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


نمیدانم از کی و کجا باب شد که در انتهای هر یک از کنسرتهای استاد بزرگ آواز ایران ، حضار ، خواهان اجرای تصنیف مشهور مرغ سحر شوند و در بیشتر مواقع هم استاد و نوازندگان،  برای خاطر مردم ، آنرا اجرا نمایند. به نظر می رسد نیاز باشد این موضوع از زاویه ای که در این مبحث به آن اشاره خواهد شد به آن پرداخته شود.

به نظر من ، درخواست تماشاگران همه  کنسرتهای استاد شجریان مبنی بر اجرای این تصنیف هم خوب است و هم نامناسب . خوب از آن جهت که مردم خواهان هستند که از دریچه این تصنیف هم تجدید خاطره ای از قدما و سازندگان اثر کنند و هم لذتی که از این تصنیف را می برند با صدای شجریان دو چندان کنند. اغلب دوستداران استاد شجریان مایل هستند تصانیفی که در دل بسیاری از مردم محبوبیت دارد با صدای این هنرمند بشنوند. نکته فنی تر اینکه خواهان هستند نوازندگانی که با استاد مشغول اجرای کنسرت هستند ، آهنگ این اثر را بنوازند . علاوه بر آن مشتاقان استاد با این درخواست عشق و علاقه خود را به استاد و گروهش و این تصنیف نشان میدهند و یکصدایی جمعیت باعث ایجاد فضای یکدلی و موسیقیایی می شود . مساله دیگر این است که مردم میخواهند از زبان این تصنیف برخی مسائل ناگفته ای را که در جامعه وجود دارد بیان کنند .

اما آن روی سکه این است که به نظر می رسد فضای کنسرتهای شجریان تحت تاثیر این تصنیف قرار دارد . از روزها قبل بحث بر سر این موضوع است که آیا شجریان در این کنسرتش ، مرغ سحر را میخواند یا نه و حتی تیتربرخی روزنامه ها این مطلب میشود وحساسیتی بی مورد جریان می گیرد.اجرای کنسرت هم در انظار بسیاری متاثر از همین درخواست است. آنجا که منتظر میشوند تا  لحظات  پایانی کنسرت به سر رسد و فریاد برآورند " مرغ سحر" . شاید زحمات بسیاری که استاد و گروهش برای اجرای مقاطع مختلف کنسرت جدیدشان از جمله پیش درآمد و درآمد و آواز و تصنیف وتکنوازی و گروه نوازی و غیره  کشیده اند در سایه مرغ سحر کم رنگ شود و حضاربا توجه کمتر به برنامه در جریان ، خواهان رسیدن به پایان برنامه و سردادن درخواست مکررشان شوند. به نظر من خود استاد هم دیگر از اینکه می بیند در اجرای همه کنسرتهایش مردم همین تصنیف را میخواهند راضی نباشد. چرا که در برخی از کنسرتها حتی با وجود درخواست بسیاری از مشتاقان ، آن را اجرا نمیکند.

در هر صورت مناسب است که علاقمندان موسیقی اصیل و استاد شجریان به طور متنوع تصانیف بسیاری که در موسیقی ملی و ایرانی ما موجود است درخواست کنند و تجارب مختلف دیگری از  صدای استاد در اجرای تصانیف بیشمار قدیمی و جدید کسب کنند و بدانند که لذت آنها با صدای شجریان ، کمتر از مرغ سحر نیست.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در ادامه انتقاد اهالی موسیقی از نحوه عملکرد ناثواب تلویزیون ، کیوان ساکت و محمد سریر نیز به شیوه ای که تلویزیون در خصوص تولید آثار موسیقی و نحوه پخش آنها در پیش گرفته است  معترض شدند . کیوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده ارزنده تار و سه تار کشور با بیان  اینکه سازمان صدا و سیما هم در تولید برنامه و هم در پخش آثار موسیقایی نیاز به یک خانه تکانی اساسی دارد و مدیران و متولیان موسیقی در این رسانه باید اطلاع کافی از موسیقی ملی،ارزشها و ظرفیتهای این هنر داشته باشند در خصوص کیفیت آثار موسیقایی تولید شده در صدا و سیما به خبرنگار مهر گفت : همانطور که می دانیم سه نهاد متولی موسیقی درکشوروجود دارد که در راس آنها وزارت ارشاد صدور مجوزها را به عهده دارد و مرکز موسیقی صدا و سیما به عنوان دومین نهاد بیشترین تاثیر شنیداری و دیداری را بر ارتقاء و یا تنزل سطح فرهنگی مردم دارد ولی متاسفانه از این پتانسیل به نحو مطلوب بهره برداری نشده است .

ساکت  ادامه داد : خوشبختانه ذوق، سلیقه هنری و قدرت انتخاب مردم نسبت به گذشته ارتقا پیدا کرده است و درعین حال مسئولان نتوانستند همگام با مخاطب در حوزه انتخاب آثار و چگونگی عرضه آنها به مخاطب پیشرفت چشم گیری داشته باشند و به نظر من با یک تحول اساسی در صدا و سیما می توان کسانی را به عنوان متولی این هنر در صدا و سیما برگزید که دلسوز این هنر باشند نه اینکه با تولیدات ناقص و ناپخته ریشه به تیشه این هنر بزنند.

همچنین محمد سریر، آهنگساز ، با بیان اینکه صدا وسیما به عنوان رسانه ای ملی وظیفه دارد تا در جهت آگاهی بخشیدن به ذهن مخاطب برای درک بهتر هنر موسیقی هم به لحاظ تخصصی و هم به جهت فرهنگی قدمهای مثبت بردارد ولی متاسفانه در این راه از روشنگری اذهان امتناع می کند ادامه میدهد : توجه به نکات زیبا شناختی هنرموسیقی و به طبع عرضه آن به مخاطب یکی از مهمترین مسائلی است که باید به آن پرداخته شود ولی متاسفانه دقت نظر تهیه کنندگان در تولید برنامه های تخصصی از این دست در حوزه موسیقی بسیار اندک است و این در حالی است که به نظرمی رسد هدف از تولید چنین برنامه هایی گشودن دریچه ای تازه از زیبایی این هنر به روی مخاطب به ویژه نسل جوان و علاقمند به هنر موسیقی است.   

گفتنی است اهالی بسیاری از موسیقی در روزها و ماههای گذشته به خط مشی  تاسف بار تلویزیون که مدتهاست سایه سنگینی بر این رسانه انداخته است  بخصوص در مورد چگونگی پخش موسیقی ، لب به اعتراض گشوده اند که مسئولین مربوطه همچنان به سکوت خود ادامه میدهند .

بزودی وبلاگ آواز پیشنهادی موثر جهت تغییر روش تلویزیون درمورد نحوه پخش و تولید آثار موسیقی ، بخصوص موسیقی ملی و اصیل ایرانی ،  ارائه میدهد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


"وقتی در تلویزیون ساز را پخش نمی‌کنند و جوان نمی‌بیند، از کجا علاقمند بشود! خب حالا شما ماهواره را روشن کنید، هر روز ارگ، جاز و ترومپت، چه می‌دانم، اینها را هر روز می‌بینید."

این بخشی از سخنان سالار عقیلی خواننده موسیقی ملی ایران است که در مصاحبه شبکه تلویزیونی دویچه وله آلمان بیان کرده است .

سالار عقیلی در ادامه مصاحبه اضافه می کند  :سالار عقیلی

"برای همین که وقتی شما دارید از یک مغازه‌ای رد می‌شوید و پشت ویترین وقتی یک کفش را می‌بینی،‌ خوشت می‌آید. تا وقتی که از خانه بیرون نروی،  پولت را خرج نمی‌کنی و می‌گذاری بانک. وقتی می‌روی بیرون از خانه و پشت ویترین یک کفش قشنگ می‌بینی، یکدفعه... جذب آن می‌شوی. اگر شما در تلویزیون سه‌تار ببینی، فردا از پدر و مادرت میخواهی که این ساز را برایت تهیه‌ کنند. اگر گیتار ببینی، خب مسلما می‌گویی آن را بخر. ولی خب در تلویزیون ما متاسفانه..."

به نظر میرسد همه هنرمندان موسیقی اصیل متفق القول بر این عقیده اند که مانع اصلی عدم اشاعه موسیقی ایرانی در بین جوانان ایرانی تلویزیون است(و نه رادیو). تلویزیون به عنوان پرمخاطب ترین رسانه ملی  با پخش انواع و اقسام برنامه های نادرست و بعضا مخرب و تبلیغات ناصحیح بسیاری از کالاها و خدمات ، همچنان حاضر نیست سه تار را مردم ببینند.

در یکی از برنامه های شبستانه که در نیمه شب رادیو پخش میگردد مجری ،  علت عدم نشان داده شدن ساز را فتاوی موجود ابراز نمود. هر چند در این امر شک و تردید اساسی وجود دارد و نمیتوان آنرا دلیل اصلی برشمرد ولی باید به عنوان یک راه حل در این مورد گامهای موثری برداشت و حکم را از اشخاصی که میتوانند حلیت نشان داده شدن اداوات موسیقی سنتی را اعلام کنند دریافت کرد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


 

اخیرا گروه قمر متشکل از 9 نوازنده که سه نفر از آنها ، بانوان هنرمند کمانچه  و عود نوازبودند در همدان به اجرای کنسرت پرداختند. سرپرست گروه نوید دهقان نوازنده برجسته کمانچه بودند که قرار است در اجرای دیگری در پاییز جزو نوازندگان گروه مشکاتیان باشد. خواننده کنسرت سالار عقیلی بود که در  حال حاضر جزو برترین خوانندگان موسیقی اصیل است .

گروه قمر برای اولین بار در شهر همدان به همت اداره فرهنگ و ارشاد همدان و مدیریت آموزشگاه رودکی  به اجری  برنامه پرداخت و این اجرا احتمالا در پی استقبال گسترده از کنسرت داود آزاد بود که نوید دهقان در آن کنسرت هم به نواختن کمانچه پرداخت . نوید دهقان در این کنسرت علاوه بر سرپرستی ، آهنگسازی اجراها را نیز بر عهده داشت .

سالار عقیلی در این کنسرت تصنیفها را مسلط و تقریبا بی نقص اجرا  کرد ولی در آوازها هیچگاه روی اوج نایستاد و بلافاصله گام به نتهای پایین تر گذاشت . احتمالا این به سبب اجرای زنده است که صدا باید  در طول مدت چند ساعت افت نکند . یکی از تصانیف کار هم از ساخته های خود سالار عقیلی بود که در انتهای بخش اول برنامه به اجرا درآمد .

متاسفانه بروشور کنسرت  علاوه بر  ایراداهای نوشتاری و معرفی کار  ، به نوع آوازها و دستگاههای کنسرت اشاره ای نداشت و به طور کل غیر جذاب بود و نتوانست به خوبی اجرا را به مخاطبین معرفی کند .

استفاده از بانوان نوازنده از نکات مثبت کنسرت گروه قمر بود که این امر میتواند تا حدی جای خالی تک خوانی بانوان را که به دلایل نامفهوم منع شده است پر کند. تنها نکته ای که می بایست در این باره متذکر شد این است که چقدر مطلوب است که در بخشهای از کنسرت ، اجرای  جواب آواز را نیز به عهده ایشان بگذارند که در این صورت توانایی آنها نیز در منصه ظهورو معرض عموم قرار گیرد .

اجرای فوق العاده  جذاب تنبک و دف نواز گروه نیزباعث رونق بیشتر کنسرت گردید . وی با تسلطی مثال زدنی و استفاده از برخی تکنیکهای منحصر به فرد و بدیع توانست بخش موثری از جرا را به خود اختصاص دهد و توجه عموم را به ساز ضرب و دف معطوف دارد .

نکته قابل تعمق  ، عدم استقبال مناسب مردم همدان  از اجراهای بومی و استقبال گسترده آنها از کنسرتهای  غیر بومی است که جای نگرانی نیز دارد. بررسی علل این امر در حوصله این نوشتار نیست و بهتر است مسئولین در این باره به کنکاش بپردازند .

 

اسامی گروه قمر :

نوید دهقان                سرپرست و آهنگساز     

سالار عقیلی             خواننده

علی خشتی نژاد        تار

علیرضا گرانفر             سنتور

سحاب تربتی             تنبک

نسیم اربابی              کمانچه

شیوا احمدی سپهر     عود

آرش توکلی                بم تار

آوا رستمیان               کمانچه آلتو

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


داود آزاد نوازنده ، خواننده و تئوریسین موسیقی برجسته کشورمان در طی اجرای کنسرتهای دوره ای خود در شهرهای مختلف ایران ، از تاریخ 4 تا 6 خرداد ماه سالجاری، در همدان با گروه سهروران به اجرای کنسرت پرداخت. گروه موسیقی سهروران با هماهنگی آموزشگاه موسیقی نوا همدان به سرپرستی استاد داود آزاد ، مرکب نوازی و مرکب خوانی را دو قسمت اجرا کردند که در هر سه روز برگزار کنسرت با استقبال گسترده و غیر منتظره مردم رو به رو شد. به طوریکه بلیطهای کنسرت چندین روز قبل از برگزاری آن تمام شد و سالن برگزاری ، مملو از جمعیت مشتاق و علاقمندان موسیقی اصیل شده بود. این نکته را میتوان به فال نیک گرفت که با وجود هجمه وسیع موسیقی بی ریشه و عوام پسندی که در دهه اخیر، در جامعه رواج داده شده است، هنوز میتوان امید داشت که با فعالیت هنرمندان موسیقی اصیل و تغییر رویه ارگانهای فرهنگی  و به خصوص تلویزیون ، گرایش مردم را به طور فزاینده ای به موسیقی ملی ایران افزایش یابد.

اجرای گروه سهروان به سرپرستی داود آزاد به مناسبت هشتصدمین سال تولد شاعر بزرگ و پرآوازه کشورمان، مولوی بود که در دو قسمت به شرح زیر برگزار گردید:

قسمت اول

شمس الدین --------------بیات اصفهان

مستان --------------------عراق ماهور

لیلی -----------------------شور

آن دلبر من -----------------بیات اصفهان

ای عاشقان-----------------ماهور

یا دوست -------------------ماهور

قسمت دوم

به ساقی در نگر -----------شور و دشتی

گل سنبل -------------------همایون

پای خم ---------------------افشاری

ساقی مستان --------------افشاری

بت زیبا---------------------بیات ترک

 

شرحی مختصر بر زندگینامه داود آزاد بر اساس بروشور منشتر شده در کنسرت:

·         متولد 1342 ارومیه

·         فراگیری موسیقی را از بیست سالگی به صورت خود آموز شروع کرد.

·         تدریس موسیقی را از بیست و یکسالگی آغاز نمود.

·         نوازنده سازهای تار ، سه تار ، عود ، رباب ، تنبور ، دف و کمانچه

·         بیش از بیست سال پژوهش در شیوه نوازندگی قدما(تار بیگجه خانی ، تار مرتضی نی داود،تار آقا حسینقلی،سه تار سعید هرمزی ، آواز طاهر زاده و اقبال آذر و قمرالملوک وزیری)

·         انتشار آثاری چون آلبومهای(مکتب تار تبریز، در بهار امید ، آی ایشقی و به یاد هرمزی)

·         آهنگساز و خواننده آلبومهایی چون نور جان ، می بی رنگی ، کوی تو ، در میخانه ، دیوان شمس و باخ

·         بیش از سیصد اجرا در کشورهای اروپایی ، هند ، استرالیا و امریکای شمالی

·         وی اولی موزیسین ایرانی است که در کشورهای مالت، باهاماس ، رادیو کلاسیک اتریش و... اجرا داشته است و نیز اولین سخنران ایرانی با موضوع موسیقی ایرانی در دانشگاه آکسفورد.

·         اجراهای سال 2007 در کشورهای اتریش ، سوئیس> اسکاتلند ، انگلستان ، فرانسه، کانادا، استرالیا، فستیوال مولانا در ترکیه و اجرای ویژه به نفع مردم لبنان در لندن

 

همراهان داود آزاد در این کنسرت

·         فرزاد عندلیبی ، نوازنده دف : وی متولد 1347 سنندج و شاگرد استاد مرحوم عبدالصمد عندلیبی و جمشید عندلیبی است . او اجراهای بسیاری در ایران و خارج از کشور با هنرمندان مختلف داشته وبیش از 30 کاست با برخی هنرمندان شهیر اجرا نموده است.

·         علی پژوهشگر  ، نوازنده عود : متولد 1356 مشهد و دارای فوق لیسانس موسیقی است . شاگرد استاد نریمان بوده است و هم اکنون مدرس دانشگاه موسیقی و هنرستانئ موسیقی و همچنین سرپرست گروه نریمان و عضو ارکستر ملی است .

·         نوید دهقان ، نوازنده کمانچه : متولد 1361 انزلی و شاگرد استاد فرج پوری است .او همکاری های مختلفی با اساتید در آلبومهای متعدد داشته است .

 

 در انتهای برنامه با درخواست علاقمندان و حضار در سالن   داود آزاد برنامه زیبایی  به زبان آذری و فارسی به صورت فوق العاده اجرا کردند که فایل تصویری آنرا می توانید از  اینجا  دانلود کنید .

---

دوستان گرامی نتیجه نظر سنجی به علت کم بودن تعداد نظرات با مطلب بعدی منتشر خواهد شد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم پوستر جشنوارهکودکان و نوجوانان به مدت 5  روز از 10 تا 14  اردیبهشت ماه سالجاری در همدان برگزار میشود. این ،  بزرگترین رخداد فرهنگی است که تا کنون در این شهر اتفاق می افتد و در این راستا چند ماهی است که فضای شهر متاثر از برگزاری این جشنواره است . ارگانها و نهادهای مختلف و در راس آنها اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا و سیمای استان ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، سازمان آموزش و پرورش سعی در برگزاری هر چه با شکوهتر این جشنواره را دارند .

به عنوان مثال طولانی ترین نقاشی جهان در شهر همدان و به طول حدود 5 کیلومتر در روز دوشنبه دوم اردیبهشت ماه توسط کودکان این شهر ترسیم گردید .

اهالی هنر و موسیقی اصیل استان نیز سعی دارند سهمی در این مراسم داشته باشند و بر اساس گزارشات متعدد گروههای متعدد موسیقی اصیل به نمایندگان کشورهای خارجی ، موسیقی اصیل ایرانی را خواهند شناساند .

برخی آموزشگاههای موسیقی نظیر هزاردستان و نوا مدتهاست که برنامه های مختلفی را جهت نمایش در بخش جنبی جشنواه تمرین میکنند و تا قبل از اجرای اصل کنسرت  ، در روزهای اخیر به صورت تمرینی اجراهایی در سالن دبیرخانه برگزاری جشنواره در معرض عموم برگزار کردند . از آن جمله اجرای برنامه آموزشگاه موسیقی هزار دستان در دستگاه چهار گاه و آموزشگاه نوا در دستگاه نوا را نام برد .

وبلاگ آواز امید آن دارد که بتواند گزارشهایی از این رخداد مهم فرهنگی و با نگرش خاص به اجرای برنامه های موسیقی  اصیل که به صورت جنبی در این جشنواره به منظور شناساندن هر چه بیشتر این هنر ملی به شرکت کنندگان خارجی آن صورت می گیرد به معرض دید خوانندگان بگذارد .

 آرم جشنواره

 

 

 سایت بیست و یکمین جشنواره بین المللی کوکان و نوجوانان همدان 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


کامکارها آدم را به ياد قصه معروف پدری می اندازند که هنگام مرگ ، فرزندانش را می خواند و به هرکدامگروه کامکارها از آنها تکه چوبی می دهد و از آنها می خواهد که چوب را بشکنند.فرزندان چوب را می شکنند. پدر چوبی بر چوب قبلی اضافه می کند و از آنها می خواهد که هر دو چوب را با هم بشکنند واين کار را تا چند چوب ادامه می دهد. وقتی تعداد چوبها به شش يا هفت می رسد، کسی از فرزندان، حتی زورمندترين آنها به رغم به کار بردن تمامی توان خود قادر به شکستن دسته چوب ها نمی شود . اينجاست که پدر روبه فرزندان کرده و می گويد : اگر با هم متحد باشيد کسی نمی تواند شما را بشکند و همه گاه اعتبار و منزلت خودتان را داريد.به گمانم روزی که استاد حسن کامکار داشت زندگی را بدرود می گفت اين قصه در ذهنش جولان می کرد و می دانست که پراکندگی و تفرقه چه مصيبت بزرگی است و با آدمی چه می کند . پس او هم فرزندانش را پيش خود نشاند و توصيه هايی کرد که تا به امروز که ۲۵ سال از شکل گيری اين گروه می گذرد، همچنان آويزه گوش کامکارهاست.

 

اما به راستی راز ماندگاری کامکارها در چيست؟

 

شاخص ترين گروههای موسيقی ايرانی درنهايت پنج تا 10 سال دوام آوردند و اگر هم نامی از يک گروه همچنان باقی مانده است، اما حتم بدانيد که افراد آن همانند مهاجرانی که از شهری به شهری می روند، ترک اين گروه کردند و به گروه ديگر پيوستند و از گروه ديگر هم به گروههای ديگر کوچيدند و الخ. حتی گروه شجريان با عليزاده و کلهر که بسياری گمان می کردند تا سالها دوام می آورد نيز پس از پنج سال، به دلايلی که اهل موسيقی می دانند و اما عموم مردم از آن اطلاعی ندارند، از ادامه همکاری سرباز زدند. شجريان با دو سه تن ديگر از اهالی موسيقی گروهی تازه را شکل داده و قرار است اوايل زمستان کنسرتهايی را در ايران و ديگر کشورها ادامه دهد. کلهر هم به دنبال برنامه های مشترکش با نوازندگان ديگر کشورها پيوسته است و عليزاده هم به ساختن موسيقی فيلم برای سريالهای تلويزيونی رو آورده است. کامکارها اما، ماندند و هر روز قوی تر از پيش شده واکنون به شاخص ترين و حرفه ای ترين گروه موسيقی ايرانی بدل شده اند.

 

برادری و برابری

 

اگر بخشی از رمز ماندگاری گروه کامکارها را در خانوادگی بودن آن بدانيم، بخش ديگر آن را بايد محصول نگاه مساوی آنها به يکديگر دانست. هوشنگ کامکار در گفت و گويی با نگارنده که به زودی انتشار خواهد يافت، گفت که تمامی اعضای گروه يه يک اندازه در آمد کسب می کنند. يعنی ارژنگ کامکار، نوازنده تمبک گروه که در سنت گروه نوازی موسيقی ايرانی از کمترين شانيت برخوردار است و بسياری تمبک نوازان را «کيف کش» گروه می دانند و تحقيرش می کنند، با آهنگسازی همانند هوشنگ کامکار که در گروه سمت های مهمتری را برعهده دارد، هنگام تقسيم درآمدهای حاصل از کنسرت، به يک اندازه سهم می گيرند. اين گونه است که کسی در گروه احساس حقارت نمی کند و از دل و جان برای پيشرفت جمع، می نوازد. اگر چه مسايل مالی در گروههای موسيقی بسيار مهم است و ريشه بسياری از اختلافات را می توان در نگاه تبعيض آميز ميان خواننده و ديگر افراد گروه هنگام تقسيم در آمدها يافت، اما به نظر می رسد هوشنگ کامکار که خود سرپرستی گروه کامکار ها را برعهده دارد، سعی کرده است اين «دندان پوسيده» را بکشد و ريشه اختلاف را از ابتدا خشک کند. برای همين است که در چند سال اخير اين گروه کمتر تن به همکاری با خوانندگان مطرح می دهد، دليلش هم روشن است. خوانندگان مطرح می آيند و از اعتبار گروهی حرفه ای همانند کامکارها بهره می گيرند ودر عوض تقاضای دستمزدی چند برابر ديگر اعضای گروه را مطرح می کنند. درحالی که اعتبار گروه کامکارها، به گواهی کارشناسان موسيقی ايرانی به اندازه ای است که نيازی به تزريق اعتبار خواننده يا نوازنده ديگر برای جلب مشتری ندارند.

 

صريح و انتقادپذير

 

صراحت، مهمترين ويژگی است که هوشنگ کامکار از آن بهره می برد. وی در نخستين نشست «نقد نغمه» که سازمان فرهنگی وهنری شهرداری تهران در فرهنگسرای شفق برگزار کرد، ‌بر خلاف عمده اهالی موسيقی که از انتقاد فراری اند، گفت که آمده است تا تندترين انتقادات را درباره کنسرتش بشنود. در مقابل، خود هم برخی از مناقشه برانگيزترين مباحث را مطرح کرد. از جمله اين مباحث، نظرش درباره خوانندگان بود که از دل پر وی نسبت به اين گروه از اهالی موسيقی خبر می داد. کامکار گفت که از نظر وی خواننده هم سطح نوازنده است و درهمه چيز بايد مساوی با نوازنده باشد و داشتن استعدادی خدادادی نمی تواند محملی باشد برای برتری داشتن خواننده بر نوازنده. نوازنده هم سختی می کشد تا بتواند رديف را بياموزد و با تکنيکهای نوازندگی آشنا شود و در نهايت با داشتن تمامی اين قابليتها به گروهی راه يابد.هوشنگ کامکار البته در چنان جايگاهی قرار دارد که بی اعتنا به جبهه گيری خوانندگان بر آنان بتازد و از تبعيضاتی که از سوی آنها بر جامعه موسيقی دانها می رود گله کند. وی سرپرست گروهی است که تقريبا بيشترين تماشاگر را در ميان اهالی موسيقی ايران دارد؛ همه گاه کنسرتهای آنها با صندلی پر و سالنهای مملو از جمعيت روبرو می شود و بليتهای آنان هم بازار سياه پيدا می کند. او می تواند مقابل بازار خواننده سالاری بايستد، زيرا گروهی که سرپرستی می کند، به جای آنکه به تک ستاره متکی باشد، ستاره ای در قامت جمع شده است که همه با هم و کنار هم می درخشند. تا چند سال ديگر خانواده کامکارها با پيوستن نسل سومشان می توانند جمعيتی را شکل دهند که به اندازه يک ارکستر بزرگ مجلسی نوازنده و خواننده و آهنگساز داشته باشد . پس کامکار می تواند به اعتبار اين شعر که «چون جمع شد معانی، گوی ببان توان زد» جبهه ای پر اعتبار و با پشتوانه را مقابل خوانندگان بگشايد ، جبهه ای که پيش از وی هنرمندان طراز نخستی چون حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان، محمد رضا لطفی و ديگران گشودند اما درنيمه های راه فرسوده و خسته شدند و نتوانستند اين مسير پر پيچ و خم و سنگلاخ را استمرار بخشند . (منبع : ایران ایران

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


براي درك و شناخت آواز استاد محمدرضا شجريان، مرور آثار گذشتگان ضروري به نظرمیرسد. در اين مرور ميتوان موقعيت و كاركر د آواز را تبيين كرد و بر اساس آن جايگاه و  هنر آوازخواني ايشان را به نظاره نشست. استناد  ما به آثار گذشته، متكي به اواخر عهد قاجار و زماني است كه اولين ضبطهاي موسيقي شكل گرفته است. با بررسي آثار موجو د نقاط قوت و همچنين نقاط ضعف متعددي را ميتوان بازشناخت. با همه اينها، نقاط قوت آثار بيشتر مشهود است. زيرا اين آثار مجمل، مختصر و كوتاه است. طبيعي است وقتي كوتاه و گزيده سخن بگوييم، معايب كمتر مشخص ميشود. به عبارتي اگر خواننده دوسه بيت، يعني دو   سه گوشه بخواند، راحتتر و مناسب تر امكانات صداي خود را به نمايش مي گذارد. اين رويكرد امكانات ناگفته صدا را پنهان نگاه مي دارد. حال اگر خواننده اي قرار باشد د هها آواز بخواند و در يك مدت زمان طولاني گوشه ها و نغمه هاي مختلفي را بيان كند، كار قدري مشكل ميشود. به خصوص اگر اين آوازها شبيه هم نبوده و هر كدام تكرار ديگري نباشد. در قضاوت و بررسي آثار گذشتگان با توانايي حنجره و صدا، تنوع تحرير، تسلسل تحرير و اوج خواني پرقدرت مواجهيم. اما در تلفيق شعر و موسيقي و حتي در انتخاب شعر مناسب با مشكل روبه رو مي شويم. مشكلي كه به نظرميرسد خوانندگان در گذشته چندان به اين وجه عنايت نداشته اند يا كم توجه بوده اند. اين رويه تا زمان تاسيس راديو ادامه دارد. در راديو اما موار د ديگري بروز مي نمايد. خوانندگاني در اين رسانه امكان بروز و نمود مي یابند كه در نبود اين سيستم قادر نبودند آواز خود را عرضه كنند و مجال نمود پيدا كنند. مفهوم صحيحتر اين عبارت اين است كه تا قبل از راديو تنها كساني امكان ارايه آواز داشتند كه به اصطلاح صداي شش دانگ داشتند، در غير اين صورت خواننده يا بايد تصنيف خوان ميشد و يا معلم آواز. در راديو طيفهاي مختلفي به اجراي آواز مي پردازند. در اين ميان بنان به لحاظ نوگرايي هاي خود و تلفيق مناسب شعر و موسيقي، تحرير و جمله بندي يك استثناست كه باعث تحول آواز در آن دوران مي شود. در اغلب خوانندگان را ديو و برنامه گلها نوعي يكنواختي و تكرار به چشم مي خورد، ابداع و خلاقيت در آنها راهي ندارد و كارها از هم متمايز نيستند.از مجموع شرايط پيش گفته، استاد شجريان يك نقطه عطف است. در زمان او امكانات متعددي موجود بوده است. او تحت تاثير بزرگاني چون ظلي، قوامي، بنان و به خصوص طاهرزاده قرار دارد. يك سير و مسير مشخص در آواز ايشان وجود دارد. به دليل جويايي و پويايي و طلبگي در آواز، تمام امتيازات خوانندگان خوب گذشته را فرا گرفته است. وقتي آواز او به حدي از كمال ميرسد كه شيوه شخصي اش را بيان كند، تنوع شگرفي را مشاهده ميكنيد. مثلا اگر دو بار ماهور خوانده(سر عشق و شب وصل) با تفاوتهاي بنيادين در ساختار و لحن آواز مواجه مي شويد. انتخاب مناسب شعر وجه ديگر هنر ايشان است. گاه به نظر ميرسد شاعر، شعر را براي اين آواز سروده است. تلفيق شعر، موسيقي، تنوع ادوات تحرير و جمله بندي تحريرها ويژگي ديگر اين استاد آواز است. نكته ديگر عنايت ويژه به بم خواني است. بم خواني فقط خواندن در محدوده بم صدا نيست، بلكه قواعد ويژه خود را دارد. مجموعه اين عوامل آواز ايشان را متمايز ساخته است. به اعتقاد خودشان دستمايه يك خواننده، شعر است. خواننده بايد بداند چگونه شعر را به بهترين وجه بيان كند. در حقيقت خواننده جواهرسازي است كه بايد بداند يك در و گوهر را چگونه پرداخت كند تا به صورت نگين قابل ارايه باشد تا چشمها را خيره كند.

 

                                                       (حمید رضا نوربخش خواننده و مدير عامل خانه موسيقي)
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


اوايل آذرماه روزنامه های تهران از صدمين سال تولد استاد ابوالحسن صبا موسيقيدان بزرگ ايرانی خبر دادند و نوشتند که به مناسبت صدمين سال تولد او مراسم بزرگداشتی از سوی خانه موسيقی ايران برگزار می شود.

در دوازدهم آذر نيز يکی از روزنامه ها نوشت که ارکستر سمفونيک تهران در روزهای 15 و 16 آذرماه به ياد ابوالحسن صبا برنامه ای اجرا می کند.همان روز که روزنامه ها خبر از صدمين سال تولد صبا داده بودند، از اينکه خانه صبا در حال ويرانی است شکوه کرده بودند چنانکه خواننده احساس می کرد حفظ و نگهداری اين خانه که خانه پدری صباست و استاد در آنجا متولد شده، بزرگ شده، آهنگ های خود را ساخته و سر انجام در همانجا خاموش شده، واجب تر از تدارک برنامه بزرگداشت است. ابوالحسن صبا خانه کوچک اما خاندان بزرگی داشت. پدرش ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند محمد جعفر خان صدرالحکما فرزند محمود خان صبا شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصری بود.

ابوالحسن صبا به سال 1281 شمسی در چنين خاندانی پا به عرصه هستی نهاد. ساز اصلی صبا ويولن بود. اما در نواختن سازهای ديگر از قبيل سنتور، تار، سه تار، کمانچه، ضرب و نی به درجه استادی رسيد.

صبا ويولن را نزد حسن خان هنگ آفرين، سنتور را نزد علیاستاد صبا اکبر شاهی و حبيب سماعی، کمانچه را نزد حسين خان اسماعيل زاده، ضرب را نزد حاجی خان ضربی، نی را نزد اکبر خان، تار را نزد استاد علينقی وزيری، سه تار را در مکتب استاد ميرزا عبدالله و غلامحسين درويش به کمال رساند.
در جوانی نيز به مدرسه کمال الملک رفت و از وی تعليم نقاشی گرفت. چند تابلو رنگ و روغن که تصوير منظره، گل، پرنده و حيوانات است از او در موزه صبا يعنی در همين خانه در حال ويرانی که در سال 1353 به موزه تبديل شد، به يادگار مانده است.

در اين موزه اشياء شخصی صبا و همسرش و نيز سازها و کتابهای او نگهداری می شود.

استاد صبا در سال 1306 از طرف استاد علينقی وزيری مامور شد تا در رشت مدرسه ای مخصوص موسيقی تاسيس کند.

وی نزديک دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعليم موسيقی، به روستاها و کوهپايه های شمال رفت و به جمع آوری آهنگ های محلی پرداخت و ارمغان های بی نظيری از اين سفر به همراه آورد. زرد مليجه، ديلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، اميری مازندرانی و چند قطعه ديگر يادگار همين دوره از زندگی اوست.

در سال 1318 که راديو تهران تاسيس شد، صبا در راديو به کار نوازندگی پرداخت ولی در همه حال در هنرستان موسيقی به کار تدريس و تحقيق موسيقی اشتغال داشت و در اواخر عمر نيز در منزلش کلاس موسيقی داير کرده بود و علاقه مندان را تعليم می داد.

شاگردان معروف صبا عبارتند از علی تجويدی، فرامرز پايور، حسين تهرانی، حسين ملک، حسن کسايی، غلامحسين بنان، محمد بهارلو، ابراهيم قنبری، رحمت الله بديعی، مهدی خالدی، عطاء الله خرم، همايون خرم، داريوش صفوت، لطف الله مفخم پايان و ...

صبا علاوه بر اينکه ادبيات کلاسيک ايران را به خوبی می شناخت، زبان انگليسی را خوب می دانست و از ادبيات جديد ايران نيز اطلاع داشت.

اين موسيقيدان بزرگ، آثار نيما و هدايت را می خواند و با نيما و شهريار روابط نزديک داشت. او با شهريار از ايام جوانی دوست و رفيق گرمابه و گلستان بود. اين دوستی تا پايان عمر او دوام کرد و در زمان مرگ نيز شهريار بر بالين او حضور داشت.

صبا در 29 آذر ماه سال 1336 در سن 55 سالگی به علت ناراحتی قلبی چشم از جهان فروبست. آرامگاه صبا در ظهيرالدوله شميران در خيابان دربند واقع شده که آن نيز در دست ويرانی است.

                                                                         (محمودخوشنام)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


من 10 سال شاگرد استاد یاحقی بودم، البته شغلم موسیقی نیست . اما علاقه من به موسیقی فقط یاحقی و به خاطر یاحقی بود. وقتی ساز یاحقی را می شنیدم، دیگر چیزی نمی توانستم گوش کنم. او هم برای ما اشتراوس بود و هم پاگانینی.
وی تنها شاگرد استاد صبا بود که در نامه ای که خود به من نشان داده بود، تمام زیر و بم های ردیف موسیقی ایرانی و ویلون را آموخته بود. حتی صبا که رهبریش در ارکستر زبانزد بود وقتی یاحقی را می دید، ارکستر را به دست یاحقی می سپرد. می گفت: پرویز جان خودت رهبری کن !
وی  ده هزار ساعت اثر چاپ شده دارد و ده هزار ساعت اثر سلو منتشر ناشده. حتی این یک سال اخیر که دستش دچار سانحه شده بود صد ساعت اثر تک نوازی ضبط کرده که بی نظیر است. در مراسم استاد یاحقی گفته شد که وی بعد از سانحه نتوانست کار انجام بدهد، در حالی که من خودم چیزی حدود 10 ساعت از ایشان کار شنیده و دیدم.
وی صد ساعت ردیف منتشر ناشده دارد که اگر عرضه شود، تمامی ردیف دانان باید ردیف را ببوسند و بگذارند کنار. در این باره استاد صبا در نامه ای نوشته است:
پرویز تصدقت بشوم، تو و دایی عزیزم و عزیزت از نورچشمان من هستید. من که به غریبه دریغی نداشته ام به شما و دایی عزیزمان تمام جانم را می دهم. خود می دانی که من از شاگردان اساتید گذشته و جیره خوار آنان بوده. شاگردان کسانی چون میرزا عبدالله و برادر کوچک آقا حسینقلی و به ویژه درویش و ... تمامی کسانی که ذره ای از ردیف دستی داشتند من آن را آموخته ام و به جرأت می گویم که من تمامی آن ظرایف را به تو تقدیم کردم و تو هم تمام آن را با نبوغ ذاتی خود تعلیم گرفته ای، اکنون می توانی تو این ردیف را تدریس و تکمیل نمایی.
قربانت صبا
از سال 1340 ابن نابغه موسیقی ردیف را تدریس کرد. و به قول روزنامه نگار روزنامه شرق و همشهری تجویدی که از هر کسی چیزی می آموخت حتی از این نابغه که 15 سال ازش بزرگتر بود، پیشش می آید و ردیف را می آموزد . یاحقی 8 روایت ردیف می دانست که تنها 7 روایت آن را ضبط کرد.
یک مورد دیگر در سخنرانی استاد شجریان این بود که وی نابغه موسیقی است درست است اما وی تنها نابغه بود. یک بار استاد شجریان گفته بود که وی از شهناز و حتی بدیعی درس گرفته است. یکبار استاد یاحقی به من گفت ببین چی می گه! گفتم چی ! گفت که اینجا را نگاه کن  ؟ ببینی این آقا چی می گه! این آقا زمانی مستقیما شاگرد من بود و به من گفته بود که به کسی نگو که پیشت می آیم و درس ردیف می گیرم. من تعجب کردم، گفتم فردا می روم به روزنامه ها می گویم. عصبانی شد گفت: من یک چیز به تو گفتم و تو باید به همه بگی! این راز است و تو حق نداری تا زمانی که زنده هستم به کسی بگویی!
گنجینه ای در خانه استاد یاحقی شامل تک نوازی و گروه نوازی هست ( چیز حدود 20 هزار ساعت) که اگر پخش شود موسیقی ما متحول می شود و جوانا از موسیقی پاپ و لوس آنجلسی به سمت موسیقی ایران می آیند. ضبط این آثار کار خودش بود، چون وی از سال 1335 در رادیو مسئولیت ضبط و حتی گویندگی و تهیه کنندگی هم داشت و از بهترین ناظران ضبط و ضبط کنندگان تاریخ موسیقی و رادیو است. نمونه این هنر وی را در نوار شعر خوانی دکتر برومند و نوازندگی فرزند وی  میتوان دید.
نوشته فوق  به قلم یکی از دوستداران موسیقی است که مایل بوده است معرفی نشود.
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در جامعه موسيقی سنتی ايران، انتقال شفاهی دريافته ها و تجربه ها، کارآمدترين شيوه برای حفظ حراست از ويژگی های اين موسيقی به شمار می رود. از همين روی استادان رديف شناس جا و مقامی ارجمند پيدا می کنند. نورعلي خان برومند (متولد 1285)

استادانی که کمتر روی صحنه ظاهر می شوند، چه بسا غالبا ناشناخته باقی می مانند، ولی آموزه های شان خوانندگان و نوازندگان بسياری را می پروراند و به شهرت می رساند. پس از ميرزاعلی اکبرخان فراهانی که نخستين گرد آورنده گوشه های رديفی موسيقی سنتی به شمار می آيد، پسران او آقا حسينقلی و ميرزا عبدالله، تدوين، تنظيم و انتشار آموزه های پدر را به عهده گرفتند و شاگردان برجسته آن دو چون درويش خان و اسمعيل خان قهرمانی دامنه اين آموزش را گسترانيدند و روند انتقال شفاهی موسيقی سنتی را ادامه دادند.

در ميان فهرست شاگردان درويش خان، از جمله به نام "نورعلی خان برومند" برمی خوريم که از راويان معتبر رديف به حساب می آمد و بسياری از هنرمندان نام آور امروز از آموزه های او بهره گرفته اند. نورعلی خان برومند سی سال پيش - سی ام دی ماه 1355 در تهران درگذشت.

ضبط رديف

نورعلی خان در سال 1284 خورشيدی در خانواده ای علاقمند به هنر چشم به جهان گشود. پدرش ميرزا عبدالوهاب جواهری در سراسر زندگی به دو چيز عشق می ورزيد: موسيقی و گل. باغچه خانه اش، خانقاه اهل هنر بود و هميشه از آن نوای دل انگيز تار درويش، آوای گرم طاهرزاده و يا نغمه ويولن حسام السلطنه، بزرگان موسيقی آن زمان، به گوش می رسيده از ميان پسران او نورعلی به موسيقی روی آورد و محمودعلی به گل و گلپروری.

نور علی خان از نوجوانی به مکتب درويش خان راه پيدا کرد و آموختن تار و سه تار را فرا گرفت. ولی چندی نگذشت که پدرش بر آن شد تا او را برای تحصيل در رشته پزشکی به اروپا بفرستد.

پدر که شور و علاقه پسر را به موسيقی دريافته بود می ترسيد که اگر در تهران می ماند به مدرسه را رها کند. به اعتقاد پدر او بايد در رشته ای که به کار آتيه اش بخورد ، درس بخواند. به اين ترتيب نور علی خان راهی فرنگ شد و تنها توانست از پدر اجازه بگيرد که سه تار کوچکی را با خود به همراه ببرد.

چند سالی را در آلمان به تحصيل در رشته پزشکی پرداخت، ولی هنوز آن را به پايان نبرده به بيماری چشم گرفتار شد و توان بينايی اش رو به ضعف نهاد. از اين روی تصميم گرفت به ايران باز گردد و از آن پس همه نيروی خود را در راه مطالعه و پژوهش در موسيقی سنتی ايران به کار بگيرد.

نور علی خان نخست نزد حبيب سماعی به آموختن نشست و سپس نزد اسماعيل قهرمانی به فراگيری کامل رديف ميرزا عبدالله پرداخت، کاری که دوازده سال به طول انجاميد. او مجموعه اين رديف را با اجرای اسماعيل قهرمانی به ضبط در آورد و آن را به شاگردان سازی و آوازی خود انتقال داد.

نورعلی خان غير از اسماعيل قهرمانی با ديگر موسيقی شناسان قديمی نيز رفت و آمد داشت و همه زندگی خود را در بحث و گفتگوی با آنان در باره ويژگی های موسيقی سنتی ايران گذرانيد. او هم در دانشگاه تهران به عنوان استاد گروه موسيقی، عضويت داشت و هم در "مرکز حفظ و اشاعه موسيقی" وابسته به سازمان راديو تلويزيون ملی ايران، به کار پژوهش می پرداخت.

برومند نه تنها ساز اصلی خود، تار، را در حد کمال می نواخت، با نواختن سه تار و سنتور و کمانچه و تنبک نيز آشنايی کامل داشت. حتی ويولن را که در آن به چشم بيگانه و ناسازگار با موسيقی سنتی می نگريست به خوبی می نواخت.

مخالف نوآوری

نکته ای که در زندگينامه نورعلی برومند شگفتی می آفريند، جبهه گيری سختگيرانه او در برابر هر گونه نوآوری در موسيقی ايران است. تا آن جا که قضيه مربوط می شود به حفظ و حراست از ميراث موسيقی سنتی، قابل درک است. در حفظ هر گونه ميراث فرهنگی از جمله موسيقی بايد کوشيد. ولی چرا نبايد در کنار آن به موازات آن و حتی با تکيه بر ريشه های آن، موسيقی تازه ای پديد آورد؟ از آن گذشته ارزش های سنتی را بيشتر بايد در محتوای موسيقايی جستجو کرد و نه در ريزه کاری های اجرايی آن. دگرگونی های سازگار در ريزه کاری های اجرايی حتی می تواند به سود موسيقی سنتی تمام شود و محتوای آن را هميشه تر و تازه نگاه دارد.

نور علی خان برومند ، چون بسياری ديگر از استادان سنتی، چنين نمی انديشيد و همه چيز را به سبک و سياق دوره ميرزا عبدالله و درويش خان می پسنديد. البته شاگردان برجسته او چون حسين عليزاده، محمد رضا لطفی و محمد رضا شجريان بعدها ، در عمل به سوی نوگرايی های سازگار با موسيقی سنتی روی آوردند و در کار خود توفيق بسيار يافتند.

روايت مرگ

محمد رضا شجريان ، در مجموعه گفتگوهای خود که با عنوان "راز مانا" در تهران انتشار يافته، روايتی از آخرين ديدار خود را نور علی خان برومند دارد که در آن مرگ استاد را به گردن موسيقی نو آورانه و ارکستر سمفونيک تهران می اندازد.

شجريان می نويسد: بيست و نهم دی ماه سال 1355 همراه با او به کنسرت ارکستر سمفونيک تهران در کاخ گلستان رفته بود تا قطعه ای را که به روی غزلی از حافظ ساخته بودند بشنوند و داوری کنند. نورعلی خان به گفته شجريان "آن روز حالش خيلی خوب بود" ولی پس از شنيدن شعر حافظ به شيوه نو "خيلی ناراحت شده و گفته است "شعر حافظ بايد با موسيقی حافظ خوانده شود نه به صورت اپرايی ... اين فرم بيان حافظ نيست ... سبک ايرانی کجا ، سبک ايتاليايی کجا؟..."

شجريان می نويسد نورعلی خان بعد آن قدر عصبانی شده که "صورتش قرمز شده ... و اصلا ده رنگ عوض کرده است" شجريان سپس استاد را که " خيلی ناراحت بوده و حرف نمی زده " به خانه اش رسانده است" او تنها به وقت خداحافظی گفته است: "حالا کارشان به جايی رسيده که حافظ را مسخره می کنند"

فردای آن روز خبر درگذشت استاد برومند به گوش همه می رسد. شجريان روايت خود را اينطور محکم کاری می کند که "واقعا آن شب حال استاد خوب بود ... فکر می کنم اين شوکی که به او داده شد، او را کشت". بعد شرح لحظه مرگ را می دهد: "به خانمش گفته بود که تشنه ام برايم آب بياور. ولی تا آب برايش می آورند، در اثر سکته درگذشته بود."

اين روايت بر اوج سختگيرانه تعصبات سنتی در نورعلی خان برومند دلالت دارد. چيزی که البته نافی ارزش کوشش های او در حفظ و نگاهبانی از گنجينه موسيقی سنتی نيست.

حسين عليزاده از شاگردان نورعلی خان در گفتگويی گفته است که استادان موسيقی بهتر است خود را در حد همان حافظان سنت نگاه دارند و اجرای آن را به عهده نسل جوان تر بگذارند.

                                                                                                            محمود خوشنام

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


پس از مدتها ، کنسرتی با شرکت بزرگان موسقی ایران در شهرپوستر کنسرت سه نوازی همدان

همدان ، کهن شهر علم و فرهنگ و هنر برگزار گردید .شعر و موسیقی در پیشینه همدان سابقه بس درخشان و طولانی دارد . شعرای بزرگی از این دیار برخاسته اند که شعر آنها طنین انداز موسیقی کشوربوده و هست .باباطاهر همدانی و مفتون همدانی و ... از ستارگان تاریخ شعر ایران زمین هستند که اشعار آنان در حافظه بسیاری از ایرانیان جای دارد .

در تاریخ 28 و 29 دی ماه سال 1385 کنسرتی در همدان به اجرا درآمد که در نوع خود کم نظیر و درخشان بود ، حداقل برای شهر همدان . حضور دو چهره توانای موسیقی کشور و یک جوان با استعداد و خلاق  همدانی ، نوید پویایی شگرفی در موسیقی این شهر می دهد . همدان استعداد آن را دارد که چهره های درخشانی را به موسیقی اصیل ایرانی معرفی کند و امید میرود چنین شود .

 بنده نیز همانند خیل مشتاقان در این کنسرت شرکت داشتم و از نزدیک آنرا مشاهده کردم و متاسفانه(یا خوشبختانه) به خاطر عدم اجازه ورود دوربین فیلمبرداری به سالن نتوانستم از آن فیلم و عکس تهیه کنم. به جز اندکی ، با دوربین موبایل که آن هم کیفیت مناسبی ندارد . ولی تمامی کنسرت را توسط  دستگاه  Voice Recorder  ضبط  کردم که آنرا در انتهای این نوشتار در اختیار شما خوانندگان محترم قرار میدهم .(برای دیدن بزرگتر پوستر بر روی آن کلیک کنید)

 

....و اما کنسرت سه نوازی

مجید درخشانی،چهره درخشان موسیقی ایران که آهنگسازی و نوازندگی وی ، منحصر به فرد و زیباست و کمانچه نواز بی بدیل کشور ،سعید فرج پوری میهمان دیار هکمتانه بودند و در روزهای بسیار سرد همدان، گرمی و حرارتی مطبوع را به این شهر بخشیدند . ساعت شش بعد از ظهر روزپنجشنبه 28 دیماه 1385 ، پنجه های پرتوان درخشانی بداهه نوازی و سه گاه پر شور و شوقی را در تالار ابن سینای همدان طنین انداخت. آرشه فرج پوری یکی از زیباترین نغمات کردی و سه گاه را بر کمانچه کشید و ضرب زیبا و هماهنگ جلالیان این دو استاد بزرگ را به خوبی همراهی کرد . واقعا دیدن و شنیدن نوازندگی بزرگان با هیچ توصیفی امکان پذیر نیست و متاسفانه شهرستانها بسیار کمتر از مرکز نشینان از این موهبت بی بهره اند و به همین خاطر جای تقدیر فراوان دارد از درخشانی و فرج پوری که این همت را به لطف تلاش مجدانه جواد مرادیان ، مدیر پرتلاش و دلسوزآموزشگاه موسیقی هزار دستان همدان نمودند و قدم بر دیار ابن سینا و باباطاهر و آرامگاه موسیقی دان برجسته کشور ،عارف قزوینی گذاشتند.

با توجه به آنکه هم اکنون درخشان و فرج پوری در معیت استاد مسلم آواز ایران ، محمد رضا شجریان هستند برای این کنسرت میتوان ارزش مضاعفی قائل شد. چرا که دوستداران موسیقی در همدان ، ازنزدیک توانستند  نوازندگان محمدرضا شجریان را ببینند.

کنسرت با هماهنگی خوب و در فضایی بسیار مطبوع و مناسب برگزار شد و لی در روز اول خبری از فیلمبردای از آن نبود . همچنین محل کم تردد تالار ابن سینا معضل همیشگی برگزاری جشنواره ها و نمایشگاهها و سایر فعالیت های هنری است که استقبال شایان توجهی از بسیاری از آنها نمیشود . ولی استقبال خوبی از این کنسرت به عمل آمد و تقر یبا همه صندلی های سالن پر شدند  و این نشان دهنده تبلیغات خوب و درک بالای مردم همدان از نوازندگان و اهمیت کنسرت است .

برپایی این کنسرت رابه فال نیک میگریم و امیدواریم از این پس نیز شاهد چنین اجراهایی باشیم .

در اینجا آنچه که در بروشور کنسرت ارائه شده بود بی کم و کاست می آورم و مقدمه ابتدایی نیز از سعید جلالیان هنرمند همدانی و تنبک نواز گروه است که به خوبی نحوه ورودش را به این گروه بیان میکند .

 

...و اما این کنسرت چگونه شکل گرفت

آشنایی من و هم نسلان من با استاد مجید درخشانی باز میگردد به دیرینگی"چاووش" و درخشش"در خیال" که به حق یکی از خیال انگیزترین آثار استاد شجریان بوده و هست ...

در طی مدت زمانی که من با هنرمندان بزرگی افتخار همکاری و همنوازی داشتم هیچگاه اتفاق مجال آشنایی نزدیک با جناب درخشانی میسر نگشته بود ، تا اینکه در شهریور ماه سالجاری در راستای فعالیتهای ایشان با هدف حمایت از نسل جوان موسیقی ، یک سری کنسرتهایی را در کاخ موزه نیاوران به طور مداوم مدیریت و برگزار میکردند .با عنوان "تکنوازان" . قرار بر این بود که یکی از جوان ترین شاگردهای ایشان بنام میلاد یسری به اجرای سه تار نوازی بپردازد . وقتی میلاد شخصا به من پیشنهاد همنوازی را داد، تردید در پذیرفتن داشتم . اما وقتی یقین و اعتماد استادی چون درخشانی را به این نوازنده دیدم پذیرفتم و تنها یک جلسه تمرین زیر نظر ایشان اجرا کردیم که اکثر مخاطبین آن را اساتید موسقی تشکیل می دادند .

موفقیت این اجرا مرهون صفا و صمیمیت مجید درخشانی بود و هنگامی که استاد شخصا به بنده پیشنهاد همکاری و همنوازی دادند از این که بختم قرعه به چنان خورشید درخشانی انداخته بود به وجد آمده و با کمال میل پذیرفتم .. پس از کنسرت اراک کم کم زمینه کنسرت همدان مهیا شد و به مدد ساز یکی از مفاخر کمانچه نوازی ایران ، استاد سعید  فرج پوری کنسرت حال حاضر شکل گرفت.

از این که شاید برای نخستین بار در شهر همدان ساز کمانچه توسط هنرمندی چیره دست نواخته و معرفی می شود بسیار خوشحالم و امیدوام باب شود گشوده و پر رهرو برای شناخت و آموزش این ساز پر سروش و خروش که شنیدن ساز استاد فرج پوری خود به تعرفه هزار سخن و تشویق و بازنمایی ارزش های نهفته در این ساز برای هنرجویان و علاقمندان می باشد .

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

سعید جلالیان   زمستان 1385

 

مجید درخشانی  آهنگساز و نوازنده تار

متولد شهریور 1335 سمنان

 فراگیری موسیقی را از نوجوانی آغاز کرد و برای ادامه تحصیل عازم تهران شد. در دانشگاه تهران به تحصیل رشته موسیقی پرداخت . نوازندگی تار را نزد استاد بزرگ موسیقی ایران محمد رضا لطفی فرا گرفت و سالها از محضر وی بهره مند شد . سپس به گروه شیدا پیوست و همراه این گروه در کنسرتهایی متعدد در تهران و شهرستانها شرکت کرد . وی در ادامه به عضویت کانون چاووش در آمد و در ضبط  های ارزشمند این کانون شرکت فعال داشت  . او در طی 25 سال اقامت در آلمان منشا بسیاری از فعالتهای موسیقیایی در این کشور بوده و باعث ترویج هنر ایرانی در بین علاقمندان و هنر مشرق زمین گردیده است . درخشانی هم اکنون به عنوان تک نواز و آهنگساز با گروه استاد شجریان همکاری دارد.

 

برخی از آثار و فعالیت ها:

- قاصدک با صدای شاعر مرحوم مهدی اخوان ثالث

- بچه ها بهار(موسیق کودک) همکاری با استاد حسین علیزاده

- در خیال با صدای استاد محمدرضا شجریان

- تشکیل گروه موسیقی نوا در کلن آلمان

- شرکت در فستیوال موسیقی آسیایی1976

- شرکت در فستیوال موسیقی بین المللی یوگسلاوی 1978

- شرکت در فستیوال یونان 1995

- شرکت در فستیوال موسیقی ایرانی لندن 1999

- ضبط موسیقی برای برنامه های رادیو تلویزیون آلمان و انگلستان

- تهیه برنامه ساز و سخن در تلویزیون آفتاب نیویورک

- عضو انجمن موسیقی "حافظ-گوته"

- انتشار سی دی "دیدار" توسط شرکت آلمانی

- انتشار سی دی "جوهر عشق" در انگلستان

- تشکیل ارکستر نوجوانان "خالقی" در آلمان

- تشکیل گروه سازهای ایرانی "خورشید"پس از بازگشت به ایران و برزگاری کنسرتهای متعدد در سراسر ایران و ........

 

*خوشبخانه آخرین پست سایت هارمونیا که اخیرا نوشته شده  نیز درباره مجید درخشانی به همراه دانلود یکی از آثار ایشان است که حاوی مطالب ارزشمندی است .

 

سعید فرج پوری  آهنگساز  و نوازنده کمانچه

متولد 1339  در سنندج

فرج پوری موسیقی را از زادگاه خود،سنندج آغاز کرده است . عشق به موسیقی در دوران کودکی او را به محضر استاد حسن کامکار کشاند. در سن 13 سالگی وارد ارکسترفرهنگ و هنر سنندج شد و در جشنواره ها شرکت فعال داشت . در سال 1359 به گروه عارف و شیدا پیوست و در کانون چاوش زیر نظر استادان محمدرضا لطفی و حسین علیزاده به کار گروهی و تکمیل دانسته های  خود از موسیقی ایرانی پرداخت . وی در سال 1371 و با تشکیل مجدد گروه استاد فرامرز پایور به این گروه پیوست و به عنوان تکنواز کنسرتهای متعددی  را با ان گروه در سراسر دنیا اجرا کرد . فرج پوری از سال 2000 به گروه دستان پیوسته و همراه با دیگر نوازندگان مطرح و سرشناس این گروه کنسرتهای متعددی را در کشورهای مختلف اجرا کرده است و بر افتخارات موسیقی ایران زمین برگهای زرینی افزوده اند. او هم اکنون همراه با استاد شجریان ، درخشانی ،فیرروزی و همایون مشغول برگزاری مجموعه کنسرتهایی در اروپا و آمریکاست .

 

برخی فعالیتهای موسیقیایی

همنوازی با گروه های فرهنگ و هنر سنندج ، شیدا ، عارف ، آوات ،پایور و دستان

تدریس ساز کمانچه در مراکز چاووش،حفظ و اشاعه موسیقی هنرستان و دانشگاههای موسیقی تهران

نوازندگی در آلبومهای بیشماری از موسیقی دانان برجسته ایران(استاد فرامرز پایور ، استاد پرویز مشکاتیان، استاد محمدرضا شجریان، استاد محمدرضا لطفی، استاد حسین علیزاده، شهرام ناظری و ...)و تمام آثار منتشر شده دستان از سال 2000.

 

آثار منتشر شده :

آلبومهای همنوازی با تنبک به نام های کمانچه ، سه گاه همایون ، کمانچه نوازی بر اساس نغمه های کردی ، موسیقی برای گروه سازهای ملی با نامهای ژوان ، نقش پندار ،آوات ، زمانه، یادواره سید علی اصغر کردستانی ، شوریده(برنده عنوان شوک موسقی از مجله لوموند و جایزه بهترین موسیقی  سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه) و کتاب بیست قطعه برای کمانچه و ....

 

 

سعید جلالیان  مدرس و نوازنده تنبک

متولد اول فروردین 1354 همدان

استادان داریوش زرگری ، بهمن رجبی ، سعید لطفی

 

برخی فعالیتهای موسیقیایی

شرکت در گروه تنبک نوازان و گروه سه تار نوازن به سرپرستی زنده یاد داریوش زرگری و اجرای کنسرت موسیقی در باشگاه معلمان همدان 1371 – تدریس موسیقی در مراکز هنری در تهران و همدان از سال 1371 – شرکت در کلاسهای استاد بهمن رجبی از شهریور 1372 تا پایان سال 1375 و گذراندن دوره فوق عالی – کنسرتهای ابوعطا ، کنسرت چهارگاه و کنسرت همساز همراه با جلال دوستی، حسن خوش نوا و گروه تنبک نوازان تالار فجر همدان 1374 تا 1376 – کنسرتهای متعدد همراه با گروه نهیب در هنرستان موسیقی تهران ، تالار محراب و تالار رودکی فرهنگسرای نیاوران تهران و ... از سال 1376 تا 1385 –کنسرت همراه با گروه نغمه تالار فجر همدان - همنوازی در آلبوم معرفی هنرمندان جوان زیر نظر استاد حسین علیزاده 1379 – ایده پردازی،مدیرت و برنامه ریزی سری کنسرتهای ماهانه انجمن موسیقی همدان همراه با هنرمندان صادق چراغی و سعید اسدی 1379 – کنسرت همراه با گروه بامشاد تالار فجر همدان-کنسرت همراه با هربانگ،قشم فضای باز 1379 در تالار آبگینه تهران (به نفه کودکان و نوجوانان) و تالار شفق 1383 – کنسرت به یاد زنده یاد داریوش زرگری دونوازی با جلال دوستی ، تالار فجر همدان 1381 – کنسرت همراه با گروه سلمک تهران تالار ارسباران 1382 – کنسرت براز زلزله زدگان بم در شهر اصفهان 1382 – برنامه ریزی و اجرای اولین یادمان زنده یاد داریوش زرگری ، همنوازی با جلال دوستی  تالار رودکی تهران 1382-دریافت جایزه کشوری با عنوان "بهترین پژوهش سال در زمینه موسیقی کودک" برای ارایه پایان نامه دوره کارشناسی طراحی صنعتی_موسیقی در بازی های پارکی" 1382 – کنسرت در تالار هتل شرایتون شهر دبی (امارات متحده عربی)برای ایرانیان مقیم این کشور1383- کنسرت همراه با استاد مجید درخشانی در دانشگاه اراک 1385 و تالار ابن سینا همدان 28 و 29 دی ماه 1385.

 

دانلود برنامه های اجرا شده در کنسرت

 

برنامه اول    : بداهه نوازی تار و تنبک  (مجید درخشانی و سعید جلالیان)

برنامه دوم : نغمات کردی با کمانچه و تنبک ( سعید فرج پوری و سعید جلالیان)

برنامه سوم :  سه نوازی در دستگاه سه گاه شامل :

                         پیش درآمد(ساخته سعید فرج پوری،چهار مضراب (بداهه نوازی) ، چهارمضراب مخالف(ساخته سعید فرج پوری) و تصنیف(ساخته مجید درخشانی با شعر عطار)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


راست پنجگاه یکی از دستگاههای اصیل موسیقی ایرانی است که لطافت و زیبایی خاصی در آن نهفته است . بنا به دلایل مختلفی که در طول دوران گذشته موسیقی بوجود آمده است، اجرای این دستگاه ، مشکل جلوه داده شده است و واهمه ای از اجرای آن در برخی خوانندگان و نوازندگان به وجود آمده است . هر چند میتوان علتهای مختلفی برای این مطلب ذکر کرد ولی قطعا یکی از اصل ترین آنها شباهتی است که بین راست پنجگاه و ماهور وجود دارد. به عبارتی عدم تمیز آنها از هم در پاره ای موارد باعث وجود مشکل شناخت راست پنجگاه شده است. با وجود آنکه برای اهالی چیره دست موسیقی تفکیک آنها بسادگی میسر است ولی به نظر میرسد پندار سختی راست پنجگاه نباید صحیح باشد و بهتر است دست اندرکاران امر موسیقی در جهت رفع این ابهام گامهای موثرتری بردارند . در اینجا میتوان به اجرای زنده استاد محمد رضا شجریان و استاد محمد رضا لطفی  و ناصر فرهنگ فر  در برنامه جشن شیراز اشاره کرد که با توجه به تسلط همه اساتید بر فنون خویش میتواند کلاس درس خوبی برای ودوستدارن موسیقی که سعی در شناخت هر چه بیشتر این دستگاه دارند باشد .

همانطور که در برنامه رادیویی نیز اعلام میدارد اجرای یاد شده مشتمل بر سه بخش است .

1-درآمد اول، درآمد راست، پروانه و نغمه که مایه راست پنجگاه است.

2- بیات عجم ، قرچه ، رضوی ، فرود و روح افزا  که  شور را تداعی میکند.

3- محیر، چکاوک ، ترس ، لیلی مجنون ،بوسلیک و نی ریز صغیر و کبیر که همایون را در می نماید.

قسمت میان برنامه و انتهای آن دو تصنیف معروف بت چین و پرتو حسن اجرا شده است. که برخی اشعار آن در زیر می آید.

 

ای مه من ای بت چین ای صنم        لاله رخ و زهره جبین  ای صنم

تا به تو دادم دل و دین ای صنم    بر همه کس گشته یقین  ای صنم

من ز تو دوری نتوانم       وز تو صبوری نتوانم دیگر

بیا حبیبم  بیا طبیبم

 

 

در ازل پرتو     حسنت   ز تجلی دم زد       عشق پیداشدوآتش بهمه عالم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت     دست درحلقه آن زلف خم اندرخم زد

عقل میخواست کزآن شعله چراغ افروزد   برق غیرت بدرخشیدوجهان برهم زد

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در خیال یکی از شاهکارهای استاد شجریان است . تکرار در خیال مانند یک خیال است . کمتر خواننده ای است که بتواند در خیال را آنطور که شجدر خیالریان اجرا کرده است اجرا کند. یک سه گاه بی نظیر و با شکوه .

طبق معمول ،درآمد هر دو سوی البوم بسیار گیرا و البته این بار شادی آور و مسحورکننده تر است . اشعار سعدی باز هم در این آلبوم با طنین صدای استاد ، بسیار جذاب است .

 

 

 

 

 

خبـــــــــرت خراب تر کرد جــــراحت جدایی   چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که بدوستان فرستی   چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی   شب و روز در خیالـــــــی و ندانمت کجایی

تو جفای خود بکردی و نــــــه من نمیتوانم    که جفا کنم ولیکن تو نه لایـــــــــق جفایی

چه کننداگر تحمل نکنندزیر دســــــــتان   تو هرآن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی 

 

 

مخالف سه گاه پس از ابیات فوق بسیار استادانه است. همراهی نوازندگان با ابیات زیر که ساز نی بیش از بقیه خودنمایی میکند آنقدر زیباست که مو بر تن شنونده راست میشود. همایون شجریان در آلبوم شوق دوست چیزی مشابه این را در آنجا اجرا میکند.

 

دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم        نه عجــــــــــب که خـــــوبرویان بکنند بی وفایی  

سخنی که با تودارم به نسیم صبح گــفتم        دگری نمی شناسم تو بــــــبر که آشنــــــــایی     

 من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت      برو ای فقـــــــــیه و با ما مفروش پارســایــــــی  

در چشم بامدادان به بهشت برگــــــشودن       نه چنان لطیف باشـــــــدکه بدوست برگشایی

 

...و سپس یک تصنیف بسیار دلپذیر

 

سر آن ندارد امشب که برآیـــــــــد آفتـــــــــابـــی   چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خــــوابی

نفس خروس بگرفت که نوبـــــــتی بخــــــــوانـــد   همه بلبلان بمردند و نماند جـــز غـرابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کـــــــــــن   که هزار بار گفتی و نیامــــــــدت جوابی

دل همچو سنگت ایدوست به آب چشم سعدی    عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 

برخی تصانیف به خوبی روی شعر می نشینند و اضافاتی ندارند. این تصنیف از آنگونه است. به عبارتی انگار این تصنیف برای این شعر ساخته شده است. شجریان سه بیت ابتدای آنرا پائین و دو بیت را در اوج تکرار میکند .

واما در سوی دیگر آلبوم ، شجریان آوازی بسیار عالی در بیات زند اجرا میکند که تقر یبا همه ابیات آنرا در اوج میخواند.

برخیز تا یکسو نهیم این دلـــــق ازرق فام را    بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوی نام را
هرساعت از نو قبله ای بابت پرستی میرود    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنت باری تمـــــنا می کند   تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صــاحبدلی   باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل   نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

باران اشکم میرود وز ابرم آتش می جــــــهد   باپختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام

 

اما بیت

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل   نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

 

اوج صدای شجریان در این آواز است که میتواند نشاندهنده تسلط توانای استاد بر صدای خویش باشد . البته لازم است به جواب آواز خلاقانه و متعالی بهدادبابایی که با سه تار نواخته است نیز اشاره کرد .

یکی از زیباترین تصانیف استاد شجریان در انتهای آلبوم و با شعر مولانا آورده شده است آهنگسازی بی نظیر کل مجموعه و این تصنیف باعث شده است در خیال در زمره آلبومهای منحصر به فرد شجریان باشد .

آمده‌ام که سرنهم، عشق تو را به سر برم    ور تو بگوئیم که نه، نی شکنم، شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان، از همه دیده‌ها نهان  تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آن که ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند          پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
آن که ز تاب روی او نور صفا به دل کشد     در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم            اوست نشسته بر نظر، من به کجا نظر کنم

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


چند روز پیش نواری از دوستی هنر دوست به دستم رسید که سخت مرا تحتنورعلي خان برومند (متولد 1285) تاثیر قرار داد . این نوار نود و هفتمین برنامه گلچین هفته بود که شرح حال، زندگینامه وبرخی آثار استاد نورعلی خان برومند را مورد بررسی قرار میداد. در خصوص نور علی خان برومند اطلاعاتی داشتم ، ولی برخی ویژگیهای این برنامه منحصر به فرد بود و به شخصه از پاره ای موضوعات مطرح شده اطلاعاتی نداشتم. بعد ازشنیدن آن گریستم . آنچه در این برنامه گفته می شد به شدت مرا منقلب کرد وبه خصوص از  دلخورده از خاک ، که چگونه چنین ستارگانی را با نهایت قساوت در خود جای داده است.

نور علی خان برومند یک انسان معمولی نیست. اوگنجی در این سرزمین بوده است که نمیدانم در زمان خودش به خوبی شناخته شده بود یا نه؟ ولی در سالهایی که در آن نفس می کشیم و رفتار ها را می بینیم ، در حق او وسایر هنرمندان(نه فقط در عرصه موسیقی اصیل ظلم فراوان می شود). نور علی برومند پلی بوده است بین هنرمندان گذشته و جوانان زمان خودش که این جوانان هم اکنون یکه تاز دنیای موسیقی اصیل ایران زمین هستند

نکته بسیار حائز اهمیت که از خصوصیات اخلاقی شادروان برومند به شمار میرفته است این بوده که وی با آنکه به انواع موسیقی ایرانی آشنا  و به نواختن   سازهای مختلف تسلط داشته است ، ولی هیچگاه نخواست که به عنوان نوازنده یا موسیقی دان حرفه ای مطرح شود. حتی برنامه مزبور، آثار منتخب پخش شده را از برادر ایشان اخذ کرده است که آنها را در محافل خصوصی و خیلی دوستانه نواخته است. آیا انسانی به این والایی می توان یافت. در حال حاضر هر که ته صدایی در خود یافت میکند به زور کامپیوتر و دستگاههای الکترونیکی وارد حیطه خوانندگی و نوازندگی میشود و گیتار ،  آن هم از نوعی برقی اش در دست می گیرد وبا ادا و اصول فراوان آنرا می نوازد.

نورعلی خان برومند با سازهای مختلف آشنا بود و آنها را تا حد اعلا می نواخت و به ردیفهای خوانندگی نیزآشنایی فراوان داشت و اینها را از پدری دلسوز و موسیقی دان داشت که خانه اش محفل اساتید زمان خود  نظیر :  سماع حضوراستاد سنتور، درویش خان  استاد تار  ، حسین خان اسماعیل زاده  استاد کمانچه و سید حسین طاهر زاده استاد آواز بود.برومند ابتدا تنبک و سپس تار را از درویش خان آموخت.

استاد خالقی در کتاب ارزشمند خود "سرگذشت موسیقی ایران" از نور علی برومند به عنوان یک یار  کم نظیر در نگارش کتاب یاد کرده است. وی در مطالب بعدی از ادامه تحصیل برومند سخن می گوید.

برومند چه شخص بی نظیری بوده است که علاوه بر موسیقی در درس و علم نیز سرآمد بوده است. وی برای تحصیل به خارج از کشور(آلمان)رفت ولی از خالقی اجازه می گیرد که سه تاری را همراه خود به اروپا بیرد. این است نهایت احترام و ادب به هنرمند  و نهایت عشق به موسیقی. عجب شخصیتی دارد این والامقام برومند !

برومند در آلمان تحصیل میکرد و وی حتی به موسیقی غربی نیز علاقه مند شد ودر مدت دو سال پیانو را فرا گرفت و تمام این کارها را تا بیست و دو سالگی انجام داد. وی در این مدت زبان آلمانی را هم فراگرفت.

برومند پس ازشش سال تحصیل در رشته پزشکی  وبازگشت از آلمان و درگذشت درویش خان ، نزد موسی معروفی نت نویسی را فراگرفت.متاسفانه وی در حادثه ای به  آسیب چشم مبتلا شد و پس از دو سال معالجه بی نتیجه در سوئیس ، عاقبت بینایی خود را از دست داد. برومند در وصف حال خود در این ایام یک بیت شعر می سراید که خون از چشم همه عاشقان موسیقی روان میکند.

مارا زدیده هیچ به جزاشک بهره نیست    وین بهره بس زدیده که باآن توان گریست

برومند زبان آلمانی را هم تدریس کرد و سه تار و تار را از صبا و فروتن آموخت.این چهره درخشان،  سبک جدید و بدیعی در سه تار نوازی پدید آورد که هم اکنون هم مورد استفاده اساتید و هنرمندان قرار می گیرد. وی علاوه بر آن در تنبک هم شیوه ای نو و منحصر به فرد داشت تا به آنجا که عارف قزوینی دستان او را بوسیده است.

وی نزد حبیب سماعی ، سنتور وتمام ردیفها و ظرایف و ریزه کاری های این ساز راهم فرا گرفت . متاسفانه این استاد به تمام معنا ، به دلیل نابینایی کمتر سنتور می نواخت . ولی در نواختن سنتور در همین حالت هم چیرگی خاص داشت.

سرانجام برومند ردیف موسیقی ایرانی را هم تدوین کرد . وی دید پس از درویش خان و میرزاعبدالله تنها یک نفر بنام اسماعیل قهرمانی آنرا به خوبی پاس داشته است . وی سالها برای ضبط این ردیفها به روایت قهرمانی زحمت کشید و آنها را تدوین کرد و با تار نواخت.

زحمات نورعلی برومند وسیله ای شد که تلاشهای هنرمندان قبل در اغلب سازهای ایرانی و آواز به نسل امروز منتقل شود و این بزرگترین خدمت او به موسیقی اصیل ایرانی است. به صورتی که اساتید برجسته امروز نظیر لطفی ، علیزاده ، طلایی ، کیانی ، ذوالفنون ، سروستانی ، شجریان و بسیاری دیگر تحت تعلیم او به جایگاه فعلی دست یافته اند .

 سرانجام در دوم بهمن  سال  1355 نور ستاره درخشان عالم موسیقی ایران زمین رو به افول نهاد و خاموش شد . شخصیت بی همتای موسیقی اصیل در حالی دارفانی را ودع گفت که تمام عمر خویش را صرف علم و هنر کرد و به تشنگان و فرزندان این آب و خاک آموخت.

... و اما دریغ از یاد او  از سوی رسانه  ملی. دریغ از نامگذاری یک خیابان یا مدرسه یا مکانهای ادبی به نام او . اسامی  تکراری فراوانی بر روی امکان و خیابانهای شهرهای مختلف کشور گذاشته شده است که در هر شهری میتوان آنها را دید. اما از این هنرمند فرزانه هیچ نام و خاطره ای نیست.

جوانان امروز ما چهرهای بازیگران و بازیکنان فوتبال را بسیار بهتر از این ستارگان میشناسند و به نظر میرسد مقصر اصلی تلویزیون است که یادی از این استاد ارزشمند و سایرین نمی کند.

نورعلی برومند رفت ولی تا دنیا باقی است چشمه ای که او در زمینه موسیقی اصیل جاری کرده است روان است ورسانه ملی بخواهد یا نخواهد دل آنانکه برای اینگونه افراد ارزش قائل هستند به یاد او می تپد. یادش گرامی باد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


یادداشت عبدالحسین مختاباد در خصوص استاد محمدرضا شجریان

دوران آشنايیم با صداي استاد شجريان به اوايل انقلاب برميگردد شايد اواخرسال 58برادر بزرگم(دكتر سيد مصطفي)كه در آن زمان دانشجوي دانشكده هنرهاي دراماتيك بود در بازگشتش از تهران(تعطيلي دانشگاه در اثرانقلاب فرهنگي( سوغاتهايي از جمله چند نوار آورد ، نوارها توجه ام را جلب كرد، آثاري از بتهوون،چايكوفسكي، كاشفان فروتن شوكران مرحوم شاملو و دونوار از شجريان، يكي چهره به چهره با صداي سياوش شجريان و ديگري رباعيات خيام با صداي محمدرضاشجريان. تامدتها شايد هفته ها هوس شنيدن آنها را نداشتم، نوجواني بود و موسيقي جاز و پاپ و... برادرم به من تازيد كه اين نوارها را كنار بگذار و موسيقي درست گوش كن.

گفتم :مثلا،  گفت بتهوون، چايكوفسكي. گفتم: آنها خواننده ندارند، گفت : پس شجریان گوش کن . گفتم كدام بهتر ميخواند سياوش يا محمدرضابا عصبانيت پاسخم را گفت هر دو یکی اند .

در بخشی از تز دکترایم ماجرای جذب شدن به استاد شجریان را اینگونه شرح داده ام : بعد از ظهر یک روز زمستان بود نوار چهره به چهره را در ضبط گذاشتم. کسی در خانه نبود . درابتدا چيزي دستگيرم نشد، آواز و ساز، حوصله ام را سر برده بود، نوار را به جلو راندم تا به ترانه چهره به چهره رسيدم باز احساس كسالت را به من القا كرد، من شنونده، خواننده و عاشق موسيقي جاز بودم و همه جا و در هر محفلي از من خواسته ميشد تا از اين نوع ترانه ها اجرا نمايم، حتي در سال 56 برنده اول استان در رشته جاز در مقطع راهنمايي شدم و ترانه چهره به چهره برايم ثقيل بود، اما قسمت ضربي ترانه توجه ام را جلب کرد . " ما را همه شب نمی برد خواب "  به طرفه العینی آنرا حفظ كردم و چند روزي در طول راه منزل تا مدرسه هي آن را زمزمه كردم و بعد از رسيدن به منزل بارها و بارها آن را گوش ميكردم، هفته هاي بعد قدري عقب تر رفتم يعني چهره به چهره را نيز حفظ كردم و بعد اندك اندك كل آواز نوار را.

دومين نوار شجريان راست پنجگاه بود؛ همه را ظرف يك هفته حفظ كردم براي همين وقتي به تهران آمدم و از ديگران مي شنيدم كه نوار راست پنجگاه سختترين دستگاه و يا آخرين فن استاد آواز مي باشد قدري دچار سر درگمي مي شدم كه من سختي در آنها نمي ديدم. بعد از اين ماجرا شجريان و نوارهايش محرم من شدند در هر جا و هر مكان كه شخصي نواري از او داشت را پيدا مي كردم و براي خو د كپي برمي داشتم و حريصانه همه را حفظ ميكردم. سال 63 در كنكور سراسري شركت كردم تشنه آواز خواندن و يا آواز يادگرفتن بودم براي همين در انتخاب رشته فقط دانشگا ههاي تهران راا نتخاب كردم تاب توانم فرصت يادگيري آواز را پيدا كنم.بخت يارم بود و در دانشگاه تهران قبول شدم .اولين سوال و جستجو يافتن استادي براي يا دگيري آواز بود، شجريان را نتوانستم پيدا كنم، ابتدا به چاووش به خدمت آقاي ناصح پور رفتم و بعد در راديو به كمك دوستان به خدمت استاد صالح عظيمي، حدود 10 سال. حال كه مي انديشم ميگويم چرا فرصتي مغتنم براي شاگردي شجريان به من دست نداد . بارها از طريق دوستان و آشنايان فرصت بود كه حضورا خدمت برسم . اما...

شيفته او بودم اما نمي خواستم او را ببينم يا در محضرش زانو بزنم. هر جا كه مي خواندم مي گفتند شما شاگرد استا د شجرياني؟ مي گفتم من غيرمستقيم بلي! آثار استاد محمدرضا شجريان را هنوز هم مي شنوم،اما اين روزها با نگاهي و گوشي ديگر .

در اين مقال كوچك مي خواهم با پرهيزازهرگونه تعريف و تمجيد افراطي و يا حتي بغضهاي نتركيده به بررسي شخصيت هنري اين هنرمند تواناي عرصه موسيقي اصيل ايراني بپردازم.

عده ای  میگویند :  ابروباد ومه وخورشيد و فلك دركار بودند تا شجريان، شجریان شود و آنان معتقدند بعد از انقلاب حداقل تا يك دهه به هيچ خوانند ه اي از خوانندگان تاريخ اجازه عرضه اندام داده نشد. اين فرصتي مغتنم براي يكه تازي شجریان بود .  درمقام يك شنونده موسيقايي كه آثار بالاي 90 درصد خوانندگان موسيقي اصيل ايراني را شنيده و تجزيه و تحليل كرده بايد گفت كه بدون شائبه هيچ يك از آنها در قدرت صدا، برجستگي و توانايي حنجره، تلفيق شعر و موسيقي و نيزرديف داني به قواره شجريان نبوده و نيستند. شجريان از همه الگو گرفته اما هيچ يك ازآنها نيست، آواز او منحصر به فرد و اختراع خود اوست، لذا تنها با نخواندن اين و آن، يك خواننده نمي تواند مقبول طبع مردم صاحب نظر شود، همانگونه كه حافظ بزرگ ميفرمايد.

بس نكته غيرحسن ببايد كه تا كسي        مقبول طبع مر دم صاحبنظر شود

اما با همه اين موارد به نظر من حيات هنري شجريان را مي توان به سه دوره تقسيم كرد:

مرحله اول (آغاز دوره تقلید) : كه خواننده به طور معمول به عنوان دانش آموز نوپا  به پس دادن آموخته هایش می پردازد  و با توجه به معروف بودن و طرفدار داشتن برخي صداها تقليد شجريان در آثارش از خوانندگاني همچون گلپايگاني مشهود و آشكارمي باشد. افت وخيزهاي صدا، تحريرها و حتي نحوه تلفيق شعر با موسيقي. دراين مرحله تكنيك ونيز احساس خواننده نيمه مطلوب مي باشد.

مرحله دوم: مرحله اي كه خواننده به درك نسبي از صداي خود مي رسد . يعني شجريان صداي خو د را مي شنود ، دراين مرحله جديت ، آموزشهاي مداوم و صحيح تمرين هاي طاقت فرسا ، شجريان را براي رسيدن به حد مطلوب يك خواننده توانا ياري مي رساند.به واقع در اين مرحله تكنيك اجرايي اين خواننده دراوج است. اين تكنيكها تا قبل ازاودرتاريخ موسيقي ايراني تقريبا و تحقيقا وجود نداشته ومی توان از آن به عنوان خلاقیت شخصی (Self creativity)   نام برد  .

در ملاقاتي كه شخصا با ايشان داشتم استاد به اين مطلب معترف بود كه بدون در دست داشتن الگويي مناسب نه تنهابراساس يافته هاي شخصي به خلق اين تكنيكها نائل ميشوند، بلكه با تحقيقي سطحي در آثار قدما مي توان به تاييد حرفهاي شجريان رسيد. آوازهاي طاهرزاده، اقبال آذر، ظلي و استاد بنان، هر كدام به نوبه خود افت وخيزها و يا نارسايي هايي دارد كه اين نارسايي در شجريان در دوره دوم به حداقل ميرسد.لحن رسا، تلفيق صحيح شعر و موسيقي، تحريرهاي بجا و استوار و ورود و فرودي كاملا حساب شده. در كنار همه اينها بافت رنج صداي شجريان علت اصلي بوده است. او خوانند ه اي است كه در اين دوره از همه ظرفيت هاي صدايي خود از بم تا زير به نحو مطلوب استفا ده مي كند. گوش حساس، ذهني خلاق و ملود ي پرداز و صدايي رسا كه همه بر مطلوبيت هنر اين هنرمند ياري رسانده اند. در آواز شجريان در دوره دوم اثري از فالشي نيست و اين نشا ن دهنده گوش حساس این خواننده است. اين دوره به نظر من از سال 55 با اجراي "نوا" شروع و تا سال 61 ، 62 با اجراي آثار چاووش به اتمام مي رسد. همكاري هنرمندان جوان و خوش فكر گروه شيدا و چاووش و در راس آنها استا د محمدرضا لطفي در بالا بردن ارزش هنري صداي شجريان غيرقابل انكار است. لطفي با شناخت صحيح از صداي اين خواننده به بارور كردن زواياي پنهان اين صدا همت گماشت.اجراي بي نظير آوازها و تصانيف قديمي يا ساخته شده توسط لطفي شأن و اعتبار صداي شجريان را نز د خاص و عام هويدا كرد.

مرحله سوم:  دوره اعتلاي تكنيك و محتوا، اين دوره اوج اعتلاي هنري استاد شجريان است. در اين آثار ديگر شجريان در قيد و بند رديف و گوشه يا نشان دادن تكنيك صدايش نيست، تسلط و خلاقيتش او را مي كشد به هر جا كه ميل اوست. او در آثارش بي پروا به فتح قله هاي ناشناخته در عرصه خوانندگي مي رسد. بايد گفت او خود رديفي جديد در آواز ايراني خلق مي كند. در هر دستگاهي كه مي خواند، ريشه هايش در سنت است اما شاخه هايي ملون و خيره كننده از نوآوري را ارائه مي دهد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


متن مصاحبه رادیو بی بی سی با استاد شجریان که پیشتر صورت گرفته است . انتقادات وی به صدا و سیما همچنان با بی توجهی رسانه ملی همراه است.

 

موقعيت آواز سنتی را در حال حاضر چگونه می بينيد؟

امروزه پيشرفت تکنولوژی سنت ها را زير فشار قرار داده، به گونه ای که باعث تغيير آنها شده است. همان طور که شيوه زندگی تغيير کرده، سنت های موسيقی هم دچار تغيير و تحول خواهند شد.

يعنی به نظر شما موسيقی آوازی ايران از بين می رود؟

نه، هرگز از بين نخواهد رفت، اما ترديد دارم که بتواند به رشد و شکوفايی خود ادامه دهد. ما در صد سال گذشته هنرمندان بزرگی داشتيم که فکر نمی کنم هنرمندان نسل امروز بتوانند خود را به پای آنها برسانند. شايد يکی دو نفر از آنها در آينده بسيار بدرخشند، و البته همين هم برای ادامه رشد موسيقی آوازی ما کافی است.

به آينده چه کسانی در اين هنر اميد داريد؟

از کلاس های موسيقی شاگردان بسيار بااستعدادی بيرون آمده اند، که فقط با رشد آنها در آينده می توان راجع به آنها اظهار نظر کرد. چون اين راه پرمخاطره ای است و بايد ديد که تا چه حد پايداری نشان می دهند و راه موسيقی آوازی را ادامه می دهند. از هنرمندانی که نزد من دوره ديده اند و دوره عالی را هم گذرانده اند، می توانم از آقايان جهاندار و کرامتی و شفيعی و رفعتی و نوربخش نام ببرم. پسر خودم همايون هم هست که در حال ادامه آموزش است. اينها کسانی اند که شيوه مرا دنبال کرده اند.

به نظر برخی از خوانندگان کارهای شما در دهه ۱۳۶۰ و پيش از آن رنگ و بوی ديگری داشت که برای دوستاران موسيقی جالب تر بود. نظر خودتان چيست؟ آيا سبک کارهای شما در سال های اخير تغيير کرده؟

طبيعی است که کار تغيير می کند، اما داوری درباره آن به ذوق و سليقه مردم بستگی دارد. عده ای ممکن است کارهای قبلی تر، يعنی مال دهه ۱۳۵۰ را بيشتر بپسندند. اين قضاوت ها از پسند شخصی پيروی می کند و با معيارها و ضوابط هنری همراه نيست.

آيا شما به موسيقی پاپ علاقه منديد؟ آيا حاضريد هنر خود را به اين قالب موسيقی نزديک کنيد؟

من به اين نوع موسيقی، که هيچ ماهيت ايرانی ندارد، علاقه ای ندارم. نوع موسيقی پاپ يا موسيقی مردم پسندی که اينجا رواج پيدا کرده، ماهيت مردمی ندارد و همان موسيقی غربی است که توسط خوانندگان خارج از کشور اجرا می شود و صدا و سيما هم به نام موسيقی پاپ ايرانی آن را پخش می کند. تلاش ما اين بوده که در بستر موسيقی اصيل ايرانی حرکت کنيم و از اين اصالت ها در موسيقی دفاع کنيم.

آيا ظرفيت موسيقی ايرانی از اين که می شناسيم بيشتر است؟

بله، ما حتی يک صدم ظرفيت های موسيقی ايرانی را نتوانسته ايم عرضه کنيم. پيشرفت و خلاقيت در اين موسيقی موقعی امکان پذير است که هنرمندانی باشند که بتوانند اين امکانات را رشد بدهند. هنر يک زبان است، بايد هنرمندانی باشند که بتوانند اين زبان را به کار بگيرند و در آن به خلاقيت و آفرينش دست بزنند. همانطور که رشد زبان ادبی به فعاليت شاعر و نويسنده بستگی دارد، در موسيقی هم بايد آهنگسازانی بيايند که بتوانند اين هنر را به سوی رشد و ترقی ببرند. خوانندگان و تک نوازان هم در کنار خلاقيت آهنگسازان می توانند رشد کنند. ظهور آهنگسازان خوب، می تواند هنر موسيقی را متحول کند. ما در صد سال اخير آهنگسازان بزرگی داشتيم مانند عارف و شيدا و سپس مرتضی محجوبی، و پس از آنها کسانی مانند تجويدی و همايون خرم آمدند. امروزه نسل جوان تری داريم که چهره های برجسته اش عليزاده و لطفی و مشکاتيان و ديگران هستند. به هرحال هر آهنگسازی هنر خود را در چارچوب شرايط زمانی ارائه می دهد.

شما در سالهای اخير از سياست صداوسيما در عرضه موسيقی انتقاد داشتيد. شما همچنين به خاطر نارسايی سالنهای کنسرت، از اجرای برنامه های موسيقی در ايران خودداری کرديد. اشکال اصلی عرضه موسيقی سنتی را در چه می بينيد؟ آيا قصد نداريد برای مردم ايران کنسرت بگذاريد؟

وقتی برنامه های ما با اقبال عمومی روبرو می شود، با مزاحمت روبرو می شود. دولتمردان جمهوری اسلامی مايل نيستند که مردم برای يک برنامه موسيقی اجتماع کنند. به يک برنامه موسيقی يا مجوز نمی دهند، يا در جريان برگزاری آن کارشکنی می کنند و اشکالاتی به وجود می آورند که اجرای درست برنامه را مانع می گردد. يک برنامه موسيقی به فضای تفاهم و آرامش نياز دارد. در يک جو مسموم نمی توان موسيقی اجرا کرد. در مورد صداو سيما هم بايد بگويم که اگر اين رسانه در خدمت مردم بود حتماً با آن همکاری می کردم. اما از آنجا که صداو سيمای جمهوری اسلامی تنها يک تفکر خاص دولتی را تبليغ می کند، من نمی توانم با يک رسانه تبليغاتی، صرف نظر از سمت و سوی آن، همکاری داشته باشم.

باز تأکيد می کنم که من هميشه مايل بوده ام رابطه ای نزديک با مردم داشته باشم. اگر در ايران کنسرت نمی گذاريم، حتما موانعی وجود دارد و از اين بابت بسيار متأسفم. من به اين رابطه نياز دارم و تنها به خاطر شرايط ناهموار است که از اين رابطه محروم شده ايم. هميشه تلاش کرده ام که با شيوه های ديگری غير از کنسرت بتوانيم رابطه ای زنده با مردم داشته باشيم.

 

يعنی به نظر شما موسيقی آوازی ايران از بين می رود؟

نه، هرگز از بين نخواهد رفت، اما ترديد دارم که بتواند به رشد و شکوفايی خود ادامه دهد. ما در صد سال گذشته هنرمندان بزرگی داشتيم که فکر نمی کنم هنرمندان نسل امروز بتوانند خود را به پای آنها برسانند. شايد يکی دو نفر از آنها در آينده بسيار بدرخشند، و البته همين هم برای ادامه رشد موسيقی آوازی ما کافی است.

 

به آينده چه کسانی در اين هنر اميد داريد؟

از کلاس های موسيقی شاگردان بسيار بااستعدادی بيرون آمده اند، که فقط با رشد آنها در آينده می توان راجع به آنها اظهار نظر کرد. چون اين راه پرمخاطره ای است و بايد ديد که تا چه حد پايداری نشان می دهند و راه موسيقی آوازی را ادامه می دهند. از هنرمندانی که نزد من دوره ديده اند و دوره عالی را هم گذرانده اند، می توانم از آقايان جهاندار و کرامتی و شفيعی و رفعتی و نوربخش نام ببرم. پسر خودم همايون هم هست که در حال ادامه آموزش است. اينها کسانی اند که شيوه مرا دنبال کرده اند.

به نظر برخی از خوانندگان کارهای شما در دهه ۱۳۶۰ و پيش از آن رنگ و بوی ديگری داشت که برای دوستاران موسيقی جالب تر بود. نظر خودتان چيست؟ آيا سبک کارهای شما در سال های اخير تغيير کرده؟

طبيعی است که کار تغيير می کند، اما داوری درباره آن به ذوق و سليقه مردم بستگی دارد. عده ای ممکن است کارهای قبلی تر، يعنی مال دهه ۱۳۵۰ را بيشتر بپسندند. اين قضاوت ها از پسند شخصی پيروی می کند و با معيارها و ضوابط هنری همراه نيست.

 

آيا شما به موسيقی پاپ علاقه منديد؟ آيا حاضريد هنر خود را به اين قالب موسيقی نزديک کنيد؟

من به اين نوع موسيقی، که هيچ ماهيت ايرانی ندارد، علاقه ای ندارم. نوع موسيقی پاپ يا موسيقی مردم پسندی که اينجا رواج پيدا کرده، ماهيت مردمی ندارد و همان موسيقی غربی است که توسط خوانندگان خارج از کشور اجرا می شود و صدا و سيما هم به نام موسيقی پاپ ايرانی آن را پخش می کند. تلاش ما اين بوده که در بستر موسيقی اصيل ايرانی حرکت کنيم و از اين اصالت ها در موسيقی دفاع کنيم.

 

آيا ظرفيت موسيقی ايرانی از اين که می شناسيم بيشتر است؟

بله، ما حتی يک صدم ظرفيت های موسيقی ايرانی را نتوانسته ايم عرضه کنيم. پيشرفت و خلاقيت در اين موسيقی موقعی امکان پذير است که هنرمندانی باشند که بتوانند اين امکانات را رشد بدهند. هنر يک زبان است، بايد هنرمندانی باشند که بتوانند اين زبان را به کار بگيرند و در آن به خلاقيت و آفرينش دست بزنند. همانطور که رشد زبان ادبی به فعاليت شاعر و نويسنده بستگی دارد، در موسيقی هم بايد آهنگسازانی بيايند که بتوانند اين هنر را به سوی رشد و ترقی ببرند. خوانندگان و تک نوازان هم در کنار خلاقيت آهنگسازان می توانند رشد کنند. ظهور آهنگسازان خوب، می تواند هنر موسيقی را متحول کند. ما در صد سال اخير آهنگسازان بزرگی داشتيم مانند عارف و شيدا و سپس مرتضی محجوبی، و پس از آنها کسانی مانند تجويدی و همايون خرم آمدند. امروزه نسل جوان تری داريم که چهره های برجسته اش عليزاده و لطفی و مشکاتيان و ديگران هستند. به هرحال هر آهنگسازی هنر خود را در چارچوب شرايط زمانی ارائه می دهد.

 

شما در سالهای اخير از سياست صداوسيما در عرضه موسيقی انتقاد داشتيد. شما همچنين به خاطر نارسايی سالنهای کنسرت، از اجرای برنامه های موسيقی در ايران خودداری کرديد. اشکال اصلی عرضه موسيقی سنتی را در چه می بينيد؟ آيا قصد نداريد برای مردم ايران کنسرت بگذاريد؟

وقتی برنامه های ما با اقبال عمومی روبرو می شود، با مزاحمت روبرو می شود. دولتمردان جمهوری اسلامی مايل نيستند که مردم برای يک برنامه موسيقی اجتماع کنند. به يک برنامه موسيقی يا مجوز نمی دهند، يا در جريان برگزاری آن کارشکنی می کنند و اشکالاتی به وجود می آورند که اجرای درست برنامه را مانع می گردد. يک برنامه موسيقی به فضای تفاهم و آرامش نياز دارد. در يک جو مسموم نمی توان موسيقی اجرا کرد. در مورد صداو سيما هم بايد بگويم که اگر اين رسانه در خدمت مردم بود حتماً با آن همکاری می کردم. اما از آنجا که صداو سيمای جمهوری اسلامی تنها يک تفکر خاص دولتی را تبليغ می کند، من نمی توانم با يک رسانه تبليغاتی، صرف نظر از سمت و سوی آن، همکاری داشته باشم.

باز تأکيد می کنم که من هميشه مايل بوده ام رابطه ای نزديک با مردم داشته باشم. اگر در ايران کنسرت نمی گذاريم، حتما موانعی وجود دارد و از اين بابت بسيار متأسفم. من به اين رابطه نياز دارم و تنها به خاطر شرايط ناهموار است که از اين رابطه محروم شده ايم. هميشه تلاش کرده ام که با شيوه های ديگری غير از کنسرت بتوانيم رابطه ای زنده با مردم داشته باشيم.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


 

بی شک یکی از بی نظیرترین اجراهای استاد محمد رضا شجریان ، آلبوم جاودانه آسمان عشق است. این بار استاد عشق آسمانی خود را با اجرای اثری زیبا به  دنیای موسیقی ملی ایرانی تقدیم میکند . آسمان عشق را به جرات میتوان قله سه گاه نامید که از روی آن میتوان تدریس کرد و افقهای شگرفی را در پیش روی دوستدارن گشود . شجریان در این آلبوم به سراغ اشعار لطیف شاعران نامی ، عطار نیشابوری و مولانا میرود . پیش از این در خصوص رابطه شجریان و اشعار سعدی و دستگاه سه گاه سخن گفته بودیم . اما این باراستاد با عنایت به اشعار عطار و مولانا یک سه گاه دیگر می افریند . اشعاری فوق العاده زیبا و جذاب.

 

آلبوم آسمان عشق ، بیش از آنکه یک اثر هنری باشد یک حس هنری است . حسی  که از اعماق وجود خواننده و نوازندگان برخواسته است . نمیتوان این اثر را شنید و پی به ارتباط قوی هنرمندان این مجموعه با حال و هوای درونی و معنوی آنان نشد . چرا که میتوان معتقد بود هر گونه احساس لطیفی که در اعماق وجود شنونده بروز می کند ، ناشی از حسی است که اثر آفرینان داشته اند .

... و اما سه گاه ، دستگاهی بی نهایت شور انگیز و زیبا . استاد شجریان در این دستگاه معجزه میکند  . او غم و اندوه و شادی و شعف را به یکباره در این آلبوم همراه هم تقدیم دوستدارن میکند تا آنان که با تصنیف به گرد دل همی گردی .... در تفکر فرو رفته اند با تصنیف چنان مستم من امشب .... احساس طربی دلپذیر کنند. آنان که معتقدند سه گاه غمگین است میتوانند با شنیدن سوی دیگر نوار به شادی و شعف نیر فکر کنند .

اشعاری که استاد شجریان در این اثر استفاده میکند همانند تمامی آلبومهای او ، پر مغز و پر معنی است . اما کمتر خواننده ای است که بخواهد  از شعر جانا حدیث حسنت در آستان نگنجد ... جهت آواز استفاده کند ، زیرا ردیف شعری آن چندان نمیتواند مناسب تحریرهای انتهایی باشد . اما شجریان به خوبی این کار را میکند.

در ابتدای هر دو سوی آلبوم  درآمدی بسیار زیبا(همانند بسیاری از آلبومهای استاد شجریان) می شنویم که زمینه را برای اجرای آواز آماده میکند. این قطعه ها معمولا متناسب  با نوع آواز و تصنیف آن است . چنانکه در آواز  جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد و تصنیف  میدانم ، ریتم درآمد بسیار آرامتر از سوی دیگر نوار است .

جلد آسمان عشق از کاملترین بروشورهایی است که متاسفانه در کمتر آلبومی شاهد آن هستیم . حتی استاد شجریان در برخی از آثار خود ویژگی جلد آسمان عشق را پیاده نکرده است و آن این است که در جلد مزبور علاوه بر مشخصات کامل ناشر و نوازندگان و سایر عوامل دست اندرکار ، اشعار مجموعه سروده عطار و مولانا با خط نستعلیق استاد امیر احمد فلسفی به شکل ترکیب آورده شده است که به صورت شایسته ای میتواند شنونده را همراه خواننده همراهی کند 

 در زیر اشعار کامل موجود در این آلبوم برای استفاده دوستدارن ارائه میشود :

 

جانا حدیث حســـنت در داستان نگنجد

رمزی زراز عشقت در صد زبان نگنجد 

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید

اندیشه‌ی وصالت جز در گمان نگنجد 

هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را

زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد

آهی که عاشقانت از حلق جان برآرند

 هم در زمان نیاید هم در مکان نگنجد 

آنجا که عاشقانت یک دم حضور یابند

دل در حساب ناید جان در میان نگنجد 

اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی

از دل اگر برآید در آسمان نگنجد 

عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد

زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد 

 

                                                                                                           عطار

************************

زهی درکوی عشقت مسکن دل    

چه میخواهی ازین خون خوردن دل 

چکیده خون دل بر دامن جان 

گرفته جان پرخون دامن دل 

ازآن روزی که دل دیوانه‌ توست            

به صدجان من شدم درشیون دل

منادی می‌کنند در شهر امروز

که خون عاشقان در گردن دل 

 چو رسوا کرد ما را درد عشقت

همی کوشم به رسوا کردن دل 

چو عشقت آتشی در جان من زد

برآمد دود عشق از روزن دل 

زهی خال و زهی روی چو ماهت 

که دل هم دام جان هم ارزن دل 

 مکن جانا دل ما را نگه‌دار 

که آسان است بر تو بردن دل           

چو گل اندر هوای روی خوبت 

به خون درمی‌کشم پیراهن دل 

بیا جانا دل عطار کن شاد                     

که نزدیک است وقت رفتن دل 


عطار

********************

تصنیف "میدانم"          شعر:حضرت مولانا              اهنگ:شجریان

 

به گرد دل همي گردي ، چه خواهي كرد ؟ ميدانم     چه خواهي كرد؟ دل را خون ، رخ را زرد؟ ميدانم
يكي بازي برآوريد كه رخت دل همه بردي            چه خواهي بعداز اين بازي دژر آورد؟ ميدانم
به حق اشك گرم من، به حق آه سرد من                كه گرمم پرس چون بيني ، كه گرم از سرد ميدانم
مرا دل سوزد و سينه ترا دامن، اين فرق است        كه سوز از سوز و دود از دود و درد از درد ميدانم
بدل گويم كه چون مردان صبوري كن دلم گويد       نه مردم ني زن گر از غم ز زن تا مرد ميدانم
دلا چون گرد بر خيزي زهر بادي ، نمي گفتي          كه از مردي برآوردم زدريا گرد ميدانم

 

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی                     دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی 
چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو              بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی 
نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی                         آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی 
بشکن به سر زلفت این بند گران از دل                  بر پای دل مسکین این بند گران تا کی 
        دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند               خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی 
گر عاشق دلداری ور سوخته‌ی یاری                    بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی 
عطار

 

چنان مستم چنان مستم من امشب         که از چنبر برون جستم من امشب

چنان چیزی که در خاطر نیاید                    چنانستم چنانستم من امشب

به جان با آسمان عشق رفتم                    به صورت گر در این پستم من امشب

بشوی ای عقل دست خویش از من           که در مجنون بپیوستم من امشب

چو واگشت پی او می دویدم                    دمی از پای ننشستم من امشب

عطار

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


این عنوان تیتر سرمقاله روزنامه جام جم مورخ هفتم آبان سالجاری است . سید عباس انجام مدیر تامین برنامه شبکه قرآن تلویزیون گفته است : ما در شبکه قرآن به هیچ وجه موسیقی پخش نمی کنیم و به این قضیه هم خیلی اعتقاد داریم . میخواهیم ثابت کنیم که بدون موسیقی هم میتوان برنامه های فاخر تهیه کرد.... خوشبختانه محدودیتی که برای خودمان ایجاد کرده ایم باعث ایجاد شکوفایی متخصصان امر شد...

این نوع نگرش برای ما اهالی موسیقی قطعا جای شگفتی دارد .  سوال اساسی که برای ما و همه جوانان و دوستداران مطرح میشود این است که آیا استفاده از موسیقی در برنامه های مذهبی منافاتی با شان و منزلت آن برنامه ها دارد؟ آیا موسیقی و مذهب در تضاد با یکدیگرند؟ آیا نمیتوان از موسیقی برای مقاصد مذهبی و رشد و اعتلای فرهنگ دینی استفاده کرد؟ آیا برای گسترش فرهنگ قرآن نباید از موسیقی استفاده کرد؟

 این سوالها و دهها سوال از این دست وقتی در ذهن متبادر میشود که مدیر یک رسانه چنین نگرشی را دارد و به خود می بالد که بدون ابزار موسیقی توانسته است به تولید و پخش برنامه های قرآنی در شبکه ای تحت همین نام دست یازد. با این حال که وی قبول دارد موسیقی ابزاری توانمند جهت پیشبرد بسیاری از مقاصد است ولی عدم استفاده از آن را توفیقی بزرگ میداند .

 آنچه  که شایسته است بدان پرداخته شود این است که به نظر میرسد موسیقی خوب نه تنها هیج تضادی با معنویات و دین ندارد بلکه در دنیای امروزی و عصر تهاجم فرهنگی ، به عنوانی یک عنصر قدرتمند مطلوب میتواند در جهت اعتلای مباحث دینی مورد استفاده قرار گیرد . چه آنکه تاثیر نافذ موسیقی میتواند جمعیت فراوانی را به امورات دینی و مذهبی آشنا کند . نمونه های بیشماری حتی در همین رادیو و تلویزیون خودمان هم شاهد بوده ایم که موسیقی در  خدمت اشاعه فرهنگ مذهبی نقش اساسی داشته است . بسیاری از نوحه ها و مدایحی که در زمان دفاع مقدس از سوی مداحان خوانده شد و همانها سبب گرایش جوانان به سوی دفاع از میهن گشت، امروزه توسط همان مداحان و با استفاده از موسیقی در آلبومهای مختلف وجود دارد که به کرات هم از صدا و سیما پخش شدند. سریالهای مختلف مذهبی که داستان  برخی از آنها در قرآن هم آمده است توسط موسیقی به مردم شناسانده شد. از این جمله میتوان به فیلمها و سریالهای قرآنی و مذهبی محمد رسوالله(ص) با یک موسیقی بسیار نافذ و تاثیرگذار ، امام علی (ع) ، تنهاترین سردار درباره زندگی امام حسن(ع) ،  ولایت عشق در خصوص زندگی امام رضا(ع) ، ابراهیم خلیل الله(ع) و.... اشاره کرد . . موسیقی متن سریالهای مذهبی مورد اشاره به خصوص امام علی و تنهاترین سردار و ولایت عشق به قدری در سریال نقش پر رنگی دارند که با پخش آنها شنونده به سرعت به یاد آن امام همام می افتد. نکته حائض اهمیت ارتباط نوع موسیقی ساخته شده با شخصیت و ویژگی آن امام است. به طوریکه موسیقی سریال امام علی مظلومیت و صلابت امام را به خوبی میرساند . موسیقی سریال امام حسن مخاطب را در جریان تهایی و بی کسی امام قرار میدهد و ...

تاثیر پذیری موسیقی حتی در مقاصد دینی و قرآنی بر کسی پوشیده نیست و جای تعجب از این دارد که چرا عدم از این ابزار  قدرتمند باعث افتخار و غرور شده است . این مانند آن است که کسی بخواهد به حج برود  و بگوید من از هواپیما استفاده نمیکنم و باعث افتخار من است که این مسیر را میخواهم پیاده بروم! آیا واقعا قرآن و مذهب با موسیقی در تضادند؟

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


وبلاگهای موسیقی اصیل که لینک برخی آنها نیز در این وبلاگ آمده است توسط  دوستدارن، شیفتگان و علاقمندان واقعی موسیقی تاسیس شده است . دوستانی که سالهاست در این وادی تلاش میکنند مایل هستند آنچه میدانند و آموخته اند با دیگران تقسیم کنند و به خوبی زکات علم خویش را بپردازند. وبلاگهایی که در نتیجه فعالیت خستگی ناپذیر دوستان راه اندازی شده و طی طریق میکند ، نه تنها نفعی مادی ندارد بلکه لازم است ساعتها وقت صرف تهیه مطالب و ویرایش آن گردد. ساعتها وقت جهت آپلود موسیقی و عکسها شود و زحمت زیادی جهت جمع آوری اطلاعات مختلف گردد که ماحصل آن خستگی و صرف هزینه اینترنت و تلفن و شب نخوابی و جا ماندن از امور واجب تری نظیر درس و تحصیل است. اما عشق و علاقه به موسیقی نمیتواند بگذارد که عاشقان این هنر دست از وبلاگ نویسی بردارند . این افراد می باید وقت زیادی جهت مطالعه سایر سایتها و وبلاگهای مرتبط کنند و علاوه بر آن میبایست در گفتگوهای مختلفی که با دوستانی که در این حیطه پیدا کرده اند شرکت کنند. به اینها اضافه کنید جواب دهی به سوال کنندگان و نظر دهندگان را که این نیز وقت زیادی می طلبد .

در این وانفسای وبلاگ نویسی ، مشکلات و خطرات زیادی هم گریبانگیر وبلاگ نویسان است که میتواند زحمات ماهها و سالهای آنان را در یک لحظه دود کند و به هوا بفرستد. افراد بیمار و نابخردی در کمین هستند که با نیتهای سخیف  سعی در دست اندازی به وبلاگهای مختلف دارند که موثرترین آنها هک میباشد .

وبلاگ کرشمه با مدیریت محمد ، تلاشی بیش از همه وبلاگ نویسان داشت . محمد کرشمه ، فردی پر تلاش و دوست داشتنی که خود سالها در عرصه موسیقی و ساز تار فعالیت میکرد با تاسیس وبلاگ کرشمه هرچه میدانست مخلصا می نوشت. بروز کردنهای او باعث تشویق اکثر وبلاگ نویسان بود . کامنتهای فراوان او در اغلب وبلاگها وجود داشت که نشان از نشاط و پویایی او داشت . وبلاگ ارزنده وی یک تلاش منحصر به فرد نیز داشت. جمع آوری تصاویر و عکسهای ناب از استاد شجریان که مجموعه ای نفیس و ذی قیمت بود که میتوانست مورد استفاده همه وبلاگ نویسان و دوستداران قرار گیرد. این آرشیو ارزشمند یکبار هم توسط موجودی بیمار سرقت شد ، ولی محمد ، با سخت کوشی تمام دوباره آنرا احیا کرد . تلاش ارزشمند و موثر کرشمه باعث تحسین سایر وبلاگ نویسان شد به گونه ای که وبلاگ دوست گرامیم،  امیر دل آواز نیز یکبار که قصد شناسایی چند وبلاگ وزین را داشت ، وبلاگ کرشمه  را در زمره بهترینها معرفی کرد .

....اما کرشمه هک شد .

کرشمه چندماهی است که هک شده است . لینک کرشمه در سایر وبلاگها دیگر کار نمیکند ودریغ از احوالپرسی دوستان ......

دیگر هیچکس نمی پرسد کرشمه کجاست ؟ چه میکند...؟چرا خبری از او نیست؟ چرا....؟

دوستان وبلاگ نویس میدانند که تاثیر هک چقدر بر تار و پود وبلاگ نویس ، نارحت کننده و دشوار است . برخی دوستان هم تجربه هک شدن را دارند. آنها بهتر از همه وضعیت محمد کرشمه را میدانند. ولی چرا از او یادی نمیشود . چرا کسی از دوستان او در وبلاگش حرفی از او نمی زند ؟

وبلاگ محمد کرشمه ، در آن موقعی هم که فعال بود، نظر دهندگان زیادی نداشت. ولی بازدیدکنندگانش زیاد بودند . او نیز گله مند از این بود که چرا مراجعه کنندگانش نظر نمیدهند؟ اما او نمیدانست که اگر روزی هک شود دیگر حتی همین قلیل افراد هم یادی از او نمیکنند.

 بنده توسط آفلاین ، به دفعات احوال او را جویا شده ام و خواستار برپایی مجدد وبلاگش شده ام . ولی چه فایده ؟ یک دست صدا ندارد !!! احتمالا رمقی برای محمد باقی نمانده است. چه فایده که دیگر دوستان پی او نیستند که دوباره وبلاگش را تاسیس کند . همه در فکر خودشان هستند و در فکر آپ کردنهایشان . آیا وبلاگ نویسان نمیدانند که اگر روزی خدای ناکرده خودشان به وضعیت محمد کرشمه دچار شوند و از اینهمه نظر دهنده فعلی دیگر کسی پیدا نشود که یادشان کنند روز و حالی بهتر از کرشمه نخواهند داشت .

هم اینک محمد کرشمه بعضی اوقات نظری در برخی وبلاگها میدهد . او هم اکنون هم می آید و سر میزند و آدرس وبلاگش را به صورت زیر تعریف می کند .

http://www.shajarian-pictures.blogfa.com

همان آلبوم نفیسی که ذکرش گذشت .  زیرا ظاهرا تنها چیزی که از آنهمه مطلب باقی مانده است همین است.

دوستان وبلاگ نویس . سختکوشان عرصه موسیقی اصیل !!

اگر لینک محمد کرشمه را در وبلاگتان دارید. حتما یکبار روی آن کلیک کنید . این لینک مسدود است و کار نمیکند . رسم دوستی و جوانمردی در این است که یادی از او بکنید. اگر کمکی میخواهد دریغ نکنید و از او بخواهید برگردد. بنویسد . محمد کرشمه نیاز به ابراز دوستی دارد. او سرشار از دانش موسیقی است. حیف است ننویسد . پس یادی از او بکنید که رسم اهالی موسیقی چنین است.

 

      یاری اندرکس نمی بینم یاران را چه شد   دوستی کی آخرآمددوستداران راچه شد؟ 

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


دستگاههای سه گاه و چهار گاه یکی از با شکوه ترین آوازهای موسیقی اصیل ایرانی است که اساتید بسیاری در آنها به اجرای برنامه پرداخته اند و هر یک به سبک و سیاق خود توانسته اند آثار ارزشمندی دراین دستگاهها بر جای بگذارند . نکته ای که در این مقال قصد پرداختن به آن وجود دارد ارتباطی است که میتوان به طنین آوای این دستگاهها و آثار ارزشمند استاد شجریان در آنها  و ضلع سوم دیگری به نام غزلیات سعدی اشاره کرد .  ویژگی بارزدستگاه سه گاه و چهار گاه این است که بسیاری از حالات آوازهای دیگر را در خود جای داده اند . در برخی موراد غمناکی  همایون ، اثرپذیری افشاری ، شادی ماهور و ... را یک جا میتوان در سه گاه و یا چهار گاه دید . همچنین عظمت و جلال منحصر به فردی در این آواهاست که کمتر میتوان آن را در آوازی دیگر دید.

...و اما استفاده از اشعار غزلسرای بی نظیر ایران زمین شیخ اجل سعدی شیرازی در موسیقی اصیل ایرانی ، شوقی زیبا  را در دوستداران شعر و ادب پارسی ایجاد میکند . بی گمان سعدی در قله غزلیات عاشقانه  و نثر نویسی ادبیات فارسی قرار دارد . چنانکه دروصف روی عاشق چنین میسراید:

 

مشنو ایدوست که غیر ازتومرایاری هست   یا شب و روز بجزفکرتوام کاری هست 

اشعار اغراق آمیز او در توصیف ارادت عاشق به معشوق مورد الهام بسیاری دیگر از شاعران  از جمله حافظ قرار گرفته است.

 

سعدی :

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم        دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

 

حافظ :

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم    کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم

 

سعدی در ابیات فراوانی به طوردلپذیری خشوع مرید رانسبت  به مراد میرساند و به بهترین نحو حالات عابد به معبود را بیان میدارد .

 

اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست     مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست

 

از خوانند گانی دستانکه به بهترین نحو حق اشعار زیبای سعدی را ادا کرده است استاد مسلم آواز ایران زمین ، محمد رضا شجریان است . وی در دو اثر جاودانه و تاریخی خود یعنی "دستان" و "در خیال"  به یک اجرای  افسانه ای و خیال انگیز ،به ترتیب در دو دستگاه  چهار گاه و سه گاه می پردازد. کمتر کسی است که این دو اثر را شنیده باشد و تحت تاثیر نوای پرطنین آوازها و یا تصانیف آن قرار نگرفته باشد. استاد شجریان اوج را به گونه ای باور نکردنی در هر دو آلبوم با تسلطی متعالی اجرا میکند که مو بر تن شنونده راست میشود . ادیبان و پارسی شناسان به خوبی به جایگاه والای اشعار سعدی در بین همه شاعران واقفند و استاد شجریان با پی بردن به این جایگاه ، اشعار بسیاری از سعدی را در آلبومهای خود بکار گرفته است. ولی نکته بارز بکار گیری این اشعار در  دستگاه  چهارگاه  ،توسط استاد شجریان نکته مهمی است که نباید از نظرها دور داشت.

در آلبوم زیبای دستان این اشعارسعدی استفاده شده است :

 از در درآمدی و من از خود به درشـــــدم          گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم 
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست         صاحب خبر بیامد و من بی‌خـــــبر شدم 
چون شبنم اوفتــــــاده بدم پیش آفتــــاب         مهرم به جان رسید و به عیوق بــرشدم 
گفتم ببینمش مگــــــرم درد اشتــــــــیاق          ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شـــــدم 
دستـــــــــم نداد قـــــوت رفتن به پیش یار         چندی به پای رفتم وچندی به سر شدم 
تا رفتنــــــــش ببینم و گفتنــــــش بشنوم          از پای تا به سر همه سمع وبصر شدم 
من چشم از او چـــگونه توانم نگاه داشت          کاول نظر به دیدن او دیده ور شـــــــدم 
بیزارم از وفـــــــــای تو یـک روز و یک زمان          مجموع اگر نشستم و خرسند اگرشدم 
او را خود التفات نبـــــــــودش به صید من          من خویشتن اسیر کمند نظر شـــــــدم 
گویند روی سرخ تو سعــــدی چه زرد کرد          اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم 
                                                سعدی

 

دوش دورازرویت ای جان جانم ازغم تاب داشت      ابرچشمم بررخ ازســـــودای دل ســـیلاب داشت 
نز تفکر عقل مسکین پایمال عشــــق شـــــــد     نز پریشانی دل شوریده چشـــــمم خواب داشت 
نقش نامت کرده دل محـــــــــراب تسبیح وجود      تا سحر تسبیح گویان روی در محـــــــراب داشت 
دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست      عاقبت معلوم کردند اندر او سیـماب داشـــــــــت 
روزگار عشق خوبان شهد فائــــــــق می نمود       بازدانستم که زهر آلوده شهدآلوده زهرناب داشت 
سعدی این ره مشکل افتادست دردریای عشق    کاول آخر در صــــــبوری اندکـــــی پایاب داشــــت

 

 

 می‌برزند ز مشـــــــــــــرق شمع فلک زبانه      ای ساقی صبوحی درده می شبانه 
عقلم بدزد لختی چند اختیــــــــار دانــــــش      هوشم ببر زمــــانی تا کی غم زمانه 
گر سنگ فتنه بارد فرق منــــــــش سپر کن      ور تیر طعنه آید جــــان منش نشانه 
گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا      ز آب حیات بهتر خاک شــــــرابـخانه 
آن کوزه بر کفــــــــم نه کب حــــــــیات دارد      هم طعم نار دارد هم رنگ نـــــاردانه 
صوفی چگونه گـــــــــردد گرد شراب صافی      گنجشک را نگنجد عنقا در آشـیانـــه 
دیوانگان نترسند از صــــــولت قیـــــــــــامت      بشکیبد اسب چوبین ازسیف وتازیانه 
صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحــرا       صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهـــانه  
                                                  

در غزل "دوش دور از رویت ..."  استاد  چهار بیت ابتدایی را در اوج میخواند که نشان دهنده حنجره توانای وی است . آواز این غزل به قدری تاثیر گذار است که شنونده مبهوت از اجرای بی نقص خواننده ، فقط میتواند نوای  توانای وی را ستایش کند و بس .در خیال

در آلبوم بی نظیر در خیال ، استاد مجددا با استفاده از دستگاه سه گاه  از اشعار سعدی بهره میگیرد و آواز و تصانیف زیبایی را اجرا میکند .

 

خبـــــــــرت خراب تر کرد جــــراحت جدایی         

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی 

چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی     

شب و روز در خیالـــــــی و ندانمت کجایی

تو جفای خود بکردی و نــــــه من نمیتوانم  

که جفا کنم ولیکن تو نه لایـــــــــق جفایی

چه کنند اگر تحمل  نکنند زیر دســــــــــتان      تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی 

دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم     نه عجــــــــــب که خـــــوبرویان بکنند بی وفایی  

سخنی که با تودارم به نسیم صبح گــفتم     دگری نمی شناسم تو بــــــبر که آشنــــــــایی     

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت    برو ای فقـــــــــیه و با ما مفروش پارســایــــــی  

در چشم بامدادان به بهشت برگــــــشودن     نه چنان لطیف باشـــــــدکه بدوست برگشایی

 

و در ادامه تصنیف زیبایی با غزل سعدی :

سر آن ندارد امشب که برآیـــــــــد آفتـــــــــابـــی   چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خــــوابی

نفس خروس بگرفت که نوبـــــــتی بخــــــــوانـــد   همه بلبلان بمردند و نماند جـــز غـرابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کـــــــــــن   که هزار بار گفتی و نیامــــــــدت جوابی

دل همچو سنگت ایدوست به آب چشم سعدی   عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 

و باز آواز بسیار زیبایی با یک غزل دیگر سعدی  در همین آلبوم وجود دارد :

 

برخیز تا یکسو نهیم این دلـــــق ازرق فام را    بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوی نام را
هرساعت از نو قبله ای بابت پرستی میرود    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنت باری تمـــــنا می کند   تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صــاحبدلی   باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل   نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

باران اشکم میرود وز ابرم آتش می جــــــهد   باپختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

 

البته علاوه بر موارد فوق بازهم میتوان در اجراهای دیگر استاد مانند گلهای تازه شماره 97 که شعر زیبای 

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم            بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم  (سعدی)

به کار گرفته شده است  آوای دستگاه سه گاه را شنید .

مخلص کلام آنکه استاد شجریان پیوند زیبایی بین غزلیات سعدی و دستگاه سه گاه و چهار گاه برقرار کرده است که به همین خاطر باید برای این نغمه گر آوای ایران زمین  جایگاه و احترام  ویژه ای قائل بود  .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


در وبلاگ تحریر مقاله ای تحت عنوان شجریان زدگی منتشر شده است که صرف نظر از موافق و مخالف بودن با آن ، به وضوح میتوان تناقض اساسی در سیر رفتاری این وبلاگ از آغاز تاسیس تا انتشار این نوشته مشاهده کرد. برای یافتن این موضوع نیاز نیست که به تمامی پستهای این وبلاگ  مراجعه کرده  و  همه را مرور نمائید .چرا که سیر و سیاق همه آنها یکی است . تمجید از استاد شجریان . ولی کافی است دو پست اخیر این وبلاگ مورد  تامل قرار گیرد. مشاهد می شود که این وبلاگ به مناسبت فرا رسیدن سالروز تولد محمد رضا شجریان ، با تلاش زیاد مطالبی را آماده کرده است و سعی نموده در این روز دین خود را نسبت به شجریان و دوستدارانش ادا کند .

در قسمت ابتدای نوشته، شرحی از زندگینامه و فعالیتهای هنری شجریان آورده می شود که قطعا برای اثبات تلاش و کوشش فراوان این هنرمند در عرصه موسیقی ، ارائه شده است . به طوریکه علاوه بر اشاره به دریافت سه نشان مهم موسیقی جهانی  ، به آثار بیشمار شجریان  با تکیر بر واژه "افتخارات" مطالبی می آید  . در زیر عین  مطلب تحریر آورده میشود:

افتخارات شجریان

دریافت نشان پیکاسو در سازمان یونسکو (1378)
- نامزد دریافت جایزه
Grammy برای آلبوم بیتو به سر نمیشود (1382)
- نامزد دریافت جایزه
Grammy برای آلبوم فریاد (1384)
• اجرای بیش از 400 برنامه ی رادیویی (گلهای رنگارنگ ، برگ سبز ، یک شاخه گل ، گلهای تازه ، موسیقی ایرانی و ...) با همراهی اساتید موسیقی ایرانی
• اجرای صدها ساعت آواز خصوصی با همراهی اساتیدی چون : شهناز، عبادی، تجویدی، کسایی، شریف، بدیعی، یاحقی، لطفی، مشکاتیان، خرم و ...
• انتشار بیش از 50 آلبوم رسمی
• اجرای کنسرت های متعدد در سراسر دنیا  و شناساندن فرهنگ و موسیقی ایرانی به ملل مختلف
• نوازنده ی سنتور، خوشنویس، عکاس و قاری قرآن
• اساتید : اسماعیل مهرتاش – عبداله دوامی – نورعلی برومند - غلامرضا دادبه – فرامرز پایور – جلال الدین اخباری
• تاپثرگذاران بر او : قمرالملوک وزیری – تاج اصفهانی – غلامحسین بنان – رضاقلی ظلی – ابوالحسن اقبال آذر
• کنفرانس ها و سخنرانی ها :
- برگزاری شش کنفرانس طولانی در مورد موسیقی ملی ایران در دانشگاه
UCLA ، برکلی ، کلمبیا ، هاروارد ، فیلادلفیا ، شیکاگو
- کنفرانس در دانشگاه سان دیه گو به دعوت سازمان فرهنگی
Asia Society

در ادامه ،  تحریر نام  آلبومهای شجریان را می آورد و پس از شرح مختصری از نحوه ورود وی به عرصه موسیقی توسط برنامه گلها و ذکر جمله جلیله "تا اینکه امروزه موسیقی ملی ایران با نام محمدرضا شجریان عجین شده و به جرئت تنها نماینده ی موسیقی ایران در آنسوی آبها «شجریان» است." می نویسد :
بزرگزاری کنسرت های متععد در اروپا ، آمریکا و آسیا و ایراد سخنرانی های گوناگون در دانشگاه های معتبر دنیا او را تا جایی پیش برد که در شهریور ماه 1378 نشان «پیکاسو» را از دستان آقای مایور، دبیرکل یونسکو دریافت کرد.
(در مورد نشان پیکاسو به این نکته بسنده می شود که این مدال به هنرمندی اهدا می گردد که معرف فرهنگ کشور خود به ملل دیگر است)
.

تحریر برای آنکه نهایت لطف و دوستداری خود را به استاد شجریان نشان دهد سه شاخصه اصلی وی را مورد بررسی قرار میدهد : 

 

شجریان ، تکنیک ، خلاقیت و تنوع

 

و به تفضیل هر یک را شرح میدهد . در اینجا لازم است به برخی جملاتی که نهایت تجلیل از استاد شجریان را به منصه ظهور رسانیده است توجه شود  . اجمالا به برخی از آنها اشاره میشود :

-آلبوم ها و آثار شجریان -عموما- در ردیف و دستگاه مربوطه به بهترین شکل ممکن اجرا گردیده و شجریان از اجرای گوشه ها و نغمات دشوار هیچ هراسی به دل راه نداده است .

- به جرئت می توان اظهار داشت که هر یک از آثار فوق (و کلیه ی آثار شجریان) به نوعی بهترین مرجع برای آوازخوانان و هنرجویان موسیقی محسوب می گردد.

-شجریان از آندسته هنرمندانی است که با خلاقیت های به جا و اجراهای خلاقانه موسیقی ایران را در مسیر رو به جلو حرکت داده و از ارزش های ان نکاسته است.

-شجریان گلهای تازه را می توان خلاقترین خواننده ی گلها نام نهاد.

-تنوع در آثار محمدرضا شجریان به طرز بی نظیری خودنمایی میکند.  این مقوله را می توان از جنبه های گوناگونی چون تنوع در شعر ، تنوع نوازنده ها و سازها ، تنوع در جنس موسیقی و تنوع در مقام ها و ردیف ها مورد بررسی قرار داد.

-مسلما در مورد هنر و تکنیک شجریان، با چند سطر مقاله و آمار و ارقام اینچنینی حق مطلب ادا نخواهد شد ، اما در این مقاله سعی شد با پیش کشیدن گوشه هایی از 40 سال فعالیت مستمر هنری – فرهنگی استاد محمدرضا شجریان در موسیقی اصیل ایرانی ، گامی هر چند کوچک در معرفی این شخصیت برداشته باشیم.

 

این دقیقا آن چیزی است که از وبلاگ تحریر انتظار میرود. چرا که وبلاگ ، با گذاردن تصویر  استاد شجریان که در زیر همه متون از بالا تا پائین حرکت میکند  نشان میدهد که وبلاگ مزبور تحت نام و آوازه شجریان سعی خواهد کرد در عرصه موسیقی اصیل قلمفرسایی کند .  تا اینکه به یکباره در روز سه شنبه چهارم مهر 1385 - ساعت22:51   مطلبی در این وبلاگ انشار می یابد که بهت و حیرت را به دنبال دارد و اینگونه معرفی میشود .

 

شجریان زدگی ،    فرید اسدی دهدزی

توضیح: این متن در حال حاضردرمجله مقام موسیقی چاپ شده که اکنون متن کامل آن)بدون سانسور) برای نخستین بار در تحریر عرضه میشود.

 

جرات دانستن داشته باش     (امانوئل‌كانت - فيلسوف آلماني)

 

مجددا لازم به ذکر است که در این نوشتار  هدف جانبداری از محمد رضا شجریان نیست و تنها تغییر سیاق تحریر مورد توجه است . آنجا که مقاله شجریان زدگی به روشی  غیر از روش وبلاگ شجریان دوست تحریر،  سعی در انتقاد، خرده گیری و به نحوی تخریب  شجریان و توانایی های وی دارد .  حداقل برای هر یک از جملاتی که در بالا از وبلاگ تحریر در فضل استاد شجریان آمد ، میتوان متناقض آنرا در این مقاله دید . به عنوان مثال آنجا که تحریر  ، برنامه گلهای شجریان را برتر از سایر برنامه های گلها میداند ، در مقاله شجریان زدگی  عنوان شده است  شجریان به این خاطر شجریان شده است که عرصه توسط سایر رقبا خالی شده است . در  حالیکه در هنگام اجرای برنامه گلها رقبا همگی حی و حاضر و به اجرای برنامه پرداخته اند . از این دست موارد تناقض عملکرد تحریر و مقاله دوست او به وفور یافت میشود و دوستان دیگر می توانند  مطلبی در این باره بنویسند و جملات متناقض تحریر و مقاله شجریان زدگی را در مقابل  یکدیگر قرار دهند .

 از سویی  تلاش تحریر ، در به تصویر کشیده شدن چهل سال تلاش شجریان(همانگونه که خود وی در انتهای مقاله اش آورده) در این مقاله زیر سوال رفته و به عبارتی دود شده و به هوا میرود . برای آنکس هم که مخالف شجریان است این پرسش  در ذهن متبادر میشود که چگونه میشود در یک وبلاگ هوادار شجریان  چنین مقاله ای درج شود ؟ به عبارت واضح تر چه اسراری در پشت پرده وجود داشته است که وبلاگ تحریر  زیر بار این مقاله که مخالف دیدگاههای اوست میرود ؟ این پرسشی است که تا کنون به آن پاسخی داده نشده است .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


صدها سال موسیقی اصیل ایران زمین در برابر چند  دهه  فعالیت موسیقی پاپ ،عرصه را خالی کرده و سالها فعالیت اساتید ساز و آواز اصیل ایرانی ، مقابل دنیای دیجیتال و الکترونیکی سازهاو آواهای کنونی ، کم رنگ و بی رمق شده است .تاثیر این موضوع به حدی است که امروزه ، حتی رسانه ملی هم به موسیقی اصیل بی مهری میکند و هنروالای موسیقی اصیل  مورد بی لطفی و حتی غضب برخی عالی منصبان نیز قرار گرفته است .

در این شرایط ، برخی دلسوزان و علاقمندان این هنر ، درصسه تاردد برآمده اند که با تاسیس وبلاگ ، گامهایی در خصوص شناسایی و بسط این هنر در بین دوستدارن بردارند . افرادی که اکثر آنها نوجوان و جوان هستند با چند سال فعالیت در زمینه های مختلف موسیقی،این توان را در خود دیده اند که با ایجاد یک وبلاگ بخشی از قابلیتهای خود را در این حیطه نشان دهند و همچنین با سایر هنرمندان این عرصه در نقاط دیگر کشور نیز آشنا شوند .

مقاصد دیگری نیز میتوان برای علت تاسیس وبلاگ های موسیقی اصیل ذکر کرد که چون به بحث اصلی مربوط نمی شود نیازی به ذکر آنها نخواهد بود . آنچه که در این مقاله قصد پرداختن به آن وجود دارد وضعیتی است که این وبلاگها و گردانندگان آنها به آن دچار شده اند و مایه تاسف و اندوه می باشد .

واضح است مدیران وبلاگهای موسیقی اصیل خود صاحب نظر در این امر هستند و معلوماتی مناسب و شایان  توجه در این حیطه دارند . ولی آنچه که مدتی است   در این وبلاگها دیده میشود ضرباتی مهلک است که خواسته و ناخواسته بر پیکره موسیقی اصیل و اساتید و هنرمندان ارزشمند این دیار وارد میشود . برای روشن شدن موضوع به طور فهرست وار به برخی از اتفاقات بوقوع پیوسته در برخی وبلاگها اشاره میشود :

1-      بعضی ازوبلاگها با اصل قرار دادن یک هنرمند به تخریب دیگر هنرمندان آن رشته می پردازند .

2-   نقطه ضربه پذیر دیگر ، وجود حاشیه های فراوانی است که تعمدا ، در وبلاگهایی که به منظورهای مختلف از جمله افزایش بیننده ایجاد  میشود .

3-   مهمترین بخشی که موسیقی اصیل از آن در بین علاقمندانش ضربه خورده است قسمت نظرات وبلاگهاست که نهایت هتک حرمت در آنها صورت میگیرد . مدیر وبلاگ ساعتها و روزها زحمت خود را در برابر هجوم سخنان بی ارزش بی فایده می بیند و دلسردی سختی گریبانگیرش میشود .

4-   وارد شدن صاحبان وبلاگها موسیقی اصیل در جدلهای سایر وبلاگها ، که موضوعی دور از انتطار است . کسی که در وبلاگ شخصی خودش وقت زیادی صرف تهیه مطلب میکند و آنرا خالصانه در اختیار سایرین قرار میدهد ، برای اثبات برخی نظرات خویش ، در  دیگر وبلاگها وارد عرصه مشاجرات میشود .

 

  تردیدی نیست که همه وبلاگهای موسیقی اصیل مورد  خطاب نیستند ، ولی به هر حال مناسب است که همه  صاحبان وبلاگها در این خصوص اهمیت قائل شوند وبه آن با دید گسترده ای نگاه کنند .  آیا در حالیکه موسیقی های بی ارزش و خوانندگان نوظهور افکار نوجوانان و  جوانان را تسخیر کرده اند ، جایی برای تخریب موسیقی اصیل توسط دوستدارنش در وبلاگهای موسیقی اصیل باقی می ماند؟ آیا افرادی که ممکن است به نحوی با این موسیقی آشنا شده اند و بخواهند با سر زدن به این وبلاگها بر علم و توانایی  های خود بیفزایند ، با مراجعه به این وبلاگها و به خصوص قسمت نظرات ، از سخنان و الفاضات نظردهندگان و  کارشناسان ، مبهوت نخواهند ماند و بعضا گریزان نخواهند شد . آیا این ضربه سختی بر موسیقی اصیل و هنرمندانش نیست؟

آیا این صحیح است که قسمت نظرات وبلاگها ، محلی برای جدلهای کودکانه  ، تخریب اساتید موسیقی ، سخنان سخیف و بی ارزش ، هتک حرمت به نوازندگان و خوانندگان و بسیاری از این قبیل شود ؟

بدترین حالت ممکن این است که مدیران وبلاگها با افتادن در ورطه این مشاجرات ، باعث بدبینی بسیاری دیگر (حتی به هنرمند مورد علاقه خودشان) میگردند .

کلید حل این مشکل که مدتی است گریبانگیر وبلاگهای موسیقی اصیل شده است تنها و تنها در دست صاحبان وبلاگهاست . توصیه هایی در زیر می آید که فقط و فقط به سبب دلسوزی به این هنر ارزشمند بوده  و همچنین به سبب علاقمندی به مدیران وبلاگهایی است که با آنها دوست و همدم هستیم .

1- مطلوبست مدیران وبلاگها در حیطه ای که قول داده اند قلم بزنند و خود حفظ حرمتها و جایگاه اشخاص را بنمایند .

2- مدیران وبلاگهایی که احتمال میدهند ممکن است قسمت نظراتشان مورد هجمه افراد کوته فکر قرار گیرد به طور حتم از وضعیت تائید استفاده کنند. بسیار دیده شده است که افراد مغرض پس از نوشتن و ارسال هجویات خود، با مشاهده فیلتر تائید ، ناامیدانه از کار خود دست برداشته اند .

3- مهمترین نکته این است که  سعه صدر و تحمل مدیران وبلاگها بایستی به نحو چشمگیری افزایش یابد . مخالفان درست اندیش همیشه بایستی مورد تقدیر باشند و بهتر است صاحبان وبلاگ در نقادی قسمت نظرات کمتر وارد شوند . آنچه که وضعیت را همیشه بغرنج کرده است ، از کوره در رفتن افراد نام آشنا به خصوص صاحبان وبلاگها بوده است .

امید است در آنچه که در آینده در وبلاگهای موسیقی اصیل دیده میشود همدلی و صمیمت مدیران و کاربران باشد و سرلوحه کار همگی ادب ، تخصص و متانت باشد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


 مدتی پیش کیوان ساکت نوازنده برجسته تار و سه تار، در سخنانی وضعیت تلویزیون کشور را نسبت به عدم  پخش تصاویر سازهای ایرانکیوان ساکت از تلویزیون ناراضی استی مورد انتقاد شدید قرار داد . وی با بیان این موضوع که جوانان و نوجوانان به دليل پخش سنجيده و بيش از حد معمول سريال ها و فيلم های ناكارآمد با انواع مواد مخدر و وسايل استفاده از آنها آشنا شده اند در اين ميان سريال هاي بسيار ناموجه غربي هم پخش مي شود كه در آن خانم هاي معلوم الحال و بدون حجاب ، نقش اصلي را دارند   سوالی مطرح میکند که آيا ابزار موسيقي ايران كه توسط فهيم ترين استادان زمان خود ساخته شده و داراي تاريخ هستند نبايد حداقل به اندازه ابزار استفاده از مواد مخدر و زنان بدون حجاب در سريال هاي خارجي  از تلویزیون پخش شوند؟

      این همان مساله ای است که نگارنده نیز به سهم  خود درباره آن به کرات  سخن گفته است . امروزه  مهمترین دلیل عدم آشنایی جوانان و نوجوانان با موسیقی اصیل تلویزیون است . چرا که این رسانه جهت فکری مردم را به سمت وسویی دیگر تغییر داده است و گرایش بسیاری از مردم از موسیقی اصیل جداشده است.

       کیوان ساکت در یکی از مهمترین فرازهای سخنان خود می گوید : در هيچ كجاي دنيا نمي توان جواني را پيدا كرد كه با سابقه تاريخ و هنر به ويژه موسيقي خويش بيگانه باشد ؛اما پر واضح است كه در تمام كشور خيل عظيم مردم از طريق تلويزيون با سازها، شكل آنها و نحوه نواختن انفرادي سازها و اجراهاي گروهي آشنا مي شوند.

       بنابراین میتوان به سادگی نتیجه گرفت عامل اصلی دوری مردم از موسیقی اصیل ، همانطور که ساکت عنوان میکند ، تلویزیون است . قهر بسیاری از هنرمندان از تلویزیون باعث این شده است که جوانان صدها بار چهرهای  فوتبالیستها و پاپیها را مشاهده کنند و بشناسند (که بدنامی و عملکرد ناثواب بسیاری از آنها در مجالس و محافل خصوصی بر همگان آشکار شده است) اما چهره هنرمندان واقعی نظیر استادان  شجریان ، ناظری ، شهناز، علیزاده ، کلهر و ... را کسی نشناسد .

کیوان راهکار نجات جوانان را از وضعیت کنونی که به آن دچار شده اند اینگونه بیان میکند : موسيقي ايراني جلا دهنده روح و عامل پيشرفت و تعالي مردم ايران به حساب مي آيد ؛ اين در حالي است كه استفاده و پرداختن تلويزيون به اين امر به رشد جوانان كشور كمك كرده و جلوي فرهنگ نفوذ غربي را مي گيرد.

      با این حال آیا نباید نمایندگان مجلس و شورای نظارت بر صدا و سیما ، این رسانه را به خاطر سستی در این امر فرهنگی مورد مواخذه قرار دهد؟

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


مجموعه تلویزیونی نرگس را حتما دیده اید. تاثیر این مجموعه به قدری است که هرجا می روی در مورد این سریال صحبت میکنند و هر کسی در خصوص نقشهای متفاوت بازیگران آن اظهار نظر می نماید. نفوذ فراگیر پخش این سریال در جامعه به قدری زیاد است که احتمالا کسی نیست که در خصوص داستان آن اطلاعاتی هر چند اندک نداشته باشد. آیا به نظر شما هیچ رسانه دیگری میتوانست تا این اندازه پرقدرت وتوانا باشد که بتواند یک سوژه مورد نظر را اینگونه در جامعه اشاعه دهد و در گفنگوهای شخصی و خانوادگی مردم تاثیرگذار باشد؟ قطعا قبول خواهید کرد تاثیری که تلویزیون – ونه صدا و سیما- دارد هیچ رسانه دیگری نخواهد داشت .

...واما در سایر حیطه های مختلف اجتماعی نیز این تلویزیون است که منش و خط سیر تعلقات ذهنی و حتی سلائق را تعیین میکند . به عنوان مثال پرداختن بیش از حد به ورزش فوتبال و بازیکنان آن باعث رونق هرچه بیشتر این ورزش و شناسایی افرادی شده است که در این وادی مشغول به کار هستند. چندی پیش که استاد شجریان در یک مسابقه فوتبال در ورزشگاه آزادی به همراه پسربچه کوچکش حاضر بودند، وقتی گزارشگر تلویزیون از آن کودک در خصوص علاقمندی او به هنر و به ویِژه آواز میپرسد وی با کمال تعجب فوتبال را ترجیح می دهد. مشاهده میشود که تاثیر رسانه جمعی تلویزیون به حدی است که در خانواده هنرمندان بزرگ هم رخنه کرده و سلائق را از هنری که در آنجا وجود دارد به سمت و سویی دیگر هدایت کرده است .

بنا براین به سادگی میتوان به این مساله دست یافت که چرا موسیقی اصیل که قرون متمادی در این آب و خاک طی طریق کرده است تا به دست ما رسیده، چنین مورد بی توجهی و بی علاقگی جوانان  امروزی است . در آموزشگاههای موسیقی  گرایش هنرجویان به سمت آلات و آواز غربی  بسیار بیش از موسیقی اصیل است و این دردی است که مسئول اصلی آن رسانه پرقدرت وتوانای تلویزیون است. چرا که شناختن بازیکنان فوتبال دسته چندمی کشور هم برای اغلب جوانان در اثر نفوذ این رسانه ، کاری آسان شده است ولی علاقمندان دلسوختگان و زحمتکشان عرصه موسیقی اصیل این چنین در حسرت این هستند که تصویری از هنرمندان این وادی برای لحظاتی از تلویزیون پخش شود .

آنگاه که هنگام اجرای یک برنامه موسیقی اصیل ، تلویزیون به نشان دادن روی هم انواع و اقسام تصاویر به جز ساز و نوازنده می پردازد چه انتظاری میتوان داشت که بینندگان ساز و نوازندگان را بشناسند و احتمالا به این موسیقی علاقمند شوند؟ چگونه است که میشود از این رسانه انواع و اقسام برنامه های بی ارزش که هدایت بسیاری از آنها توسط طنزپردازان سخیف صورت میگیرد به روی آنتن برود ولی اجرای یک کنسرت موسیقی قابل پخش نیست؟ از دیدگاه معنوی نیز که نگاه کنیم تاثیر اشعار شعرای نامی کشور با صدای دلنشین و محزون خواننده میتواند در شنونده احساسات شگرفی ایجاد کند ولی معلوم نیست چرا تلویزیون برای این عواطف هم ارزشی قائل نیست؟

آیا به جز این است که کودکان و نوجوانان با دیدن اجرای زنده  ساز و آواز ایرانی به آنها علاقه مند شده  و بسیاری از آنها درصدد یادگیری برخواهند آمد و ضمن شناسایی استعدادهای نهفته میتوان آنها را از افتادن در ورطه بسیاری از اموری که اینک در جامعه به وفور دیده میشود نجات داد؟ ونکته اصلی اینکه خیلی ها به خاطر ندیدن موسیقی اصیل از تلویزیون آنرا نمی شناسند وگرنه به خوبی میتوان گرایش جامعه را از تهاجم فرهنگی به سوی هنر اصیل ایرانی سوق داد و آیا عدم وصول به این هدف نتیجه جفای تلویزیون بر موسیقی اصیل مظلوم نیست؟


به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  | 


جدیدترین اثر علیرضا قربانی که توسط مجید درخشانی آهنگسازی شده ،با نام فصل باران مدتی است به بازار آمده است.  علیرضا قربانی با دو آهنگ شب دهم و کیف انگلیسی خود را به مشتاقان موسیقی اصیل معرفی کرد و اتفاقا مورد توجه و علاقه بسیاری از مردم قرار گرفت . ملودی بسیاری زیبا و دلنشین این دو آهنگ وزنه ای برای هر دو سریال به حساب می آمد به طوریکه بخش مهمی از جذابیت سریال های یاد شده به این دو  قطعه مربوط گردید .وی پیشتر نیز آلبوم دیگری تحت عنوان اشتیاق روانه بازار کرده است .

      علیرضا قربانی خواننده ای توانا با صدایی بسیار دلنشین است . گستره صدای وی تا حد قابل قبولی میتواند انواع تن ها را اجرا نماید . تحریرهای  موجود در هر دو آلبوم و به خصوص فصل باران، نشان از قدرت حنجره وی میدهد که چگونه میتواند اشعاری را که به قافیه یا ردیفی با کلمات زیر (مانند کلمه نیست ) ختم میشوند استادانه عرضه نماید. نکته بارز در این مورد ، اینکه علیرضا قربانی اشعاری را برگزیده است که به همین منوال به ردیف شعری "نیست" ختم میشوند. قطعا میدانید اجرای تصنیف و آواز با این ردیف کاری سخت و مشکل است که قربانی به خوبی از عهده این کار برآمده است.

 

ساقيا درساغرهستي شراب ناب نيست  وآنچه درجام شفق بيني بجزخوناب نيست 
جلوه صبح وشكــــــــرخند گل وآواي چنگ  دلگشاباشدولي چون صحبت احباب نيست 

زندگي خوشـــــتربوددر پرده وهم خــــيال  صبـــــح روشن راصفـاي سايه مهتاب نيست 

گر تراباماتعلق نيست ماراشوق هست    ور ترابي مـا صبوري هست ما را تاب نيست

                                                                                         (رهی معیری)

 

در آواز بیداد  هم که با سه تار اجرا شده است میتوان به شعری با همان خصوصیت یاد شده از سعدی اشاره کرد که قربانی به نحوی شایسته آنرا میخواند.

 

خـــوشتر از دوران عشق ايام نيســت        بــــــــامداد عاشقان را شام نيست  
مــــــطربان رفتــند و صوفی در سـماع        عــشق را آغاز هست انجام نيست
هرکسی را نام معشوقی که هــست        مــی برد، معشوق ما را نام نيست
سرو را با جمله زيبايي که هـــــــست        پيــــش انــدام تو هيچ اندام نيست
مستی از من پرس و شـــو ر عاشقی        آن کجا دانــــد که درد آشام نيست
باد صبح و خاک شــــيراز آتشی است        هر که را در وی گرفــت آرام نيست
خواب بی هنـــــــــگامت از ره می برد        و رنه بانگ صبح بی هـــنگام نيست
سعديا چون بت شکستی خود مباش        خود پرستی کمتر از اصـــنام نيست
                                                                                             (سعدی)

 

تصنیف فصل باران اوج قدرت قربانی در اجرای تحریرهای آوازی در یک تصنیف را نشان میدهد . وی در حد یک استاد این تصنیف را بی نقص  اجرا میکند. کار گروهی نوازندگان که با هم به اجرای این کار دست زده اند شایسته تقدیر است و نشان دهنده سرپرستی خوب درخشانی است .

به همه دوستداران موسیقی و  بخصوص به هنرآموزان آواز توصیه میشود این آلبوم را تهیه و به دقت به آن گوش فرا دهند. قطعاعلاوه بر شنیدن صدای اساتید بزرگ آواز که اغلب دوستدارن آنها را میشناسند  می توان  با شنیدن  صدای هنرمندان جوانی نظیر قربانی امیدوار بود که با تلاش و کوشش بتوان در زمینه خوانندگی مراحل را با موفقیت طی کرد.

 

 

 فصل باران/علیرضا قربانی

 

آلبوم " فصل باران " با صدای " علیرضا قربانی "

۱ . تصنیف ساغر هستی

۲ . درآمد به همرا سنتور

۳ . چهار مضراب همایون - تصنیف فصل باران

۴ . بیداد  - تار

۵ . تصنیف حتی به روزگاران

۶ . بیداد به همراه سه تار

۷ . قطعه شوشتری-تصنیف شوشتری

۸ . عشاق به همرا نی

۹ . نوروز- تار و کمانچه

۱۰. تصنیف دختر خورشید

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط بیداد  |