تبليغاتX
بیـــداد نوشته هایی درباره موسیقی اصیل ایرانی در وبلاگ بیداد
 

با نگاهی به صفحات اول روزنامه های چاپ امروز(سه شنبه) بسادگی می توان مشاهده کرد که روزنامه های نخ نما و متحجر ، درگذشت استاد شهیر موسیقی ایران را نادیده گرفتند و حتی یک سانتیمتر مربع از نیم  صفحه اول خود  را به این خبر بسیار مهم فرهنگی،هنری اختصاص ندادند. روزنامه های کیهان،رسالت،سیاست روز،گسترش،قدس،خراسان،اطلاعات،جمهوری اسلامی و ابرار از این قبیل بودند و دو روزنامه ایران و جام جم نیز احتمالا برای خالی نبودن عریضه و شانه خالی کردن، فضای بسیار کوچکی از این صفحه را به درگذشت این استاد گرانمایه اختصاص دادند. روزنامه مردم سالاری نیزدر حرکتی عجیب و دور از انتظار مشابه این دو روزنامه عمل کرد .



در آن سو روزنامه های مستقل وهنر دوستی چون  خبر ، آرمان، ابتکار، اعتماد و آفتاب یزد   نشان دادند که ارزش ستاره ای همچون مشکاتیان را به خوبی درک میکنند و به همین خاطر عکس وتیتر بزرگی از استاد مشکاتیان را در نیم صفحه اول خود جای د ادند و به این ترتیب رسالت  اطلاع رسانی خود را به خیل عظیم مردمی که از این خبر  بی اطلاع  بودند نشان دادند.روزنامه وطن امروز نیز به همین ترتیب عمل کرد و در اقدامی در خور توجه و قابل تحسین بخش قابل توجهی از نیم صفحه اول را به عکس زنده یاد مشکاتیان اختصاص داد. روزنامه حیات نو نیز در همین راستا درنیم صفحه اول به ذکرخبر و گذاردن عکسی از درگذشت مشکاتیان  پرداخت .










به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


احاطه پرویز مشکاتیان بر ادبیات و همچنین تبحر ستودنی او در آهنگسازی باعث شد تا تصنیف هایش جزو بهترین آثار سه دهه گذشته موسیقی ایران باشد.حمیدرضا نوربخش با بیان این مطلب به خبرنگار مهر گفت: سابقه آشنایی من با پرویز مشکاتیان به کلاس استاد احمد عبادی باز می گردد و از همانجا دوستی ما شکل گرفت که تا سال ها من و مشکاتیان و تعدادی دیگر از دوستان موسیقیدان در محافل مختلفی از جمله منزل استاد عبادی ارتباطی معنوی داشتیم. بعدها این ارتباط ادامه پیدا کرد و به همکاری نیز کشیده شد.

این خواننده در ادامه افزود: من در آخرین کنسرت مشکاتیان که سال 86 برگزار شد با وی همکاری داشتم و به عنوان خواننده در کنار ایشان بودم؛ این همکاری برای من بسیار جذاب بود و قصد داشتیم این کنسرت را به صورت یک آلبوم منتشر کنیم که متاسفانه ضایعه درگذشت مشکاتیان پیش آمد و این کار به دست دوستدارانش نرسید.

وی همچنین تصریح کرد: من در مسافرت بودم که خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را شنیدم و بلا فاصله به طرف تهران حرکت کردم؛ در طول مسیر بازگشت مدام هنرمندان بسیاری تماس می گرفتند و از این اتفاق با حالت شوک ابراز تاثر می کردند. چنین عکس العملی نشان می دهد که مشکاتیان در جامعه هنری ایران از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده طوری که همه را دچار شوک کرده است.

نوربخش درباره آثار مشکاتیان نیز گفت: او در نوازندگی سنتور تحول بسیاری ایجاد کرد و باعث شد تا جذابیت های دیگری از این ساز نمایان شود؛ در زمینه آهنگسازی نیز چه در موسیقی با کلام و چه در حوزه موسیقی بی کلام آثارمشکاتیان ماندگار و شنیدنی  است. همچنین به جرات باید گفت تصنیف هایی که او در طی سه دهه گذشته ساخته جزو بهترین تصنیف های بعد از انقلاب است.

این هنرمند در ادامه تاکید کرد: من نیز به نوبه خود در گذشت پرویز مشکاتیان را به خانواده محترم این هنرمند، جامعه هنری و همچنین مردم کشورمان تسلیت می گویم و امیدوارم خدا روح او را قرین رحمت کند.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


             امشب همه غمهای عالم را خبر کن

امروز عصر با شنیدن خبر خداحافظی مشکاتیان، بی اختیار به یاد این شعر (ه.سایه) افتادم.شاید هیچگاه این فراق را باور نکنم. هیچگاه....


امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن  
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بربال سرخ کشکرک پیغام شومی است
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها.
ای میهن! اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است.
اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد،
دمادم  

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


       موسیقی ترانه «تفنگت را زمین بگذار» یا «زبان آتش» توسط مجید درخشانی، تکنواز تار، تنظیم شده است؛ درخشانی که سالها در آلمان به فعالیت‌های آموزشی و اجرایی مشغول بوده در سال‌های اخیر در ایران همکاری‌های نزدیکی با شجریان داشته و «رندان مست» تازه‌ترین آلبوم شجریان هم دربرگیرنده ساخته‌های اوست. درخشانی در کنسرت آمستردام نیز شجریان را همراهی می‌کند. با او درباره «تفنگت را زمین بگذار» گفتگویی کردم:

مجید درخشانی: استاد شجریان از پارسال کارهایی روی این شعر انجام داده بود و ملودی‌هایی در ماهور ساخته بود ولی امسال آنرا را تغییر داد به آن شکلی که شما شنیده‌اید. این ملودی خام را به من دادند و خواستند که آن را برای ارکستر تنظیم کنم.
من ابتدا به ارکستر ایرانی فکر بودم ولی دیدم حال و هوای شعر و قطعه برای ارکستر تلفیقی (زهی و ایرانی) مناسب‌تر است. زمانی که ملودی را گرفتم توانستم در فرصت خیلی کمی اورتور و جواب‌ها را بنویسم و تنظیم کنم. خیلی فرصت کم بود چون می‌خواستند زودتر آماده شود و آن را خیلی سریع به شکلی که می‌شنوید ضبط کردیم.

تغییراتی هم در ملودی دادید؟

در ملودی آواز تقریبا می‌توانم بگویم تغییری ندادم. باید وفاداری به ملودی که گرفته می‌شود حفظ شود ولی به هر حال در زمان ضبط در حالت‌ها با مشورت با هم کارهایی کردیم. من بیشتر در بخش تنظیم کار کردم.

در تنظیم کار با توجه به مضمون، فکر می‌کنید ایده‌های تازه‌تری را دنبال کرده‌اید؟ چون معمولاً چنین کارهایی برای گروه سازهای ایرانی تنظیم می‌شود...

دقیقاً ! مضمون شعر به گونه‌ای بود که یک فضای خیلی توصیفی طلب می‌کرد. با صدای طبل‌ها که در آن گذاشته‌ام قدری آن حالت تشنج که صدای تفنگ ایجاد می‌کند به وجود آوردیم ولی مجموعه شعر و به ویژه ملودی، خیلی احساسی و غمگین است. بخشی از آن نصیحت آمیز است، بخشی امر و نهی است و بنا به فضای شعر، با توجه به اینکه زمان بسیار کم بود سعی کردم از نظر تنظیم نزدیک شوم به فضای شعر. اینکه چقدر موفق بوده‌ام را شنوندگان عزیز باید بگویند.
این کار به صورت سی.دی پخش نشده است. تنها در سایت‌ها پخش شده چون شعرش نمی‌توانست مجوز بگیرد. به این شکل در واقع به مردم هدیه شد که همه بتوانند دانلود کنند و داشته باشند.

پس در داخل ایران برای انتشار آن اقدامی نخواهید کرد؟

خیر، چون در حقیقت الان انتشار پیدا کرده است به شکل اینترنتی.

محتوای کنسرت‌هایی که در اروپا در حال اجرای آن هستید چه کارهایی است؟

کارهایی که اجرا می کنیم در حقیقت همان سی.دی است که در ایران منتشر شده؛ آلبوم «رندان مست» با گروه شهناز و آهنگسازی من. مجموعه کاری است که استقبال عجیبی از آن شد. این ترانه خاص را در کنسرت‌ها اجرا نمی‌کنیم ولی در کنسرت پریشب، در پایان برنامه یک عده می‌خواستند که ما این کار را هم اجرا کنیم. معلوم بود که کار را شنیده‌اند و در جریان هستند.

برایشان اجرا کردید؟

نه، ما کار دیگری را که متناسب با همین فضا است آماده کرده‌ایم. کاری که تمرین کرده‌ایم را اجرا می‌کنیم. شانزده نفر هستیم و نمی‌شود در جا یک کار تازه اجرا کرد. ولی کارهایی اجرا می‌کنیم که مردم به همان راضی می‌شوند چون در همین فضاهاست.

چرا برنامه‌ریزی نکردید که «تفنگت را زمین بگذار» را هم در کنسرت‌ها اجرا کنید؟

من فکر می‌کنم اجرای این کار با آنسامبل ایرانی زیاد جواب نمی‌دهد. به همان شکلی که ضبط شده جواب می‌دهد و در گوش مردم هم با همان ترکیب ارکستر زهی است. از پیش از آن هم ما کار قبلی را آماده کرده بودیم که در پایان برنامه‌ها اجرا کنیم. دیگر گفتیم تغییرش ندهیم. ولی در اجرای پریشب چون مردم آن را شنیده بودند می‌خواستند. مانند زمان‌هایی که «مرغ سحر» را می‌خواهند، این را هم می خواستند(پژمان اکبرزاده-رادیوزمانه(

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


گروه رومی به سرپرستی جاوید افسری راد از 9 مهر ماه تور کنسرت های خود را به خوانندگی علی رضا قربانی در 4 کشور اروپایی آغاز می کند.علی رضا قربانی با اعلام این خبر گفت: در جریان این تور گروه رومی در چهار کشور سوئد، نروژ، سوئیس و اسپانیا 6 برنامه را به روی صحنه می برد.کنسرت اول گروه رومی از 9 مهر در شهر فورس ویک سوئد آغاز می شود و پس از این برنامه دو اجرای دیگر را در شهرهای گولس پاگن و گوتنبرگ این کشور در روزهای 12 و 13 مهر اجرا می کنیم. ما در ادامه این تور راهی نروژ می شویم و پس از برگزاری یک کنسرت در شهر اسلو در 14 مهر به ژنو در سوئیس خواهیم رفت تا همین برنامه را روز 16 مهر برگزار کنیم. در آخرین اجرای گروه نیز ما روز 18 مهر در مادرید اسپانیا کنسرتی را به روی صحنه می بریم.

قربانی درباره گروه رومی نیز گفت: برای اجرای بخش آوازی این کنسرت ها جاوید افسری از من دعوت به عمل آورد تا در کنار گروه رومی باشم؛ اعضای این گروه از نوازنده های چند کشور اروپایی تشکیل می شوند که لاوه بر آنها از ایران نیز دو نوازنده دیگر به این مجموعه اضافه خواهند شد.

وی درباره قطعات این برنامه افزود: قطعات این کنسرت از ساخته های جاوید افسری راد است و برنامه در دو بخش اجرا خواهد شد. قسمت اول این برنامه در بیات اصفهان انجام می شود و بخش دوم کنسرت نیز در دستگاه شور تدارک دیده شده است.(خبرگزاری مهر)

لازم به ذکر است هنام سامانی و رضا سامانی (سازهای کوبه ای )، شهرام غلامی (عود)، داوود ورزیده (نی) جاوید افسری راد (سنتور)، نوازندگان ایرانی گروه  و نوازندگان نروژی، سوئدی و ایرلندی ارکسترهای سمفونیکهاي مختلف با ویلن، ویولا، ویلنسل و کنترباس گروه سازهای کششی همراه آنان را تشکیل می دهند. ویلن اول اين ارکستر بر عهده کورا ونوس لونی (Cora Venus Lunny) نوازنده جوان و مشهور ایرلندی است.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


    اجرای ربنا که توسط استاد شجریان انجام پذیرفته است یکی از شاهکارهای هنری این استاد فرزانه کشورمان است که تلفیقی از آوای ایرانی و قرآنی است. کمتر کسی توانسته است این اجرا را به این صورت ارائه دهد که اینگونه بر قلبها بنشیند و روح ها را جلا بخشد . استاد شجریان نیز در حال و هوایی آنرا خوانده که شکلی معنوی و روحانی به خود گرفته است .

به منظور  احیای ربنای استاد شجریان  در سه شب قدر حسینه ارشاد‍ جوانی که صدای زیبایی داشت با سبک شجریان ربنا خواند. (جوانمهر)

دانلود با فرمت amr با حجم 377 کیلوبایت 

دانلود با فرمت Wmv (صوتی) با حجم8/3مگابایت

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     استاد محمدرضا شجریان از ماه سپتامبر تور کنسرت‌هایش به همراه گروه شهناز را در اروپا شروع کرده است. آخرین کنسرت او در اروپا با گروهی بزرگ به اواخر دهه‌ی هشتاد میلادی برمی‌گردد و اجرای برنامه‌ای با گروه عارف.

       شنبه شب (۵ سپتامبر) تور کنسرت‌های استاد محمدرضا شجریان به همراه گروه ۱۶ نفره‌ی شهناز در اروپا با اجرای برنامه‌ای در تالار فیلارمونی شهر کلن آغاز شد که پر بود از مشتاقان موسیقی سنتی و دوستداران آوای محمدرضا شجریان.

   جز اهمیت اجتماعی که از آن یاد کردیم، این کنسرت‌ها از نظر هنری هم از جای ویژه‌ای در برنامه‌های برون‌مرزی خواننده‌ی طراز اول موسیقی سنتی ما برخوردارند.

     بیش از دو دهه بود که استاد شجریان به عنوان تکخوان با ارکستری بزرگ به صحنه نیامده بود. شاید این زمان دراز باشد که انتظار ما از هنرمند را بیش از اندازه بالا می‌برد. انتظار یک شنونده‌ی علاقمند و آشنا به کارهای شجریان از خواننده این بود که ترانه‌ها و آواز در کنار قطعات سازی یک مجموعه‌ی به هم پیوسته را بسازند، درصورتی که گاه در این برنامه به نظر می‌رسید که تنها چیزی که قطعات گوناگون بخش‌ها را به هم پیوند می‌دهد، دستگاه یا مایه‌ای است که انتخاب شده.

      انتظار همان شنونده از مجید درخشانی به عنوان آهنگساز و تنظیم‌کننده هم این بود که سازهای مضرابی در گفت‌وگو با سازهای کششی و ریتمیک تنوع و چندآوایی پدید بیاورند، درصورتیکه گاه این پرسش مطرح می‌شد که چرا سازهای مضرابی، ملودی اصلی را می‌زنند و سازهای کششی به خصوص بم، قطعات همراه و آکوردی را. افزون بر این، در اجرای کلن، صدای عود آنقدر بلند بود که گاه صداهای دیگر را تحت الشعاع قرار می‌داد.

      با این‌همه استقبال پرشور حاضران در کنسرت نشان داد که شنوندگان و دوستداران موسیقی سنتی از چنین برنامه‌هایی بسیار خوشنود و خرسندند و این بی‌گمان به معنی ادامه‌ی کار استاد شجریان و گروه شهناز خواهد بود.(dw-world.de)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


بسیار با خود کلنجار رفتم که این مطلب را بنویسم یا ننویسم. ولی در نهایت مثل همیشه نتوانستم بیداد خود را از این مساله نهان کنم و بر آن شدم که آنچه در دل دارم بنگارم و قضاوت را به مراجعه کنندگان بسپرم .

در طول ماههای اخیر ، به دلایلی که توضیح آن به تفضیل در این وبلاگ گذشته است ، اهانتهای فراوانی از سوی برخی کوته فکران و جمودان به ساحت استاد شجریان گردید که به جهت عدم اطاله مبحث قصد ندارم به یادآوری  چند و چون آن بپردازم و به احتمال فراوان از قضایای انصار و کیهان و وطن امروز و قصه گو و برخی دیگر خبر دارید . اما سخن اصلی در این نوشته خاموشی  بسیاری از افراد ، وبلاگها و سایتهای مدعی دوستداری از استاد است که توجیه پذیر نبوده و نیست .

جناب مختاباد که هیچگاه شاگرد استاد شجریان نبوده و همواره در طول هنرآموزی خود این آرزو را داشته است، درپی هتک حرمت شجریان در نوشته ای صمیمانه به دفاع از استاد برمی خیزد و می نگارد: "استاد شجريان بذر هنر موسيقي عميق، عرفاني، اسلامي و ايراني را در سرتاسر ايران براي حداقل دو نسل كاشته‌اند و الگوي هنري و فرهنگي بسياري از جويندگان اين راه پر بلا بوده‌اند. گرچه او خود به تواضع نجوا مي‌كند كه:

بنده را نام خويشتن‌ نبود      هرچه ما را لقب دهند آنيم

اما او شهريار آواز ايراني در اين نيم‌قرن بوده و نامش بر فراز هنر موسيقي ايراني همواره خواهد تابيد اما... استاد شجريان با تو مي‌گويم كه تو خود از من بهتر مي‌داني كه صدها سال است كه در اين ملك اين شعر حافظ بر زبان‌هاست:

«سخن‌داني و خوش‌خواني نمي‌ورزند در شيراز‌"

در طول روزهایی که  علیه استاد ، هتاکی های فراوانی صورت گرفت و شخصیت این ستاره موسیقی  آماج توهین های بی خردان قرار گرفت ،خاموشی معناداری از سوی بسیاری از اهالی موسیقی صورت گرفت که در یکی از پست های قبلی به آن اشاره کردم . در اینجا مخاطبم  مدعیانی است که وب سایتها و وبلاگهای برای تمجید و تجلیل از استاد بنا کرده اند و سعی میکنند مطالب مرتبط با استاد بنگارند و همراه با فعالیتهای استاد شجریان خبر رسانی به روز  کنند و دوستداران ایشان را گرد خود آورند . ولی دریغ از ذره ای عمل که به دنبال گفتارشان باشد . ترس از فیلتر  یا  شناخته شدن مهمترین دلیل اینان برای عدم پرداختن به مسائل اخیر بود که دلیلی بس نامقبول است . ای کاش ذره ای از جرات استاد که این روزها با قدرت و جسارت مثال زدنی آنچه در دل دارد به عیان میگوید در قلم اینان افکنده می شد . به عنوان مثال آنها که مدعی به روز رسانی سریع اخبار استاد شجریان هستند کمترین اشاره ای به صحبتهای اخیرایشان در یکی از رسانه ها ، نه به عنوان تحلیل بلکه صرفا به عنوان اطلاع رسانی هم نکردند.خیلی از وبلاگها و وب سایتها با قرار دادن عکسهای متنوع و رنگی و فتوشاپی و پرتره و غیره در سراسر مطالب خود   وانمود میکنند که دوستدار استاد هستند . دانلودهای متنوع صوتی و تصویری از وی میگذارند و بدین وسیله مخاطبان زیادی توسط استاد شجریان جذب میکنند ولی به مصداق " تا پول داری رفیقتم" به محض آنکه استاد در کش و قوسی درگیر می شود وی را رها کرده و آرام آرام مطالب و به روز رسانی های ثابت و بی حال همیشگی را انجام میدهند تا آبها از آسیاب بیفتد و دوباره رفیق وی شوند و از وی مطالب موسیقیایی بنویسند و عکس وی را در صفحات خود بگنجانند .

وبلاگ بیداد برای موسیقی اصیل و اشاعه این هنر و همچنین بازگویی برخی ناملایمات در این عرصه تاسیس گردید و به هیچ وجه مبنای کار آن استاد شجریان نبوده و نیست . کما اینکه عناوین مطالب آن در قبل از این سه ماه گویای این نکته است. اما به محض مشاهده ظلم و جفایی که براین یگانه فرزانه رفت وظیفه خود دانست از ساحت وی دفاع و روشنگری های لازم را انجام دهد و به گواهی تقریبا همه مراجعه کننده ها و حتی سایرین گوی سبقت را از همه مدعیان گرفت در حالی که می توانست چنین نیز نکند. هر چند در این عرصه،  وبلاگها و سایتهایی نیز به انجام وظیفه به صورت محدود پرداختند که تعدادشان ناچیز بود .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     نمایی از سنگ قبر استاد مرتضی خان محجوبی استاد مسلم پیانوی ایران ، بنگرید چه ارزشی برایش قائل شده ایم،افسوس. تاریخ عکس: مرداد سال 88 ،آرمگاه ظهیرالدوله دربند

عکس: س-مهرداد برای وب سایت دنباله

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


مقاله "اثربخشی موسیقی در درمان بیماریهای جسمی وروحی سالمندان" توسط  موسسه تحقیقات بهبود زندگی زنان RIEWL منتشر شده است که حاوی مطالب بسیار مفید و جالبی است . این موسسه تحقیقات موثری بر روی مسائل و روابط اجتماعی به خصوص در حیطه زنان و خانواده پرداخته است . در بخشی از اهداف و راهبرداهای این موسسه را می خوانیم :

   "نقش زنان در رشد و سلامت جسمي و رواني آحاد جامعه و تحولات اجتماعي و حتي تغيير رفتارها و باورهاي عمومي بر كسي پوشيده  نيست علي رغم اين نقش مهم و كليدي تنگناهاي فراواني روياروي اين بخش عظيم جامعه وجود دارد كه مرور و تحليل گزارشهاي مبتني بر ناهنجاريهاي اجتماعي مبين بخشي از آن است ، درك اين مهم جمعي از اعضاي هيأت علمي را بر آن داشت كه با انگيزه سامان دادن تلاشها براي پرداختن به حل مسائل و مشكلات بانوان بر اساس پژوهشهاي علمي و كاربردي قدم به ميدان گذاشته و مؤسسه تحقيقات ، بازتواني و بهبود زندگي زنان را در آذر ماه سال 1379 بنيان نهند و بر آنند تا با فعاليتهاي پژوهشي – آموزشي در زمينه هاي پيشگيري و بازتواني در حيطه هاي مربوط به آسيب شناختي رواني ، خانوادگي ، و اجتماعي زنان و با شناخت صحيح معضلات و ارائه راه حلهاي مبتني بر واقعيت ها ، راهكارها را از درون تحقيقات كاربردي به دست آورده و با درك شرايط مناسب با فرهنگ جامعه در جهت تحقق اهداف مؤسسه اقدام نمايند ، اين مؤسسه رسالت خود را اينگونه تعريف مي كند :
مؤسسة تحقيقات، بازتواني و بهبود زندگي زنان ، دارای مقام مشورتی از شورای اجتماعی اقتصادی سازمان ملل ، نهادی است غير دولتي و غير انتفاعي که از طريق فعاليت هاي مشارکتي علمي ، پژوهشي، آموزشي و ترويجي در جهت ارتقاء توانمندي زنان و دختران تلاش می نماید ؛ به خصوص آنانی که بدلیل عدم دسترسی مناسب به فرصتهای برابر و منابع اجتماعی مناسب ، از قدرت اثر گذاری بر تغییرات نامطلوب زندگی خانوادگی و اجتماعی محروم مانده اند و بدین دلیل در معرض آسیب های روانی واجتماعی واقع شده اند."

     یکی از عناوین مقالات متعدد این موسسه، " اثربخشی موسیقی در درمان بیماریهای جسمی وروحی سالمندان نوشته "دکتر صدیقه ضیایی و علیرضا ضیایی می باشد . اکیدا توصیه میکنم به دانلود این مقاله اکتفا نکنید و حتما آنرا که بسیار کوتاه و جذاب است مطالعه بفرمایید. متن این مقاله را از اینجا می توانید دانلود  کنید.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     این پست،  متن مصاحبه ای است که اخیرا، بامدادفلاحتی با روزنامه حیات نو انجام داده است . شخصا بارها و بارها آنرا خواندم و زوایای گوناگونی از آن، هر بار برایم روشن تر می شد. به نظرم مطالعه این گفتگو بسیار پرفایده است و نه تنها کلیشه ای و رسمی نیست بلکه دقیقا آنچه را که مخاطب دوست دارد از یک خواننده جوان پرسیده شود، پرسیده شده است و این نکته مثبت این گفتگو است . برای آنانکه رشته آواز را دنبال میکنند ، گفته های بامداد فلاحتی واقعا می تواند مفید باشد. مثلا یکی از نکاتی که برای شخص من بارزتر نمود پیدا کرد این بود که برای رسیدن به سطح تراز اول خوانندگی و تولید آلبوم ، مسیر پیمودن طوری باید باشد که حتما به یک شخص سطح اول موسیقی کشور برخورد کرد و تمرین وممارست و علاقمندی کافی نیست .همانطور که بامداد به استاد مشکاتیان رسیده است و مراتب ترقی و پیشرفت را طی کرده است. بسیاری از استعدادها در شهرستانها به همین دلیل هیچگاه بروز نمیکنند . مگر به پایتخت رفته، خود را به یکی از بزرگان برسانند و خویش را در دل او جا دهند . با این مقدمه امیدوارم برداشتهایتان را از این گفتگو و حتی مقدمه آن که در زیر می آید، در قسمت نظرات بنویسید .

****************************************

     حقيقت اين است که در سال‌هاى اخير موسيقى آوازى ما به سمتى گام برداشته است که آن سنت کلاسيک آوازخوانى به شيوه قدماى قاجاري، جاى خود را به يک کمرنگى آوازى داده است. در شرايط حال بسيارى از آهنگسازان و حتى خوانندگان- که خودشان سال‌ها در محضر بزرگان آواز دست به سينه نشسته‌اند و گوشه به گوشه رديف را فراگرفته‌اند- بر اين عقيده‌اند که ديگر نمى‌شود يک ساز و آواز نيم ساعته سنتى اجرا کرد و عملا دليلشان اين است که اين مقوله از حوصله مخاطب خارج است. اين روند در سال‌هاى اخير شتاب تندى به خودگرفته است. اينکه اين اتفاق براى موسيقى ايرانى خوب است يا نتايجى زيان‌آور به بار خواهد داشت مقوله‌اى است که بايد مورد بررسى قرار بگيرد.

      مرتضى فلاحتى خواننده جوان کشورمان در چهار پنج ساله اخير پر کار بوده و مدام تلاش کرده در مسيرى که آغاز کرده گام‌هاى بلندى بردارد. همکارى با جلال ذوالفنون و حضور چند ساله در گروه او يکى از اين گام‌هاست. «باز باران» «هفت شهر عشق» «سيم آخر» «بى من مرو» «کنسرت‌هاى متعدد و چند DVD تصويرى از اين کنسرت‌ها از فعاليت‌هاى اوست. به زودى دو آلبوم «بى صدف دردانه باش» و «زير باران شقايق» با صداى وى منتشر خواهد شد. به مناسبت انتشار آلبوم «سيم آخر» سراغ وى رفتيم و گفت وگويى کرديم که مى‌خوانيد:

 در ابتداى گفت‌و گويمان کمى از گذشته و سال‌هاى آغازين حضورتان در عرصه موسيقى بگوييد.

از پنج سالگى شروع کردم به يادگيرى قرائت قرآن و از همان سال‌ها اين مقوله براى من و خانواد‌ام جدى شد. به همين خاطر تا سال‌هاى آغازين دوره متوسطه مدام قرآن مى‌خواندم و در مسابقه‌هاى مختلف برنده مى‌شدم. گروه‌هاى تواشيح و سرود در کنار قرآن بيشتر موجب رشد من شد. از 12 ، 13 سالگى در کنار پدرم- که يکى از مداحان برجسته و قديمى يزد است- مداحى مى‌کردم و نوحه مى‌خواندم. پدرم رديف دستگاه‌هاى موسيقى را نزد آقاى روح‌بخش فراگرفته بودو همان‌ها را با دقت به من منتقل کرد. يعنى اگر مداحى مى‌کردم يا نوحه‌اى مى‌خواندم، در يک دستگاه خاص شروع مى‌کردم و همانجا هم به پايان مى‌رساندم. در واقع آن شاگردى نزد پدر باعث شده بود که گوشم به خوبى بتواند هرچيز را رعايت کند. در ايام فاطميه در يک جلسه به واسطه يکى از دوستانم به نام آقاى پهلوان نصير با آقاى ملک مدني- شهردار سابق تهران- آشنا شدم. ايشان از من پرسيدند چرا موسيقى را جدى‌تر دنبال نمى‌کنى و من هم به ايشان گفتم که بسيار علاقه‌مندم. قرار شد وقتى رفتم تهران خدمت ايشان بروم تا من را به يکى از اساتيد بزرگ موسيقى معرفى کند. وقتى فهميدم شخص مورد نظر استاد مشکاتيان است، بلافاصله بعد از دو هفته آمدم تهران و از طريق آقاى ملک مدنى با استاد مشکاتيان آشنا شدم. در جلسه اول يک آواز شور خواندم روى غزلى از حافظ و با چند دوبيتى در دشتى پايانش دادم. به هر حال اين آموزش شروع شد و من نزد ايشان صداسازى را فراگرفتم.

يعنى شما فقط نزد آقاى مشکاتيان صداسازى کار کرديد؟

بله، ايشان با سه تار به من ياد مى‌داد که چگونه درست بخوانم. بعد از آن هم گوشه‌هاى مهم ماهور و اصفهان را که اساس ماژور و مينور غربى دارد به من آموختند. تا اينکه دوجلسه از تمرين گروه عارف با کلاس‌هاى من همزمان شد. من از استاد خواستم که اجازه بدهد در تمرين‌ها حضور داشته باشم. آنجا بود که با زنده‌ياد بسطامى آشنا شدم و قرار شد که آموزش را نزد ايشان ادامه بدهم اما اجل مهلت نداد. يکى از دوستان من از يزد مى‌آمد پيش آقاى کرامتى و درس آواز مى‌گرفت. حدود پنج سال در خدمت استاد کرامتى بودم که در يک ميهمانى (تولد استاد الهى قمشه‌اي) با بزرگوارى به نام استاد حسين عمومى آشنا شدم. استاد عمومى با يکى از دوستانش به آن جلسه آمده بودند. آنجا خواندم و مورد تفقد ايشان قرار گرفتم حتى يادم هست که دستى هم روى سر من کشيدند. وقتى جويا شدم، دريافتم روزهاى دوشنبه و چهارشنبه در خيابان جردن تهران کلاس دارند. من هم در يزد زندگى مى‌کردم و آمدن برايم دشوار بود. طورى برنامه‌ريزى کردم که شبانه از يزد حرکت مى‌کردم و صبح مى‌رسيدم تهران و مستقيم مى‌رفتم منزل خاله. پس از استراحت کوتاهى ساعت دوازده و نيم- يک خدمت آقاى کرامتى مى‌رسيدم تا ساعت 2. بعد از آن مى‌زدم بيرون و در خيابان‌ها مى‌گشتم تا ساعت 6 فرا برسد و بروم خدمت استاد عمومي. کلاس استاد تقريبا ساعت 8 بعد از ظهر تمام مى‌شد و من هم يواش يواش مى‌رفتم به سمت توقفگاه بيهقى تا ساعت 10 شب راه مى‌افتادم به سمت يزد. اين ماجرا تقريبا دو هفته يک بار تکرار مى‌شد. تا اينکه من فوق ديپلم گرفتم و نتوانستم در مقطع ليسانس ادامه تحصيل بدهم. به همين خاطر رفتم خدمت سربازي. در زمان خدمت سربازى هر سه هفته يک بار مرخصى 48 ساعته مى‌گرفتم و مى‌آمدم تهران و کلاس‌هايم با آقاى کرامتى و زنده ياد عمومى را ادامه مى‌دادم. يک روز آقاى عمومى به من گفت: سيدجان مى‌خواهم يک استاد به شما معرفى کنم. من هم کنجکاو شده بودم و استاد عمومى هم به دليل کسالت کلاس‌هايش يک خط در ميان شده بود. ايشان معتقد بود هرکس که آينده‌اى در موسيقى دارد بايد براى يک بار هم که شده خدمت اين استاد برسد. وقتى تلفن منزل ايشان را به من دادند زيرشماره تلفن نوشته بود استاد احمد ابراهيمي. زنگ زدم خدمت ايشان و متوجه شدم استاد عمومى با ايشان از قبل تماس گرفته‌اند و من را معرفى کرده‌اند. بلافاصله و بى‌درنگ يک روز را انتخاب کردند تا شروع کنم. در اولين جلسه بعد از اينکه برايشان خواندم، اولين چيزى که به من گفتند اين بود، صداى مردانه و پخته‌اى دارى که به قيافه‌ات نمى‌خوره. رديف‌هاى آوازى که خاص خود استاد- مخصوصا راست پنجگاه که بعضى از گوشه‌‌هايش را مختص خودشان مى‌دانند- است را از سال 84 پيش اين بزرگوار آغاز کردم و تاکنون در محضرشان هستم. در واقع يک بار رديف را به طور کامل خوانده‌ا‌م، اما نکات بسيارى مانده که تمايل دارم مجددا آنها را بياموزم. حضور در کنار چنين استادانى يک غنيمت محض است و من خوشحالم که تاکنون چند بار محضر استادانى چنين را درک کرده که استاد ابراهيمى هر وقت مصاحبه مى‌کنند، از من و چند نفر ديگر از شاگردانشان ياد مى‌کنند.

چطور شد که با آقاى ذوالفنون آشنا شديد؟

در مراسم ختم يکى از دوستان نزديک آقاى ذوالفنون به نام حياتى پدر من قرار بود مداحى کند در تهران که من هم همراه ايشان رفته بودم. آنجا سلام و عليکى ميان پدرم و استاد ذوالفنون رخ داد و پدرم به ايشان معرفى شد. اما پدر گفتند پسرم موسيقى را به شکل جدى دنبال کرده‌اند و مى‌خوانند. البته تا يادم نرفته بگويم که حدود يک سال دوره مرکب‌خوانى را نزد استاد مهدى فلاح سپرى کرده‌ام که بسيار آموزنده و ثمربخش بود.

اولين اثر رسمى منتشر شده با صداى شما کدام آلبومتان است؟

آلبوم «باز باران» به آهنگسازى فردين کريم خاوري.

جالب است که اين آلبوم با وجود اينکه اولين کار شماست تاکنون به جهاتى متفاوت‌ترين کار شما نيز محسوب مى‌شود؟

بعد از انتشار چند آلبوم تاکنون، باز باران اثرى است متفاوت و من حرف شما را تائيد مى‌کنم. اين اثر ساخته شده بود که به من پيشنهاد خواندش داده شد. به همين خاطر اگر دقت کنيد در خواهيد يافت که جاى صداى من نيست. بم اين قطعات خيلى بم بود و بالاهايش بسيار زير. به همين خاطر خواندن چنين کارى در روزگار آغازين خوانندگى تا حدودى دشوار بود. آقاى کريم خاورى صداى من را گوش داده بودند و من را دعوت کردند تا اين اثر را بخوانم. تفاوت اين اثر با ساير کارهاى ديگرى که تا حالا خوانده‌ام، طبيعتا به ذهنيت آهنگسازش برمى گردد. آقاى کريم خاورى با وجود اينکه ريشه در سنت موسيقيايى ايران دارد، تلاش مى‌کند رهيافت‌هاى تازه‌اى پيدا کند. اين ذهنيت خلاق سبب شده است که باز باران به طور کلى با آثارى از اين دست تفاوت‌هايى داشته باشد. نگاه به انتخاب اشعار و جمله‌پردازى‌ها و ملودى‌پردازى‌هاى متفاوت درکنار ارکسترسيونى ريزبينانه سبب شده بود که صدايى ديگر ازاين اثر به گوش برسد. من هم تلاش کردم اين تفاوت را فهم کنم و بعد به استوديو بروم و بخوانم. اينکه توانسته‌ام در تفاوت داشتن اين اثر با ديگر آثارم نقشى داشته باشم يا نه امرى است که بايد مخاطب نظر بدهد. به هر حال يک کار تجربى نو در عرصه موسيقى ايرانى است. در اين اثر تصنيف باز باران بسيار تاثيرگذار است که من بعد از شنيدن آن ناخودآگاه تصميم گرفتم، کل اثر را بخوانم.

در هنگام خواندن باز باران با آقاى ذوالفنون آشنا شده بوديد؟

نه هنوز من با ايشان آشنا نشده بودم. باز باران سال 83 منتشر شد و من آخرهاى سال 83 با آقاى ذوالفنون آشنا شدم. از همان ايام هر محفل و نشست دوستانه‌اى بود که قرار بود آقاى ذوالفنون هم در آن حضور داشته باشد ايشان از من مى‌خواست که همراهشان بروم و بخوانم.

چقدر با موسيقى محفلى و نشست‌هاى دوستانه موافقيد؟

موسيقى محفلى اگر نازل نباشد و از نوع خوبش اجرا شود هيچ ايرادى ندارد. البته آدم‌هاى حاضر در جلسه‌ها نيز مهم هستند. در واقع آنها خودشان متضمن بخشى از اين کيفيت هستند.

جلساتى که با آقاى ذوالفنون مى‌رفتيد هميشه اين کيفيت حکمفرما بود؟

نه تمامى آن جلسات با کيفيت نبود. اما حضور در کنار جلال ذوالفنون براى من که جوياى تجربه ودانش اندوزى بودم، اهميت داشت. پس هر فرصتى که امکان در کنار ذوالفنون بودن پيش مى‌آمد، من آن را غنيمت مى‌شمردم. در واقع به خاطر ايشان مجبور بودم ناخودآگاه به چيزهايى تن بدهم.

موسيقى جلال ذوالفنون در رشد و نمو شما چه تاثيرى داشت؟

يک سال اول آشنايى‌مان تجربه‌هاى بسيار مفيدى به من منتقل شد اما اين رابطه سودمند به تدريج جاى خود را به چيزهاى ديگر داد.

اين پرسش را از آن رو مطرح کردم که مدتى پس از آشنايى شما با آقاى ذوالفنون روح موجود در کنسرت‌هاى شما بيشتر شبيه جلسات محفلى است که در آن فقط ريتم و همخوانى اهميت دارد. نه ذات موسيقي. در واقع احساس کردم حضور در همان محافل که صحبتش را کرديم، تاثير ناخوشايندى در تفکر موسيقايى ذوالفنون گذاشته که به تبع آن روى شما و ساير اعضاى گروه هم تاثير گذاشته است؟

اين تاثيرات منفى را از دو سال پيش متوجه شدم، اما نمى‌شد به سادگى از اين موضوع بريد. آقاى ذوالفنون به قدرى آرام و مثبت بود که من نمى‌توانستم آن را نديده بگيرم. اما اطرافيانى وجود داشتند که رفتارشان روى تصميم‌گيرى‌هاى استاد ذوالفنون تاثير داشت و به ديگران لطمه‌هاى جبران‌ناپذيرى زد. ابتدا سروش قهرمانلو از آن گروه جدا شد که حدود 14 سال در محضر ايشان بود و در واقع حکم فرزندى داشت و بعد هم به من رسيد. در واقع به نوعى عذر ايشان خواسته شد و بهتر است بگويم سروش قهرمانلو کنار گذاشته شد.

يعنى آقاى ذوالفنون عذر آقاى قهرمانلو را خواستند؟

نه. خانواده ايشان.

نظرتان درباره همخوانى اعضاى يک گروه – در اينجا منظورمان گروه ذوالفنون است – چيست؟

آقاى ذوالفنون به خاطر کم‌لطفى‌هايى که از سوى برخى خوانندگان به ايشان شده است، به طور کلى از خواننده‌ها زده شده‌اند. برخوردش با من هم در ابتداى کار خيلى راحت نبود. تا اينکه دريافت من عاشقانه و با خلوص نيت در هر کارى حضور دارم آن وقت بود که من را پذيرفت.

اما باز آنچنان که يک خواننده آواز ايرانى بايد دست و بالش در خواندن آواز باز باشد شما دست و بالتان باز نبود؟

دليل اين امر سليقه آقاى ذوالفنون است که دل چندان خوشى از آواز به آن مفهوم کلاسيک و قديمى‌اش ندارد. ايشان معتقدند دوره آواز تمام شده است و اگر کسى مى‌خواهد در کنسرت يا آلبومى آواز بخواند نبايد بيشتر از دو بيت باشد، آن هم نه با يک جواب آواز کلاسيک بلکه روى يک پايه ضربي.

شما چگونه با اين تفکر که عملا در پى حذف آواز و آوازخوان (هنرمند) است کنار آمديد؟

من به خاطر آقاى ذوالفنون روى خيلى چيزها پا گذاشتم. اما پس از مدتى ديگر اين امکان از من سلب شد.

پس چطور با اين وجود سيم آخر را کار کرديد؟

آلبوم سيم آخر پس از چندين کنسرت کليد خورد به پيشنهاد همسر استاد ذوالفنون تا يک اسپانسر پيدا شود من پيشنهاد دادم تا پيدا شدن اسپانسر به هزينه من اين پروژه آغاز شود. کارهايى که ايشان نوشته بودند و براى آلبوم انتخاب شده بود، بدون هيچ تحقيقى ضبط شد و بعدش فهميدم تعدادى از اين کارها به انجمن موسيقى فروخته شده و خواننده ديگرى آنها را خوانده است، اما به دلايلى از سوى انجمن موسيقى ايران منتشر نشده است. وقتى مجموعه سيم آخر را براى دريافت مجوز نهايى برديم، نامه آمد که سه تصنيف از مجموعه سيم آخر در سال 82 با هزينه انجمن موسيقى ضبط شده و حالا در کتابخانه ملى ثبت است. از آنجايى که هزينه‌هاى انجمن موسيقى مربوط به بيت‌المال است مى‌بايست رضايت قانونى آنها جلب مى شد که بعد از مدتى رفت و آمد اين اتفاق نيفتاد و ما به ناچار و به‌رغم اينکه هزينه زيادى صرف ضبط آن آثار شده بود، حذفشان کرديم.

فکر مى‌کنم خيلى از اين کار دلخور شده باشيد؟

شکى نيست که اين دلخورى حد و حصرى ندارد. ما آن کارها را از اثر درآورديم و مدت زياد يک آلبوم نزديک به 60 دقيقه،‌شد 36 دقيقه. مرکز موسيقى هم قانونى داشت که يک آلبوم نبايد 45 دقيقه کمتر باشد. مجبور شديم تا دوباره از آقاى ذوالفنون بخواهيم بيايد و استوديو کارهاى ديگرى ضبط کند. آن هم در شرايطى که آقاى ذوالفنون بايد آمادگى داشته باشد و ديگر اعضاى گروه هم بتوانند به تدريج بيايند استوديو و اين قطعات را کامل کنند.

در واقع به نظر مى‌رسد هزينه‌هاى شما مضاعف شده باشد.

بله. اين آلبوم تقريبا 25 ميليون تومان هزينه برد. در حالى که خودم خواننده‌اش بودم و طبيعتا دستمزدى نمى‌گرفتم. با اين وجود آقاى ذوالفنون آمد، ساز زد و تمام دستمزدش را گرفت. در اين کار آرش زنگنه خيلى به من کمک کرد و من هم آلبوم هفت شهر عشق را تقديم ايشان کردم.

با وجود تمام اين مسائل سيم آخر آلبوم بدى هم نشده است؟

پس توقع داشتيد با اين همه‌ خون و دل خوردن کار خوبى هم از آب درنيايد.

چه اصرارى داشتيد که از صداى يک اديب براى خواندن اشعار استفاده کنيد؟

در کنسرت‌هاى ما دکلمه بود و معمولا اين کار را آقاى قهرمانلو انجام مى‌داد. اما من تلاش داشتم اگر قرار است در آلبوم چنين اتفاقى بيفتد يک شاعر حرفه‌اى که با فن و دکلماسيون آشنايى دارد، اين کار را بکند. به همين خاطر دو نفر را در نظر داشتم يکى سهيل محمودى و ديگرى رشيد کاکاوند. که در سيم آخر آقاى کاکاوند محبت کردند و اين زحمت را عهده‌دار شدند اما در آلبوم بعدى‌ام که «زير باران شقايق» نام دارد سهيل محمودى دکلمه اشعار را به عهده دارد.

به نظر من شخصيت آوازى شما پس از آلبوم «بى من مرو» به آهنگسازى شاهين شهبازى در حال شکل‌گيرى است؟

شايد فاصله گرفتن از يک تفکر و رفتن به سمت آوازخوانى بيشتر، موجب اين نظر شما شده است. اما در آلبوم زير باران شقايق آوازى خوانده‌ام که خودم آن را خيلى دوست دارم و آن را کامل‌ترين آوازم تاکنون مى‌دانم. اين يک آواز متفاوت است که علاوه بر اجراى دکلمه خودم با آوا جواب آواز هم داده‌ام. البته يک پايه ضربى زير اين آواز و جواب وجود دارد.

شايد شما هم طرفدار تئورى آقاى ذوالفنون در خصوص آواز هستيد؟

من نمى‌گويم دوره آواز گذشته است اما ديگر نمى‌شود آواز مفصل خواند. فکر مى‌کنم حتى شنونده‌هاى جدى آواز هم ديگر توانايى شنيدن آوازهاى طولانى ندارند.

زبان ارتباطى ميان موسيقى و جامعه در کشور ما معمولا کلام است تا خود موسيقي. پس فکر مى‌کنم زمان آن رسيده که در انتخاب کلام به سمتى برويم که ادبيات معاصر بيشتر در موسيقى جريان پيدا کند؟

حرف شما را کاملا تائيد مى‌کنم و معتقدم بايد در انتخاب کلام به همان سمتى رفت که شما مى‌گوييد. شکى نيست که شعر کلاسيک ما يک اقيانوس لايزال درک نشده است که تا آخر دنيا هم خواهد بود. اما ارتباط بسيار مهم است و براى برقرارى اين ارتباط بايد کلامى به کار گرفت که به زندگى امروز مردم نزديک باشد با آلبوم با استفاده از شعر نو در آواز چندان موافق نيستم. اما در همين ايام که زندگى مى‌کنيم شاعرانى هستند که شعرشان علاوه بر داشتن سابقه‌اى کلاسيک به نگاه امروزى مجهز است.

و حرف آخر؟

در آخر وظيفه مى‌دانم که از تمام زحمات پدر و مادرم تشکر کنم و اميدوارم خدا ما را در مسيرى قرار دهد که تعالى‌بخش روح ما باشد.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


صفار هرنديٍ پس از خروج از وزارت ارشاد به روزنامه اطلاعات رفت.

محمد حسين صفارهرندي وزير پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاون سابق روزنامه كيهان پس از خروج از كابينه جايگزين محمود دعايي مديرمسول فعلي روزنامه اطلاعات گردید.

 خبرنگار پايگاه خبري راهبردي سلام، اخيرا مطلع شده است كه سيد محمود دعايي مدير مسول روزنامه اطلاعات با بازنشستگي اجباري مواجه شده است و بايد روزنامه اطلاعات را ترك كند تا محمد حسين صفار هرندي پس از خروج از وزارت ارشاد از بهارستان به ميرداماد نقل مكان كند.

گفتني است صفار هرندي سال ها در روزنامه كيهان همكار و همفكر حسين شريعتمداري بوده است و بسياري بيم دارند كه روزنامه اطلاعات به كيهان دوم تبديل شود.(خبرگزاری سلام)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


با اجازه استاد!

1- سياست قواعد خود را دارد. البته كمي بي‌رحم است، پوست‌كلفتي هم مي‌خواهد و دنده‌اي پهن و گوشي شنوا براي شنيدن حرف‌هاي حق و ناحق.

حوزه سياست بيش از هر حوزه‌اي افراد را به پاسخگويي فرا مي‌خواند. چراهايش بسيار است و لغزش‌ها و شيب‌هايش خطرناك. صعودش پله‌پله و سقوطش آني است.

لذا اگر با استاد شجريان كه پيش از اين استاد آوازش مي‌خوانديم با زباني متفاوت سخن مي‌گويم از اين روست كه اين هنرمند كشورمان عزم سفر به عالم «سياست» را كرده است. بديهي است در اين عالم سخن از ساز و آواز، دستگاه ماهور و دشتي و . .. نيست.

و اين سخن نه از سبيل نقدي بر موسيقي، آهنگ و يا شعري است كه استاد خوانده و نه در تمجيد و نه در كوچك‌شماري تاثير محمدرضا شجريان در تاريخ موسيقي ايران. اين مختصر از زبان و قلم كسي جاري مي‌شود كه از آن زماني كه خود را شناخته با اين صدا دم‌خور و آشنا بوده است و اگر ردپايي از سياست در اين نوشتار هست كه هست، به دليل گام نهادن هنرمندي است كه بي‌آنكه قواعد عالم سياست را بداند راه به بيراهه برده است و آن هم چه زود.

2- بهانه اين نوشتار حتي نگاه انتقادي يك هنرمند به شرايط سياسي كشور نيست كه حق همه آحاد ملت است بلكه ديدن چهره مردي است كه با اعتراض به صدا و سيما مانع پخش آثارش مي‌شود اما مشتاقانه بر صفحه تلويزيون صداي آمريكا حاضر مي‌گردد.مردم خوب مي‌فهمند كسي كه طي سال‌هاي بعد از انقلاب همواره با بهانه‌هاي مختلف از حضور در تلويزيون جمهوري اسلامي استنكاف ورزيده و امروز رسانه رسواي آمريكايي را بر مي‌گزيند، با آنها همكلام مي‌شود و در حضورش آثار موسيقيايي‌اش پخش مي‌گردد، چه معنايي دارد و چه مسيري را طي مي‌كند.

3- آقاي شجريان به خوبي مي‌داند با اعتراض به صدا و سيما و ممانعت از پخش آثار خود نه خدمتي به موسيقي كشور كرد و نه حتي به خود و مردم.هرچند صدا و سيما از جمله سياست‌هايش توجه به اين نوع موسيقي بوده و هست و اين موسيقي ملي در انحصار هيچ‌كس و آقاي شجريان نبوده و نيست چرا كه هم از هم‌نسلان ايشان افراد بزرگ و شاخصي هستند و هم جوانان با استعداد كه مي‌توانند خلاءها را پر كنند و با نوآوري‌هايشان در حال فتح سلايق و علايق مردم هستند. حتما اهل انصاف مويد اين نكته خواهند بود كه اگر امروز موسيقي سنتي ايران پژواكي دارد به مدد توجه رسانه‌اي همانند صدا و سيما است.

4- بازگرديم به مصاحبه آقاي شجريان با شبكه تلويزيوني رسواي صداي آمريكا (VOA).در اين مصاحبه آقاي شجريان به نكته‌اي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «راديو و تلويزيون بايد براي همه مردم باشد نه مثل صدا و سيما كه فقط در يك جبهه و يك ديدگاه كار مي‌كند. من هم دوست ندارم صدايم پخش شود. چون فقط از يك جناح دفاع مي‌كند»  خوب اولا از اين سخنان مي‌توان فهميد آقاي استاد در جناحي قرار دارند كه تاكنون سعي مي‌كردند آن را مكتوم نگه دارند حال اين جناح در ميان انبوه جناح‌ها و جريان‌هاي سياسي كدام است، بماند.

نكته دوم آن‌كه ايشان صدا و سيما را به خاطر يكجانبه‌نگري محكوم مي‌كند. آيا مي‌توانند با همين منطق نظرشان را درباره شبكه آمريكايي كه مقابل دوربين آن نشستند نيز بگويند؟آيا واقعا اين تلويزيون آمريكايي را رسانه‌‌اي مي‌دانند كه در خدمت همه ديدگاه‌هاست و فقط از يك جناح و جريان خاص در ايران دفاع نمي‌كند؟اي كاش استاد شجريان كه صداي خود را «صداي سروش‌هاي وجدان خاك و مردم» مي‌داند و از سال‌ها پيش مسوولان صدا و سيما را به خاطر پخش اين صدا مورد ملامت قرار مي‌دهند، امروز با كمي تلاش بيشتر و صبر و حوصله بلندگوي آبرومندي براي خود مي‌يافتند كه موجب تنزل جايگاه در نظر مردم نگردد.و اگر درك درستي از سياست وجود داشت حداقل اين مولفه كه مردم ايران به دلايل تاريخي هيچ دل‌خوشي از آمريكا و انگليس ندارند بايد مورد توجه قرار مي‌گرفت؛ چرا كه موسيقي سنتي در بطن خود عرق ملي و ميهني را همواره فرياد كرده است و اين‌گونه رفتارها ناديده‌ گرفتن اين فرياد است.-بيژن مقدم

یادداشت روز روزنامه جام جم-۱۸/۶/۸۸

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


متن زیر را در یکی  از وب سایتها دیدم و به نظرم آمد خواندنش خالی از لطف نیست. نویسنده بدون پیچیدگی، مطلب مهمی را ساده و روان و بی آلایش نوشته است که شاید اثرش از یک نوشته رسمی و به اصطلاح قلمبه سلمبه بیشتر باشد . شاید این نوشته در ما و شما بسیار موثر افتد . بخوانید و قضاوت کنید.

 

                       *************************************

دوستان عزیز آیا اگر شما چیزی تولید کنید که حاصل یکسالبرگرفته از وبلاگ همایون شجریان شبانه روز کار شما باشد و اتتظار داشته باشید پس از فروش آن هزینه یکسال رنج و زحمتتان بدست آید و در این حین یک نفر بیاید و عین همان چیزی را که شما ساخته اید مجانی در بازار بذل و بخشش کند آیا ]ناراحت نمی شوید[؟

این سرنوشتیست که بسیاری از هنرمندان موسیقی کشور ما به آن دچار شده اند. هنرمند خواننده ای از دوستانم که بسیاری از شما میشناسیدش و از کارهاش میبینم چگونه لذت میبرید، پس از فروش 3 آلبوم و گذشت 8 سال کار حرفه ای در ایران، امروز نگران کرایه خانه سر برجش است. بگذریم از هزار مشکل دیگرش. تولید یک آلبومی که سرش به تنش بیرزد و از سازهای آکوستیک در آن  استفاده شده باشد، حد اقل 15 میلیون تومان هزینه مالی نقدی داشته و حدود یکسال وقت کامل هنرمند را میگیرد. حال این هنرمند از کجا باید هزینه معاشش تامین شود؟ کنسرتش که مجوز نمیگیرد. خالطوری هم که نیست که برود و جشن ها و عروسی ها را گرم کند. برای دل شما خوانده. آیا گناه کرده؟ اگر مثل آقای شجریان هم که چهار کلام حرف حق زدند و نان خود را آجر کردند، این دوستان خواننده توی اشعارشون بویی از امواج سبز و نسیم مخملی باشد که دیگر باید برود و تغییر حرفه دهد و بجای میکروفن بیلچه و بجای گیتار بیل دست بگیرد. عاجزانه از سوی  این هنرمندان (خواننده، ترانه سرا، تنظیم کننده، نوازنده، صدابردار) که زحمات تولید یک آلبوم موسیقی را میکشند از شما تقاضا دارم آهنگهایشان را دانلود نکنید. خرید یک نوار کاست یا یک سی دی در ایران یک دهم قیمت آن در اروپا و آمریکاست. با خرید آن باعث می شوید هنرمند محبوب شما بدون فکر وخیال مشکلات مالی بتواند کارهای زیباتری به شما عرضه کند.

لطفا از سایتهای دانلود پشتیبانی نکنید. هدف این سایت ها جذب شما به سایت و دیدن تبلیغات درون سایت است. هر چه تعداد بیننده این سایتها بیشتر شود، قیمت تبلیغ در سایتشان بالاتر میرود. جالب شد نه؟ خواننده ای آلبوم میدهد و سود آلبومش به جیب سایتهای دانلود مجانی میرود.

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید.(سیمای پارس)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


      محمدرضا شجريان و گروه شهناز تور موسيقايى خود را از شهر فرانکفورت آلمان برگزار کردند که به دنبال آن در سالن فلارمونيک کلن با حضور بيش از دو هزار نفر و هنرمندانى چون هوشنگ ابتهاج‌ روى صحنه رفت. شجريان در اين کنسرت به همراه گروه شهناز متشکل از نوازندگانى چون مجيد درخشاني: تار ، محمد رضا ابراهيمي:بربت و کرشمه، رامين صفايي:سنتور، حامد افشاري:قيچک باس، مهدى اميني:ساغر ، سحر ابراهيم :قانون، مهرداد ناصحى : کمانچه آلتو و صراحى آلتو، مژگان شجريان:سه تار، شاهو عندليبي:ني، نگار خارکن: کمانچه و صراحى سوپرانو، حميد قنبري:تنبک،رادمان توکلي: تار، سينا جهان آبادي: کمانچه و صراحى آلتو، کاوه معتمديان: سبو و حسين رضايى‌نيا: دف و دايره در دو بخش با عنوان مرغ خوشخوان در دستگاه شور و رندان مست در دستگاه همايون به اجرا پرداختند.
    يکى از نقاط قابل توجه در اين کنسرت علاوه بر ارکستر بزرگ ، حضور و اجراى سازهاى جديد شجريان بود که تجربه نوينى از موسيقى ايران را در معرض ديد عموم قرار داد. همچنين فرزين دارابى‌فر نوازنده تار نيز از آلمان به گروه شهناز پيوست و در اين کنسرت به صورت نوازنده مهمان به روى صحنه رفت.(فارس)


به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


استاد شجریان: تحمل دیدن برنامه های صدا و سیما را ندارم

     محمد رضا شجریان استاد آواز ایران پس از 14 سال در یک مصاحبه زنده با شبکه صدای امریکا شرکت کرد و از آلمان با بیژن فرهودی مجری برنامه مصاحبه کرد. پس از صحبت در مورد پروژه "باغ هنر بم" وی گفت پولی که از طریق فروش دی وی دی و سرمایه گذاری شخصی آماده شده بود، 1 میلیارد تومان بود. دولت ششصد میلیون کمک کرد که این پول توسط استانداری کرمان گرفته و تحویل من نشد و صرف امور نامربوطی شد! من هم تصمیم گرفتم پروژه را تحویل خودشان دهم.
     وی تاکید کرد که اگر هم در ایران بودم هم در این مصاحبه شرکت می کردم. سپس در مورد گروه شهناز و آلبوم جدیدش توضیح داد و اجرای رندان مست توضیح داد. در مورد فروش آلبوم اخیر خود گفت عموما آلبومهای من شاید دو میلیون نسخه در بین مردم پخش شود، اما حدود صدهزارتای آن هم تولید ما نیست. اما از از رضایت مردم خوشحالم.
      در ادامه استاد در مورد شروع کار حرفه ای خود، استاد بنان و . . . توضیحاتی داد.
اما تازه ترین تصنیف ایشان، یکی از موارد بحث و نگاه استاد در مورد مسایل پیرامون انتخابات ایران بود که ایشان گفتند : چه کسی است از آنچه که گذشته بی خبر باشد. رفتار اینگونه جواب مردم شریف ایران نبود، صحنه هایی که دیدم بقدری مرا منقلب کرد که به یکباره شعر فریدون مشیری به یادم امد و گفتم باید حرفی بزنم و ساکت نمانم. باید نشست و حرف زد نه با تفنگ جواب مردم را داد. ابتدا در دستگاه ماهور ساخته شده بود که چون دیدم جوابگو نیست در دستگاه دشتی ساخته شد.
     شجریان در مورد درخواست عدم استفاده صدا و سیما از "ربنــــا" گفت : موجودیت صدا و سیما این است که زبان مردم وبرای همه مردم باشد نه اینکه فقط در یک جبهه و برای عده ای خاص باشد، من تحمل دیدن برنامه های صدا سیما را هم ندارم! این بود که من هم گفتم حق پخش صدای من را ندارید. در طول این سی سال، قدمی برای موسیقی بر نداشتند، حتی یک سالن نساختند، سالن کنسرتی در ایران وجود ندارد. صدا و سیما به حرف من گوش نداد تا شکایت کردم. تا موقعی که رفتارش را با مردم درست نکند، اجازه پخش صدای من را ندارد. آقای آقاسی، وکیل استاد از طریق تلفن، در مورد این پرونده شکایت گفت صدا و سیما توجیه نموده که چون اعتراضی نبوده است، پس ایشان پذیرفته که صدایش از صدا و سیما پخش شود! ضمنا در مورد حسین شریعتمداری، و ادعاهای واهی وی توضیح داد.
     وی گفت : این انتخابات نباید چنین نتیجه ای می داشت، دل هر دردمندی را به درد می آورد وقتی میبینیم جواب مردمی که گفتند رای من چه شد این بود. من نمی توانم کلمه ای را برای توضیح بیابم. اینها دیگر نمی توانند مملکت را اداره کنند، فقط می توانند کنترل کنند.
    در بین جوانانی که با من کار میکنند، 20 خواننده خوب و 8 خواننده بسیار خوب داریم که می توانم تحویل هنر دهم که امیدوارم فضای کار برای آنها باشد.
       با ممنوع کردن بانوان از خوانندگی، بخشی از موسیقی را حذف کردند، مگر می شود صدای سوپرانو در موسیقی نباشد؟ امیدوارم روزی به این نتیجه برسند صدای زنها باعث تحریک مردها نمی شود، چطور صدای مردها باعث تحریک زنها نمی شود!؟
      ضمنا وی مصاحبه خود را با روزنامه وطن امروز تکذیب کرد، گفت این مصاحبه را با خبرنگاری برای یک خبرگزاری انجام دادم، اما نمی دانم این خبرنگار جوان چرا این کار را کرد.(منبع:گریزسبز)

 
برای دانلود تصویری قسمتی ازاین مصاحبه اینجا کلیک کنید(حجم کمتر از 4مگابایت، فرمت Flv)
به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     سایت دل آواز ، به عنوان منبع اصلی اخبار استاد شجریان ، به وضوح در حد این استاد بزرگ نیست و علاوه بر آنکه بی رمق و کند به پیش می رود ، نمی تواند جوابگوی میلیونها مراجعه کننده و عاشقان استاد شجریان باشد. قبلا در مطلبی در مورد وضعیت نامناسب این سایت ، به این موضوع اشاره کرده بودم . اما باعملکرد روزهای قبل و  تکذیبیه های نادرست اخیر، این سایت نشان داد که نه تنها در شان و منزلت استاد عمل نمی کند ، بلکه باعث وارد آمدن خدشه به ایشان و دوستداران استاد میباشد .
      قضیه از این قرار است که ابتدا سایت دویچه وله ، صدای آلمان، مصاحبه ای را با استاد انتشار داد که برخی  از سایتها و وبلاگها از جمله "بیداد" آنرا منتشر ساختند . بلافاصله سایت دل آواز این مصاحبه را تکذیب کرد . با توجه به رسمی بودن اخبار این سایت در خصوص استاد شجریان، سایتها و وبلاگهای منتشر کننده مصاحبه، آنرا از صفحه خود حذف کردند و به تکذیبیه اشاره کردند . در تاریخ 10/6/88 متن مصاحبه ای در روزنامه وطن امروزمنتشر شد که این روزنامه بدلیل اهمیت آن ، مهمترین صفحه خود را با چاپ عکس بزرگی از استاد شجریان به این گفتگو اختصاص داد که این مصاحبه نیز ، البته این بار به تندی ، از سوی سایت دل آواز تکذیب شد  . متن این تکذیبیه شدید به این شرح است : " در حالی که استاد محمدرضا شجریان برای تور کنسرت های اروپایی در آلمان به سر می برند، روزنامه "وطن امروز"  در اقدامی غیر حرفه ای و غیر اخلاقی مصاحبه ای اختصاصی! با ایشان را چاپ نموده است.بدین وسیله اعلام می دارد استاد محمدرضا شجریان هیچ گونه مصاحبه ای با هیچ نشریه، روزنامه، خبرگزاری و رسانه ای از جمله روزنامه "وطن امروز" نداشته اند.دهم شهریور ماه 88"   . سایتها و بلاگهایی که این مصاحبه را منتشر ساخته بودند مجددا یا آنرا از صفحه خود حذف کردند و یا اخباری مبنی بر جعلی و خیالی بودن این مصاحبه منتشر ساختند.(همانند وبلاگ "بیداد")
      تکذیبیه های چند خطی و بدون توضیح دل آواز،  برای علاقمندان ، این سوال را پیش آورد که آیا این دو مصاحبه ، خیالی و جعلی بوده است؟ به عبارت دیگر آیا "دویچه وله" و "وطن امروز" ، خودشان نشسته اند ، سوال طرح کرده اند و به جای شجریان هم جواب داده اند؟ واقعا چنین امری ممکن است؟ آن هم از سوی دو منبع رسانه ای که فراگیری زیادی دارند؟
      ولی نکته اصلی اینجاست که هر دو مصاحبه درست بودند و سایت دل آواز،  به خاطر عملکرد ضعیف وبی مسئولانه اش ، خودش، استاد شجریان ، سایتها ، وبلاگها و بسیاری از دوستداران را،  زیر سوال برد . به اینها بیفزایید سردرگمی های فراوانی را که بین اهالی موسیقی بوجود آمد که چه خبر است؟  نظر خود استادچیست؟ آیا خودش نیز این مصاحبه ها را تکذیب میکند؟ تاسف بیشتر وقتی است که این سایت دلیل تکذیبیه نادرست خویش را حضور استاد شجریان در اروپا ذکر کرده است .
        روزنامه وطن امروز یکروز پس از انتشار مصاحبه  در تاریخ 11/6/88   در تیتری با عنوان " درباره گفتگوی وطن امروز با استاد شجریان" نوشت:  اما فارغ از این هیاهوها «وطن‌امروز» برای انتشار این گفت‌وگو، هماهنگی‌های لازم را با مدیر برنامه‌های استاد شجریان انجام داده و سپس نسبت به درج مطلب اقدام کرده بود.«وطن‌امروز» ضمن توصیه به همه علاقه‌مندان عرصه هنر جهت تلاش برای زدودن سیاست و سیاست‌بازی از عرصه فرهنگ و هنر، فایل صوتی گفت‌وگوی استاد شجریان را روی سایت روزنامه در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد."
       بنابر این معلوم شد این روزنامه مصاحبه را در زمستان سال قبل انجام داده  و ربطی به این روزها که استاد در ایران نیست ندارد و مصاحبه، ضبط شده و با اجازه استاد در این روزنامه منتشر شده است . این روزنامه در توضیح اینکه چرا این مصاحبه دیرتر از معمول منتشر می شود نوشته است : "این در حالی است که گفت‌وگو با استاد شجریان یک مصاحبه منتشر نشده بود که طبق اصول روزنامه‌نگاری تا زمان منتشر نشدن آن، ارزش خود را حفظ می‌کند.باید اضافه کنیم، اگرچه این مصاحبه چند ماه قبل انجام شده اما اصول حرفه‌ای حکم می‌کرد که با استاد شجریان برای انتشار آن هماهنگ می‌کردیم که این اتفاق روی داد و «وطن‌امروز» چند روز قبل از سفر شجریان به اروپا مجوز انتشار را از مدیر برنامه های وی دریافت کرد و گفت‌وگو، به چاپ رسید".
حال پیدا کنید نقش سایت پر طمطراق دل آواز را؟
      در این گیر و دارو به سبب رفتار سایت بی مسئولانه دل آواز ، نزاع دو روزنامه مردمسالاری و وطن امروز آغاز گردید و این امر نیز به طور کلی تبدیل به مشکلاتی  برای  وضعیت موسیقی و به طور خاص برای استاد شجریان شده است. چرا که اذهان عمومی در این جنجال به شدت گمراه شده و سره از ناسره را نمی توانند تشخیص دهند. روزنامه مردمسالاری روز پنجشنبه 12/6/88 در مطلبی که چندان اصولی هم به نظر نمی رسید، ابتدا از قول شخص استاد شجریان ونه سایت دل آواز نوشت"محمدرضا شجريان گفت وگو با روزنامه وطن امروز را تکذيب کرد و آن را اقدامي غيرحرفه اي و غيراخلاقي دانست" و سپس به نقل قول از دل آواز مطالبی را اضافه کرد . 
 روز شنبه   12/6/88 روزنامه وطن امروزبه قلم محسن راستان تحت عنوان "روزنامه نگار مردمسالار"  به شدت به روزنامه مردمسالاری و البته رسانه هایی که به استناد سایت بی مسولیت  دل آواز، مصاحبه را تکذیب کردند، حمله کرد  و در همان روز سرمقاله مردم سالاری به حمله ای دیگر به وطن امروز اختصاص یافت .
  امروز نیز (یکشنبه ) روزنامه مردمسالاری در ادامه این مجادله ، در صفحه اول خود با چاپ عکس بزرگی از استاد شجریان ، نوشت " شکاف در بین روزنامه های حامی دولت،شجریان خائن نیست" .
 بدون آنکه بخواهیم به نقد این ستیز بپردازیم میتوانیم براحتی مشاهده کنیم که شبهه ها و نمونه های از این  دعوا، به سبب  تکذیبیه سایت بی رمق  و نامناسب دل آواز صورت گرفت . حتی مشاهده می شود که این سایتِ چند خطی، توضیحاتی بیشتر در زمینه رفع شبهات ارائه نمیدهد . از آن جهت دل آواز را باید چند خطی نامید که مسئولان آن حال و حوصله نوشتن و تایپ هم ندارند. زیرا معمولا اخبار و مطالب و بخصوص تکذیبیه ها در قالب چند خط و بدون توضیحی آورده می شود .
در پایان سوال اساسی اینجاست که آیا واقعا می توان سایت دل آواز را که فقط شامل ، مشخصات آلبومهای استاد ،زندگینامه،گالری عکس و اخبار چند خطی است،  در خور منزلت و شان ایشان دانست . آیا عملکرد روزهای اخیر این سایت و ایجاد تشویش در اذهان عمومی و نزاعهایی که فقط یک نمونه آن در متن اشاره شد می تواند توجیه پذیر عملکرد آن باشد؟

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


   تصنیف رزم مشترک یا همان " همراه شو عزیز " اولین تصنیف آلبوم "چاووش هفت " است که ساخته استاد پرویز مشکاتیان و اجرا شده ی محمدرضا شجریان و گروه عارف بوده و به مناسبت اولین سالگرد انقلاب اسلامی در سال 1358 منتشر شد . تصنیف کوتاه و مفهوم و محتوای شعر آن به‌همان اندازه گویاست.

     این تصنیف  دیروز (جمعه) توسط گروه شهناز در فرانکفورت آلمان اجرا شد . 

گروه شهناز در آلمان

 

فایل تصویری این اجرای جدید و زیبا را از  اینجا میتوانید دانلود کنید.(حجم حدود۲۲مگابایت.فرمت FLV)

همراه شو عزیز/همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
دشوار زندگی/هرگز برای ما
دشوار زندگی/هرگز برای ما
بی رزم مشترک/آسان نمی شود
تنها نمان به درد/همراه شو عزیز
همرا شو/همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


    استاد یگانه آواز ایران، محمد رضا شجریان، ترانه ای حماسی و شکوهمند با شعری تاثیربرانگیز از زنده یاد فریدون مشیری را به مردم ایران تقدیم کرده است .این تصنیف به صورت بسیار گسترده ای از یکی دو روز پیش در بسیاری از سایتها و وبلاگها منتشر شده است و  تعداد بیشماری، آنرا دانلود کرده و منتشر ساخته اند. این تصنیف بر روی شعری که با سبک "شعرنو" سروده شده است  گذارده و در آواز دشتی اجرا شده است . استاد شجریان، در برخی آثار و آلبومهای خود نیز از اشعار نو برای خواندن آواز اصیل استفاده کرده است .تصنیف زبان آتش در پی بی حرمتی های اخیر متحجران،  به ستاره موسیقی ایران ، با استقبال شایان توجهی از سوی علاقمندان و شیفتگان  روبرو شده است .
    "استاد عزیز،  مردمت تو را  دوست میدارند نه فقط بخاطر صدای ملکوتیت، که  بخاطر عشق به مردمانت. تو از مایی،  ریشه ات در این خاک است . دوستت داریم ای عشق ای شکوه صدا. نام تو گره خورده با نام  مردم سرزمینت ایران. تو از یاد این سرزمین نخواهی رفت."

متن تصنیف:

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست ولی حق را برادر جان!
به زور این زبان نافهم آتش ‌بارنباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار، تفنگت را زمین بگذار...

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


           قطعاتی از ساخته‌های مجید ناظم‌پور در کتاب دایرة‌المعارف عود‌نوازان مشهور جهان به ثبت رسید. نوازنده و پژوهشگر ایرانی ساز عود (بربت)، دراین‌باره گفت: به همت وزارت فرهنگ و هنر کشور سوریه آثار عود نوازان مشهور جهان در کتابی با همین عنوان تهیه شده که در آن چهار قطعه از ساخته های من به چاپ رسیده است . مجید ناظم‌پور در ادامه افزود: این چهار قطعه عبارتند از «به پیشواز بهار»، «راز ساحل»، «فراق» و «با یاد گذشته» که از کارهای قدیمی من محسوب می‌شوند؛ قرار است به زودی جلد دیگری از این کتاب تهیه شود که در آن هم تعدادی از آثار جدید من استفاده شده است. یادآور می‌شود حدود یک ماه قبل نیز ناظم‌پور به‌عنوان یکی از داوران مسابقات بین المللی سازعود که در کشور سوریه برگزار می‌شد همکاری داشت که در مراسم اختتامیه این فستیول موفق به دریافت لوح تقدیر داوری این مسابقات شد. ناظم‌پور تاکنون یک اثر تک‌نوازی برای ساز عود بانام «راز ساحل» منتشر کرده و همچنین کتابی با عنوان «تاریخ پنج هزار ساله ساز عود» را تالیف کرده که در این کتاب، ایرانی بودن ساز عود را به اثبات رسانیده است؛ این کتاب نیز توسط فرهنگستان هنر در دست انتشار است.(مهر)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


    دویچه وله: آقای درخشانی ترکیب فعلی گروه «شهناز»، با توجه به اضافهشدن چند ساز جدید به گروه، تغییراتی داشته است. لطفا در رابطه با این تغییرات و سازهایی که اضافه شدهاند، توضیح دهید؟

   مجید درخشانی: گروه «شهناز» یک گروه متشکل از سازهای ایرانی است و تقریباً با همه‌ی سازهای ایرانی که در یک ارکستر معمول است، تشکیل شد. البته از برخی سازها دو تا داشتیم، مثل کمانچه و تار که دو نوازنده‌ی تار و دو نوازنده‌ی کمانچه بود و بعد سازهایی استاد شجریان ساخته‌بودند. مثل ساز صراحی که در کنسرت قبلی در تهران هم از آن استفاده شد که یک صدای آلتویی داشت و چند ماه پیش یک ساز صراحی باس درست کردند که تقریباً در محدوده‌ی صدای ویلون سل اروپایی است، ولی با صدای پوستی و ایرانی که آن ساز اضافه شد به گروه و یک سنتور بمی درست کرده بودند که تقریباً به اندازه‌ی یک پیانو است و این هم در حقیقت به ترکیب سازها اضافه شد. منتها چون امکان حمل این سنتور را نداشتیم، در این کنسرت اروپایی از این ساز استفاده نمی‌شود. ولی سازهای دیگری مثل صراحی و آلتو که کوچک‌ترهستند، استفاده می‌شود و قانون هم سال گذشته در دور دوم کنسرت‌های‌مان به تهران اضافه شد و نوازنده‌ها را هم، از نوازنده‌هایی که می‌شناختیم، انتخاب کردیم که این سازها را می‌زنند.

    معمولاً آقای شجریان با گروههایی با تعداد کمتر اجرا داشتهاند، البته به غیر از اجراهای ارکستری. این گروه با این تعداد چگونه تشکیل شد؟ در گروه شاهد جوانگرایی با استفاده از چهرههای جدید نیز هستیم. این تغییرات با چه هدفی صورت گرفته است؟

    ایده این کار البته از سه سال پیش است، زمانی‌که ما با استاد به همراه گروه «آوا» که یک گروه چهارنفره بود، کار می‌کردیم. از آن موقع استاد در فکر این بود و با توجه به علاقه‌ای هم که خودم به کار ارکستری و گروهی بزرگ داشتم، مذاکراتی باهم کردیم و استاد گفت که چنین چیزی در فکرش هست که یک گروه کامل از سازهای ایرانی داشته باشند که فقط با ایشان کار کنند و اجرایی داشته باشند.

    من پیشنهاد کردم از بچه‌های جوان باشند به دلایل زیادی. اولاً، در شرایط فعلی در ایران، حالا نه فقط در شرایط امروز، از قبل اینطور بوده، کلاً کسانی که حالا چه در مراکز دولتی، چه در مراکز خصوصی، موسیقی کار می‌کنند، اصلاً امکان کمتری می‌دهند که جوان‌های مستعد، بخصوص جوان‌هایی که واقعاً چهره‌های موسیقی آینده می‌شوند، امکان فعالیت پیدا کنند. قدیمی‌ها معمولاً جای خودشان را به کسی دیگر نمی‌دهند یا خیلی کم امکان پشتیبانی وجود دارد. یعنی من واقعاً هم با صدا و سیما و هم با مرکز موسیقی سال‌هاست مذاکره می‌کنم که از جوان‌ها حمایت بشود. و من به استاد گفتم، بچه‌های نوازنده‌ی جوان خیلی خوبی هستند که من از چند سالی که اینجا در دانشکده‌ی هنر درس می‌دادم، می‌شناسم و واقعاً خیلی خوب است که بتوانیم از حضور این‌ها استفاده کنیم. چون این‌ها واقعاً دل به کار می‌دهند، همه‌شان آرزوی کار با استاد را دارند و برایشان پله‌ بزرگی است. گفتم که مطمئن باشید، این‌ها کسانی خواهند بود که دائم در این کار حضور فعال خواهند داشت.چون برای استاد خیلی مهم بود که بچه‌ها بتوانند برای این کار وقت بگذارند. و ایشان پیشنهاد دادند که من بچه‌ها را جمع کنم. من بچه‌ها را در ابتدا جمع کردم و تعداد مطلوب، ۱۱ تا ۱۲ نفر بود. بتدریج در طی این دو سالی که این گروه تشکیل شده است، ساز هم اضافه شد. الان وضعیت فعلی گروه اصلاً قابل مقایسه با یکسال پیش هم که کنسرت دادیم، نیست. بچه‌ها از نظر اخلاقی خیلی بهم نزدیک بودند و نزدیک‌تر شدند. تجربه‌ای که داشتم این بود که بچه‌ها باید از نظر سلیقه‌ی موسیقی، از نظر اخلاقی با هم یکدست باشند که گروه پایدار بماند. و هم اینکه بچه‌ها تماماً نوازنده‌های حرفه‌ای‌اند، و در زمینه‌ی موسیقی تحصیل کرده‌اند و نتیجه‌ای که در ظرف هفت تا هشت ماه تمرین ما گرفتیم، دیگر استاد شجریان راضی‌تر شد که با این نسل جوان کار بکند، توانایی‌های جوان‌ها را دید و این‌که چقدر در قدرت نوازندگی و احساس خوب‌اند، یعنی کم از پیشکسوت‌ها ندارند و چهره‌های آینده‌‌اند. و از حضور این جوان‌ها نتیجه‌ی خیلی مثبت گرفتیم.

      در رابطه با نوع و فضای کارهایی که در تور اروپاییاجرا میکنید، بفرمایید. ظاهرا بخشی از کارها ساختهی خودتان است و بخشی ساختهی استاد شجریان.

      یک بخش از کارهایی که ساخته‌ی خودم است که باز در آن هم یک تصنیف خیلی زیبا از استاد شجریان است که من تنظیم کردم و یک کار هم از کار حسام السلطنه مراد، باد صبا، آن تصنیف قدیمی که آن را هم یک تنظیم جدید کردم که در همان بخشی که کار من است اجرا می‌شود. یکی در دستگاه همایون است با اشعار حافظ و مولوی و خود حسام السلطنه‌مراد. در بخش شور هم که کمی کار سنتی‌تر است، دو تصنیف از استاد است با یک پیش‌درآمد و یک چهارمضراب بسیار زیبا که این‌ها را من برای گروه «شهناز» تنظیم کرده‌ام. مجموعاً بخش اول در دستگاه شور است. بخش دوم، در دستگاه همایون. بینابین جاهایی هم که گروه نوازی می‌شود، ساز و آواز است. ولی به شکل خیلی تنظیم‌شده.

     ادامه همکاریتان با استاد شجریان و همین طور گروه «شهناز» را چگونه میبینید؟ با توجه به اینکه آقای شجریان هر چند سال یکبار گروه را تغییر میدهند.

    من این آینده را دائمی می‌بینم. استاد شجریان هم بارها این را گفته است، هم جلو بچه‌ها گفته که خیلی علاقه دارد به تک تک بچه‌ها و یک احساس عاطفی پیش آمده. حتا همین هفته‌ی پیش که تمرین داشتیم، گفت من این سفر را اصلاً سفر کاری نمی‌دانم. فکر می‌کنم ما، این جمع، با هم یک سفر بکنیم، چون دو سال است داریم با هم کار می‌کنیم و اصلاً فکر نمی‌کنم که درآمدی داشته باشد. من سال گذشته پیشنهاد کردم که اگر موافق باشید برای یکبارهم شده، یک گروه بزرگ سازهای ایرانی به اروپا ببریم.

     به دلیل این که با یک خواننده‌، مثل استاد شجریان که یک بُعد وسیع مردمی دارد، می‌شود یک گروه بزرگ را برد. یعنی با توجه به استقبال زیادی که از ایشان می‌شود، حداقل مقروض نمی‌شویم. و طبعاً وقتی حاضر می‌شود برای این گروه این همه هزینه بکند، ایشان از آن بخش مادی خودش صرف‌نظر می‌کند. و وقتی پیشنهاد کردم، گفت من که به مسایل مادی فکر نمی‌کنم و هزینه‌ها در بیاید، که حتماً در می‌آید و این پذیرفتن‌اش خیلی من را خوشحال کرد. چون من سال‌ها آرزو داشتم که یک گروه سازهای ایرانی بیاید اجرا بکند و اصلاً مردم بشنوند. حالا چه دوستانی که سال‌ها خارج از کشور بوده‌‌اند و با موسیقی این طرف کمتر آشنایی دارند و هم دوستان غیرایرانی که می‌آیند. به‌هر حال ارکستر ایرانی را بشنوند که چه جوری صدا می‌دهد و با سازها آشنا بشوند و این که ایشان پذیرفت واقعاً من را خوشحال کرد و تا به‌حال هم کسی جرأت نکرده بود، یک گروه خیلی بزرگ بیاورد.

     دلایل‌اش را می‌دانید که مشکلات مادی و هزینه‌ی سفر است. و این شانسی بود که به اسم تک تک ما رقم زده شد در کنار استاد شجریان که این برنامه بتواند یک تور اروپایی داشته باشد. و خوشبختانه همه چیزش فراهم شد و با چند دعوت از فیلارمونی کلن و چند مرکز دیگر در سایر کشورها که آن دعوت‌‌ها رسمی بود و به اینکه برنامه‌ها قطعیت پیدا بکند، خیلی کمک کرد. یعنی قراردادهایی که بستند. ولی با گروه کلاً هیچ قرارداد کاری بسته نشده است. ما در یک فضای دوستانه شروع کردیم و هیچ وقت هم کارمان تعطیل نشد، هفته‌ای دو روز تمرین مداوم بوده و این را بارها آقای شجریان عنوان کرده است که این گروهی است که من دوست داشتم که اصلاً از خیلی سال پیش تشکیل بدهیم و هیچ برنامه‌ای نیست که بخواهد احیاناً وقفه‌ای در کار با استاد شجریان پیش بیاید. به‌خصوص که خوشبختانه در این دو سالی که با هم بودیم و کار کردیم، هیچ گونه مشکلی، حتی بگویم کوچکترین مشکلی چه از لحاظ مادی و معنوی بین ما پیش نیامده و همه با اشتیاق به سر تمرین می‌آیند. و من فکر می‌کنم، تا زمانی که استاد شجریان می‌خواند، این گروه در کنارشان خواهد بود.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


ادعوني استجب لكم» (سوره مباركه مؤمن)

«دعا» خواندن است ولي خواندن پروردگار؛ داعي عبد و مدعو معبود؛ داعي فقر و نيازمند و مدعو غني و بي‌نياز مطلق. دعا، عروج دروني داعي، از جهان ماده به سوي جهان ابديت و ماوراست؛ دعايي كه مورد تأكيد مرتبطان به عالم غيب است. عبارت است از عبور انسان از جهان ناسوت و ورود به عالم غيب و ملكوت. درحقيقت انسان در حالت دعا، نه تنها حجب ظلمات را پاره كرده و از آنها عبور مي‌كند بلكه در اين حالت، به دليل اينكه مدعو«ي» آخر ادعوني در آيه ابتداي كلام است و فضا و محتواي آن نيز اين كه انسان زماني حالت دعا را به دست مي‌آورد كه تنها پروردگار عالم را بخواند و از تمامي وسايط و فواعل بالغير و حتي حجاب‌هاي نور كه فرشتگان مقرب خدا نيز از آن گذر كرده و به معدن عظمت ذات راه مي‌يابد و در اين حالت تعبير معبّر را با همان بصيرتي كه مبصّر داده، مشاهده مي‌كند و لسان داعي، كلماتي را بكار مي‌برد كه مدعو، با اشراقات خود به صورت آن كلمات، نوعي تجلي پيدا كرده است و كلماتي كه به عنوان دعا به كار برده مي‌شود، ابراز، اظهار و بازگو كردن آن حقيقت جلوه و تجلياتي است كه حضرت دوست در داعي داشته و به همين جهت توصيه بزرگان سلوك، روي اين نكته تأكيد دارد كه از دعاهايي استفاده شود كه از اولياي معصوم خداوند به صورت مأثور به ما رسيده است. چرا كه آنان هم ظرفيت بالاي تحمل تجليات حضرت حق را دارند و نيز بهتر مي‌توانند از كلمات و عباراتي استفاده كنند كه بتواند قالب آن تجليات باشد و در ميان دعاها، دعاي ربنا الي آخر حال و هواي ديگري را به انسان نشان مي‌دهد چرا كه اين اسم از اسامي مقدس خداوند، بيش از ديگر اسم‌ها در قلوب اولياي خدا ظهور و بروز دارد چرا كه ولايت آنان همان تجلي اسم رب خداوند در قلوب آنان است و اگر اسم رب در دل كسي تجلي پيدا كند و زبان حال و باطن او با زبان قال و بارز آن همسو و متحد باشد و در ابراز و اظهار ناسوتي، آهنگ جهان ناسوت را به آهنگ جهان ملكوت متصل سازد و ترنم ملكوتيان را در تعابير «ربنا» به سمع زمينيان رساند، آن زمان است كه مي‌توان تجلي اين اسم شريف را در سطح جامعه و به صورت عام‌تري مشاهده كرد كما اينكه در ايام ماه مبارك رمضان و در لحظات ملكوتي افطار، با نواي فرهيخته ارجمند جناب شجريان مي‌توان اين حس را در درون روزه‌داران مشاهده نمود.

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


      شاید شنیدن سر و صدای ناهنجار کودکتان در حالی که مشغول تمرین نوازندگی و آموختن موسیقی است، اصلا لذت بخش نباشد . اما باید بدانید که این سرگرمی لذت بخش کودکان، یکی از مواردی است که نیمکره راست مغز آنها را پرورش میدهد . بنابرتحقیقات دانشمندان دانشگاه تورنتو، برنامه ریزی دوره های آموزش موسیقی برای کودکان منجر به افزایش ضریب هوشی و توانایی های علمی آینده آنها خواهد شد. هر چه سالهای آموزش موسیقی آنها بیشتر باشد میزان این تاثیر و افزایش هوش در آنها بیشتر خواهد بود .
        مطالعات انجام شده نشان می دهد، آموختن موسیقی در دوران کودکی باعث کسب نمره¬های بهتر در دوران دبیرستان و ضریب هوشی بالاتر در دوران بزرگسالی می شود. پس اجازه دهید موسیقیدان درونی کودکتان خودش را نشان دهد.(جام جم18مرداد88)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


   روزنامه "وطن امروز" در شماره امروز ضمن آنکه عکس بزرگی از استاد شجریان را بر روی صفحه اول درج کرده است ،متن مصاحبه ای را با ایشان منتشر ساخته است که بلافاصله از سوی شرکت دل آواز تکذیب گردید .سایت دل آواز با ابراز ناخرسندی عمیق از این عمل ، آنرا غیراخلاقی نامیده است. روزنامه وطن امروز که از قماش کیهانیان است ، مدتی قبل در اقدامی متضاد با امروز ، با دستمایه قرار دادن سخنان برخی افراد که با ادبیاتی سخیف ابراز شده بود ، سازهای ابداعی استاد شجریان را به باد تمسخر گرفت .

تکذیبیه سایت دل آواز

 

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


      مطالب بیداد، مورد توجه سایت سل که اخبار و مقالات سایتها و وبلاگهای گوناگون را به روز منتشر میکند ، قرار گرفته است . این سایت مهمترین و برجسته ترین اخبار و مقالات را از دنیای اینترنت انتخاب میکند و با قرار دادن لینک آن با همان عنوان، آنرا در صفحه اصلی خود قرار میدهد . در قسمت بالای همه عناوین، مهمترین مطلب برگزیده آنروز، با قراردادن یک تصویر، منتشر می شود که حائز اهمیت بیشتری است . در همین رابطه، مطلب چند پست قبل در خصوص جناب علیشاپور در این قسمت قرار گرفت .
     فهرست نسبتا خوب و کاملی نیز از آدرس اساتید و دست اندرکاران موسیقی در سمت راست این سایت، بسیاری از علاقمندان را به فضای اهالی موسیقی رهنمون می شود که واقعا مفید و درخور تقدیر است . این فهرست بلند بالا که میتواند غنی تر نیز باشد ضمن دسترسی آسان علاقمندان و هنرجویان به سایت هنرمندان  موسیقی، می تواند باعث شناخته تر شدن برخی از چهره هایی که دارای شهرت کمتری هستند ، باشد . امید است عنایتی نیز به وبلاگهای فعالی که در لیست صفحه اصلی نیستند و همچنین تعیین تکلیف برخی از سایتها و بلاگهایی که بروز نمی گردند ، بشود . به طور کلی لینک¬های مورد اشاره نیاز به یک خانه تکانی اساسی دارد . امکان جستجو و تغییر زبان از دیگر مزایای خوب این سایت است . همچنین امیدوریم، در آینده شاهد امکانات بیشتر و موثرتری از این سایت به همراه غنی تر شدن لینکهای موجود در صفحه اول آن باشیم.
      وبلاگ بیداد وظیفه خود می داند از زحمات و تلاشهای دست اندرکاران این سایت وزین که بسیار به روز هستند و اطلاع رسانی موثری در زمینه موسیقی دارند تشکر و قدردانی نماید .

"برای بزرگتر شدن تصویر بر روی آن کلیک کنید"

مطالب بیداد در سایت سل

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     این روزها ، انتشار آلبوم رندان مست، خبر دست اول دنیای موسیقی اصیل است . هرچند این خبر برای بسیاری از رسانه های غیر موسیقیایی نیز بدلایل بدیهی، مهم و در خور توجه بود .
     هجوم علاقمندان و شیفتگان موسیقی ایرانی و استاد شجریان در روز نخست (شنبه گذشته) حاوی پیامهای بسیاری  است . روزنامه اعتماد در گزارش جالبی ، به فروشگاههای معتبر عرضه این محصول سری زده و سخنان فروشندگان رندان مست را آورده است . برای عده قلیلی که در ایام قبل ، با اهانتهای مختلف ، تمسخر و پرداختن به مطالب کذب سعی در تخریب استاد شجریان را داشتند این اخبار بسیار سوزناک و ناراحت کننده است. بسیار بدیهی است که شهرت و اسم و رسم استاد شجریان ، به هیچ وجه با اعتبار نداشته آنان قابل قیاس نبوده و به همین خاطر بسیاری از دوستدارانی که حتی قصد تهیه این آلبوم را نداشــــته بودند و حـــتی برخـــــی نیز که می خواستند آنرا رایگان، از منابع مختلف تهیه کنند،  منتظر روز شنبه بودن تا به سرعت این آلبوم را خریداری کنند و بدینوسیله ضمن آنکه شیفتگی خود را به استاد آواز ایران نشان بدهند ، مشت آهنینی به دهان مطرودان و بیخردان بزنند .
     ...واما سخن مهم و اساسی : در اینجا نکته بسیار تاسف باری وجود دارد و آن ارائه این آلبوم در کمتر از ساعتی بر روی خروجی برخی سایتهای آشنا و نا آشنا بود . البته این پدیده  برای بار اول نیست که به اجرا در می¬آید و بطور کلی برای هر هنرمندی که آثارش را به صورت صوتی یا تصویری ارائه می کند ، این خدشه فرهنگی و هنری از سوی نابخردان وجود دارد . در اینجا به هیچ وجه قصد توصیه و یا ابراز ناراحتی به این سایتها نیست . چرا که امیدی به اصلاح آنان وجود ندارد و تا وقتی اوضاع کپی رایت در کشور نهادینه نشده است(وبعید است که بشود) وضع به همین منوال است . سخن اساسی این است، حال که شما هجوم افراد و رسانه های بی شخصیت را در روزهای اخیر به استاد شجریان دیدید و ناراحتی وی را درک کردید، بهتر بود حداقل بعد از یک هفته به این کار ناجوانمردانه روی می آوردید و به پاسداشت سن و سال استاد و یک عمر تلاش وی در جهت اعتلای موسیقی و همچنین زحمات گروه شهناز و در راس آنها استاد درخشانی،شما  هم تنها یک هفته در حق استاد جوانمردی میکردید . او یک عمر زحمت کشیده است و شما یک هفته تحمل میکردید .حتی آنانی که منتظر آپلود هستند و قصد دانلود دارند نیز می توانند یک هفته تحمل بفرمایند تا موقع وصول فرا برسد . آیا این درخواست زیادی است؟
    بنابراین به همه دوستداران توصیه می شود با پرداخت حداکثر هزار تومان که مبلغ بسیار ناچیزی است ،کاست این اثر را تهیه کنند، حتی اگر آنرا دانلود میکنند با این اقدام پایبندی خود را به اصول هنری نشان بدهند . این کاست را می توانیم به دوستان و آشنایان هدیه بدهیم یا بر گنجینه آلبومهای بایگانی خود بیفزاییم . لازم به ذکر است آلبوم رندان مست در همايون اجرا شده و دارای  قطعه ها و تصنيف هايي چون «بيداد»، «چشم ياري»، «باد صبا» و... می باشد .

دو لینک برای خرید اینترنتی آلبوم رندان مست:           لینک اول                لینک دوم

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


      حسین علیشاپور ، خواننده جوان و متعهد کشورمان ، در وبلاگ خود موسوم به موسیقی زمان ما، مطالب مهمی را پرده برداری کرده است که بسیار در خور توجه و حائز اهمیت  است و نکات  بسیاری می توان از آن متوجه شد . نوشته علیشاپور  از آن جهت مهم است که وی در بین اهالی رده بالای موسیقی و خوانندگی قرار دارد و ارتباط وی با مجموعه­ها و گروه­های موسیقی و صدا وسیما که خود در برخی از برنامه­ها ، به اجرای آواز پرداخته است ، می تواند قابل توجه باشد .

         1.    علیشاپور در مورد حرکت صدا و سیما  می نویسد " ،تلاشی فراگیر برای جایگزینی اجراهایی دیگر از ربنا در این نهاد" . از این نکته می­توان دریافت که در پس پرده ، صدا و سیما عملا تصمیم گرفته است ربنای استاد شجریان را کمرنگ کرده و جایگزینهایی برای آن بیابد. با توجه به پخش ربنا در ماه مبارک رمضان ، میتوان به شکست این پروژه پی برد .

         2.    از قسمتی دیگر از این نوشته دریافته می شود ، صدا و سیما برای جایگزینی ، سعی کرده است با برخی خوانندگان تماس حاصل نموده  و با پرداخت وجهی که ناچیز هم بوده است ربنایی را تولید کند!! . این کار توهینی است به اهالی موسیقی .  یعنی حس و حال خواندن ربنایی را که شجریان در شرایطی ویژه خوانده است بخواهند با مطالبه وجه به وجود آورند  . حا ل،  آیا این ربنا در دل مردم و روزه داران اثر می­کند یا نه ؟

        3.    در بین برخی­ها که صدا و سیما با آنها تماس حاصل کرده است سست عنصرانی فریب نان و نام خورده ، به این ندا ، آری  گفته اند که بنا بر قول علیشاپور ممکن بوده است برای جلوگیری ازعدم اجرای ضعیف ربنا بوده باشد . این عده باید شناخته شده و از جامعه موسیقی طرد شوند .

      4.    باید بر تعهد و شرافت افرادی همچون آقای علیشاپور درود فرستاد که نه تنها این معامله را قبول نکرده اند بلکه با دست رد زدن به سینه نامحرمان ، هم ارج و قرب  خود را بالا برده اند ، هم ربنا را وسعت و اعتباری مجدد بخشیدند و هم با سخنان خویش، آن روی سکه برخی  خوانندگانی که برای مقاصد ناصحیح میخوانند  را نشان داد .

      امید است جناب علیشاپورکه  اخبار خوش­آیندی نیز از اجراهای متعدد ایشان در آینده در گروه­های مختلف به گوش می رسد ،  با عدم شرکت در برنامه های صدا وسیما ، هم راه ترقی خود را استوارتر بپیماید و هم همنوا با استاد شجریان ، اسطوره بلامنازع موسیقی میهنی کشور ، حافظ  این هنر گرانقدر باشد که به دست اغیار نیفتد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     توضیح : مطلبی را در خصوص انتشار آلبوم صبح سحر،در پستهای قبلی نوشتم که امیدوارم خوانده باشید و از اینجا می توانید آنرا ببینید . روزنامه اعتماد  در شماره 30 اردیبهشت سالجاری مصاحبه جالبی را با خواننده اثر ترتیب داد که بسیار خواندنی است و دارای نکات مهمی است . امیدوارم حوصله کنید و آنرا بخوانید. بخصوص برای کسانی که علاقمند به خوانندگی هستند و آواز را به صورت جدی دنبال می کنند توصیه میکنم این مصاحبه را حتما مطالعه کنند. علی خدایی از آن چهره هاست که بسیاری او را نمی شناسند و حیف که چنین صدایی و صداهای بسیاری نظیر او ، در پس پرده ها می ماند و کمتر کسانی آنهارا می شنوند یا حاضر به شنیدن آن هستند . این نکته ، همان گفته استاد لطفی است که امیدوارم در پست مورد اشاره خوانده باشید .

مقدمه

    علي خدايي سال هاست که در زمينه آواز در ايران فعاليت مي کند. نخستين آلبومش نيز با حمايت و نظارت فني محمدرضا لطفي سال گذشته وارد بازار موسيقي شد. علي خدايي اين روزها با گروهي معروف تمرين مي کند تا کنسرتي را در ايران و چند کشور ديگر برگزار کند. اما از ما قول گرفت نام اين گروه را عنوان نکنيم و صبر کنيم مجموعه کارهايشان منتشر شود. تصميم داريم سلسله گفت وگوهايي با نوازندگان جوان و مطرح کشور انجام دهيم. در نخستين گام و البته به بهانه انتشار آلبوم «صبح سحر» با آهنگسازي حميدرضا مرتضوي به سراغ علي خدايي رفتيم. خدايي جدا از شاگردي محمدرضا لطفي، يکي از اعضاي کارگاه آموزشي محمدرضا شجريان است و به طور مستمر در اين کلاس ها حاضر است.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 -چندي است در بالاترين سطح موسيقي کار مي کنيد. در کنار استاداني مثل شجريان و لطفي. حضور در کارگاه آموزش آواز جناب شجريان چقدر در بالا بردن سطح آوازخواني شما و در کل آينده آوازخواني کشور موثر است؟

 شکي نيست که استاد شجريان اسطوره آواز ايران است. نفس به نفس شدن با ايشان اعتماد به نفس خاصي به آدم مي دهد. يعني آواز خواندن نزد سقف آواز ايران. چه برسد به اينکه در محضرشان بخواني و ايرادها را گوشزد کنند. جذبه خاصي دارند. از سوي ديگر از نظر صدا وقتي پيش ايشان لب به آوازخواني باز مي کني ايرادت را مي فهمد. وقتي اشکال را شجريان و لطفي به آدم بگويند يعني واقعاً اشکال است و بايد رفع شود و هنرجو هم نهايت تلاشش را مي کند تا ايرادهايش رفع شود. از نظر فني و تکنيک آوازخواني هم تاثير فراواني دارد. به گفته آقاي شجريان صدا در آواز ايراني هم از سينه برمي خيزد و هم از سر. اما يکسري از خواننده ها فقط از سينه مي خوانند و برخي فقط از سر. آقاي شجريان به ما ياد داد که چگونه مي توان هم از سر خواند و هم از سينه. البته تاکيد زياد ايشان «سر» است. تکنيک هايي هم که ياد مي دهند جديد است و تغيير در آوازخواني شاگردها در اين يکي دو سال به وضوح ديده مي شود. اما نمي توان پيش بيني کرد که کسي از کلاس هاي ايشان «آوازخوان» بيرون بيايد.

 -چرا؟

 آواز ما همواره با مسائل سياسي و اجتماعي گره خورده است. الان در اين شهر شلوغ با اين همه ارتباطات و اينترنت و ... هنوز کسي به عنوان آوازخوان به ميان نيامده است. هنوز که هنوز است موقع اذان و مناجات آواز استاد شجريان را پخش مي کنند. درست است همه لذت مي برند اما ديگر کسي نيست که مناجات يا آواز بخواند؟

 -موضوع ديگري که در آواز ايراني هميشه به عنوان مساله طرح شده بحث تقليد است. شما چقدر به تقليد در خوانندگي معتقد هستيد؟

 اين موضوع هم بارها در کارگاه آموزشي استاد مطرح شده است. ايشان هميشه در کلاس تاکيد دارند مثل خودش نخوانيم. اما در مورد خودم تا به حال کسي نبوده که پس از گوش دادن آواز من بگويد صداي آوازم شبيه خواننده يي ديگر است يا از کسي تقليد مي کنم. البته اين را هم بگويم اگر کسي تمام تکنيک هاي آوازي را فراگرفته باشد اما حس نداشته باشد، موفق نخواهد بود. آواز ايراني يعني حس. حسي مبتني بر تکنيک و انديشه. در تاريخ آواز ايران هم نمونه هايش ديده مي شود. مثل محمودي خوانساري و بنان که در تاريخ موسيقي آوازي ما جاودانه و ماندگار شده اند. به عبارت ديگر آواز ايراني منهاي حس هيچ گاه به دل نمي نشيند.

 -آيا آوازخوان هاي نسل پس از انقلاب اين موضوع را رعايت مي کنند؟

 اتفاقاً يکي از مشکلات آواز ما به ويژه پس از انقلاب همين است. انگار برخي ها فراموش کرده اند چيزي به نام حس هم وجود دارد. همه دنبال تکنيک هستند. البته در اين ميان آواز ايراني به رديف محدود نمي شود. يعني شخصي بيايد و شور يا ماهور بخواند و تمام. سابق بر اين آوازهاي حماسي و مناجات براي نيايش هم داشتيم. متاسفانه همه به فراموشي سپرده شده. مثلاً آوازهاي استاد صديف پر از شور و حماسه است. يا برخي از آوازهايي که شهرام ناظري خوانده است. نبايد روي يک نفر تمرکز کنيم چون صداها و آوازهاي مختلفي وجود دارد. مثلاً وقتي آواز اديب خوانساري را مي شنوم از خود بيخود مي شوم. يا بنان و طاهرزاده و خيلي هاي ديگر. وقتي اينها را گوش مي دهم مي فهمم که چقدر آواز ما پسرفت داشته است. راه درازي داريم که دوباره به اوج آوازخواني ايران بازگرديم.

 -يعني حالا اين تلاش ها صورت نمي گيرد؟

 چرا ولي قدرش دانسته نمي شود. خود من روزي چهار ساعت تمرين مي کنم و از بدو تولدم تا اکنون کاري جز ورزش و موسيقي و آواز نکرده ام. هر روز صبح کوهنوردي مي کنم و در طول روز هم تمرين آواز مي کنم. اما هيچ کس حمايت نمي کند. اين صداها هيچ گاه حمايت نمي شوند. هر کسي که تقليد مي کند يعني از خود چيزي ارائه نمي دهد و صدايي مصنوعي دارد، حمايت مي شود. اما هر کسي که دست وپا مي زند که خودش باشد، حمايت نمي شود. من آواز را از شميران و تجريش و ولنجک شروع نکرده ام. از روستايي دوردست در آذربايجان بدون هيچ پشتوانه مالي و فکري برخاسته ام و به اينجا رسيده ام ولي هيچ حمايتي از من صورت نمي گيرد. با همه مشکلاتي که داشته ام در هنر رزمي کونگ فو توآ هم موفق بوده ام و توانسته ام آن را در حرفه يي ترين شکل با هنر آواز تطبيق بدهم و پيشرفت کنم. اما با همه اين اوصاف دريغ از يک حمايت. البته استادان بر گردنم حق دارند و من هم از آنها سپاسگزارم. اما مابقي نتيجه تلاش و اراده شخصي خودم است.

 -چرا؟ دليل حمايت نکردن خواننده هاي نسل جديد چيست؟

 دليل هاي مختلفي دارد. يکي از آنها مربوط به مسائل اقتصادي و مالي است. هستند آوازخوان هايي که با پول کار خود را جلو مي برند. اين پول است که به جاي فرد کار مي کند البته نيمچه صدايي هم دارند. از سوي ديگر راديو و تلويزيون ما هم که تک بعدي عمل مي کند. به همين دليل است که مردم فکر مي کنند آواز ما به همان چند نفري که حمايت مي شوند، ختم مي شود. يکهو همه توجه ها به يک نفر معطوف مي شود. موضوع ديگري هم در اين ميان وجود دارد. در ايران تصنيف خوان زياد داريم اما آوازخوان خيلي کم است. يک نفر پيدا نمي شود آوازي بخواند که هم مردم بپسندند و هم هنرمندان بزرگ. اگر اين اتفاق بيفتد يعني ما در حال پيشرفت هستيم. اما آيا امروز کسي پيدا مي شود که خود با تلاش خود به درجه هاي بالاي آوازخواني رسيده باشد. مگر آقاي شجريان و استادان ديگر با تلاش فردي و شخصي به اين مرحله نرسيده اند. پس اگر شخص هم بخواهد مي تواند با ممارست به درجه بالا برسد. ما براي اينکه حفظ ميراث کنيم و آثار و تلاش هاي استاداني مثل شجريان را هدر ندهيم بايد تلاش کنيم سطح آواز را روز به روز ارتقا دهيم وگرنه پسرفت خواهيم کرد. آواز ما نبايد به اينجا منتهي شود.شاگرد استاد شجريان بودن ملاک است. بخش ديگري از دلايل پيشرفت نکردن آواز به موضوع مديريت بازمي گردد. ما مدير هنري نداريم. طرف قبلاً شغلي داشته که هيچ ربطي به هنر نداشته اما حالا مدير شده است. طبيعي است که اين مديران شناختي از هنر نداشته و بالطبع به اصالت هاي هنري هم توجه نداشته باشند.

 -همين موضوع قبل از انقلاب به ويژه اواخر دوره پهلوي دوم به نوعي ديگر وجود داشت. يعني بسترها براي رشد موسيقي غيراصيل فراهم بود. حجم توجه به موسيقي غيراصيل چه در جامعه و چه در راديو و تلويزيون روز به روز در حال افزايش بود. اما بودند آوازخوان هايي مثل ايرج و گلپا و... که در بالاترين سطح کار مي کردند. جمعيت هم کمتر از الان بود. اما چه شد که يکباره پس از انقلاب آواز خوان ها دست از کار کشيدند و تا حدود بيست و اندي سال خبري از آوازهاي سطح عالي دوران قبل از انقلاب نشد. البته بگذريم که جناب شجريان تنها کسي بودند که فقط با اتکا به تلاش فردي، آوازخواني را تا حدودي زنده نگه داشتند.

 درست است، اما شما موسيقي غيراصيل آن موقع را با الان مقايسه کنيد. پيش از انقلاب دست کم ترانه هايي که در آهنگ ها اجرا مي شد تا حدودي پرمايه بودند اما به ترانه هاي اکنون بنگريد. گاهي وقت ها که به طور تصادفي به امروزي ها که بيشتر هم زيرزميني هستند گوش مي دهم متاسفانه هيچ درونمايه يي در آنها وجود ندارد. به طور علني از فحش و الفاظ رکيک استفاده و به هم ديگر توهين مي کنند. از سوي ديگر هر گونه تغيير سياسي در يک جامعه منجر به تغييرات فرهنگي هم مي شود. موسيقي ما هم بي تاثير از تغيير نظام نبوده است. بعد از انقلاب هر چه در گذشته بود کنار گذاشته شد. در طول انقلاب که فقط موسيقي هاي انقلابي پخش مي شد. بعد هم که جنگ شد و موسيقي جنگ در همه جا به گوش مي رسيد. نوع موسيقي هاي اصيلي هم که پخش مي شد، درجه سه بود، بنابراين گوش مردم هم خسته مي شد. يعني مردم از آن همه موسيقي سنتي که بارها و بارها در سطح نازل پخش مي شد، خسته شدند. پيش از تغييرات سياسي جايگاه استادان مشخص بود و هر کسي کار خودش را مي کرد. اما امروز اين انسجام از بين رفته است. هيچ کس دغدغه اين را ندارد که اين استادان را جمع و از آنها حمايت کند. مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ديگر وجود ندارد. اين مرکز نهادي بود که همه را جمع مي کرد و خروجي بسيار عالي هم داشت. از طرف ديگر ارتباطات هم ماشيني شده است. آن انس و الفتي که ميان شاگرد و استاد وجود داشت، ديگر نيست. همچنين کلمه استاد هم ديگر ارزش سابق را ندارد. به قول جناب شهناز تعداد استاد از شاگرد بيشتر شده است. يعني هر کسي به خودش اين اجازه داده در مقام استاد بنشيند. آموزش دهنده ها خود هنوز به طور کامل بر کار خود مسلط نيستند. بخش ديگر هم مربوط به خود هنرمندان است. همه «من» هستند. هيچ کس دوست ندارد با ديگر هنرمندها ارتباط داشته باشد. اين هم مشکلي است بين خود هنرمندها که هنوز هم حل نشده است.

 -فکر مي کنم بخشي از مشکل به هنرجوها هم بازمي گردد. اين طور نيست؟

 البته. هنرجوها ديگر حوصله ندارند. نمي دانم آيا عقب تر از زمان زندگي مي کنند که مي خواهند در سريع ترين زمان هفت تا دستگاه را ياد بگيرند و خواننده شوند. اصلاً نبايد اين گونه باشد. آواز در بستر زمان رشد مي کند. به عنوان مثال بايد سال هاي سال آواز خوانده شود تا بتوان راست پنج گاه يا نوا خواند. اما همه در حال دويدن هستند. از طرف ديگر انتخاب استاد هم موضوع مهمي است. من خودم اجازه نمي دهم هرکسي استادم باشد. مي روم پيش استاداني مثل شجريان يا لطفي که اکمل الکاملين هستند. همين موضوع درباره نوازنده و آهنگسازها و ترانه سراها هم صادق است. الان آهنگساز خوب در نسل پس از خرم و مشکاتيان و استادان هم نسل شان ديگر وجود ندارد. چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد...

 -اما موضوع ديگري هم به نظر من وجود دارد و آن هم درجا زدن در رديف ها است. بسياري از خواننده ها امروز از درجا زدن در رديف ها انتقاد مي کنند اما در عمل خروجي شان همان رديف خواني تکراري است. مثلاً از درآمد زنده ياد کريمي شروع و به همان ترتيب گوشه هاي ديگر را تکرار مي کند و اين در گوش شنونده تاثير منفي مي گذارد. آيا شما با اين عقيده موافقيد؟

 واقعيت اين است که آواز ايراني در چارچوبي غير از رديف نمي تواند ادامه يابد. رديف مقدمه موسيقي اصيل ما است. مثل اين مي ماند که الفبا از نوشتن حذف شود. برمي گردم به موضوع حس در آواز ايراني. اين خواننده است که با توجه به حس و حال خودش رديف ها را تغيير مي دهد. جناب شجريان اگر صد بار هم شور بخواند هيچ کدام مثل هم نخواهد بود. معتقدم آواز ايراني به رديف ختم نمي شود بلکه با آن شروع مي شود. زماني مي توان رديف را فراموش کرد که کاملاً بر آن مسلط بود. مشکل خواننده هاي ما اين است که نمي توانند رديف را فراموش کنند. بله، درست است خواننده تمام رديف ها را ياد گرفته است و مي تواند هر شعري را در هر گوشه و دستگاهي بخواند اما دريغ از ذره يي حس و قريحه و ذوق. مگر مردم ما چقدر مي توانند به نواهاي تکراري گوش دهند. البته اين تکراري بودن صداها و خسته شدن گوش مخاطب به نحوه پخش و شنيدن صداها هم بازمي گردد.

 -يعني در جامعه فقط چند صداي مشخص و تکراري به گوش مي رسد؟ آيا منظورتان همين است؟

 متاسفانه همين طور است. پخش صداها در جامعه که بازنمودي از راديو و تلويزيون است، تک بعدي است. با يک مثال توضيح مي دهم. مواقعي بوده که بدترين سريال ها با بدترين عوامل و در سطح نازل از تلويزيون پخش شده اما براي مردم خاطره ساز شده و در يادها باقي مانده. صدا و سيما در اين ميان مهم ترين نقش را دارد که اتفاقاً درست در جهت عکس آن عمل مي کند.

 -جناب لطفي هم در يادداشت خود در آلبوم «صبح سحر» به همين موضوع اشاره کرده اند و گويا شما کارهاي ضبط شده بسياري داريد که بايگاني شده اند و صدا و سيما هيچ گاه آنها را پخش نکرده؟

 همين جا از مسوولان صدا و سيما سوال دارم که به چه دليل کارهاي من را پخش نمي کنند. قول مي دهم اگر پخش شوند موفق خواهد بود. مثلاً کارهايي دارم که با ارکستر سمفونيک 110 نفره ضبط شده اما هيچ کس آنها را نشنيده و دارند خاک مي خورند. من سال هاي سال زحمت کشيده ام تا به اين مرحله رسيده ام. بنابراين معتقدم اين رويه سازمان صدا و سيما بالاترين خيانت در حق من خواننده است. باور دارم که اگر همين کارهاي ضبط شده ام پخش شوند به مخاطب هايم نيز اضافه خواهد شد.

 -دليل پخش نشدن را اعلام نکرده اند؟ هيچ وقت پيگيري نکرده ايد؟

 فقط من نيستم که اين مشکل را دارم. بسياري از صداهاي خوب ديگر هم به همين دردسر دچار شده اند. اين را هم بگويم تهيه کننده ها هم بخشي از اين مشکل هستند. غالب آنها سواد کافي براي ارائه موسيقي خوب و سطح بالا ندارند. از سوي ديگر بنده مدت هاست به عنوان کارشناس موسيقي سازمان فعاليت مي کنم. متاسفانه ديگر کوزه گر هم از کوزه شکسته آب نمي خورد. اما چاره يي ندارم که با همه اهميت موضوع، فراموشش کنم. ضمن اينکه قدرت اين را هم ندارم که با اين سياست مقابله کنم. نمي توانم بپرسم چرا کارهاي من را پخش نمي کنند. متاسفم که مناسبت خواني ها کار را خراب کرده است. بايد خواننده هاي مناسبت خوان و سفارشي از بقيه جدا شوند و به طور مشخص فعاليت کنند. هر خواننده يي که نبايد مناسبتي بخواند. من روزي چهار ساعت تمرين نمي کنم که مناسبتي بخوانم. برخي ها به شوخي به من مي گويند شهيد زنده مرکز موسيقي راديو و تلويزيون. اين دردي است که بسياري از خواننده هاي خوب با آن درگير هستند. اگر جناب لطفي از نخستين کار من حمايت نمي کرد آن موقع بايد چه مي کردم؟ آنقدر همه چيز را با خط مشي سياسي و... مخلوط کرده اند که هيچ چيز سرجاي خودش نيست. من که کاري با سياست ندارم. پدر و مادرم هم سياسي نبوده اند. حال گناه من اين وسط چيست که قرباني شوم.

 -شما آواز آذري هم خوانده ايد. آيا تصميم به ادامه آوازخواني آذري داريد؟

 اصالتاً آذري هستم و آذري خواني را دوست دارم و قصد ادامه آن را هم دارم. حتي تصميم دارم با ارکستر ملي هم آذري بخوانم. البته تعداد آوازخوان هاي آذري خيلي کم است و همچنين آهنگساز بسيار خوب هم در اين زمينه کم داريم. آواز آذري هم نشات گرفته از دستگاه هاي ايراني است و شباهت عجيبي به هم دارند. اين هم دليل ديگري است که به خواندن در مايه آذري علاقه دارم.

 -اگر همين الان بخواهيد بخوانيد در چه مايه يي مي خوانيد؟

 آب که دارد سربالا مي رود من هم ابوعطا مي خوانم. مزاح بود. البته صبح که بيدار شدم حس ابوعطا داشتم ضمن اينکه آخرين درس مان در کارگاه محمدرضاخان شجريان هم ابوعطا است.

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


      صدا وسیمای مرکز و استانها برخلاف آنچه که برخی از مسئولین آن در اظهارات خودسرانه اعلام کرده بودند که ربنای ملکوتی استاد شجریان را پخش نخواهند کرد ، اقدام به پخش این آوای آسمانی کردند . این اقدام صدا وسیما باعث عصبانیت بسیار شدید کیهان شده است. به طوریکه این روزنامه از ابتدای ماه رمضان در ستون کیهان و خوانندگان برخی شماره ها ، طبق معمول از قول خوانندگان جعلی ، پیامهایی ناشی از درماندگی و عصبانیت و توهین مجدد به استاد شجریان  منتشر کرده است .
       این درحالی است که در روز اول شبکه‌های اول و قرآن سیما اقدام به پخش ربنای استاد شجریان کردند که پیش از پخش آن از شبکه‌ی اول سیما ، علی درستکار" مجری «این‌شب‌ها»(ویژه برنامه‌ی افطار)" با بیان این که بدون شنیدن ربنای استاد شجریان، ماه رمضان را حس نمی‌کنیم و رمضان ایرانی با نوای ربنای محمدرضا شجریان حس می‌شود، گفت: هر چند با خواندن قرآن و مناجات با خدا، این ماه مبارک را حس می‌کنیم، اما اسانس و نمک ماه رمضان در ایران، نوای «ربنا»ی استاد محمدرضا شجریان است. کیهان در پیامهای خوانندگان(گردانندگان) به این سخنان مجری نیز شدیدا تاخته است . برای دیدن تصویربزرگتر قسمت مربوطه در روزنامه بر روی تصاویر زیر کلیک کنید .

    

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     دبیرکمیته اذان اداره نغمات دینی سازمان صدا و سیما با اشاره به آغاز پخش اذانهای جدید از تلویزیون، از تولید 20 ربنا برای پخش از طریق رادیو و تلویزیون خبر داد . علیرضا نداف دبیر کمیته اذان اداره نغمات آئینی سازمان صدا و سیما در گفتگو با مهر  در ادامه اظهار داشت: حدود 20 ربنا در سازمان تولید شده که با صدای 10 نفر از قاریان و مؤذنان ضبط شده اند. پخش ربنای سعید طوسی همزمان با ماه مبارک رمضان از رادیو قرآن آغاز شده است .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     جا دارد در یک پست جداگانه از هنردوست گرامی جناب امین ، که از اقوام بنده می باشد تشکر صمیمانه خود را به خاطر طراحی های زیبای هدر(سر در) وبلاگ به انجام برسانم. هدرهای قبلی و به خصوص جدیدترین آنها را که مشاهده میکنید ماحصل تلاشهای ایشان است . هدر ،  از مهمترین ابزارهای شناخت یک وبلاگ و نشاندهنده نوع مطالب و دیدگاههای نویسنده آن است و ایشان ضمن آشنایی با اینگونه موارد طراحی زیبا و تحسین برانگیز حاضر را به انجام رسانده است . امیدوارم همچنان بتوانم از هنرمندی ایشان در این زمینه هر از گاهی بهره ببرم . استقبال خوانندگان و علاقمندان بیداد نیز نشان از دل انگیز بودن طرح فعلی دارد .

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


     استاد ذوالفنون و گروه جوانش به اتفاق بامداد فلاحتی ، خواننده خوش صدا و با آتیه در تولید آلبومی دیگری گام نهاده اند. سیم آخر آلبومی دیگر  به خوانندگی فلاحتی است که به سرپرستی استاد ذوالفنون و با سبک و سیاقی نو ارائه می شود . بدیهی است بار اصلی آثار استاد ذوالفنون را ساز سه تار بر عهده دارد . در این آلبوم نیز سه تار نوازی اصلی را ایشان برعهده دارد که سروش قهرمانلو نیز در برخی قطعات همراه است .ذوالفنون علاوه بر سه تار بم تار نیز نواخته است که کمتر شاهد چنین اجراهایی از ایشان بوده ایم . همراهی دف و کوزه و تنبک نیز در بیشتر قطعات به چشم میخورد .
     جملاتی بر روی بروشور آلبوم درج شده است که نشان از گوشه کنایه هایی است که بر فضای موسیقی ایرانی از دیدگاه استاد ذوالفنون روانه شده است . وی نوشته است :  اهداف مکتب موسیقی ذوالفنون سخن تازه ای در فرهنگ ایران نیست .بلکه قصه ای است فراموش شده که باید احیا شود .
این اهداف عبارتست از :
• یاد آوری فرهنگ عرفانی ایران از طریق موسیقی و به مدد بداهه پردازی گروهی
• دوستی و صمیمیت با مردم
• احتراز از شهرت های کاذب و مال اندوزیهای نامعقول
• ترویج سنت های سازنده و اجتناب از سنت های بیهوده (جلال ذوالفنون - بهار88)
        قطعات حالاتی نسبتا متفاوت از موسیقی اصیل ایرانی را داراست . در قطعه اول که به یاد گذشتگان نام دارد  سه تار در راهبرد گیتار عمل میکند و ملودیهایی مشابه آنرا می نوازد. به طور کلی سه تار در این آلبوم سعی میکند زیاد سه تار نباشد ! .  قطعه دوم با آهنگی بسیار شبیه به ریتمهای موسیقی ترکیه ای شروع می شود و تا خواننده شروع به خواندن نکند ، شنونده متوجه نمی شود که این یک آهنک ایرانی می تواند باشد . این تصنیف از آن جمله تصنیفهایی است که خواننده به دنبال شعر می دود و به زور قصد جفت و جور کردن آهنگ و شعر را دارد که نهایت به آن نمی رسد و مسابقه را می بازد! در قطعه سوم که دکلمه ای با عنوان مضراب حلقه ای است ، سه تار تا حدی به روزگار وصل خویش برمیگردد و صدایی حقیقی از آن بر می خیزد و به سادگی دستگاه شور را می توان شنید . شعر ارائه شده ، هم موسیقیایی است و هم عارفانه و به دل می نشیند و صدای کاکاوند نیز همراه خوبی است . در تصنیف چهارم نیز هیچ نشانه ای از نو آوری دیده نمی شود . تکرار یک ملودی کهنه که بیشتر در مراسمهای مذهبی مورد استفاده قرار میگیرد . شاید به همین دلیل در ارائه مشخصات این قسمت ، نامی از آهنگساز دیده نمی شود . در قطعه پنجم فلاحتی نشان میدهد در ارائه سبکهای دشتی و بیات کرد و یا به اصطلاح عامیانه تر ، نوحه سرایی وسوگنامه ، توانایی های بسزایی دارد . رگه مشخص موجود در صدای فلاحتی در اینجا نکته بارز این توانایی است .
     چیدمان آهنگها نیز خود جای بحث دارد. بعد از قطعه غمگنانه پنجم به یکباره بسوی نشاط و پایکوبی قدم میگذاریم . هر چند دلیلی بر این نیست که می بایست قطعات دقیقا با ریتم یکنواخت چیده شوند ولی این تناقض ملودی زیاد دلچسب نیست . حتی به نظر می رسد تصنیف و آهنگ اصلا با هم جور نیستند و می توانست چیز دیگری با حال و هوای دیگری بر این ملودی قرار داده شود . این تصنیف نیز دارای تکرار است و قبلا نیز در جاهای مختلف این چنین آهنگهایی بسیار شنیده ایم .
     از قطعه هفتم به بعد وارد بیات ترک می شویم . سه تار و کوزه . ولی ابتدای قطعه هفتم حال و هوای افشاری دارد و به تدریج به بیات ترک می آید که در بین قطعات این هم  چیززیادی  برای گفتن ندارد . واما تصنیف قصد جفا که برترین قسمت آلبوم است و بدون پیچیدگی یک بیات ترک مناسب را ارائه میدهد . ظاهرا آهنگسازی شخصی غیر از ذوالفنون در این آلبوم بهتر جواب داده است !.  فلاحتی در مثنوی  ادامه آلبوم خوب خوانده است . هر چند این مثنوی تکراری است و بهتر بود نو  آوری  هایی می داشت ، ولی به هرحال مثنوی یک کلیشه ای است در دستگاهها و آوازها و خیلی جای مانور ندارد .
    تصنیف انتهای اثر میخواهد سنگ تمام بگذارد و آلبوم را به نحو مناسب تمام کند . این تصنیف ، به خوبی تنظیم شده و دارای ویژگیهای خوبی است و آواز فلاحتی نیز در بین آن دلنشین نمایانده است . شعر هوشنگ ابتهاج نیز که مشابه اشعار مولانا سروده شده است  به خوبی با ریتم آهنگ هماهنگ شده است .
      بسیارمایل بودم این اثر را به تمجید  تحسین بگیرم و علاقه ای را که شخصا به خوانندگان جوان که فلاحتی از آن جمله است به سایرین برسانم. ولی متاسفانه این آلبوم به  همان دلایلی که در متن آمد نمره قابل قبولی نمیگیرد و از ذوالفنون و فلاحتی انتظار بسیار بیشتری داشتیم . با این وصف تهیه این اثر را به منظور ، استفاده از نکات مثبت آلبوم و پشتیبانی از جوانان عرصه موسیقی به همه پیشنهاد میکنم .

مشخصات آلبوم سیم آخر:
سرپرست : استاد ذوالفنون
دکلمه : رشید کاکاوند
سه تار و بم تار : استاد ذوالفنون
تنبک : محمود فرهمند
کوزه و دف : آرش زنگنه
سه تار: سروش قهرمانلو
ناشر:موسسه فرهنگی هنری چهارباغ


در زیر دو قسمت از این آلبوم جهت دانلود دوستان در نظر گرفته شده است.

تصنیف مه رویان                                     تصنیف قصد جفا

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  | 


       صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای بازگرداندان آن اندک مخاطبان از دست رفته اش، به دریوزگی افتاده است و هر روز چیزهای جالبی را از رو می کند که دهان از دیدنشان مدت ها به تعجب باز می ماند.
       حمید ماهی صفت را که می شناسید؟ همان شومنی که برنامه های استندآپ کمدی اش با ترکیبی از شوخی های جنسی، توهین به قومیت ها و تقلید صدای خوانندگان زن قدیمی مدتی در میان مردم گل کرده بود و فیلم غیرمجازش! را خلق الله دست به دست می کردند. شومنی که تا حالا جزو لیست ممنوعه صدا و سیما بود و یکباره سر و کله اش در برنامه ویژه اولین شب ماه رمضان در شبکه 3 سیمای وطنی پیدا می شود و این بار قوم "لر" را دستمایه لطیفه هایش قرار می دهد ! بعد هم با یقه بسته روی مبل می نشیند برای گفتگو و مجری برنامه هم "هنرمند" خطابش می کند و مجیزش را می گوید.      
      برادر ماهی صفت هم انگار دچار تحول شده باشد، ضمن ذکر روایات و نقل قول هایی از مسئولین نظام ! و ائمه اطهار! برای مردم شریف و همیشه در صحنه آرزوی روزهای شاد می کند !.
    خب، بعد از این باید انتظار داشته باشیم چشممان به مواردی اینچنین بیشتر روشن شود. هیچ بعید نیست که هنرپیشه های فیلم های فارسی و خواننده های کوچه بازاری هم گذارشان به سربالایی خیابان جام جم بیفتد، خدا را چه دیدید.(وبلاگ محمد واعظی-این خانه سیاه است)

به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت   توسط بیداد  |