با وجود تذکر شدید استاد شجریان به رسانه غیر ملی ، این رسانه همچنان به پخش آثار وی اقدام میکند. رسانه ای که این روزها گوش فلک را مبنی بر اجرای قانون توسط ناراضیان کر کرده است خودش از قانون سرقت آثار هنری تبری جسته و بطور مداوم تصانیف استاد را پخش میکند.
چند روز گذشته ، قبل از پخش اخبار ساعت هفت صبح تلویزیون تصنیف مرغ سحر و امروز نیز در همان هنگام تصنیف صبح است ساقیا را پخش کرد . سرقت ادبی یکی از شیوه های زشت در دنیای امروز است که امروز داعیه دار قانون مداری ، جناب ضرغامی که نامه استاد ، مستقیما برای وی نوشته شده بود به آن متوسل شده است . بسیار خوب شد که استاد شجریان اجازه پخش سرود میهنی "ای ایران ای سرای امید" را نداد که قطعا رسانه استبدادی میخواست بسیار از آن سود بجوید و در این قتل عام پایگاهی، با تهییج افکار عمومی برگ برنده ای را به نام خود ثبت نماید .
پخش تصنیف مرغ سحر از تلویزیون میتواند کوته فکری کارکنان این رسانه را بیان نماید . چرا که بر اساس برگزاری کنسرتهای استاد در یکی دو دهه اخیر ، این تصنیف نماد اعتراض به حکومت از سوی حضار می باشد . آنجا که جمعیت یکصدا میخوانند " ظلم ظالم ... جور صیاد ... آشیانم داده بر باد... ای خدا .. ای فلک.. ای طبیعت ... شام تاریک ما را سحر کن" ولی حضرات فکر میکنند این تصنیف یک تصنیف عادی است و برای پر کردن بین برنامه های خود از آن استفاده میکنند .در هر حال به نظر میرسد ارسال نامه از سوی شجریان برای مجاب کردن عدم سرقت ، کفایت نمیکند و لازمه آن اقدام قانونی بر علیه رسانه منحوس غیرملی می باشد .
در انتهای این مطلب مشخصات تصنیف مرغ سحر بهمراه لینک دانلود آنرا که مناسب این روزها می باشد قرار میدهم . قسمت انتهایی تصنیف
آهنگ : مرتضی ني داوود شعر : ملک الشعرا بهار
خوانندگان : قمرالملوک وزيری ، ملوک ضرابی ، شجريان ، هنگامه اخوان ، نادر گلچين ، فرهاد ، فاضل جمشيدی و ...
اجرا : ۱۳۰۴
دستگاه : ماهور
مرغ سحر ناله سر کن ..... داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار ، اين قفس را.................. برشکن و زير و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه اين خاك توده را .. پر شرر كن
ظلم ظالم ، جور صياد ......... آشيانم داده بر باد
اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت .......... شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است ، گل به بار است .......... ابر چشمم ، ژاله بار است
............. اين قفس چون دلم تنگ و تار است ..............
شعله فكن در قفس اي آه آتشين ..... دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين ... بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن
مرغ بي دل ، شرح هجران ........ مختصر ، مختصر كن ، مختصر كن
><><><><><><><><><><><><><><><><><
بند دوم:
عمر حقيقت به سر شد ................. عهد و وفا بي اثر شد
ناله عاشق ، ناز معشوق .......... هر دو دروغ و بي ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد ..... قول و شرافت همگي از ميانه شد
از پي دزدي ، وطن و دين بهانه شد .. ديده تر كن
جور مالك ، ظلم ارباب ................... زارع از غم گشته بي تاب
ساغر اغنيا پر مي ناب ............... جام ما پر ز خون جگر شد
اي دل تنگ ناله سر كن .............. از مساوات صرف نظر كن
ساقي گلچهره بده آب آتشين ........ پرده دلكش بزن اي يار دلنشين
................. ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين ...............
كز غم تو ، سينه من ...................پر شرر شد ، پر شرر شد

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت   توسط بیداد
|
