خروش یکپارچه اهالی موسیقی اصیل ایرانی و عاشقان استاد بزرگ تاریخ موسیقی ایران ، در پاسخ به یاوه گوی های انصار حزب الله نشاندهنده عمق علاقه میلیونها عاشق این مرد بزرگ است .
کسی که بیش از نیم قرن در راه اعتلای موسیقی ایران کوشیده و این هنر را از خطه ایران زمین به جهان معرفی است . با مطالعه برخی کتب همانند راز مانا و هزار گلخانه آواز می توان به گوسه هایی از زحمات این استاد گرانقدر در راه تحصیل علم و هنر آواز ایرانی پی برد و دریافت که ایشان چگونه ذره ذره دانش خود را با سختی تمام و ممارست فراوان تحصیل کرده است و صد البته که شاگردان فراوانی را تا کنون به جامعه آواز ایران معرفی نموده که هر یک سرآمدی در این هنر هستند .
نوشته موهن یاد شده ثمراتی هم داشته است که شاید کمتر کسی به آن توجه نموده باشد :
۱- مهمترین ثمره آن مخدوش و کریه تر شدن بیش از پیش چهره این گروه فشار برای همکان بود . خیلی ها بیشتر متوجه شدند که عمق حماقت و جهالت آنان تا چه حد است .
۲- آشکار شدن بیش از پیش بی ادبی و بی نزاکتی این گروه در سایه چهره هایی به ظاهر فریبنده و دو رو . تقریبا عباراتی که دارای ادب باشد در نوشته یاد شده وجود ندارد . اینان که همیشه از پارچه های سبز استفاده میکنند اینک عباراتی نظیر بستن پارچه سبز به دم سگ را برای تخریب مقابل بکار میبرند .
۳- آشکار شدن اینکه این گروه خود در خلوت به انواع و اقسام آنچه محرمات خوانده می شود گرایش دارند . مانند دیدن انواع و اقسام شوها و رقصها و دنس ها و پارتی هایی که در آنها ساسی مانکن و ام کلثوم و... در آنها نقش بازی میکنند .
زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون بخلوت می روند آنکار دیگر میکنند(حافظ)
۴-آشکار شدن بیخردی جمعی این طایفه نسبت به هنر و هنرمند و فحاشی آنها به هر شخصی حتی استاد شجریان وقتی موافق آنها نباشد .
۵-عدم تحمل حرف مخالف و قانون مداری بر خلاف ادعای گوش فلک کرکننده آنان
۶-ایجاد اختلاف بین این قبیله طالبان میهنی با صدا و سیما بر سر پخش آثار استاد شجریان
۷-ایجاد اختلاف بین این گروه و گروه دیگری با همین نام و با آدرس اینترنتی دیگر و تبری جستن آنان از اینان
۸- و بسیاری دیگر ...
گفت و شنودی به سبک کیهان از وبلاگ ساده لوح
- گفت: تحلیل و نامه فوقالعاده انصارنیوز را درباره شجریان خواندهای؟
- گفتم: نه، چی نوشته؟
-
گفت: نوشته تو در حد ساسیمانکن هم نیستی. نوشته تو چرا برای رسانه مقدس ملی، عشوههای شتری میآیی! و از این حرفها...
-
گفتم: جدا ٌ اینها را نوشته؟ تا جایی که میدانم این حزباللهیهای دوآتشه، صنمی با موسیقی و آواز ندارند که بخواهند توی این حوزهها اظهارنظر کنند.
- گفت: قبول، ولی نامه فوقالعادهای بود. استاد را حسابی ضایع کردند.
- گفتم:یاد جوکی افتادم.
- گفت: چه جوکی؟
-
گفتم: یک روز فرانکی و آرنولد (دو تا از معروفترین ورزشکاران سینمایی دنیا) دعوایشان میشود. نیروی انتظامی میآید و آنها را دستگیر میکند و میبرد. یک بندهخدایی هم که آن وسط بوده و داشته ماجرا را تماشا میکرده، برای اینکه معروف شود، خودش را میاندازد بین آنها و داد میزند که: ما سه تا را کجا میبرید؟!!!

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت   توسط بیداد
|
